ادبیات تا ادبیات و بعد از آن

 

 

 

یازان :پروفسور نظامی جعفراف

بطور کل من بر این باور هستم که هم خود ادبیات و هم بحث هایی که راجع به آن میشود باید دور از مسائل ایدئولوژیکی باشد. ولی امروزه ادبیات با دستاوردهای خود پا به عرصه می گذارد که در آن محیط اجتماعی و سیستم خاص  بوجود آمده است. می بینیم که حتی دیپلماسی را نیز یک حقیقت ادبی بوجود می آورد. ایدئولوژیکی شدن ادبیات و دور ماندن از محتوی ملی مانند ایدئولوژی شدن قوای نظامی است که نتیجه آن فاجعه بار است.

در ادبیات معاصر قفقاز پایه های ایدئولوژیکی شدن را براساس کیفیت های خاص یکی مسئله دین و دیگری مسئله ناسیونالیستی تشکیل می دهد.

 ( البته به معنای بی طرفی آن درنظرمی گیریم) از آنجا که منبع و منشاء ادبیات قفقاز متفاوت و مختلف است و از نظر تیپولوژی نیز متفاوت بوده بنابراین دارای خصوصیت های متفاوتی می باشند.

می بینیم که در ادبیات معاصر آذربایجان تأثیر دین اسلام در ایدئولوژیکی شدن آن کمتر است البته سیاست های ضد اسلامی شوروی سابق و تبلیغ آتش پرستی بجای دین اسلامی که بیشتر در سالهای 30 قرن 20 میلادی این رویدادها رخ می داد نشان دهنده سیاست دوگانه و ضد آذربایجانی است. لازم به ذکر است که قبول این باور نیز از سوی برخی باعث شده بود.که یک درک تحلیلی غیر نرمال و پیچیده از موضوع بوجود بیاید. اینگونه برداشت در ادبیات نیز باعث بوجود آمدن یک سیستم ایدئولوژی ساختگی شده بود. البته مسائل تاریخی و ملی باعث به حرکت درآمدن چرخه بقا و دوام ادبیات میشود. از آنجا که ادبیات معاصر آذربایجان یک جایگاه دینی و ایدئولوژی در خود ندارد بنابراین نیز ناسیونالیزم نیز از نظر کیفی ضعیف بوده است این در تمام زبانهای ترکی که مانند آذربایجان تاریخ را سپری کردند مصداق است.

این پدیده نیز بنوبه خود باعث شده بود که نویسندگانی چون اسماعیل شیخلی، عیسی حسین اف و مولود سلیمانلی با تکیه بر خط سیر حماسه ها، خلقی و با بهره گیری از آن ادبیات را با محتوای حماسه های ملی و افسانه های خلقی بیافرینند. این درک از نوع پدیداری ادبیات باعث شده که در آذربایجان ادبیات از چنگال ایدئولوژیکی شدن خلاص شود.

اما در ادبیات ارمنی و گرجی مسئله طوری دیگر است...

در تفکر اجتماعی- فرهنگی ارامنه بطور کلی خودپسندی هیچ ربطی به مسیحیت و آن دین ندارد. و در اصل به این فرهنگ و تمدن هم چیزی اعطاء نکرده است. زیرا کلیسای گریگوریان ارامنه همیشه در طول تاریخ با یک نگرش دگم و خودپسندانه به مسائل نگریسته است. این روند خودشیفتگی همه را بیزار کرده است. آنها در تصور دیگران یک ملت زحمتکش و رنج دیده را ترسیم نموده اند. قدرت نمایی کلیسا بر روی فرهنگ ارامنه باعث شده که ادبیات و هنر ارامنه تحت تأثیر آموزه های کلیسا قرار گیرد. میتوان گفت که ارامنه از تفکر تاریخی خود کاملاً به دور مانده است. آنها با تقلید از فرهنگ و تمدن همسایگان همیشه در طول تاریخ پیرو روند تاریخی تمدن آنها بوده اند. از آنجا که کلیسا در مقابل پیشرفت و توسعه ایستاده است عموماً ادبیات قابل قبول ارامنه اکثر در خارج از ارمنستان تألیف شده است. صد البته به زبانهای دیگر نگاشته شده است.بدون شک قرن 12 میلادی را قرن اوج تکامل تمدن و فرهنگ ارامنه میتوان بحساب آورد. این روند تا اواسط قرن 19 ادامه یافته است. در همین دوره از تاریخ ادبیات ارامنه تحت تأثیر ادبیات ترکی بخصوص آذربایجان قرار گرفته است. ناگفته نماند دوره رنسانس ادبیات ترکی تأثیر بسزایی بر ادبیات ارامنه نهاده است. تا این ادبیات از زیر یوغ کلیسا رهایی پیدا کند. اما از اواسط قرن 19 دوباره کلیسا شروع به تهاجم صلیبی خود کرده است. از آنجا که کلیسا به یک اتمسفر نرم مسلح است توانسته است که حرکات سیاسی و اجتماعی را بیشتر مورد تأثیر قراردهد. هم اکنون نیز این تأثیر وجود دارد. بزرگترین خدمات کلیسایی ارامنه عبارت است از آنکه نوزایش فرهنگی متأثر از ذات فرهنگ ترکی آذربایجان در ادبیات ارامنه رخ داده بود را به مردم ارمنی ایفاد نموده است. حتی در برخی شرایط به تغییر دکوراسیون ادبی نیز تلاش کرده تا بتوان آنرا به فرم و شکل خاص با ایدئولوژی خودشان دربیاورند. در ادبیات معاصر ارمنی به نوعی ایدئولویزه شدن خود را نشان می دهد. این طرز تفکر یا کاملاً به شکل دروغ و هجویات و درباره مسائل نیز نیمه هجویات را شامل میشود که مستندات تاریخی با تفکر خودپسندانه مسیحیت و کلیسای گریگوریان هم آوا و هماهنگ می شود و به شکل خاص خود درمی آید. از آنجاست که فلسفه تاریخ ملی بدینگونه براساس یک باور ایدئولوژیکی شکل می گیرد. این دستاورد نیز همان است که کلیسا سالها پیش با تفکر خلق زحمت کش و عذاب کشیده ارمنی روی هم قرار می گیرد و شکل کنونی و معاصر آن اندیشه مظلوم نمایی این مردم را به اذهان جهانیان خطور می دهد.

 

در نگاه اول درک ایدئولوژی زدگی ادبیات ارمنی که با یک ترفند خاص صورت گرفته قابل فهم نیست. زیرا رسوخ ترفند به ادبیات حالات روانشناختی پیدا کرده است. بطور مثال در آفریده های ادبی و. پطروسیان، س. کاپوتیکیان، ز.بالایان ترفند ایدئولولوژی زدگی با روح و ماهیت ملی که آنهم باز با حیله و نیرنگ و دروغ درآمیخته است رواج گسترده تری دارد که از نوعی خودمحوری و خودپسندانه نگری مسیحیت پیروی کرده و در قالب و لفاف باورهای ملی و تاریخی خود که غالباً بر پایه وهم و هجو شکل گرفته به خورد ملت خود داده اند. این نویسندگان با مهارت خاص در ایجاد اذهان مردمی که باید باور کنند که خانواده های ارامنه توسط ترکان نابود و قتل و غارت شدند را با احساسات دینی توأم با باورها و گرایش های تاریخی شکل دهند.

لازم به ذکر است که ادبیات معاصر ارمنی بیشتر ضد ادبیات است تا خود ادبیات که از قرن 12 تا اواسط قرن 19 روند یک ادبیات که مثل ادبیات است را مشاهده می کنیم ولی بعد از آن روح این ادبیات که از پتانسیل وجودی خود دور میشود بنوعی به  آنتی ادبیات تبدیل می گردد که این پتانسیل در ادبیات قرانت ماتئووسیان مشهود است. ادبیات ارامنه تأثیر عمیق کلیسا بر ادبیات را به مثابه ترور روحی می پذیرد. قبل از هر چیز بخاطر اینکه کلیسا بخاطر کارکردهای دینی خود قادر به این تأثیر نیست بلکه بوسیله دستاوردهای دیپلماتیک تاریخی است که می تواند تأثیرگذار باشد. ذاتاً کلیسا در این زمینه مشغول است. ادبیات معاصر ارمنی نیز به این دیپلماسی خدمت می کند.

ایدئولوژی زدگی در ادبیات گرجی بیشتر است. ادبیات ریتم نفس هایش را در زیر بار ایدئولوژی به کندی می کشد. اما آنچه نویسنده گرجی را از نویسنده ارمنی متفاوت می سازد آن است که نویسنده گرجی می تواند آزادانه به موضوع بپردازد، یعنی ایدئولوژی زدگی در ادبیات گرجی بیشتر فردی است. هر نویسنده گرجی مسئولیت ایدئولوژی خود را می داند و به گردن می گیرد.

عیناً این مسئولیت پذیری در رمانهای نویسندگانی چون دمبادزی و او. خیلادزی مشاهده میشود. اما بنظر میاید که آثار او. خیلادزی بیشتر ایدئولوژیکی است. زیرا بعضی وقت ها منطق مسیحیت از منطق گرجی بودن پیشی می گیرد که این پیشی گرفتن را در رمان «هرکس که با من روبرو شد...» بیشتر می بینیم. در مرکز افریده ی این نویسنده در این رمان با درنظر گرفتن خط سیر حرکت آننا- آننئتا- مارتا بیشتر به تفکر خیرخواهانه که از ماهیت مسیحی برگرفته شده است به چشم می خورد. اساس و مضمون رمان براین باور دینی متمرکز می باشد. زیرا آننا و آننئتا که باور دارند باید همیشه خیرخواه باشند از نظر فیزیکی و اجتماعی از بسیاری مسائل اجتماعی و فرهنگی محروم می مانند. آنئتا بعد از شوهر اول خود برای شوهرش زنی بدون حس می شود او زنی سرد مزاج می شود. بر سر آنئتا نیز کارهای بسیار بدتری می آید. اما باز هم همان سرد مزاجی و بی روحی... حاکم است. تفکر خیرخواهانه با ایدئولوژی نجات ابدی استحکام پیدا می کند. نویسنده با اشاره های ندا که در مقابل باور خیرخواهی می گذارد می تواند به نجات ابدی بودن آن اعتقاد پیدا کرده و موفق شود. حتی او روح خلقی سوسیالیزم را هم در نجات ابدی مسیحیت معنا می کند که من از درک این منطق بازمی مانم...

درک مولف رمان «کسانی که با من روبرو شدند...» شاید راحت تر باشد. اما اگر در این رمان مرد بورچالی (ناحیه ای در گرجستان که ترکان در آنجا زندگی می کنند. مرد بورچالی یعنی مردی که از این ناحیه است.مترجم) نبود... شب وقتی همه به خواب میروند او به خانه آنئتا می آید. و وقتی آن منزل را ترک می کند و وقتی (جاربالاکه را آزاد می کند) گئورک از شوهر قبلی آنئتا که اکنون مرده است در رختخواب کودکی خود فکر می کند که مادرش آزاد شده است. موضوع اینجا اهمیت پیدا می کند که مرد بورچالی نظام گرجی را بهم نمی زند. بلکه نظم مسیحیت را خدشه دار می کند. آنهم بدون آنکه خودش چیزی از قضیه بداند. در اصل این تفکر باعث پدیداری و بوجود آمدن یک مکتب اخلاقی غیرعادی می شود که در کدهای ژنتیکی ماکائبلی دروغگو «نسلی با این ایده و اندیشه به منصه ظهور می رسد. مرد بورچالی با آنچه که دارد یعنی اخلاق و معنویات خاص خود در مقابل روح خیرخواهانگی قرار می گیرد. این یک تفکر غیرستیزی، مسلمان ستیزی و ترک ستیزی است که در رمان ایشان بعنوان قاتل فیزیکی نیز معرفی می شود. حتی گئورک او را بعنوان فرشته مرگ یعنی عزرائیل می پذیرد... . او.خیلادزی حوادث واقعی را در یک ارتباط تنگاتنگ موتیوهای مسیحی بیان می کند و با قالب های دینی خود به آن شکل می دهد. در نتیجه او تلاش می کند آنهایی که مسیحی نیستند را از چشم بیاندازد. این یک محاکمه فکری سطحی است.

... او.خیلادزی ادعای گرجستان نوین را مطرح می کند. بازهم گرجستان عاری از گناه، تمیز و پاک و مبرا و این یک ایده گرجستان نوین است که از فیلتر کاتاریسیی مسیحیت گرجی عبور کرده است. حتماً آن گرجستان باید طوری باشد که مورد بورچالی شب ها نتواند از در آن وارد شود. زیرا گرجستان یا همان گروزییا از جنس زن است. آرمنیا نیز از جنس زن است. آذربایجان با این دو متفاوت است زیرا از جنس مرد است. این مرد بورچالی نشان مرد آذربایجانی است. ادبیات وظیفه پیچیده تاریخی خود را زمانی بکار می گیرد که نیازمند یک شعور ملی و اجتماعی است. ادبیات تا ادبیات و ادبیات بعد از ادبیات فقط و فقط به نجات خود می اندیشد و به محیط و پیرامون لازم جهت پیدایی و زایش نیاز دارد. اکنون خلق های قفقاز تا چه اندازه به کیفیت تمدنی خود واقف است. و حتی نیازمند درک آن می باشند. آیا احتیاجی به درک آن وجود دارد؟...

 

 

 

 

 

بایرام گله نک و گورنکلری

 

 

حسن مجید زاده( ساوالان)

بوتون گؤزه للیکلری یارادان تانری نین آدیلا ائل آراسی  بؤتون گؤزه ل ایش، عادت عنغنه لری قورویوب، بئجریب یئنی نسله تاپشیریب گئد نلرین قبیرلری ایلاهی نورلا دولسون روحلاری آلله تبارک و تعالی نین رحمتینده اولوب حشره کیمی سئوینجله اولسون.

اوزون ایللرده توپلادیغیم چوخ ده یرلی فولکلوریک ائل عادت، عنغنه و ده یرلی معنالار داشیان رسملرلیمیزدن « یئنی ایل و باهار بایرامی » نی یازدیغیمدا، ایسته دیم بیرنئچه اؤزوم قوشدوغوم" باهاربایرامی" و پؤیئمالاریمدان نئچه بندی ایله مطلبی باشلاییم:

1

یوردوموزا باهار گلیر              5 قارچیچهیی یئرین وئره ر

گؤنوللرده عشق اویانیر   بنؤوشه نازلی نرگیزه

چیچکلرین عطیریندن           خوش عطیرلی بوگول چیچک

اینسان ذهنی ایشیقلانیر     یاراشیقدیر ائلیمیزه

2

یوردوموزکوچوب گلیر      6 چایلاریمدا سولار داشار

دورنالاردا  قاطار- قاطار                باهارلارین گلیشیندن

یاشاماق ذؤقو یوکسه لیر         گؤنول ذؤوقه گلر چوشار

گؤزه ل اولور هرنه کی وار             طبیعتین گولوشوندن

3

گونلر ایلیق، گئجه آیاز 

مین آرزو وار، هرگؤنولده      

گؤزه للیکلر سؤزه سیغماز            

 چوخ طراوت واردی گولده

          

4

بو بوداقدان او بوداغا               8 گوله قونموش بیرکپه نک

هوپبانار اوچار سئرچه لر    گولون عطرین آلار قوخلار

یئری یارار، حیات آلار              ایشیقلا گول سئوگیسینی

گؤی بیتگی لرده دیرچه لر      اوره یینده عزیز ساخلار

 

7

 باهاردی گورکی هر چیچک

اوز کوکونون اوسته آچیر

طبیعتدن حیات آلیر

چوخ طراوت واردی گولده

        9  

                                          آچارقیزیلقانادلارین

                                   زر توزونو تؤکر گوله

                                       عطیر آلار، قیزیل وئره ر

                                      اینجه گؤنول گوله- گوله

 

    

 باهار بایرامی شنلیکلری داها دوغروسو ائل عادتلری آذربایجانین اردبیل، نیر، موغان، مشکین، ساراب منطقه لری اؤزللیکله « نیر » و اونا باغلی دورسو نخوجا و یوردچو ماحال و منطقه لرینده باهار بایرامی شنلیکلری، ائل عادت و عنعنه لری :

باهار وایش بایرامینا باغلی اؤزگؤزومله گؤردویوم عنعنه لری بایرام آیی قیشین آخیر آییندان باشلانیب گئدن، یا هردن ده 3 هفته و یا 25 گون باهارامی و یئنی ایل بایرامینا قالمیش بایرام حاضرلیقلاری گئده ر باهار بایرامینا اوچ هفته قالمیشن چرشنبه یه کول چرشنبه دئیرلر.

بو چرشنبه ده ده ایین، گئییم، باشماق، پاپاقلاری نین اؤزه- للیکله اوشاقلارین گئییم پالتارلاری ایین باشلاری نین دوشونجه سینده، اولماقلا بیرلیکده ائو، اوتاقلارین دؤشه مه، یورقان- دؤشکلرینی حیطه ویا باشقا بیر یئره داشییب ییغارلار، ائوین هریانین هر بوجاغین تر- تمیز کؤهنه توز- تورپاق، قوروملارین تؤکوسیلیب  سوپوررلره حتی تندیری اولان اوتاغین تندیرکولون بوتونلوکله چیخاریب ایچینی هرنئجه کول و یا تندیر، اوجاق دووارلارینا کو گئتمیش، یاپیشیب قالمیش چؤره ک یانیغی نی قاشییارلار، حتی تندیرکوفله سینی کؤسووینی بئله تمیزله یرلر سونرا کندین یان- یؤره، اطراف تپه جیکلریندن آغ، قیرمیزی، ساری تورپاق ( البته او چاقلاردا کی بوگونکو وسیله لریوخ ایدی ) گتیریب اوتاقلارین ایچ دووارلارین ( البته او توپاقلاری اله- ییب اون و نارین پودور ) ائدیب آغارداردیلار، هردن اولوردو کندلیلر ائو دووارلارینا یاخشی نقش لرده سالیردیلار، گول، چیچک یاباشقا خوشلارینا گلنلردن.

گؤی گؤیرتمک : ساخسی بارداقلا، دیبچک لرده، چینی و یا میس بوشقابلاردا بوغدا، داری، مرجیمک، داری ویا هرتئز توتوب بیتن توملاردان گؤیردردیلر. بعضی حاماملاردا اوزون نازیک تاختالارین اوستونده بوغدا ایسلادیب اوزه رینه نازیک نملی پارچاسریب اؤرتر و گؤیردردیلر. بایرام آخشامی گنل (عمومی ) حامام ایشچی لری او یاشیل چیمن کیمی گؤیرمیش بوغدانی نازیک تاختالار اؤزه ل اؤلچولرده بؤلوب کسرلر و حامام مشتری لرینین ائولرینه هدیه کیمی آپاریب وئررلردی. عوض و قارشیلیغیندا هرگؤی هدیه سی آلمیش عایله نین خانیمی، « قادینلار حامامینا » و کیشی سی کیشیلر حامامینا گئدر، یویونار و مهمان هدیه گتیرن حامام ایشچیسینه و همه شه گئتریگی حامامین ( حوله گتیرن، فیطه وئرن، کوره یین، چیگین و قوللارین اووان، قورولایان ) ایشچی لرینه انعام و بایراملیق وئررلر.

گؤل چرشنبه :گول چرشنبه ده باهار بایرامینا گرک اولان ایشلرین چوخ حصه سی گؤرولموش اولار. حتی بئله یورقان دؤشکلرین اوزلری و میتیللری چیخاریلیب یویولوب یونلری چیریپلیب، تزه لنر و یا یویولار ، اوطو چکیلیب یئرلرینه آسارلار و یا تر- تمیز یونلری میتیل ایچینه سریب بیر اوخلو و یا ال آغاجیلا نئچه یول تاپدا لاییب  سوسا ایگنه سله سیریقلارلار.

یئردؤشمه لریندن کیلیم و خلی (قالی)لری ده یویوب قورودار تر- تمیز سوپورولموش سیلینمیش اوتاقلارا دؤشرلر. اردبیل- نیر و اونا باغلی کندلرده گول چرشنبه دن سونرا گون ایچینده قووورمالیلارین قووروب ( بوغدا، چتنه، مرجیمک، نوخود، مکه(قارقیدالی) بوغدا و سایره ) نی قوووروب، بادام ( قابیقسیز بادام ایچی ) و جئویز قورودولموش شانی، گیرده کان قابیقدان چیخاریلیب، پوسته ( فیسدیق)، فیندیق، کیشمیش، قاخ ایله ایکییه بؤلونوب قورودولموش اریک هامیس بیریئرده قاریشدیریلب آخیر چرشنبه اوچون چپ- چرز دوزه لیب، آخیر چرشنبه آخشامی بیشیرمه لیلردن کؤکه، فطیر، حالوا و بعضی شیرنیلر، یومورتالار بویانیب، بیشیریلیب حاضرلانار، بؤیوک مرمه (مجمعه) ده چرشنبه قاریشیغی دولدورارلار، ساخلایارلار.

آخیر چرشنبه آخشامی ایکیندی چاغی هر عایله نین آتی اولسا اونو قیش خاملیغیندان چیخارتماق اوچون کند یوللاریندا گزدیریب دوز آرانلیق، آران یوللاریندا یورقا سوروب سونرا بیر چوخ آتلی گنجلر بیر- بیریله چاپیشارلار، بو چاپیشمالار سئویملی صمیمیتله و دوستجاسینا اولار. بو چاپیشمالاردان مقصد بودور آت قیزیسسین دریندن نفس آلیب- وئرمه سی آتین ساغلاملیغی اوچون فایدالیدیر. (چونکو او فایدالی باهار هاواسی یالنیز باهاردا و آذربایجاندا اولار). بو باهار و ایلک یاز هاواسیندا دریندن نفس آلیب وئرمه، آتین بیرجار (بیر مدت) ساغلاملیغینی اؤدر، (تأمین) ائده ر. آت چاپیشمالار آخشام شاواق و قاش قارالانا یاخین سؤنا چاتار، قورتارار، قاش قارالدی آخیر چرشنبه آخشامی نین اودون، گون 1 و قورو چالی تیکانی قالاییب اودو یاندیریب اوستوندن آتیلارلار. اود اوستن آتیلما واقتی، شهر وکند میدانلاریندا کوچه، تنگه لرده، ائو داملاری نین اوستونده باشدان باشا داما بیر جیزیق چکر، اود یاندیرار اوستونده آتیلارلار، اوشاقلار حدسیز سئوینجله اود اوستوندن آتیلار و بونا اوخشار شعرلر اوخورلار :

آتیل ماتیل چرشنبه

باختیم آچیل چرشنبه

آغیرلیغیم وئردیم سنه

یونگو للویون، قیوراقلیغین وئرگیل منه

ساریلیغیم وئردیم سنه

قیز یللیغین وئرگیل منه

قیرمیزی لیغین سن وئرمنه

ائل ایچینده بیرعایله نین اویه و اعضاسیندان بیری اؤلموش اولسا ،یاسلی عایله اود یاندیرماز. قونشولار دان گنج اوشاقلار ییغیشیب، او یاسلی عایله نین قاپیسینا یاخین قونشولوق سایقیسی (احترامی) اوچون اود یاندیریب، او قونشو گنج و جوان اوشاقلارین ایستک وحؤرمتله اؤزلریله اورتاق (شریک) ائدیب سئویندیررلر. گونئی آذربایجان اؤزه للیکله اردبیل و نیر منطقه سینده آخیر چرشنبه آخشامی چوخ ائولرده سوتلو آش بیشیررلر. اورتاباب و یا بیر آز وارلی عایله لرده شام یئمگینه هرنه بیشیرسه لر، او یئمه لی، بیشمیش و یئمکلرین یانیندا سوتلو آش دا اولمالیدیر.

قولاق آسما ویا (قولاق فالی) :

آخیر چرشنبه آخشامی هرکس، اؤزه للیکله (بخصوص) قیزلار و قادینلار اؤز یانلاریندا نیت ائده رلر. سونرا گئدیب قونشو، قوهوم، ائل- طایفانین قاپی دالیندا حیطده، سسی ائشیگه چیخان پنجره آلتیندا گیزلینجه دورار ایچریده دانیشیلان سؤزلره قولاق آسارلار. اؤزه للیکله ایلک آغیزدان چیخان سؤز، کلمه و جومله اونملی ساییلار. هرنیت ائله میش آدام او ائشیتدیگی ایلک سؤز و موضونو اؤز نیت و ایسته دیگی نین موثبت و یا منفی جوابینی آلمیش کیمی یوزار. ائله بونا گؤره قاری ننم (بؤیوک ننم) آخیر چرشنبه آخشامی هامیمینرا تاپشیراردی کی دانشیدیغیمیز سؤزلره دیقتلی اولمالی و یاخشی سؤزلر دانیشمالی اولاق چونکو قولاق آسان اولار. نئجه بیر فولکلوریک خالق بایاتیسیندا دابئله گلیب :

قوزوم بولاغا چیخیب

ائنیب بولاغا جیخیب

سیز آلله خوش سؤز دئین

یاریم قولاغا چیخیب

قولاق فاللارنین آیری شکلی ده وار او بئله دیر: عایله لیکله هامی بیریئره، بیر اوتاغاییغیلیب ایله شیب لر. سؤزه باشلاماقدان اؤنجه عایله اویه (عضو) لریندن بیری نیت ائلر. نئجه کی یادیمدادیر، آخیر چرشنبه- آخشامی ایدی. دالاندا، ائوده، تاقچادا حتی ایچینه چرشنبه قاریشیغی تؤکولموش مجمعه ده، شام یئمه گی اوچون سریلیب دؤشنمیش سوفره ده ده شاملار یانیردی. او شاملار چوخدان یانیردیلار آنام هامیسنی شام یئمه گینه چاغیردی. من ده دؤردو کئچریب بئش یاشیما گیرمیشدیم. آغلادیم کی بیر شام دا منه وئرین، من یاندیریم، وئردیلر منه ده شامی یاندیردیم. شامین آلتین او بیری شاملارلا قیزدیریب نعلبکی یه قویدوم یاپیشیب دوز دایانجاغین سئوینجکلی باشلادیم چپیک چالام، خالام دا بیزده ایدی. دئمه، اویاندا من شامی (شمعی) یاندیرارکن خالام نیت ائدیرکی، « گوره منیم یازیم نئجه اولاجاق، گؤره سن منیم عؤمروم نئجه اولاجاق، اوزون، قیسا، یاریمچیق و یا نه تهر؟ » من ده شامیمی هامیدان گئج یاندیرمیشدیم. سئوینجمله چپیک چالا چالا دئییرم به به خالامین شامی قورتاریر، آما منیم شامیم هله- هله یاناجاق!...

کؤهنه لری تزه لمه :

ایلین آخیر چرشنبه آخشامی ایکیندی چاغی بیر چوخ کؤهنلمیش (اسکیمیش) لری یئنیله درلر مثلاً قولپو سینیق، آغزی چاتلاق سهنگ لری و یا آغزی چاتلی، قیراغی قوپوق چینی، شوشه قابلاری، قاپاغی سینمیش بارداقلاری یئره چالیب، یئنی سینی یئرینه قویاردیلار، یا اسکیمیش کوله سوپورگه نی ائله همان آخشام اوستوندن آتیلدیقاری اودا (کؤهنه ایل قاراماتی) دئیه آتار یاندیرارلار. یئرینه یئنی و تمیز سوپورگه قویارلار. اساسدا آذربایجانلیلار جیریق، چاتلاق، سینیق قابلاری ایشلمه یی سئومز، خوشلامازلار. آذربایجان قادینلاری سلقه لی و دیقتلی اولدوقلاریندان سینیق، چاتداقلی کاسا و بوشقایلارین جیریق، چاتداغی نین آراسیندا بیر پارا میکرویلار گیریب قالا بیلدیگیندن، اوقابلاردان چیمچه شرلر. ایشله ده بیلمزلر.

چرشنبه خیناسی :ایلین آخیر چرشنبه سی نین آخشامی شام یئمه گیندن سونرا یاتماقدان قاباق، ائوین سلقه لی مودیری و خانیمی ایل اوزونو اؤزه للیکله بو ایل سونو بایرام قاباغی گونلرده گئجه- گوندوز بالالاری و عؤموریولداشی نین دینجلیک، موتلو، ساغلاملیغی اوچون چالیشدیغی کیمی، او سیرادا عایله نین ساغلاملیغین دوشونرک هر نه دن اؤنجه تمیزلیگی دوشونور. بالالارین درس يا، مشق، گله جک و ترقیسی اوغروندا هرنه یی بیلن، یورولماق بیلمه ین یارارلی، عزت و حؤرمتلی «آنا» آدینی داشییان انسان هر نیین حاقیندا دوشوندویو کیمی چرشنبه خینا سینی دا اونوتماز. نئچه لحظه اؤنجه دن بیر یؤیوک کاسادا خینا ایسلادار، بیر ایستی وسیله نین اوستونه  قویار یاخشی قیزدیرار، ائله بیلکی دم آلار. سونرا همان بؤیوک کاسادا ایسلانمیش خینانی بؤیوک بیر مجمعییه قویار، عایله دن هامینی اللرینه خینا قویماغا چاغیرار.

قیزلار، اوغلانلار، گلینلر هامیسی اللری و اللری نین ایچی، اوووجلاری نین اورتاسی و بارماقلارینا قویارلار. چونکو کندلرده بو چاقدان، بوندان بئله جدی بیر دورمدا ایشلر باشلاناجاق. مثلاً جوتچولوک، اکینچیلیک باغ ایشلری، گرک اولان میوه آغاجلارینی آشیلاماق (پیوندوورماق) و باشقا کند ایشلرینه، مالدارلیق اهلی حیوانلاری دا  قویون، قارامال بئجرمک و باشقا کندحیاتی، کند ایشلری گؤرمک باشلانیر. قارلی، شاختالی قیشدان چیخیب هاوانین مولاییم، خوشاگلن ایلیق لیغی، یئرلرین یوموشاقلیغی انسانلاری اؤزه للیکله عایله نین کیشی سینی ایشله میه چاغیریر، دعوت ائدیر، داهادغووسو یو بایرامین آلله تبارک و تعالانین خارق العاده نظام انتظامیله بوتون طبیعت، عالم خصوصیله بیزیم منطقه یاریم کوره میزده گئجه- گوندوزون چاق و زامان باخیمیندان بیر بوی و بیچیمده اولوب گونشین تئز آچیلیب (تئز چیخیب- گئج باتماسی) ایشله له مک ایمکانلارین آرتیرماسی، ایش فصلی و ایشلرین باشلانیش بایرامی اولدوغونا گؤره ائوین کیشی سی، اوشاق و جاوانلارین آتاسی دا بارماقلارینین باشلارینا خینا قویاردی کی، بیرایشین قارشی سیندا خینا بارماقلارین و اللرین دریسینی برکیده ر، اوگئجه و یا اوندان قاباق (قیزلارین و گلین لرین اؤزلری نین بایرام ایشلری حاضر لیقلاری ایله بیرگه باشلارینا داخینا یاخارلار.

آخیر چرشنبه نین صبحی :2ایلین آخیر چرشنبه گونو سحر تئزدن گنج قیز- گلین لر بعضاً بؤیوکلرده اولارا قوشولار، ترتمیز پالتارلارین گئیینیب، سوگؤرمه میش (اجر) سهنگ، کوزه لرین گؤتوروب یاخین بولاق، چای، کنده سو گتیره ن آنا آرخ و یا «نو»3 اوسته گئده رلر، اولجه صاف، زولال و سرین سودا ال- اوزلرین یویارلار، گنج قیزلار باختلاری آچیلسین دئیه سویو قایچیلارللار، سو اوستوندن آتیلارلار، کوزه نی وکوه زلرین دولدوروب قاییدارلار. همان سویو گتیریب عایله نین باشقا عضولرینه وئره رلر. اولاردا همان سودان گرکلریجه گؤتوروب قالانینی ال- اؤزلرین یویار، اللرین باشلارینا چکرلر. او چرشنبه سویو هامی نین اوز- باشینا دیر.

مال حیوانلاری سووارماق :

مال حیوانی اولان عایله لر، مثلاً سیغیر، قویون، قارامال (اینک، اؤکوز، گامیش) و سایره نی سحرتئزدن طؤوله دن چیخاریب، قابیلاری آچارلار، آخارچای و آرخلاردا چرشنبه سویو ایله سوواررلار و بو اثناده ائودکیلرده سؤیود آغاجی نین اینجه، نازیک، اوزون شولریندن دسته له نیب دوزلمیش «چالغی» ایله سواریلماغا آپاریلمیش مال حئیوانین یئرینی چالغی لایار، سوپوره ر، پئیین لری سهمانا سالارلار.

مال- قارا دا سوواریلمادان قاییداندا تمیزله نیب سهمانا سالینمیش طؤولییه کئچرلر. اساسدا بو تمیزلیک و سووارمادا آجی سویوق قیشدان چیخمیش حئیوانلارین هاوالارین و نفسلرین تزه لر.

بعضی کندلرده چالی بزه مک ده اولار. ایلین آخیر چرشنبه سی و بایرام گونلری اوچون ائولری تمیزله ییب بزه مک ده چالی بزه مک ده اولار . بعضی کندلرده و بعضی ائولرده اولار قیشدا قوروموش چالی کولو و یا (گیلدیک بوداغی نین قوروسو ) نو ائولره گتیررلر، اؤنلاردان موختلیف میوه لر آسلایار، بزه یرلر.

قورشاق و یاشال سالاماق و یا دستمال آتماق :

قورشاق : (بئله باغلانان توخونما شال) دئمکدیر. آذربایجانین هریئرینده اولدوغوکیمی «نیر» و «اردبیل» ماحالیندا اؤزه للیکله کندلرده آخیر چرشنبه آخشامی گئجه شاواق قارالاندان سونرا گنجلر (جاوان اوغلانلار) دوست، قوهوم و هابئله سئودیکلری قیزین و یا آداخلیلاری نین داملاری اوستونه چیخیب دام باجالاریندان اؤزشال و یاقور شاقلارین باجادان آشاغی ساللایار ائویییه سی ده شال ساللایانلا موافیق اولسا اؤز امکانیندان آسیلی، شال ساللایانین شالینا الده توخونما یون جوراب، سورالار نازیک پامبیق جوراب، شیرینی، بیشیریلمیش بویانمیش یومورتا، چرشنبه قاریشیغی4 بعضاً خیردا پول و سایره یتمه لی لردن باغلایار، شال و قورشاق ساللایانی سئویندیره ر حتی اوستاد شهریارینی دا «حیدر بابایا سلام» منظومه سینده بود عادت عنعنه یه موناسیب بندی بئله دیر :

بایرامیدی گئجه قوشو اوخوردی

آداخلی قیز بگ جورابین توخوردی

هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی

آی نه گؤزه ل قایدادی شال ساللاماق

بگ شالینا بایراملیغین باغلاماق

شال، قورشاق و یا دستمال آتماق شهرلرده کندکیمی باجادان اولماز، دام اوسته باجالار  یوخدور و داملارا چیخماق ایمکانی دا یوخدور، بئله اولدوقدا اوشاقلار، گنج ویئنی یئتمه لریاخینلاریندا اولان قوهوم و قونشولاری نین قاپی سیندان شال، قورشاق و دستمال لارین ایچه ری آتارلار و اؤزلری گیزله نرلر. ائویییه سی ده بیر اوووج یئمه لی، چرشنبه قاریشیغی، بویالی یومورتا، اونون دسمالینا باغلایار، قاپیدان، ائشیگه قوه یار، دسمال یییه سی ده اونو گؤتورر گئدر.

 

بایرام پایی، پای آپارماق، یا پای گؤندرمک، اوست اوسته بایراملیق لار :

ایلین آخیر چرشنبه سینده هایئله بایرام آخشامی پای و بایراملیق گؤندر مک ده ائل عنعنه لریندن دیر. مثلاً آداخلی قیزلارین ائوینه اوغلان ائویندن بایراملیق (پارچا- قیزیل- شیرینی، اغ، دویو پولووو, الده توخونما یون جوراب، ات، قویون شاققاسی،  شور بالیق) اولورکی اوستو اؤرتولو بیرخونچا و خونچالاردا گؤنده ررلر. تزه گلینلر (همان ایلده عایله قوروب بخت ائوینه گئتمیش گلینلر). آتاسی ائویندن پای گؤنده رر لر (هردن گلینلرده گؤنده ریلن بایراملیق آراسیندا کوره کنه و یا سایقی اوچون قایین آتا، قایین آنایادا مثلاً جوراب، دسمال، باش لئچه گی، دونلوق) گؤنده ررلر. ائله گؤره رسن بو سایاق چوخلاری بایراملیق گؤنده ریب، چوخلارینا دا بایراملیق چاتیبدیر. بیر آز ایمکانلی قوهوملار بایرامی بهانه ائده رک بیر- بیرلرینه اؤزه للیکله یاخین کسیکلرینه و یوخسوللارینا بو  یول ایله یاردیم الی اوزادارلار. (البته اوشاقلا را بؤیوکلردن بابا، عمی، دایی، خالا، بیبی، باشقا قوه هوملاردان بایراملیق آلار) مثلاً بیرعایله ده آتا دونیاسین دییشیرسه اونون هر ایل قیزینا و یا قیزلارینا گؤندریلن پای کسیلمز. آنا اولمادیغیندا قارداشلار اؤزه للیکله بؤیوک قارداشی باجی و باجیلار ائوینه بایراملیق گؤنده رر.

باهار بایرامی نین اؤلولرله باغلی عنعنه سی :

هر ایلین و هر قیشین ان سون جوما آخشامی سیندا بوتون کند اهلی (شهرلرده ائله ) ائولرده حالوا بیشیررلر. حالوانی بیشیرن آدام او عایله دن دونیاسینی دییشمیش لرین آدلارینی چکر.حالوا بیشیرمک ایشینه باشلارکن اؤز یانیندا عایله ده دونیادان گئتمیشلر اوچون بیرحمد و سوره اوخویار.

ایلین آخیرجوما آخشای گونو ایکیندی چاغی قبیرستانلیغاگئدرلر. گئتمکدن اؤنجه یول آعزیندا اولجه همان ایلده بیر آدامی اؤلموش یاسلی (قارا بایراملی) عایله لرین قاپی قاباغیندا جووغا ویریب فاتحه ( حمد سوره ) او خویوب، دونیاسینی دییشه نه تانریدان رحمت دیله یرلر. سونرا همان ائودن ده بیر- ایکی نفر بو جمعیته قوشولار قبیرستانا ساری گئده رلر.

اولجه قبیرستانا گیرمه دن قاپی آغزیندا بوتون قبیرلر اهلی (اوردا باسدیریلمیش هامی اؤلولرین روحلاری نین شاد لیغینا) فاتحه ( حمد و سوره ) اوخویارلار. تانریدان مرحوملارا رحمت، شفقت و باغیشلاما دیلرلر.) قبریستاندا یاخین گونلرده دونیاسینی دییشمیش کندلیلری نین قبیری اوزینده اونون یاخینلاریلا بیرگه فاتحه اوخونار نذیر آپاریلمیش حلوا، خورما، شیرین چؤورک (شیرینی) پایلارلار، سونرا هرکس اؤز یاخینی نین قبیری اوستونه گئده ر قبیر کناریندا اوتورار حمد و سوره اوخویار احسان آپاریلمیش حالوا خورمانی پایلارلار. اوردا قرآن اوخویانلارا بیرقدر چوخ وئررلر، یاواشجا بیرآزدا پول اونون جیبینه قویارلار. باشقا قرآن اوخوماق بیلنلرده «یاسین» ، «الرحمان » سوره سینی اوخویار، یوبانسالار قاش قارالسا بعضیلر اؤزیاخینی نین قبیری نین باش داشی اوزره شام دا یاندیرار. آپاریلمیش احسانلار بو عزیز گونده اورا گلنلره  پایلانار، اوراگلن جماعت آراسیندا فاغیرلارا چوخ وئره ر لر، آنجاق او را آپاریلانلاری قایتارمازلار.

او ایلاهی عرفانی فضا ایلین آیری و اقتلاریندا آزگؤرونر، بیر- بیرلرینه سایقی دویغوسو، قبیرده کیلره سایقی سئوگی، محبت ، آیری بیر معنوی جلالیله قبیرستانی ترک ائده رلر.

اوغلوم سن چالدون !

شهرلرده- بازار آغزی توکانلارین قاباغیندا اوشاقلار اوچون بربزکلی، آل- یاشیل بویالارلا دولگه تونک، مارل، جئیران، آت، کئچی مجسمه لری (گنل و عمومیتله بولارین هامیسی پالچیقدان اولار)

پالچیقدان قایریلیب بیشیریب قورودولموش بویانمیش اولار. بوتون تورپاق و ساخسیدان اولان قاب قاجاقلاری کوزه، بارداق، ساخسی شیره لی پیالا، ساخسی آفتافا و سایرلری اردبیلین 3 کیلومتر لیگینده «داش کسن » آدلی کندده دوزلدردیلر.کی (70-80 و یوزایل قاباق اورا بیر صنعتکارلار یئری ایدی. آمما ایندی گیریب اردبیل شهری نین قارنینا) آچیقلاما بوکی « دولگه توتک » پالچیقدان اولار ایچینه «سو» تؤکرلر چالماق اوچون توتک دیلی کیمی جولی یارماق یوغونلوغوندا اوشاقلارین جولی بارماغی بویدا نفس و پیله مکله چالماغا او آغیزلیغی قوروب قاییریب (تعبیه) ائدیلر. کؤک واساسدا « توتک» قیمیشدن قایریلمیش بیرموسیقی آلتی دیر).

« سوبولبولی» توتک، شوسه قابلار دا و یا بیرآز ایری ایچینده سو توکولموش لگنده ، خیردا- بالاجا قیرمیزی، آلا، قارا، بوز بالیقلار و سایر. ساتارلار. بایرام گونلرینده چوخو اوشاقلارا گرک اولانلاری بعضی کندچیلیر شهردن آلیب گئتیررلرکند ده ساتارلار. بیربئله مثل دوه وار بیرگون بیرکند آل وئرچیسی کنددن شهره ساتیش شئلری آلماغا یولا دوشوردی. اوشاقلار اونو دؤوره لدی. هرسی بیرنسنه، بیرزاد آلماغی اوندان ایسته دی، آصلان آدلی  بیراوغلان جیبیندن بیرقیران چیخاریب آل- وئرچی یه وئریب دئدی «عمی گل بوپول منه ده بیرتوتک ال» ! او سس سالمیش اوشاقلار ایچینده دئدی : «اوغلوم سن چالدون» !.

باهارداها دوغروسو یاز بایرام سوفره سی:

بو سوفریه 7 لؤون سوفره سی و یا 7 سین سوفره سی دئیرلر. بوسوفره ده اولان شئیلر : ساریسماق، سوماق، سکه، ساعت، سو، سیرکه، سمنی، ایچی سو ایله دولو کاسا و یاشوشه سو قابلاریندا و سویون ایچینده خیرداجا رنگلی بالیقلار. بیرجیلد قرآن کریم، مناسیب بیرکیچیک گوزگو، بیرنئچه جور شیرنی لر، شوکولاتلار چرزلر5، فصل میوه لرینده بوشقابلارا قالانمیش، بایرام اوچون بوشقابدا بوغدا، مرجیمک جوجورتیلری کیمی شئیلر اولار. خالقین اینانج و اعتقادینا گؤره، ( «سیرکه» : جوشماق و حرکت، «ساریمساق» : ساغلاماتلیق، « گؤی » ، داها دوغروسو جوجرمیش یاشیل بوغدا: اومید، سوماق: نعمت، سکه: دؤولت و سعادت، ساعت: عؤمور اوزونلوغو، « سو» : آیدینلیق، «قرآن» ، (آلله کلامی عایله ده ایلاهی لیک، برکت، بوللوق و ایلاهی دویغولار اوچون قویولور). بعضاً سلیقه لی عایله لرده سمنی ده قویارلار سمنی حاقیندا بوفولکلوریک ائل شعری ده دئیلیب :

سمنی ، ساخلامنی ،

ایلده گؤیرده رم سنی

سمنی سازانا گلمیشم

اوزانا اوزانا گلمیشم

ایل تحویلی اولماغا آزجا نئچه دقیقه قالمیش بوتون عایله اویه و عضولری یئنی و ترتمیز پالتارلارین گئیمیش همان بایرام و یئددی سین سوفره سی نین دؤوره سینده ایله شرلر. (کندلرده سوفره یئره سریلر ایچینه داها دوغروسو، اوزه رینه دوزمه لیلر اوسته آدلاری چکیلنلری قویار دوزه رلر) البته هامی یئرده، خالی، خالچه اوستونده ایله شرلر. ائوین آغ ساققالی قرآن و تحویل دوعاسی اوخویار. بو دوعا همان لحظه ده گئجه- گوندوز دقیق بیر بوی و اؤلچو ده اولماق حد و ثانیه سینه چاتیر : « یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبر اللیل و النهار ، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال » عایله نین هامیسی بو مقدس سوفره چئوره سینده اوتوروب. اؤزه للیکله معصوم اوشاقلارین و هامی نین قرآن و تحویل دوعاسی اوخوناندان سونرا ایلاهی عرفانی فضاده بیرعالم اومیدلله یئنی ایلین گلیب چاتما سینی گؤزله مکله ائل ایچینده اولان باشقا بیراینامی دا دؤشونجه لریندن یاییندیر میرلار. ائل آراسی  بیربئله اینام و اعتقاد دا وارک «ایل تحویل اولان لحظه ده اوسوفره ده سو ایچینده اولان بالیق آتیلار گؤیه، دوشر سویا » ( البته بونو من گؤرمه میشم و اینانادا بیلمیرم  چونکه بالیق نه بیلیر انسانلارین باهار و ایش بایرامی، ایل ده ییشمه سی اوچون قویدوقلاری قرارهانسی لحظه ده دیر، او لحظه ده سویون ایچیندن گؤیه آتیلا، دوشه سویا) البته بونودا دئییرلر سوایچینده نئچه بالیق اولا اولارین بیری آتیلار.

آزاجیق گؤروش ( بایرام گؤروشلری حاقدا ) ایلک اؤنجه علما گؤروشوندن باشلار، آغ ساققال، آغ بیرچک داها دوغروسو آتا- آناگؤروشو، یاسلی (قارا بایراملیلار) ین گؤروشو، قایین آتا، قایین آنا، بؤیوک قارداش، بؤیوک باجی، بؤیوک قایین، و بؤیوک بالدیز، سونرا باشقا دوست، تانیش، قوهوم لار گؤروشونه گئدرلر. البته اردبیل شهرینده کندلرکیمی دئییل اسکی چاغلاردان قالما گؤروشلر دوزومو آزجا فرقله نیرمیش. او فرق بئله دیر : 1- علما و (قارا بایرا ملیلارین) دگمه ینه گئدرلر، آتا- آنا اؤز یئرینده. فروردینین ایکینجی گونو ناهاردان قاباق ائل و محله بؤیوکلری آغ ساققاللار ایله باشلار. ایل و بایرامین ایکینجی گونو سحر یئمه ییندن سونرا، ناهاردان قاباق عالی قاپو محله بؤیوکلری آغ ساققاللاری نین گؤروشونه گئدرلر.

2- ناهاردان سونرا کازران (اونچو میدان). ایکینجی گون اولکی کیمی سحر چشمه باشی. ناهاردان سونرا دؤردونجو محل. پیرعبدالملک محله سینه گئدرلر. اوچونجوگون ناهاردان قاباق. بئشینجی محل اوچتوکان. ناهاردان سونرا آلتینجی محل « تاوار» و یا همان تزه میدان محله سی اولورر بو آلتی محله لرین گؤروشو.

اوچونجوگون باشا چاتیر- قورتاریر آمما بوگؤروشلرده هامی گیلئیلیک لرده قورتارمیش اولور، کدورتلرین صمیمی دوستلوقلار آلیر. گؤروش و قوناقچیلیق چوخ صیدقی، سئوگی، اوره ک آچیقلیغی، سئوینجله اولوب چای، شیرینی، میوه لر؛ گولراوز و اوره ک سئوینجیله بیراولاردی. هردن ائوی اوزاق اولوب ناهارا قالانلار اولسئیدی اوگونکی هانسی محله نین قبول گونیدی. احتیاطاً ناهارادا تدارک گؤرموش اولاردیلار. آمما گؤروشلرده ناهارا و یا شاما قالما هاندا بیر اولاردی.

بایرام گؤروشونه گئدن ائل و محل بؤیوکلری نین یولو اوسته معنوی عرفان عالمینه تانیش اولان درویشلردن هاوا خوش اولوب یاغیش سیز، قارسیز، اولاندا یئره بؤیوک آغ یارچا سریب اوستونه یاشیل  جوجرمیش بوغدا، درین بوشقابدا آغ نوغول، ایچی گوللابلا دولو گولابدانلار هرنه دن اؤنملی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حاقیندا، پیغمبر«ص»، یئنی ایل باهار حاقیندا عرفانی شعر لرین خوش سس و لحن جانا سینر معنالاری محیطه یاراشان موغام دستگاهیندا اوخویان درویش ائشیده نلری حیرتلندیر بحر، حسینه گیرردی. اونو ائشیدیب اوره یی رقته گلن هرکیم اونا لایقلی بایراملیق وئرردی. بایراملیقلار چوخ اولاردی هرکیمین نئجه حال و مالی دورومونا گؤره بایلاملیقلار وئریلردی. چوخلاری بایرامی بهانه ائدیب گرک اولان بؤیوک، اوشاق، عایله لره یاردیم الی اوزاداردی. چونکو بئله گونلر یاردیم ائتمه یه یاخشی بیر فرصتدی  گرک بئله فرصتلری الدن وئرمه مک. چونکو ائله گؤزو- گؤیلوتوخلار وارکی ایسته مز ذره جه یوخسو للوغونو بیری بیلسین. اودورکی تاپشیریلیب یاردیم الی اوزادان کیمسه نین ساغ الی هدیه وئرمیه اوزانارسا، سول الی بیلمه ملی دیر ».

بیرتاخیم آچیقلامالار :

خالقین دامدا اود یاندیرماق حاقدا بیلگی لر :

 دامدا اود یاندیر ماغین ائل آراسی بیر بئله فلسفه سی ده وار. ائل ایچره بللی بیلگیلر بئله دیر :

کربلا فاجیعه سیندن سونرا شیعه لر امیر مختار ثقفی نین رهبرلیگی ایله کوفه ده گیزلی بیر تشکیلات قوروب، یزید دستگاهی علیه ینه قیام ائتمه یه، قیام نقشه سی چکیبمیشلر. بئله قراره گلمیشلر، هاچاق گؤردولرکی دامدا و یا داملاردا اود یاندی. بیسینلرکی قیام باشلانیب و بوتون شیعه لر اؤزداملاریندا اود یاندیریب، سلاح گؤتوروب ابن زیاد و کربلاده اشتراک ائدنلرین  اوستونه یوروش ائدیب کربلا شهیدلری نین اؤج و انتقامینی آلسینلار. امیر مختار ثقفی نین قیامی بئله باشلانیب و تصادفاً او قیام دا ایلین آخیر چرشنبه سینه دوشوبموش.

یاشیل بوغدا و سمنی سؤزونه بیر آچیقلاما :

بیزده ایران و گونئی آذربایجان یاشایانلاریندا 8 ، 7 گون بایراما قالمیش، بوغدا، مرجیمک ، قره دنه ، وزری توملارین بوشقابلاردا ایسلادار، اکرلر جوجرمیه باشلار آزاجیق دؤردبئش سانت اوجالار اونو دا ایل تحویل سوفره سینه قویارلار. آمما او بیتگی یاشیل اولا اولا اونا دئییر ( گؤی گؤیرمک ) همان او بوشقابدا اکیلمیش یاشیل بوغدایا ( قوزئی آذربایجاندا ) « سمنی » دئییرلر و بوشعرده قوزئیدندیر.

سمنی ساخلامنی               ایلده گؤیرده رم سن       

آمما بیزده ائوده جوجردیلمیش بوغدانین کؤکؤن دؤیوب بیشیررلر قهوه ای رنگده چوخ یاخشی و قوه لی دادلی یئمه لی اولار. و اونو بیشیررلر. او بئله دیر :

گؤیردیلمیش بوغدانی دؤزدلر 4 یا 5 سانت یاریماجاق اوجالار، یاشیللاشمادان، یاشیل رنگ آلمادان، گوموشو چالارلی زوغلارین هامیسینی ترتمیز قازان فورمو بیرقابا تؤکوب اونو انو توخماقلا دؤیوب، ازیب سیخارلار، اووغلارین تیلیفی آتیلار سویونو بیر قازانا تؤکرلر اونا بوغدا اونو قاتیب هؤرا ائدیب قویارلار اوجاق اوسته، بؤیوک تمیز تاختا قاشیقلا، بوللایارلار، سمنی سویو چوخ اولسا اونو بؤیوک قازانا تؤکوب، اوجاق اوسته تمیز تاختا کورکله اوقدر بوللایارلارکی گئت گئده او، اود اوسته کرمله نر، قایناییب بوللاندیقجا قهوه ای لشر گئت گئده توند- توند قهوه ای اولار. اونا ذره جه شکر و یا باشقا شیرینلیک موادی قاتیلماز. او بوغدا زوغو اؤزو شیریندیر. ایچینه بالنیز قابیقلی گیرده کان و یا بادام آتارلار. اونو بیشیرن تمیز اولوب، دستماز آلمیش اولار، اونون دوعاسین اوخویار. اوجاق باشیندا چکیدگی عذاب و امگی ئی ده نذیر هدیه ائده ر. چونکو سمنی نی احسان اوچون بیشیررلر.ایلین آخیر چرشنبه آخشامیندا پای آپارماق چوخ گوزل عنعنه لردن بیری بوپای آپارماقدیر اردبیل، نمین، نیر و ساراب و بوتون قصبه و کندلرده بیشمیش « شام پاپی ».

اسکی ایلین آخیر چرشنبه آخشامی، همان ایلده عایله قوروب بخت ائوینه گئتمیش قیز ( ایندیکی گلین )  ین آتاسی ائوینده آپاریلان بیشمیش شام « بایرام پایی » نین چوخ کئچمیش اسکی چاغلاردان قالما تاریخی وار، بوگؤزه ل عادت عنعنه نین باشلانماسی بللی دئییل. آنجا اسکی چاق اؤز اجدادیمیزداندیر. بو اوره ک آچان سئویندیریجی عنعنه اردبیل و نیر شهر لرینده و باشقا بو شهرلره باغلی قصبه و کند لرده ده اولور. بو عنعنه اردبیلده مفصل نیر و کندلر ده مالی، اقتصادی کئچینه چک دوروما باغلیدیر. اسکی چاغلاردا آذربایجان، آستارا، اردبیل، نمین بیله سووار، مشکین، نیر و سارابدا دویو اکینی اولمادیغینا گؤره بوماحال و کندلرده پولوو ییئن آز اولاردای اعیانلاردان باشقا. آمما بایرام پایی نین تملی پولوو اولاردی. چونکو بو یئرلرده یاشایان بوتون کوتله نین بیشیریب یئدیکلری بوغدا، حبوبات، سود قاتیق ، ات محصوللاری و آیری یئمه لیلر اولاردی. بو « بایرام پایی شام » آتا ائوینده بیشیریلیب قیز ائوینه گؤندریلردی بیر عایله دن هرنئچه قیز عایله قورموش اولسا یدی هامیسینا یوپای  گؤنده ریلردی. هردن اولاردی کی 3 و 4 ائودن همان قیزا عمی، دائی، بؤیوک قارداش طرفیندن پایلار گؤنده ریلردی. بوشامدا نه لر اولاردی: 1- پولوو 2- سودا بیشیریلیب سونرا قیزاردیلمیش تویوق 3- کوکو 4- اتله بیشیریلمیش قیمه 5- شور و قوربالیق بو بئش قلم بیشمیش قارا و خوروشتلار او پولوون خوروشتلاری اولاردی. بوخوروشتلاری و پولووی آیری- آیری چینی بولود و بوشقابلارا چکیب بیربؤیوک قلئیلنمیش گوموش کیمی تر-تمیز میس مجمه یه دوزردیلر. او آپاریلان ائوده نئچه نفر اولسایدی نظره آلینیب پولوو و قارا (خوروشتلاری ) چوخالداردیلار. او پولوو  و خوروشتلارین اوستونو آیری بوشقابلار و یا میسدن دوزلمیش، قلئیلنمیش گوموشو پاپاغا اوخشار بوشقاب ارؤتوب و قاپاقلا اوستو اؤرتولردی بیر ائله کی مقصده چاتینجادا حرارت و ایستی لیگی قالمیش اولاردی. هردن بولارین یانیندا پارچا طاقه سی، جوراب ، باش اؤرتویو، چادرالیقدا قویولاردی. اگر بیر مجمعه ده یئر اولماسئیدی ایکی و یا اوچ مجمعه یه قویولار مجمعه قویولار مجمعه لرین اوستو نه گؤزه ل اعلا ایپک بارچالاردان ساری ساچاقلی قوتازلی چوخ واخت قیرمیزی بویالی اؤرتوکله اؤرتو-لردی . اونو قووه لی بیرآدام و یا بیر حامال باشی نین اوستونه قویوب آپاراردی بیرآیری آدام دا الینده فانوس چیراق قاباقدا ایشیق سالا- سالا گئده ردی. شام آپاران گروه ایکی و یا نئچه نفر اولاردیلار. هردن همان پای گؤنده رن آتا ائویندن آیری قیزلارینا، باجی و یا باجیلارینارینین قیزینا دا پای گؤنده ریلردی. هردن ده گؤرردین بیر ائوه نئچه یئردن پای گلردی. یوپای آپارمالار شهرکند کوچه- بازارینا بزه ک وئره ردی، چوخ گؤرکملی، تاماشالی اولاردی بو گؤزه ل عنعنه. پای، احسان و سیله ارحام گؤزه للیگی دائما گؤزلدیر، اؤزه للیکله بایرام پایی اولار.

آلت یازی :

1(همان گونلرده دوه سی اولان آل وئرچیلر کوشندن تیکان کولو و گونلری ییغیب گتیریب کند و شهرلرده ساتاردیلار.)

2 ائله او سحر تزدن ائوین کیشیسی گلر سو اوسته هردن اولارکی ال- اوزونو او بولاق ,چای سویو ایله یویار دستمازینی دا آلار.کوزه سینی دولدوروب ائوه گتیره ر.ائوده تر تمیز سوپورولموش اوتاغین دورد بوجاغینا چیلر.اینانارلارکی اورادا داها بوجک اولماز.

3 سو ایله ایشله ین دییرمانلارا سو گتیرن بویوک آرخین دییرمانا یاخین یئردن بیر یوغون آغاجین ایچین اووارلار .آرخین سویو گلر او آغاجین آرخ کیمی ایچینین اووولموش یولونا توکولر.اورادا گوجله نر گلر دییرمانا توکولر.اونا نو(ناو) دییرلر.

4 چرشنبه قاریشیغی : نخود کیشمیش، ایده، قوورقا( قوورولموش بوغدا)، قاخ، (برگه)، انجیر، یویانمیش یومورتا، بادام ایچی، قوز ایچی پسته.5  چرز : همان آجیل و خشکبار دئمکدیر

 

 

 

نقد و معرفی صمد وورغون تغزّل‌سرای خردگرا

دکتر حسین محمد زاده صدیق

 

 صمد وورغون در سال 1285 شمسی (1906 م.) در روز اول فروردین، به هنگام آغاز جشن نوروز، در روستایی موسوم به «قیراق صلاحلی» از روستاهای ایالت «قازاخ» در آذربایجان شمالی در یک خانواده‌ی اهل علم به دنیا آمد. پدرانش از علم و کمال و درایت و شجاعت بهره داشتند. در میان آنان شمسی بیگ وکیل‌زاده با تخلص «شهلا»، کاظم سالک، مهدی آقا کهنسال و علی آقا نامی شعر می‌سرودند و با ادب محشور بودند. از این‌رو، وی از کودکی با شعر و موسیقی آشنایی یافته بود.

صمد وورغون در شش سالگی مادر خود «محبوبه خانیم» را از دست داد و همراه پدرش یوسف وکیل‌زاده به شهر «قازاخ» کوچ کرد و وارد کالج «ادبیات» شد و به تحصیل ادبیات ترکی آذری و عثمانی و نیز زبان روسی پرداخت. در همین کالج ضمن پرداختن به فعالیت‌های هنری و نگارش روزنامه‌های دیواری و شرکت در انجمن‌های ادبی، سرنوشت سیاسی آینده‌ی خود را نیز رقم زد.

در سال 1307 ش. (1928 م.) پس از اتمام تحصیلات به شغل معلمی به شهر باستانی گنجه رفت و سال بعد، از سوی دولت وقت جهت ادامه‌ي تحصیل به مسکو اعزام گردید و در سال 1308 ش. (1929 م.) نخستین کتاب خود با نام «شاعیرین آندی» را انتشار داد. این کتاب،‌ در واقع طلیعه‌ی ساختار شکنی شعر سنّتی آذربایجان بود. نخستین برگه‌های شعر نو، گر چه بیش از وی در آثار و سروده‌های شاعرانی چون عباس صحّت، عبدالله شايق،‌ میکائیل مشفق، حسین جاوید و تقی رفعت دیده شده بود، در مجموعه‌ی نخستین شعر وی گام به سوی تثبیت نهاد. قالب و مضون در این مجموعه، در آن روزگار کاملاً نو و بدیع بود که وی بعدها در منظومه‌ی «بَستی» (1937)،«آزاد ایلهام» (1939) آن را دنبال کرد.

 صمد وورغون در سال‌‌های جنگ جهانی دوم به حماسه‌سرایی و ایجاد روح سلحشوری در جوانان پرداخت و پس از پایان جنگ، روش «غنایی ـ حماسی» خود را در سرایش شاهکارهای شعر معاصر آذربایجان ادامه داد و زیباترین شعرها،  منظومه‌ها و آثار نمایشی بدیعی از خود بر جای گذاشت.

آثار مهم و ماندگاری از وی اکنون بر جای است. آثاری مانند: استقبال ترانه‌سی، قهرمانلیق داستانلاری، درام واقف، فرهاد و شیرین، لیلی‌نین کيتابی، آیگون، زامانین بایراقداری، بستی، مغان، باکی‌نین دستانی، که از شاهکارهای شعر معاصر آذربایجان به شمار می‌رود.

چند سال بعد از جنگ، برخی از سیاست‌بازان در جامعه‌ی شورویِ آن روز به آزردن وی روی آوردند و در مطبوعات به تحقیر و توهین وی پرداختند. این وقایع روح حساس شاعر را بسیار آزرده ساخت و وی را منزوی کرد تا آن كه در آستانه‌ی پنجاه سالگی بیمار شد و بهبود نیافت. مردم آذربایجان پنجاهمین سال تولد او را جشن ساختند ولی وی به دنبال بیماری سخت و صعب ‌العلاج خود در 17 اردیبهشت 1335 وفات یافت.

از میان اشعاری که هنگام بستری بودن خود در بیمارستان سروده، بند زیر جالب توجه است:

واختسیز اجل، مندن اوزاق دایان، دور،

غوربت ائلده جان وئرمه‌رم اؤلومه!

قلینجینی مندن اوزاق دولاندیر،

اونو بیل کی قلم آلدیم الیمه،

غوربت ائلده جان وئرمه‌رم اؤلومه!

برخی از سروده‌های او مانند «مغانا جئیران»، «یاندیریلان کیتابلار»، «آذربایجان» و غیره ورد زبان ما آذربایجانیان است:

چوخ کئچمیشم بو داغلاردان،

دورنا گؤزلو بولاقلاردان.

ائشیتمیشم اوزاقلاردان،

ساکیت آخان آرازلاری،

سینامیشام دوستو یاری. . .

و یا:

یئردن آیاغینی قوش کیمی اوزوب،

یای کیمی دارتینیب، اوخ کیمی سوزوب.

یئنه سورولرین نیظاما دوزوب،

باش آلیب گئدیرسن هایانا جئیران،

نه گؤزل یاراشیر مغانا جئیران . . .

صمد وورغون پرچم‌دار نوآوری در فورم و مضمون در شعر معاصر آذربایجان است. او، این نوآوری را نخست در مضمون آورده است. جهان خارج از خود را به تصویر کشیده است، بر پایه‌ی تعقل و تفکر شعر سروده است، اما این تعقل و تفکر بدون شور و احساس نیست و همین شور و احساس ابعاد درون‌گرایانه و آرمان‌خواهانه به شعر او بخشیده است. حرکت در زمان، مکان و زبان، نعمتی است که صمد وورغون و هم‌زمان با او حبیب ساهر و سپس محمد حسین شهریار به شعر معاصر آذربایجان ارزانی داشتند و این، اساس نوآوری در فرم و مضمون بود که نیما نیز آن را از حبیب ساهر بیاموخت و عمل کرد. آموخته‌‌هایی که بعدها «شعر نیمایی» نام گرفت. اما، در شعر او، به خلاف شعر نیمایی از سمبل‌های چند گونه استفاده نشده است. نیما حتی از سمبل استعلایی (transcendental)بهره جسته است، اما صمد وورغون لخت و عریان سخن گفته است و اگر نمادی نیز آورده،‌ به واقع ایماژ (Image) یا تصویری ذهنی از شیء ملموس و این جهانی است، نمادهایی سمعی و بصری که انسان روزگار وی با آن درگیر است.

پس از نوآوری در مضمون، صمد وورغون به ساختار شکنی در فرم و قالب پرداخته است یعنی به ترکیب فرزانگی و زبان عامیانه پرداخته است. اگر شهریار این کار را در شعر فارسی (مثلاً در قطعه‌ی مومیایي) انجام داده است، صمد وورغون مانند حبیب ساهر آن را در خدمت رئالیسم صریح اجتماعی و سیاسی در شعر ترکی آذری به خدمت گرفت و حتی گونه‌ای «شعر منثور» سرود.

نمونه‌ای از «شعر منثور» او که از ریتم و آهنگی دل‌پذیر برخوردار است چنین است:

قوی یاخین گله‌جگی گؤرسون،

و گئت ـ گئده حیرصیندن اؤلسون،

گئجه‌‌لر قاییق گزینتیسینه چیخان،

یاناقلاری بویالی لندن خانیملاری.

بیلسینلر کی شرقین واری

بوشالمایاجاق آوروپانین لیمانلارینا . . .

این، رئالیسم است. رئالیسمی صریح و عریان که هیچ گونه نمادگرایی، آن را رمزآلود نکرده است. برتری شاعران معاصر آذربایجان نیز در همین است که بسیار روشن و ساده سخن می‌گویند:

من،

نَفَسلری بنزین

و گوگورد قوخولو

میلیونلارین شاعیری‌يم . . .

صاحب چنین سخن صریح البته که به تعقل و تفکر اتکاء دارد، اما، شور و احساس قلبی خود را با تعقل خویش همراه می‌سازد:

من،

بو سؤزو دئمکدن یورولمادیم.

یورولمادان دئیه‌جگم،

 هر زامان ‌ـ .

چونکه فیکریم امر ائدیر

قلبیم اونونلا گئدیر.

 

این گونه شعرسرایی، با نوآوری و ایجاد ساختارهای جدید ذهنی و محتوایی، قالب‌شکنی‌های نوین را ایجاب می‌کرد که صمد وورغون به چنین سرایش‌هایی دست زده است:

نمونه‌ای این گونه سرایش، شعر « فنار» است:

درین دنیزلرین آرخاسینی گؤسترن بیر فناریانار، یانار.

اونو من سنه‌لر کئچدی کی، ایچدیم سو کیمی.

اونو دویان بیر قلبی او  قارشیلار ظن ائده‌رک

بعضاً ایتی بعضاً سئیره‌ک! آددیملارلا من یاخلاشدیم اونا.

این قالب‌شکنی‌ها در شعر صمد وورغون هیچ‌گاه منجر به «جیغ بنفش» و یا «شعر سپید» از گونه‌هایی که در شعر فارسی وجود دارد، نشد. زیرا شور و احساس شاعر، اینجا نیز از تفکر او می‌جوشید:

آرادیغیم شعر،آرتیق نه عشقدیر و نه‌ده هیجران.

بو حس، هیجان قلبیمدن گلمه‌دی فیکریمدن دوغدو . . .

شور و احساس او نیز از اندیشه‌اش می‌زاید، زیرا او با «عصر خود» یعنی «اکنون» و با «تاریخ» سر و کار دارد و نگرشش به تاریخ، نگرش خودویژه است.

نگرش صمد وورغون به تاریخ، نگرش خطی (linear) نیست. بلکه نگرش محوری (Circular) است. در نگرش خطّی، نگرنده‌ی هنرمند، گذشته و حال و آینده‌ی یک ملت را به سه صورت مجزا و منفک و جدای از هم بررسی می‌کند. به گونه‌ای که گذشته را به بوته‌ی نسیان می‌سپارد، یعنی خود را از مجموعه‌ی فرهنگ و زبان و آداب ایل و تبار خویش جدا می‌سازد و «اکنون» را متفاوت با «گذشته» می‌آفریند و با آینده نیز کاری ندارد و همه‌ی تلاشش آن است که در اکنونی که خود می‌سازد و یا بر وی تحمیل می‌شود، زندگی کند و حتی از تمسخر و ریشخند گذشته نیز ابايی ندارد.

اما، در نگرش محوری، نگرنده‌ی هنرمند، «گذشته» را در «اکنون» جاری می‌سازد تا بتواند «آینده» را بسازد زیرا شالوده‌ی نگرش وی بر این قرار دارد که: « نمی‌توان بدون شناخت گذشته، آینده را ساخت و ملّتی که گذشته‌ی خود را منسی کند، محکوم به فنا خواهد بود.»

از این‌رو، وی در سرودن منظومه‌هایی مانند «دار آغاجی» گذشته‌ی مردم آذربایجان را به زبان می‌آورد. وی در این رمان منظوم تاریخی، که سرگذشت «بابک» را در بردارد، گذشته و تاریخ را «وسیله» و اکنون را «هدف» قرار می‌دهد و برای ساختن امروز و گفتن سخن حال، از گذشته و از تاریخ مدد می‌جوید. جهات نیکو و پسندیده‌ی گذشته‌ی مردم را یادآوری می‌کند، از فراموشی سجایای نیک و فضايل انسانی نیاکان سرافراز خویش جلوگیری می‌نماید و آن‌ها را سرمشق و نمونه‌ی حیات معقول در «اکنون» قرار می‌دهد. از این‌رو در این آثار، هم «دیروز» و هم «امروزِ» خود را فرا چشم می‌داریم و با اخذ قوت و الهام از دیروز، امروزمان را شاداب و پر توان می‌سازیم.

مردم آذربایجان به سرکردگی بابک بیست سال (331 - 351 هـ .) در مقابل نیروهای اشغالگر خلفای عباسی ایستادگی کردند. پیش از صمد وورغون، جعفر جبارلی درام «اود گلینی» را در این موضوع تألیف کرده و هم زمان با او «سعید نفیسی» پژوهش خود تحت نام «بابک خرّم‌دین» را انتشار داد. صمد وورغون،‌ در این موضوع منظومه‌ی تغزلی ـ حماسی خرد گرایانه سرود و مصائب و محن مردم را به سادگی و روانی بر زبان آورد.

در جایی از این منظومه گوید:

او قورخونج زامانلار، او قانلی چاغلار،

آنالار ساچینی بیر ـ بیر یولاندا،

باشینی کؤکسونه دایاردی داغلار،

وطنین بایراغی تسلیم اولاندا.

***

تاخیلدان مئیوه‌دن توتوب یوکونو،

دوه کروانلاری یولا دوزه‌لدی.

اوردو سرکرده‌سی او بایرام گونو،

مغرور خلیفه‌نین یانینا گلدی.

***

اودا بوغ آلتیندا گوله‌رک بیزه،

«اورا یووا سالین، یورد سالین» دئدی.

«دونیا باش اگمه‌لی هر امریمیزه،

خراجلار ایسته‌ییب باج آلین!» دئدی.

او، به لحاظ نظری، رسالت هنرمند را در همین می‌دید که در تغزل، خردگرایی کند و آن را به واقع‌گرایی سوق دهد و به گفته‌ی خودش «از قطرات دریا بیافریند!»:

نئچه رنگدن یارانمیشدیر هر منظره،

بو عمّانی گؤرمه‌یینله فخر ائتمه ‌سن.

کوردا گؤیسه او عمّانی، دگیل هنر،

صنعت دئییر: «عمّان یارات ذره‌لردن!»

از میان اشعار خردگرایانه‌ و فلسفی سروده، می‌توان «حیات فلسفه‌سی»، «استقبال ترانه‌سی»، «سؤزون شؤهرتی»، «قرینه‌دن قرینه‌یه»،‌ «اینسان»،‌ «أورک» و جز آن را نام برد.

در میان این گونه اشعار، منظومه‌هایی که در موضوع فلسفه‌ی خیر و شر زرتشت، پیغمبر باستانی آذربایجان سروده است، از اهمیت قابل توجهی برخوردار است.

صمد وورغون در سروده‌های فلسفی و تاریخی خود مانند «فرهاد و شیرین»، «هرمز و اهریمن»، «اؤلن محبت»،‌ «آیدین افسانه‌سی» و جز آن از اساطیر کهن  در متون «آپوستاک» یا اوستا و بخش دیرین آن یعنی «یسنا» که منسوب به خود زرتشت  است، الهام گرفته است. در این میان «هرمز و اهریمن» از بسیاری جهات به ویژه به لحاظ اشارات مستقیمی که به فرازهایی از سروده‌های زرتشت می‌کند، قابل تأمل است. او در جایی، از زبان هرمز (= اهورا مزدا) گوید:

گلر زرتشت، دئیر بعضاً منیم اؤز احتشامیم وار،

بشر قلبی مقدس دیر، بو قدسیّتده کامیم وار.

اؤلوم ابلیسه لاییقدیر، حیاتدیر أن شيرین نعمت،

قارانلیقدان اوزاقلاش‌کی، ایشیقدیر أن بؤیوک زینت.

چالیش قلبین صاف اولسون کی، تمیزلیکدیر سنین حُسنون،

بوتون عؤمرونده زحمت‌سیز، هُنرسیز کئچمه‌سین بیرگون.

بیر آلله آدلانان عشقی سن اؤز قلبینده آختارسان،

اؤزون اؤز حُسنونو تاپسان، اؤلوب گئتسن‌ده، سن وارسان!

ابیات فوق، پرداخت هنرورآن‌های از سخنان زرتشت است که در یسنا 2- 72 و 35 و 41 آمده است. به نظر وورغون دوری از تاریکی و توجه به روشنایی و غرق شدن در نور، در آئین زرتشت در این دنیا سبب فراوانی می‌شود و در نهایت، ابدیت و جاودانگی در پی دارد:

آذربایجان، گؤزل بیر یئر، حیات بوللوق، ایشیق چوخدور،

 قارانلیقدان، اسارتدن، خیانتدن نیشان یوخدور.

 

نماد «گاو»، در این آثار، نمونه‌ی دیگری از نگاه صمد وورغون به سرودهای زرتشت آذربایجانی است. در سرودهای گاثه‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا که یقیناً سروده‌ی خود زرتشت است، روان گاو یا «گئوش اورون» Gaush urvan‌ مقدس شمرده شده است. گاو و حیوانات اهلی مانند گوسفند، بز، اسب و جز آن پیش از زرتشتی‌گری نیز در میان مردم آذربایجان و دیگر ترکان، مقدس شمرده می‌شده است. چنآن كه در تاریخ اساطیر ترکمنی هم تقدس توتم گاو و بز فراوان به چشم می‌خورد و ما در ادبیات شفاهی آذربایجان نمونه‌ها و امثله و شواهد فراوانی در این باب داریم. مانند سروده‌های «سایالار» که از گذشته‌های بسیار دوری تغذیه می‌شود. جانمایه‌ی این اسطوره‌ها دخالت روان گاو در مبارزات اهورا مزدا و اهریمن و مدد به نیروهای خیر در پیروزی بر قوای شرّ و تأمین زندگی و معیشت مردم است.

در نمایشنامه‌ی منظوم «فرهاد و شیرین» از زبان «آذر بابا» خطاب به روان گاو گفته می‌شود:

قولوندا گوجو وار قارا تورپاغین،

برکت گتیریر سنین آیاغین.

انسانلیق سنینله چاتیر چؤره‌گه،

سن چاره تاپیرسان هر بیر دیله‌گه.

گئت اولو هورموزه یالوار کی بیرده،

اؤلوم و خسته‌لیک اولماسین یئرده.

در این منظومه، نگرش فلسفی وورغون به پدیده‌های اجتماعی و عوالم معنوی و روحی انسان، در گفتگوهایی که میان شیرین و خسرو، رقیب فرهاد می‌گذرد به زبان آمده است، به ویژه آنجا که شیرین خطاب به خسرو می‌گوید:

یئنه دم وورورسان شاهلیغیندان سن،

ظالیملیک یولوندان ال چکمه‌لیسن.

او شاهلیق غرورون ایندی‌ده دورور،

عشقیندن اوزاقدیر افسوس بو غرور.

. . . محبت شاهلیقلا یاشاماز قوشا،

عشقه آتیلان اوخ تئز چیخار بوشا.

ازلدن دونیادا بیر قانون‌دا وار،

أوره‌گه حؤکم ائتمک، أوره‌کله اولار.

او، در منظومه‌ی «مغان» آیه‌ای از «گاثه»‌های زرتشت را چنین به نظم کشیده است:

اولو هورموز! ساخلا بیزی بلادن!

قارا گئییب ماتم توتان خائن اهریمن،

تسلیم اولوب باش اگه‌جک اولو هورموزه.

اؤز تاختینی تاپشیراجاق گئجه، گوندوزه.

قادر گونش اریده‌جک او واخت ظلمتی،

یئر اوغلونو بوغاجاق یئرین محنتی. 

و در باب زمان زندگی زرتشت، در همان جا می‌گوید:

قوجا زرتشت! قوجا زرتشت! أوچ مین ایل قاباق،

سن‌ده مغان صحراسینی گزیب دولاندین.

مین اؤلومله فلاکتله قارشیلاشاراق،

آراز کیمی گاه دورولوب، گاه‌دا بولاندین.

 

منظومه‌ی «مغان» را صمد وورغون در نوزده نغمه سروده و به سر آورده است. قهرمانان این منظومه «ساروان»، «مانیا» و «مغان قیزی» هستند. سراینده توانسته است با ارائه‌ي تصاویری جاندار از گذشته‌ی دشت مغان، و پرداختن به حوادث اجتماعی عصر خود،‌ به آنچه که نگرش محوری به تاریخ گفتیم عمل می‌کند. کلام وی در این جا بسیار سنجیده و متعادل است. چیزی که در ادبیات اسلامی به آن «نَمَط اعلی» یعنی طرز بیان عالی یا سخن فاخر نام داده شده است. اما این «فخامت» خشک و رسمی نیست. بلکه جزالت سخن او را هاله‌ای از شور و احساس در بر گرفته است و سخن شعر او را صاعقه‌وار ساخته است. این همان راهی است که پس از وی شهریار نیز پیمود و پیش از او مرحوم حبیب ساهر تجربه کرد و در «لیریک شعرلر» و «کؤشن» فخامت سخن را با انفجار ناگهانی احساس در هم آمیخت.

در باب توجه و اعتنا به متون آئینی و آداب و رسوم زرتشتی، صمد وورغون در مقابل برخی عادات زرتشتیان، از حیثیت حیات معقول آذربایجانیان به شدت دفاع می‌کند. مثلا در منظومه‌ی «اؤلن محبت» - که در آن حوادث تاریخی را با افسانه‌ها و اساطیر رایج میان مردم در آمیخته است - در مقابل تحمیل عادتِ «ازدواج با محارم»، سیمای دختر آذری را می‌آفریند که به خاطر فرار از این عادت، خود را در رود ارس غرق می‌کند.

این منظومه بدین گونه شروع می‌شود:

آخشام قارانلیغی دوشدوگو زامان،

مال ـ قارا توپلاشیر تا اوزاقلاردان.

حئیوانلار اویناشیر، آتلار گوله‌شیر،

قویونلار سس ـ سسه وئریب مله‌شیر.

ائله بیل توی دوشور بیر بؤیوک دوزه،

انسانلار یالواریر تپل اؤکوزه . . . 

در منظومه‌ی «قیز قایاسی» نیز که یک منظومه‌ی تاریخی است، چنین نشانه‌هایی می‌توان یافت. در همه‌ی این رمانْ سروده‌های تاریخی، صمد وورغون از افسانه‌ها و قصص رایج در میان توده‌های مردم و از فولکلور و ادبیات شفاهی سرشار آذربایجان بر اساس خردگرایی سود برده است. و استفاده از آن‌ها را وسیله‌ای برای بیان نیّات و آمال انسانی خود و سامان‌دهی حیات معقول در «اکنون» قرار داده است. خود در جایی از منظومه‌ی «بولاق افسانه‌سی» گوید:

بشر خیاللارا قاپيلیب هردن،

تسلّی بولموشدور افسانه‌لردن.

منظومه‌ی «بولاق افسانه‌سی» در واقع ذکر جمیلی از اسطوره‌ی آب حیات است که نظامی نیز از آن در «اسکندرنامه» استفاده کرده است. طبق روایت نظامی، اسکندر به دنبال آب حیات به ظلمات رفته ولی آن را نیافته است. به روایت صمد وورغون نیز، اسکندر کبیر برای کشف آن به سرزمین آذربایجان آمده است و در نهایت:

حسرتلی گؤزلرله بیزی ترک ائتمیش،

فقط کروانینی یوکله‌ییب گئتمیش. 

حاصل کلام آن که، صمد وورغون، درخشان‌ترین سیمای شعر پیشتاز معاصر آذربایجان، تغزل جاری در بستر ادبیات عصر خود را محتوایی خردگرایانه داد و مضامین فلسفی و حماسی را با تصاویر ذهنی و بیانی عاطفی و شور و جذبه‌ی رمانتیکانه برای خواننده‌، پر شور و حال و ادراک آمیز ساخت. نمونه‌ی بارز این گونه شعر بدیع وی، قطعه‌ی «یاندیریلان کیتابلار» است که در تقبیح عمل کتاب سوزان رژیم منحوس شاهنشاهی پهلوی سروده است و در همه‌ی مصراع‌های آن کارگزاران رژیم را در عدم فهم و ادراک، دوری از اندیشه‌ورزی و اقدامات جاهلانه و جلادانه‌ی رژیم محکوم کرده است:

جلاد سنین یاندیردیغین قالاق ـ قالاق بو کیتابلار.

  در ذکر مثال‌های شعری از مجموعه‌ی آثار صمد وورغون (چاپ  باکو) و تلخیص شرح احوال از تک نگاری بختیار وهاب‌زاده (چاپ  باکو) استفاده شد.

 

 

مسایل متدولوژیکی تاریخ زبان ترکی آذربایجان(2)

 

نویسنده :آکادمیک پروفسور دکتر نظامی جعفراف

ترجمه :دکتر حسین شرقی دره جک (سوی تورک)

زبان ترکی آذربایجان از تغییرات بوجود آمده در بطن زبان عمومی ترکی بوجود آمده است. این نیز بدان معناست که زبان ترکی آذربایجان بیش از همه چیز وارث زبان ترکی عمومیست. اما محیط زبانی و قومی زبان ترکی آذربایجان در جغرافیای آذربایجان از ترکیب و رنگارنگی خاص خود برخوردار است که تشخیص قومی و زبانی این سرزمین به این آسانی نیز مقدور نیست.

ترکی قدیم تقریباً قبل از میلاد یعنی هزاره دوم قبل از میلاد با تقسیم و تغییر در زبان آلتای شکل گرفته و فرم پیدا کرده است. براساس همین تقسیم می توان دید که این پروسه سالها استمرار پیدا کرده است. یعنی از هزاره های 2 تا هزاره های 3و4 مسافتی به این درازا پیموده است. برای همین نیز مراحل اولیه قبل از هزاره های اول را پروتوترک یا بعبارتی ترکی آلتای مغول و تونقوز و مانجور می نامند. تغییر و همگرایی زبان ترکی آلتای به مغول تنقوز و مانجور در یک پروسه پیچیده و طولانی تاریخی زبانی و قومی شکل گرفته است. البته بطور دقیق نمی توان راجع به این پروسه تاریخی از نظر علمی صحبت کرد اما مشخص است که وقتی که زبان ترکی از زبان مادر ترکی آلتای جدا شد، در وهله اول از همدیگر خیلی تفاوت نداشتند. این دیالکت و شیوه ها را در خصوصیات عموم ترکی آلتای مشاهده می کنیم. که رفته رفته بعضی از اشاره و علامتها از بین رفته و جای آن علایم و نشانه های مدرن گرفته است. یعنی ترکی آینده شکل گرفته است. بنابراین از قرنهای اول میلادی اندک اندک شیوه های ترکی با دیالکت های گوناگون خودنمایی کرده و توجه محققین را بخود جلب نموده است.

با توجه به این شرح از اواسط هزاره اول قبل از میلاد تا اواسط هزاره دوم قبل از میلاد دوره قدیم زبان عمومی ترکی محسوب می شود و می شود این مرحله را به این شکل نامگذاری کرد. دوره قدیم ترکی. البته به یک شرط که در ساختار داخلی زبان ترکی،دینامیزم توسعه و تغییر آن را نباید انکار نمود .

نرمها و کارکردهای اسلوبی زبان ترکی قدیم بطور مطمئنه از تصور قدیم قوم ترک شکل گرفته و براساس افریده های ادبی و افسانه ای ترکها مانند یارادیلیش(آفرینش) ، آلپ ارتونقا(افراسیاب)، اوغوزکاغان(سلطان اوغوز)، گوی تورک(ترکهای آسمانی)، ارگنکون(نوروز)، کوچ(مهاجرت) و دیگر داستانهای قدیم ترکی جستجو کرد. که در آثار تاریخی بجا مانده از آن دوره ها با الفبای رونیک قدیم نوشته شده است. از نظر متن شناسی داستانهای ترکی می توان گفت که در بسیاری از آنها پس زمینه های تاریخی محافظه گردیده است که با توجه به اینکه در بعضی جاها با همدیگر تفاوتهایی دارند ولی از نظر وحدت فرهنگی تغییر آنجنانی در آنها مشاهده نمی شود. این داستانها بصورت شفاهی در بین اقوام ترک سینه به سینه نقل گردیده و محافظت شده است و در دوره های بعد به نوشتار تبدیل شده است. می توان گفت بسیاری از این داستانها در قرون وسطی در بین دیگر اقوام ترک و غیر ترک پخش گردیده است. این منابع بین این اقوام مورد استفاده قرار گرفته است. زبان واحد ترکی در متن بسیاری از این داستانها بصورت پنهان وجود دارد. (مثلاً در شاهنامه فردوسی بسیاری از آنها را می شود مشاهده کرد). طرز تفکر قوم ترک در متون بجای مانده از آنها مشهود است وظیفه علمی هر محقق بر آن است که با تحقیق در درون ماهیت این نوشته ها ساختار زبانی و قومی آن را پدیدار نماید. فرم، مضمون و حجم این داستانها خصوصیات زبانی و شکل گیری فرهنگی آن را بیان می کند. باشد که درک بسیاری از موارد از متون بجای مانده میسر نیست اما به همین حد نیز بسنده می شود کرد که مضمون و ماهیت نوشته ها و گفته های تاریخی چه چیزها و یا چه سوژه هایی در خود محافظت کرده است. با شروع از اواسط هزاره اول دوران ترکی قدیم براساس الفبای رون (رونیک) که بعدها اویغور و بعدها نیز الفبای عربی در ساختار نوشتاری زبان ترکی و تفکر حماسه ای آنها مورد استفاده قرار گرفته است. در جمع بندی ترکی قدیم و ترکی میانه بیشتر شیوه های دیالکتیکی زبان ترکی با آینده نگری خاص در نوشتار محمود کاشغری که در کتابی بنام دیوان اللغات الترک با افاده امکانات و گستردگی زبان در یک گستره نرماتیو خود را در مسلمان شدن و یا بعبارتی پا به مسلمانی گذاشتن که از نظر فرهنگی و سیاسی نیز دارای اهمیت و نفوذ خاص هست، خود را تصدیق می نماید.

برابری و حتی مبارزه زبان ترکی و عربی با همدیگر در این دوره بوضوح دیده می شود. در کتاب دیوان لغات ترک محمود کاشغری زبان طایفه های مختلف ترکی با شیوه های خاص خود مورد توجه قرار گرفته و به تفاوت آنها بسنده نشده است. بنابراین همین زبانها و شیوه ها در یک راستای برابر جهت شکل دهی به نمودهای زبانی در تفکر مولف جای گرفته است که ادعا و ایدئولوژی نویسنده کتاب مذکور را بیان می کند که اگرچه ترکها در جغرافیای بزرگ مسکون می باشند، اگرچه از همدیگر فاصله هم داشته باشند، در طوایف و عشیره های مختلف نیز زندگی کنند، روحاً با همند. (روح زبانی در آنها موجود است).

تمام حوادث زبانی توسعه و پیشرفت زبانی از یک فرهنگ متعالی که در کتاب محمود کاشغری بجای زبان ترکی زبانهای ترکی گفته شده. در دیوان ایشان خصوصیتهای عشیره ای زبان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. با آنکه دیوان لغات ترک به عربی تألیف گردیده است اما شیوه های ترکی و فرقی که بین شیوه های زبان عربی وجود دارد از نظر مقایسه ای زبان ترکی دارای تغییر اندک است که این به معنی وحدت کلی این زبان در جغرافیای عمومی جهان ترکی است که در عربی آن موقع این وحدت در گویشهای عشیره ای و طایفه ای کمتر دیده می شود.

بنابراین این جریان تاریخی از دوران ترکی قدیم شروع شده که هم از نظر آوایی و هم از نظر زبانی و هم از نظر گراماتیکی زبان ترکی اندک اندک در داخل شیوه ها و دیالکت های موجود تقسیم می گردد. لازم بهذکر است که این تغییر و تقسیم براساس عوامل زیر انجام می گیرد :

1- تقسیم زبان ترکی به دیالکت های مختلف (براساس داده های زبانی می شود به این موضوع داده های زبانها نیز گفت). تقسیم بندی زبانی براساس میل داخلی زبان صورت می گیرد.

2- جدایی و تجرید زبانهای ترکی براساس محیط جغرافیایی

3- تجرید و از هم جدایی براساس موقعیتهای سیاسی و اجتماعی (بوجود آمدن دولت های مختلف ترکی) تقسیم زبان ترکی قدیم که از اواخر هزاره اول و اوایل هزاره دوم شروع شده براساس 3 زبان ترکی(و چند شیوه ترکی) شکل گرفته است. زبان قبچاق، زبان اوغوز، زبان کارلوق.

همه این سه زبان که از تجزیه زبان عمومی قدیم ترکی بوجود آمده است در مراحل اولیه آنقدر به همدیگر نزدیک بوده اند که تقریباً زبان عمومی ترکی محسوب می شده اند. تصوری که از جدایی می شد تشابه زیادی به لهجه یا شیوه داشت. باید بخاطر بیاوریم که تاریخ شکل گیری زبان آذربایجان نیز از انشعاب و تغییرات اساسی در زبان ترکی و از هم گرایی و از هم گریزی این شیوه ها و دیالکت ها بوجود آمده است. در بطن زبان ترکی آذربایجان زمینه این تغییرات مشهود است. البته لازم به ذکر است که این واقعیت تنها به زبان ترکی آذربایجانی شامل نمی شود. بلکه در تمامی زبانهای ترکی با تأثیرهای متفاوت مشاهده می گردد. ناگفته نماند که زبان ترکی قبچاق ، اوغوز و کارلوق با تفاوتهای اندک از همدیگر به پروسه تاریخی خود ادامه می دهند. این نیز بدان معنا هست که خصوصیات زبانی در دوره های مختلف زبان عمومی ترکی در مقایسه با دیگر دوره ها و دیگر زبانهای ترکی تأثیر خود را دوباره تکرار کرده و تأثیرگذاریش را به نمایش می گذارد. زبان ترکی قبچاق در زبان ترکی آذربایجان تأثیر خود را در قرون 5 تا 9 گذاشته است. زبان ترکی کارلوک نیز بین قرون 9 تا 13 این تأثیر را شامل می شود. اما از قرون 13 تا 16 یک نوع همگرایی داخلی زبانی دیده می شود. که همه زبانهای ترکی تقریباً در این دوره از همدیگر متآثر شده اند. زبانهای قبچاق، اوغوز و کارلوق در یک کنتکست عمومی ترکی که از نظر اتنوکولتورولوژی (زبانی فرهنگی) یک نوع ادغام و فعالیت اندرونی زبان با اتکا به پیش زمینه تاریخی دارند، شروع می شود.

در آذربایجان همیشه این موضوع که ترکی آذربایجان یا پروتوآذربایجان از چه دورانی از داخل زبانهای آلتای سرچشمه گرفته و پدیدار گردیده مورد مباحثه بوده است. البته انکار و اثبات اینکه زبان ترکی آذربایجان که در سالهای اوایل هزاره اول از بطن ترکی آلتای بوجود آمده است سخت می باشد. بنابراین همین مباحثات علمی بیشتر در یک دوران و تغییرات مرحله تاریخی خود را نشان می دهد که از نظر متدولوژی این پدیداری زبان با همدیگر سنخیت داشته اند زیرا این دوره که آیا زایش زبان ترکی از دوره آلتای بوده است یا نه، مرحله ماقبل تاریخ خوانده می شود. که دقت و نظر خاص تاریخی را جلب می کند. قفقاز و مناطق اطراف آن می دانیم که دارای زبانهای مختلف است و منابع زبانی متفاوت در اینجا به چشم می خورد(این تغییر یا بسیاری زبانها از شکل گیری یا زایش این زبانها از درون زبان آلتای یا بعبارتی ترکی قدیم نیست بلکه این داده های علمی زبان در آذربایجان برمی گردد به اوایل هزاره اول قبل از میلاد که این نیز در اواخر هزاره اول میلاد همچنین در هزاره دوم قبل از میلاد هم در قسمت شمالی و هم در قسمت جنوبی آذربایجان نشان می دهد که نوعی گسترش ترکی صورت گرفته و این گسترش ترکی در دیگر مناطق ایران قفقاز و ماورای قفقاز زبان ترکی دیگر زبانها را تحت تأثیر قرار داده و دایره نفوذ آنها را هر رور تنگتر کرده است. این بدان معناست که هزاره اول قبل از میلاد آذربایجان سرزمینی است که در آن ترکها در اکثریت می باشند.

البته برخی از تحقیقات در باره ترکیزه شدن آذربایجان و جریانهای داخلی زبان و حتی قومی زبانی نیز مورد بررسی قرار داده و این حادثه پیچیده قومی اجتماعی که از منظر طبیعی نیز نوع تفکر هدایتگرانه را در محقق آشکار می سازد که آذربایجان در این دوره به حد کافی مسکن ترکها شده بوده و عناصر غیر ترک و یا اقوام غیر ترک به مرور با کوچ کردن به این منطقه (توسعه اجتماعی و فرهنگی) و قبول فرهنگ ترکی یک همزیستی مسالمت آمیز بین ترکها و اقوام دیگر در این سرزمین گردیده است. می توان با این داده علمی بسنده کرد که:

آ) ترکها تقریباً در عرض هزار سال با فاصله های مختلف و با جمعیت متفاوت و در عصرهای مختلف به آذربایجان آمده و اکثریت اهالی را تشکیل داده اند و از نظر سیاسی و اجتماعی فعالانه در شکل گیری جمعیت واحد آذربایجان عمل کردند.

ب) تا وقتی که موضوع ترکها به میان آمده البته در آذربایجان شمالی اهالی مخصوص این منطقه بنام ایبرقفقاز موجود بوده اما بعدها در جنوب آذربایجان یعنی ایران اقوام ترکی آذربایجانی به عنوان قوم برتر عمل کرده و حتی می توان گفت که وجود دیگران را در موجودیت آنها باید تصور کرد.

ج) هونهای ترک قبچاق ها؛ اوغوزها بیشتر در آذربایجان با دیگر اقوام ساکن در آنجا ارتباطات دیپلماتیک برقرار کرده و از دستاوردهای تاریخی که بخصوص اقوام ترکی اوغوز به آنها داده است، استفاده کرده و با ایجاد ارتباط تنگاتنک با دیگر اتنوسهای ساکن در آذربایجان زمینه ظهور و گسترش منشاء ترکی را در آذربایجان مهیا کردند.

محققینی که در هزاره اول راجع به طوایف ترکی و چگونگی مسکن گزینی آنها در آذربایجان سخن می گویند براین باورند که به حد کافی منابعی که بتوان از آن استفاده کرد وجود ندارد شکایت می کنند. وجود ترکها در آذربایجان را بعنوان یک حادثه قومی مستقل مورد بررسی قرار می دهند. چون با بررسی اینکه موجودیت ترکی در آذربایجان با تداخل هم در اینجا بوجود آمده است تحقیقات کنونی را که در کنتکست ترکولوژی عمومی و از یک منبع علمی که براساس داده های بوجود آمده از تاریخ و منابع یادشده طوایف ترکی یا بعبارتی طوایف گوناگون ترکی که موجودیت پیدا کرده اند، بررسی می گردد. در تحقیقات ن.آ.باسکاکوف نشان داده می شود که زبان ترکی در طول تاریخ براساس سه شیوه بوده است : اوغوز، قبچاق و کارلوق. و برخی تحقیقات نیز بلغارها را نیز براین شیوه ها اضافه می کنند اما بلغار شیوه ای است که تجرید و جدایی آن از زبان عمومی ترکی در اواخر هزاره اول و اوایل هزاره دوم پدیدار گشته، شکل و فرم گرفته است. بنابراین در زبانهای ترکی زیاد اهمیتی برای پیدا کردن تأثیر دیالکت بلغاری وجود ندارد. بنابر داده های علمی ن.آ.باسکاکوف در شکل گیری زبان ترکی آذربایجان ترکی اوغوز و قبچاق را کم اهمیت جلوه داده است. ایشان زبان ترکی آذربایجان را بدون قید و شرط به گروه زبانی اوغوز پیونده داده است. که اجداد ترکی معاصر آذربایجان از اوغوزهای آسیای مرکزی می باشند که از قرون 8 الی 10 بصورت طایفه های اوغوزی شکل گرفته اند. به دنبال ترکهای هون ترکهای قبچاق به آذربایجان سرازیر شدند. این سرازیری طوایف قبچاق به آذربایجان (شمال آذربایجان) می توان گفت طالع و سرنوشت قومی و زبانی را برای همیشه حل کرد. آنچه مشهود است اقوام غیرترک که در آذربایجان ساکن بودند، بطور کل در مناطق کوهستانی مسکون بوده اند. این بدان معناست که اقوام بومی برای دفاع از خود به کوهستانها پناه می برده اند. این طرز زندگی تا هزاره اول ادامه داشته است. اما نمی توان گفت که قبچاق ها نیز مانند هون ها رفتار کرده اند. یا به اهالی بومی بی اعتنا بوده اند. چون قبچاق ها برخلاف ترکهای هون با اعتقاد راسخ در آذربایجان ساکن شدند و ارتباطات تنگاتنگی با نقاط دیگر آذربایجان برقرار کردند. آنها یک کنسانتراسیون قومی و زبانی محکم با زیرساخت قومی قبچاق در آذربایجان شکل دادند.

قبچاق ها در منابع تاریخی بیشتر بنام خزرها مشهور هستند. آنها در قفقاز شمالی و دیگر مناطق اطراف خزر یک وحدت و واحه سیاسی بوجود آوردند و پایه و اساس دولت را شکل دهی کردند. بطور کل قبچاق ها از اواسط هزاره اول شروع کردند در مناطق مختلف آذربابجان به خودنمایی که در منابع این دوران نیز آنها به نامهای بچنقها، کومانها، پلووسها، خزرها، نامیده شده اند. در همین مرحله یعنی اواسط هزاره اول طوایف هون هایی که قبچاق شده بودند را می توان به این شکل نام برد. سابیرسوارها، آوارها، بلغارها. این طوایف و اقوام در آذربایجان بیشتر در تاریخ کنونی نیز با نام و تاریخ قدیمی خودشان نیز خودنمایی می کنند.

بطور منظم از اواخر هزاره اول تا اوایل هزاره دوم بصورتهای مختلف و در دوره های مختلف از شمال آذربایجان بخصوص از شهر دربند این طوایف ترک به آذربایجان آمده و مسکن برگزیده اند. و در منابع تاریخی نیز این ترکها خصوصیات و شیوه های زبانی ترکهای قبچاق را بیشتر مورد استفاده قرار می دادند. این عامل نیز خود سبب هایی دارد که در زیر آورده می شود :

آ) آنانی که تا اواسط هزاره اول به آذربایجان آمدند (یا در اینجا ساکن شدند یا به شمال قفقاز رفتند). ترکهای هون و ترکهای قبچاق .

ب) آنانیی که تا نیمه دوم هزاره دوم به آذربایجان آمدند (اکثراً در اینجا ماندگار شدند) قبچاق ها قوم بسیار بزرگی بودند. آنها تمامی خصوصیات قبلی خود را بعد از اسکان در آذربایجان فراموش نمودند.

تحقیقات نشان می دهد که در منابع بیزانس، ارمنی و گرجی در اوایل قرون وسطی واژه ترک بکار رفته که بیشتر بمعنای ترکهای قبچاق بوده است. واژه های موجود در زبانهای بیزانس، ارمنی و گرجی در قرون وسطی گرچه تغییرات آوایی داده اند اما نشاندهنده خصوصیات زبان ترکی قبچاقی هستند مانند: اوت/خوت، وچخور/کوچخور، آلپ، خاقان، خاتون، تنق، چیچک ، اریک، تارخان، آییت و...

ترکهای قبچاق نه در شمال قفقاز و نه در جنوب قفقاز هیچ آثار نوشتاری از خود بجای نگذاشته اند. آنها برخلاف ترکهای ترکستان یعنی اوغوز و کارلوق مانند ترکهای هون که وارث یک نوع فرهنگ قومی زبانی هستند هیچگونه الفبایی برای نوشتن نداشتند. در اصل بعد از قبول دین اسلام الفبای عربی در جهان ترک در گستره وسیعی مورد استفاده قرار گرفت. که در این دوره نیز قبچاق ها(بجز مملوکیها) میانه خوبی با نوشتن نداشتند. بعضی مشخصه های نوشتاری و تاریخی بیشتر بصورت لغت وجود دارد ولی آنان ادبیات نوشتاری از خود برجای نگذاشتند اما ادبیات شفاهی عامیانه آنها بسیار کامل بوده است. یعنی بعبارتی زبان ادبی شفاهی آنان بی نظیر بوده است.

1- در اواخر هزاره اول ترکهای قبچاق ساکن در آذربایجان موقعیتهای قومی و سیاسی خود را کم کم از دست می دهند. در این دوره فتوحات ترکهای اوغوز بیشتر مشهود می گردد.

محمود کاشغری در دیوان لغات ترک نحوه اسکان خلقهای ترک از غرب به شرق را به این شکل بیان می کند :

جایی که به کشور روم یعنی بیزانس نزدیک است ترکهای بچنک ساکن هستند. بعد از آن قبچاق ، اوغوز، یئمک، باشقورت، باشمیل، گای، یاباقو، تاتار، قرقیز می آید. قرقیزها نزدیک کشور چین هستند. حدود قرون 7و8 ترکهای کارلوق اهمیت خود را در ترکستان و ترکهای قبچاق در شمال غرب اوغوزها نیز در جنوب غرب بمرور جای همدیگر را تنگ می کردند. بدین وسیله اوغوزها در قرون 7 الی 9 بصورت دسته جمعی به آذربایجان آمده اند. این آمدنها در قرون 9 الی 11 بقدری زیاد بوده است که آنان در آذربایجان ترکهای قبچاق (اهالی اصلی آذربایجان) از نظر نظامی و سیاسی و از نظر فرهنگی و معنوی هیچ مقاومتی از خود نشان نداده اند. اسلام را قبول کرده و در زیر بیرق آن ترکهای اوغوز به آذربایجان آمده و از آنجا نیز به آسیای صغیر رفتند. بخصوص در آذربایجان آنها با هییچ مانع و محدودیتی برخورد نکردند. اما بعد از بوجود آمدن ثبات سیاسی در آذربایجان خانه های قبچاق چند عصری در آذربایجان شمالی در مقابل اصیل زادگان اوغوز که می خواستند در این نواحی مسکن بگزینند موانعی بوجود آوردند. حتی بعضی وقتها با اقوام غیر ترک نیز دوستی کرده تا بتوانند با این اصیل زادگان اوغوز مقابله کنند. یعنی اینکه خوانین و ملک های قبچاق برای مبارزه با اوغوزها حتی با دیگر طوایف و اقوام غیرخودی وحدت معنوی و سیاسی برقرار کردند.

زبان ترکی آذربایجانی براساس داده های ملی از قرن 17و18 شروع به شکل گیری می کند. در این دوران ترکیب لغات قبچاق و اوغوز معمولاً بصورت موازی مورد استفاده قرار می گیرد مانند آتا- بابا، چول- یازی، چاغیرماق- اوخوماق، آیتماق- دئمک، پاییز- گوز، یاخشی- یی، گتمک وارماق، اتمک- قیلماق، وئرمک-سونماق، دویماق- قانماق، باییر-دیشاری، چاتدیرماق-ایلتمک، ایستی- سیجاق، من بن و...

این استفاده موازی از کلمات در قرون 17و18 در ترکی ترکیه ای فقط کلمات اوغوز و در آذربایجان نیز اوغوز و قبچاق بکار برده شده است. این بدان معناست که در تفکر قومی و زبانی آذربایجان هر دو طایفه ترکی یعنی قبچاق و اوغوز از نظر معنوی و فرهنگی در یک اندازه و با یک کیفیت وجود دارد.

در قرون 19 الی 20 (در اصل در قرون بعدی) اوغوزهایی که به آذربایجان آمده اند، با قبچاق هایی که در اینجا ساکن بودند قابل مقایسه نیست. بطور کل جریانات سیاسی و قومی که در آذربایجان وجود داشت شکل گیری مردم آذربایجان را ساماندهی کرده است. این حادثه عجیب و عظیمی در جهان ترک بود که منطقه وسیعی از جغرافیای ترکی از ترکیب دو قوم بسیار بزرگ قبچاق و اوغوز که در اصل زاییده یک ریشه و منشاء بوده اند با اتحاد و اتفاقی که در آذربایجان با پیوند خودشان برجای گذاشته اند می توان گفت در مقیاس بسیار وسیعی از نظر قومی و سیاسی در شکل گیری پروسه قومی و زبانی آذربایجان اهمیت کسب می کند. با این اوصاف قضیه خاتمه پیدا کرده تلقی نمی شود. تحقیقات در جغرافیای وسیع آذربایجان در سطح قابل قبول باید ادامه پیدا کند. بخاطر آنکه قومهای تقریباً با جمعیت بیشتر در قفقاز مانند گرجی ها و ارمنی ها نیز با همین متدولوژی سعی در تحقیق قومی خود دارند. بنظر ما آنچه که در قرون وسطی در آذربایجان بوقوع پیوسته یک پیچیدگی قومی و زبانی است که از عوامل زیر متأثر شده است:

1- قرون اولیه هزاره دوم میلادی ترکهای هون از شرق به غرب حرکت کردند. قفقاز شمالی و دشت قبچاق ترکیزه شد. ابتدا در آذربایجان هونها و سپس ترکها مسکن گزیدند.

2- در اواخر هزاره اول و اوایل هزاره دوم دوران قبچاق به اتمام می رسد و دوران نفوذ اوغوزها که با قبول دین اسلام نیز تداخل دارد در آذربایجان شروع می شود. که این ترکها تمامی ترکستان، آذربایجان، آسیای صغیر را تحت سیطره خود درمی آورند. قبچاق ها نیز از شمال قفقاز بی وقفه در آذربایجان مداخله می کنند. اما بدلیل نفوذ بین المللی اوغوزها، قبچاق ها اندک اندک از نفوذشان کاسته می شود.

3- اواخر قرون وسطی ترکهای اوغوز بطور طبیعی در آذربایجان جمعیت اصلی این سرزمین را تشکیل داده و از نظر زبانی و قومی حرف اول را می زنند. بنابراین سیستم قومی و فرهنگی آذربایجان مشخصاً در اختیار اوغوزها قرار می گیرد. اوغوزها در ترکمنستان، آذربایجان و ترکیه مسکن گزیده و حدود جغرافیایی خود را در دایره فرهنگی و معنوی گسترش می دهند. بنابراین ترکهای آذربایجان بخصوص داخل سرزمین آذربایجان که از پروسه ترکیبی ترکهای قبچاق و ترکهای اوغوز متشکل شده بود اندک اندک ارتباط و رفتارهای متناسب اجتماعی شکل می گیرد که این بدین معناست که در این محدوده جغرافیایی مردمانی بنام مردمان آذربایجان شکل می گیرد که ترکیب داخلی آن اوغوز و قبچاق و همچنین دیگر اقوام ساکن در آن شکل دهنده ملتی بنام ملت ترک آذربایجان می باشد.

تداخل فرهنگی ترکهای اوغوز و قبچاق در آذربایجان از نظر زبانی و فرهنگی تقریباً در قرن 13 اتفاق می افتد که کتاب دده قورقود که داستانهای آن زندگی اهالی آذربایجان را منعکس می کند این تداخل فرهنگی را در خود ثبت کرده است. البته لازم به ذکر است که این کتاب بیشتر راجع به شمال آذربایجان صحبت می کند. ناگفته نماند این نیز به این معناست که کتاب دده قورقود بطور کل تفکر حماسی و قومی کل جهان ترک را شامل می شود. برای همین نیز باید آن را در مراحل زیر مورد مطالعه قرار داد :

1- هماهنگی اجتماعی و همگرایی منطقه ای

2- جغرافیای منطقه ای همگرایی نامهای جغرافیایی و اسامی مناطق مسکونی

3- شیوه منطقه ای گفتاری زبان و همگرایی خصوصیتهای زبانی

ترکیب مناسبتهای قومی و زبانی اوغوز و قبچاق در آذربایجان و شکل گیری آن بصورت قوم برتر و حاکم آذربایجان بدلیل هم ریشه و هم خون بودن آنهاست. باشد که دیگری از آن دیگری فاصله ای گرفته باشد اما کلمات ترکی و اصطلاحهای استفاده شده در زبان آنها را دوباره بهم پیوند داده و باعث شده است که از ترکیب این دو قوم بزرگ ترک یک قوم حاکم و برتر در آذربایجان پدید آید و صاحب حقیقی و حقوقی جغرافیای کنونی آن باشد. و برای استفاده عموم اهالی آذربایجان زبانی که مورد بهره برداری قرار می گیرد ترکیبی از زبان ترکی اوغوزی و قبچاقی است.

هرچقدر هم پارادوکسال باشد بخصوص در قرون 11و12 در آذربایجان، زبان فارسی بعنوان زبان ادبی در مقیاس گسترده استفاده می شد. برای همین برخی از محققین گمان می کنند که اکثر اهالی آذربایجان منشاء ایرانی دارند یا بعبارتی آتروپاتن و یا ساسانی هستند. یا بعبارت دیگر از نظر زبان و ارتباطات فرهنگی نوعی وابستگی به آن دوره ها دارند. یعنی این تداخل فرهنگی تا قرن 19و20 ادامه پیدا کرده است. البته ناگفته نماند که چنین تصوری یک برداشت صحیح نیست زیرا زبان فارسی در مراکز فرهنگی و مراکز حکومتی بیشتر استفاده میشده است و این نیز بدان معنا نیست که این مراکز توسط فارسها ساخته شده بود. چون ترکهای اوغوز در ترکیب حکومتی خود بخصوص در ادبیات و شعر از زبان فارسی استفاده می کردند. باید در نظر گرفت که زبانی را که در آذربایجان بعنوان زبان فارسی از آن استفاده میشده است ترکها بودند که آن زبان را استفاده می کردند نه افرادی که منشاء فارسی یا ایرانی داشتند. احمد جعفر اوغلو دانشمند و محقق نشان می دهد که ترکها زبان فارسی را در مقابل زبان عربی محافظت کردند ولی بطور کامل ترکهای اوغوز زبان خودشان را کنار نگذاشته و در مقابل فرهنگ فارسی قد خم نکردند. آنها با دانستن زبانهای عربی، فارسی و ترکی خود را یک ترک ، یک فارس و یک عرب تصور می کردند. یعنی مسلمان بودند. برای آنکه آنها فرهنگ اسلام را پذیرفته بودند و مبلغ فرهنگ اسلامی بودند. بنابراین می خواستند به دنیای اسلام حکومت بکنند برای همین نیز زبان ترکی، فارسی و عربی در دیوان حکومت آنها کاربرد داشت. برعکس ترکهای اوغوز ، ترکهای قبچاق بین قرون 11و12 در آذربایجان به زبان مادری خود یعنی ترکی صحبت می کردند و به آن اهمیت می دادند.

آذربایجان بخصوص در مناطق کوهستانی شمال آذربایجان اقوام غیر ترکی که بصورت پراکنده زندگی می کردند یعنی منشاء قومی بجز ترک داشتند، از دیرباز در این مناطق ساکن بودند. ولی توسط ترکها به عقب رانده شدند و مناطق حاصلخیز را ترک کرده و به کوهها پناه بردند. البته به آثار زبانی مردمان کهن که بیشتر در کوهها زندگی می کنند برخورد می شود. این در کل دنیا موجود است. این نیز تصادفی نیست چون اقوام ساکن در کوهستانها آنهایی هستند که بیشتر توسط طوایف بزرگ به آنجا رانده شدند تا بتوانند از موجودیت خود دفاع کنند( ای.ق.هردر) بنابراین اتنوسهای قدیمی ساکن در آذربایجان در شکل گیری زبان و ملت آذربایجان تأثیر چندانی نداشتند. زیرا آنها از حیات سیاسی سرزمین آذربایجان تجرید شده بودند. آنها در پروسه شکل گیری زبانی و تاریخی و ملی در دوره های بعد آن هم به صورت اندک اشتراک داشتند.

بدین وسیله زبان ترکی آذربایجانی با منشاء ترکی در قرن اول هزاره اول به واسطه مسکن گزینی هونهای ترک، سپس قبچاق های ترک (قرون 5و9) و سپس طوایف اوغوز که از نواحی جنوب (قرون 9و11) آمده اند، شکل گرفته است و کنستراسیون قومی و زبانی آذربایجان بدین صورت شکل گرفته است. همچنین زبان و فرهنگی که بدینگونه شکل گرفته است بین اقوام غیر ترک یعنی قفقاز و ایرانی و همچنین اقوام دیگر ترک بعنوان زبان عمومی ارتباطی مورد استفاده قرار گرفته و توسعه پیدا کرده است

 

عاجزسرابی (گرمه‌رودی) شاعر رزم و بزم

 

 

 

دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون)

 

محمد خلیفه عاجز گرمه‌رودی در زمان حیات خود، دیوانش را نظم و نسق داده است. اما نخستین چاپ سنگی، پس از مرگ وی صورت گرفته است. در روزگار عاجز، مردم آذربایجان گرفتار حملات پیاپی روسیه‌ی تزاری بودند. در همه‌ی چکامه‌های غرّایی که در این دیوان گنجاندیم، اشارات آشکار و پنهان به فجایع جنگ‌های دو دولت قاجار و تزار وجود دارد. در همه‌ی آن‌ها زبان شاعر منطنطن و فاخر است. از آن میان در چکامه‌ی چهل و نه شاعر به عمد بیش‌ترین اصطلاحات ولغات رزمی را از قبیل: جنگ، نظام، تالان، ایلچی، پیشواز و نظم و ... به کار برده است.

سبک ادبی در دیوان عاجز

سبک ادبی دستاورد زمان و مکان است. بدین معنی که اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر خلاقیت ادبی شاعران و نویسندگان تأثیر می‌گذارد.

سبک را در گذشته در فارسی و ترکی: طریقه، شیوه، سیاق، طرز، اسلوب و جز آن می‌نامیدند. مثلا وقتی خاقانی می‌گوید:

منصفان استاد دانندم که از معنی و لفظ،

«شیوه»‌ی تازه، نه رسم باستان آورده‌ام.

و یا وقتی صائب می‌گوید:

میان اهل سخن امتیاز من صائب،

همین بس است که با «‌طرز»‌ آشنا شده‌ام.

***

کیست بر صفحه‌ی ایام به غیر از صائب،

کز زبان قلمش «‌معنی رنگین»‌ ریزد.

و یا لطیفی در تذکره‌ی خود درباره‌ی سبک فضولی می‌گوید:«... نوایی طرزینه قریب بیر «طرز» دلفریب و «اسلوب» عجیبی واریدیر. طرزینده مبتدع و طریقینده مخترعدیر.»

سبک شعری در واقع گزینش واژه‌ها و اصطلاحات برای بیان اندیشه از سوی شاعر است که شکلی ویژه و متمایز با صور و اشکال دیگر به شعر او می‌دهد. به گونه‌‌ای که هر شاعر با دیگر شاعران به همان سبک شناخته می‌شود. در واقع سبک گونه‌ای هنجار گفتار و نظام بیانی است که شاعر برای خود برمی‌گزیند و گرچه سبک، در تعریف ادبی به آثار مجموعی از شعرا اطلاق می‌شود، اما به نظر می‌رسد که برخی از شاعران از عناصر زبان و طرز بیان به گونه‌ای استفاده کرده‌اند که مهر و نشان خود را بر آن‌ها نهاده‌اند و می‌توان گفت که سبک هر شاعر، هنجار گفتاری خاص او است.

از این رو، در این جا سبک شعری عاجز را به عنوان هنجار و نظام گفتاری خاص وی تعریف و نام‌گذاری می‌کنیم.

سبک شعری دیوان ترکی عاجز در چکامه‌ها دارای مختصات زیر است:

1-ویژگی‌های شعر حماسی و رزمی را دارد.

2-خصوصیات سیاسی و اجتماعی دوران جنگ‌های خانمان‌سوز ایران و روس مناسب آفرینش گونه‌های شعری دیوان عاجز بوده است.

3-زبان شعر به ویژه در چکامه‌ها نسبت به معاصران فاخر، مغلق و تکلّف‌آمیز است.

4-دارای اصطلاحات نظامی و واژه‌ها و عبارات مطنطن رزمی است.

5-سرشار از تلمیحات به اساطیر و تاریخ کهن ایران است.

6- وصف پهلوان و جنگ‌های پهلوانی در آن وجود دارد.

7-توصیف عیش و کامرانی و شادمانی در چکامه‌ها و نیز تغزل شاعر، بیشتر از وصف غم و اندوه است. حال آن که مثلا در دیوان فضولی بیشتر به وصف درد و غم و اندوه بها داده شده است.

سبک ادبی غیر از سبک زبانی است. در تاریخ شعر فارسی چهار سبک شعری ترکستانی یا خراسانی (عنصری و منوچهری)، عراقی(سعدی و حافظ)، ترکی معروف به هندی(صائب و کلیم)، بازگشت(شعله‌ی اصفهانی و قاآنی) بازشناخته شده است. اما در شعر ترکی عموماً و ترکی آذری خصوصاً ما سبک‌های شعری زیر را می‌شناسیم:

1. سبک خوی (قوشچو اوغلو و یونس امره)

2. سبک حروفیه (نسیمی و ختایی)

3. سبک مغلق (نوایی و فضولی)

4. سبک تبریز (راجی و صراف)

در میان این سبک‌ها شعر عاجز تعلق به سبک مغلق دارد و اگر دقیق‌تر بگوییم باید اعتراف کنیم که پلی میان این سبک با سبک تبریز به شمار می‌رود.

این همه خاص شعرهای عروضی و رسمی و چکامه‌های او است. وقتی زبان به سرودن گرایلی و اشعاری در اوزان بومی هجایی می‌گشاید، گرایش به سبک خوی پیدا می‌کند.

ویژگی‌های سبک شعری او را در چکامه‌ها می‌توان چنین برشمرد:

1-استفاده از بیان فاخر و عبارت‌های پرطمطراق و مطنطن. مانند:

چکه‌ردی حسرتین کؤنلوم، گؤزوم گؤرمزدی سرداری،

بِحَمْدِالله زمستان ایچره گؤردوم تازه گلزاری.

بو گول، بو رنگ و بو ایلن نه اولموش نوبهاریندا،

خزانیندان گؤروم الطاف حق اولسون نگهداری.

بؤیوک چوخ گؤرمه‌میشدیم مسند اجلال آرا امّا،

اولور شاهد اونو بو جاه ایلن خلق ائیله‌ین تاری.

نظیرین گؤرمه‌دیم هم گؤرمنم تحت فلک ایچره،

کُاونو بی‌مثل و بی‌همتا یاراتمیش ایزد باری.

نئلر پیرایه‌ی وصف او مهر آسمان پیرا،

زری گئیسین سراسر اگنینه یا رخت زنگاری.

بلی لازمدی مدّاحه آچا مدح و ثنا لعلین،

دُرّ شهوار تردن ائیله‌یه ممدوح ایثاری.

اوراندا بخششه موج کرم دریای الطافی،

دولار هر مفلسین لؤلؤی رخشان ایله انباری.

دوتار اود خرمن عمر مخالف روز هیجادا،

نیامیندان چکه‌نده برق تک تیغ شررباری. (ص296)

2.استفاده از تتابع اضافات فارسی. مانند:

نئجه تصویردی بو صُنعیله نقاش چکیب،

صانعِ صنعتِ بی‌چون بونا بیر قاش چکیب. (ص130)

***

چکیب صف لشکرِ مژگانِ سیه زلفون ایکی یاندا،

بعینه گؤزلرین بیر شاهده بنزه‌ر ایکی یاندا. (ص91)

 

2.استفاده از صنایع شعری به وفور. مانند:

استعاره، که سرو استعاره از یار است و لؤلؤلالا استعاره از اشک چشم:

گؤروب بیر سرو بالانی سئویبدیر شوخ رفتارین،

نثار ائیلر یولوندا هر گؤره‌نده لؤلؤ لالا. (ص212)

تشبیه، منزل دل، چاه زنخ و خانه‌ی زنجیر در این بیت همه اضافه‌ی تشبیهی‌اند:

گهی منزل دل نالانیمه‌دیر چاه زنخ،

گاه اونو خانه‌ی زنجیره چکه‌ر طرّه‌ی یار. (ص222)

2.استفاده از اصطلاحات نظامی. مانند این شعر که در حضور نایب‌السلطنه خوانده شده است:

مژه سرباز و نگه یاور و ابرو سرهنگ،

غمزه سلطان و قیلیج الده دوتوب مست و ملنگ.

نایب اوّلی ناز اولدو، ایکینجی غمزه،

هم وکالت‌ده کرشمه، نه عجب شوخدو شنگ.

مخبران فوجی قارا تئل آجودان غنج و دلال،

نامورخان بهادر خلف خسرو زنگ.

خط قراول‌دا و قویماز چیخا دارای نظام،

یاپیشیب زلف اته‌گینه اورار آوازه‌ی جنگ. (ص253)

5.توجه به تشبیب و بیان لطیف در تغزل. مانند غزلی که در مدح خان طالش سروده شده است:

گؤز یاشیندان اته‌گیم لاله کیمی رنگین‌دیر،

نئیلرم باغی دولو نسترن و نسرین‌‌دیر.

کؤنلومو بند ائله‌ین سنبل و ریحان دگیل،

تار گیسوی سیه، سلسله‌ی پرچین‌دیر.

اوره‌گیم زخمی ساغالسین نئجه بیللم ظالم،

کاونون آرام‌گهی زلف و خطّ مشکین‌دیر.

یوز دئسین خال و خطیم اولدو خطانین خالی،

بونو آهو نگهیم دل نئجه بیلسین چین‌‌‌‌دیر.

آخر ای مرغِ دل زار حذر قیل، گؤزله،

گؤزلری قان ایچه‌نین جان آلیجی شاهین‌دیر.

تیغ غمزیندن اگر قاچسا کؤنول قان ائیلر،

جگریندن سو ایچیبدیر او قیلیج کسگین‌دیر. (ص144)

صنایع شعری

فخامت سبک زبانی و سبک ادبی در دیوان عاجز بیشتر از این روی است که وی با تسلطی استادانه و ماهرانه به صناعات ادبی و توانایی در کاربرد و انطباق آن‌ها، زبان به شعر می‌گشاید. شاید با استخراج آرایه‌های ادبی دیوان وی، بتوان یک رساله‌ی کاملی از فن بدیع نوشت. کم‌تر بیتی در اشعار او وجود دارد که صنعتی از صنایع ادبی در آن به کار نرفته باشد. تشبیه، استعاره، جناس، ترصیع، موازنه و نظایر آن چون موم در دست وی می‌چرخد و بر زیبایی کلامش می‌افزاید.

ترصیع و موازنه:

او شاهین بند فتراکین سئویرسن ای مَه عالم،

او شاهین طینت پاکین سئویرسن، ای شه والا! (ص213)

اشتقاق، گردون و گردان در این بیت:

کیم‌دیر اول درگاهه صاحب تاجدیر عبّاس‌شاه،

اورسا تیغ جشن اوچون گردون گردانه نهیب. (ص215)

تنسیق‌الصفات:

خسرو مُلک بلاغت، مردِ میدانِ سخن،

خوش ادا، شیرین تکلم، دانش‌آموز و ادیب. (ص215)

جاندارانگاری،در این بیت گریه به ابر نسبت داده شده است:

ریزشیندن آغلاسا گر ابر نیسان زار زار،

ور تؤکه ذرّه خجالت‌دن عرق، سانمین عجیب. (ص216)

ایهام، که کلمه‌ی «داد» در این بیت همه به معنای ناله و فریاد آمده است و هم به معنای عدل و داد:

گؤسترین سیز منه بو شاهدان اؤزگه بیر شاه،

درگهینده ائدیم اول دادگرین ناله و داد. (ص217)

حسن تعلیل:

بخششیندن نه دئییم گر وئره بیر بحر گهر،

بویورار اولمادی بو سائیله مندن بیر زاد.

قان قویار قارنینا هم لعل بدخشان آندان،

آخیدیب اشک، ائلر ابرِ خروشان فریاد. (ص218)

نغمهی (ش) در این بیت:

حفظ قیلسین شه جمجاهی و شهزاده‌لری،

هر بیری شاه‌دی بیر شهرده با استعداد. (ص218)

تضادپیر و برنا:

دئیرسین خلق کنعان گؤردولر اول ماه کنعانی،

اولان دیدار ایلن شادی و خوشدل پیر و برنادیر. (ص141)

جناس:

قییا باخسان اولور غوغای محشر خلق اوچون ظاهر،

قیام ائتسن قیامت عالمین باشینا برپادیر. (ص239)

کنایه، که «دمار گتیرمک» در این بیت کنایه از محو و نابود کردن کسی است:

چیخادیردی فلگه خلق هرات افغانین،

خصم دون‌دان گؤتوروردو او دیار ایچره دمار. (ص224)

مقایسه:

گوشه‌ی چشم ایله بیر ناز ائله‌سم گلشن‌ده،

جمله بیمارلیغا باش قویار نرگسِ زار.

هانی عبهرده بئله دیده‌ی مستان نگاه،

هانی سوسن‌ده بئله لعل لب شکّربار. (ص229)

استخدام، در این بیت «برهم» هر درباره‌ی احوال شاعر است و هم زلف یار و یا «پریشان» که هم درباره‌ی خاطر پریشان شاعر است هم درباره‌ی زلف یار.

ائدن احوالیمی برهم او زلف عنبر افشان‌دیر،

گؤروم اولسون پریشان خاطریم اوندان پریشان‌دیر. (ص244)

رد العجز علی الصدر،در کلمه‌ی «بلا»:

بلادان قورتولوب آخیر عجب آسوده اولموشدوم،

قضادان باشیما گتدی گنه یوزمین بلا زلفون. (ص282)

ارسال‌المثل:

جماد ایلن اونو، جان‌لن سنی قسمت ائدیبدیر خلق،

اولور هر کیمسه‌نین عالم‌ده اؤز قدرینجه مقداری. (ص297)

تلمیح:

شه امّی لقب تک اول مهِ امّی دیریلردی،

نه امّیددیر کی قرآنی اوخور لعل شکرباری.(297)

تکرار «بیگانه» و «آشنا» در این بیت:

منی بیگانه ائیلوب ال چکیب‌دیر آشنالاردان،

دوتوبدور دلبرا بیگانه‌لردن آشنا زلفون. (ص281)

در زیرا یکی از قصاید وی را می‌خوانیم:

 

ای اولان خال و خطی راهزن خیل خیال،

وی ائدن غمزه‌لرین غم‌ز‌‌ده‌لر کؤنلونه آل.

بو نئجه نازدی سنده، بو نئجه مست نگاه،

بو نئجه شکل و شمایل، بو نئجه حُسن و جمال.

بو نئجه روی منوّر، بو نه ابروی کمان،

کیم گؤروب ماه تمام ایله فلک اوزره هلال؟

چین اوروب زلف سمن تا اولا بو کؤنلومه دام،

تئل سالیب جبهه و سیمایه مه ابر مثال.

5- داغیلیب غالیه‌ی زلف اوزه چون موی تتار،

گتیریب گردشه چشم سِیه‌ین شوخ غزال.

تئل دگیل ماه جبینینده کی شهباز گؤزون،

دل شکار ائتمک اوچون هر طرف آچمیش پر و بال.

یول وئریب کؤنلوم اوچون بیر ایکی اگرینی کی: قاش،

اوز وئریب قلبیم اوچون بیر قارا اوغرونو کی: خال.

خم زلف ایچره قویوب نقطه‌ی مُشکینی کی: جیم،

رخ آل اوزره تؤکوب طرّه‌ی مُشکینی کی: دال.

مشکی انبار ایله تؤکموش بو نه‌دیر؟ زلف سیاه،

گولو خروار ایله تؤکموش بو نه‌دیر؟ چهره‌ی آل.

10- یوزو گلگون ائله‌ییبدیر، بو نه‌دیر؟ گلبنِ ناز،

قدی موزون ائله‌ییبدیر، بو نه‌دیر؟ تازه نهال.

گه اشاره ائلر ابروی کمان ایله کی: قاچ،

گه اورار ناوک مژگانِ سیاه ایله کی: قال!

حور و غلمانِ بهشتین چوخ ائدر تعریفین،

جلوه‌ی ناز ایله گئت واعظین ایمانینی آل.

هانی طاووسِ چمنده بو قده‌ر جلوه‌ی ناز،

هانی صحرایِ خُتن‌‌ده بو رعونتده غزال؟

راغ و صحرادا هانی بیر بئله رنگین لاله،

باغ و گلشنده هانی بئیله نزاکتده نهال.

15- دئمه اول لعل شکرریز سؤزون حبّ نبات،

دئمه تنگ دهنین‌دن آخیدیر شهدینی بال.

نه عقیق یمنی‌دیر، بو نئجه دُرّ عدن،

لب و دندان کی نبات ایله اولور مالامال؟

سنبل و باغ اؤزونو چوخجا رعونتده گؤرور،

گول اوزه چتر اوروب سلسله‌ی زلفووو سال.

گؤردون احوال بنفشه اولوب آشفته او دم،

ائله ریحان چمندن بو نهان سرّی سؤال:

نه‌دیر اول طرّه‌ی طرّار ایله بحث ایله گؤز،

ائله‌ییب سیزلری بو طور پریشان احوال؟

20-دیل آچیب سوسن آزاده گلیب گفتاره:

«هانی ریحاندا شعور و هانی سنبل‌ده کمال؟»

بو همان زلفدور آندان داغیلیبدیر مشکین،

بو همان خالدیر آندان ییخیلبدیر خلخال.

آه اگر رایت قامت آچا بیر پرچم ناز،

وای اگر غمزه‌ی فتّان چکه بیر تیغ قتال.

موندا ممکن‌دی کی طاقت گتیره روم ایله روس،

اتّفاق ائتسه فرنگ ایچره اگر یئدّدی قرال.

ناز مایورودو افسر بو نظام ایچره نگه،

پالکوونیک خال سیه، غمزه‌ی فتّان یئنئرال.

25-زلف ایکی دسته قراولدو دوتوب سرحدّی،

بو سپاه اوزره سپهدار اولوب غنج و دلال.

صلحه مایل دگیل اول غمزه دئیرسن شه روس،

تازه بیر حکم وئریب لشکره دین مُلکونو آل.

ائتمک آگاه گره‌ک معرکه‌دن سرداری،

دئمک ای والیِ والایِ اقالیمِ جلال!

دوتدو دین ملکونو بو لشکرِ نازِ خوبان،

بیر علاج ائیله بو سرحدّده اولوم فارغ بال.

یئتمه‌سین سلسله‌ی شوکتیوه دست خلل،

دوشمه‌سین آینه‌ی دولتیوه زنگ زوال.

30-دوت الین عاجز زارین سنی بو عزّت ایلن،

ساخلاسین پشت و پناهیندا خدای متعال