شکوفائی زبان ادبی آذربایجان

 

زبان داستانهای « کتاب دده قورقود»

پروفسور نظامی خودیف

ترجمه:دکتر حسین شرقی دره جک سوی تورک

کتاب «دده قورقود» در دوره های اولیه شکل گیری زبان ادبی آذربایجانی نوشته شده و یکی از آثار مهم موجود به این زبان می باشد. این اثر نه تنها نشاندهنده توانائیهای این زبان در آن دوره بوده بلکه دلیلیست بر روند تاریخی شکل گیری آن. «در زبان این اثر عناصر ترکی اوغوزی بیشتر عینیت می یابد. این هم نتیجه آنست که مرتبط با فتوحات سلجوقیان در قرون 11-10 زبان آنها از لحاظ قواعدی دارای موضعی برتر بوده. تدریجاً قواعد زبان ادبی مطابق عناصر زبان گفتاری مردم شکل گرفته ضمناً عناصر اوغوزی- قبچاقی در این زبان قدیمی وارد شده و تغییرات آوائی در آن موجب دگرگونی شده است که حالت گفتاری من کلمه بن و دوتماق با کلمه توتماق عوض می شود.(168)

کتاب «دده قورقود» در دو نسخه دست نویس موجود می باشد: یکی از آنها نسخه درسدن می باشد که در اوایل قرن19 کشف گردیده است. یکی دیگرش نسخه واتیکان می باشد که در اواسط قرن بیستم پیدا شده است. فرق بین دو نسخه زیاد می باشد. علاوه برآن مقدمه یکی شامل دوازده گفتار و در دیگری شامل 6 گفتار می باشد. در یک گفتار برخی کلمات با یکدیگر فرق می کند. نسخه درسدن دارای 154 صفحه بوده و بدون حرکه (علایم الفبایی)می باشد. نسخه واتیکان دارای 190 صفحه بوده و دارای حرکه می باشد.

کتاب «دده قورقود» محصول تفکر حماسی ترکان قدیم بوده و با این همه در اعصار11-9 و قبل از آن شکل گرفته. در قرن پانزدهم برای آخرین بار رونویسی شده است. نسخه دست نویس آخری یا از روی داستانهای شفاهی عاشقها نوشته شده و یا از نسحه دست نویس قرن یازدهم کپی برداری شده است. اما بدون شک زبان کتاب « دده قورقود» زبان ادبی قرون 12-10 می باشد و محصول دوره گذر از زبان شفاهی به نوشتاری می باشد.

زبان این اثر بصورت سیستماتیک اولین دفعه توسط پروفسور ع.دمیرچی زاده مورد تحقیق قرار گرفته است.(169)

در دوره های بعدی حجم تحقیقات افزایش یافته و جهات مختلف آن بصورت جداگانه مورد تحقیق قرار گرفته و یا در حال تحقیق می باشد. بدون شک بزرگترین مشکل در این زمینه چاپ همه «کتاب دده قورقود» می باشد. چاپ این اثر و تفاوت بین نشرهای معلم رفعت کیلیسلی اورخان شایق گؤکیای، حمید آراسلی، محرم ارگین، فرهاد زینالوف و صمد علیزاده این مسئله را تصدیق می کند.(170)

کتاب « دده قود» دارای سختاری ثابت بوده و بدون شک در آن ویژگیهای زبانهای طویف مختلف ترک تاحدودی مشخص و موافق قانون مشخص منعکس گردیده است.

« در زبان کتاب « دده قورقود» ویژگی تفاوت آوائی عینیت یافته است.

آ A

در اول کلمه : آتا (پدر)، آلچاق (پست)، آغری (درد)، آجی (تلخ)، آغ (سفید)، آییت (بگو)، آت (اسب)، آیقیر (اسب نر)، آج (گرسنه)، آو (شکار)، آیاق (پا)، آرسلان (شیر)، آرا (میانه)، آغیز (دهان)، آلتی (شش)، آلتون (طلا)، آلین (پیشانی)، و غیره.

در وسط کلمه : واردی (هست)، فاختان؛ قاتار (ردیف)، شاهباز (شهباز)، قالین (ضخیم)، قازان (دیگ)، تاغ (طاق)، قاز (غاز)، باغ (باغ)، چوپان (چوبان)، قاچان (فرارکننده)، باقدی (نگاه کرد)، اوتوراردی(می نشست)، واردینی (رفتی)، ساغراق و غیره.

در آخر کلمه : قابا (سخت)، یاماجیغا قییما (خرد-ریز)، اونا (به او)، یولا (به راه)، قاری (پیر)، سان (سان).

آ (آ بلند) در اول کلمه آلیم، آمین و غیره

در وسط کلمه: سه پاره، میتاره، کافر و غیره

حروف صدادار بلند تاریخاً در کلمات دخیل موجود می باشد. عموماً « معنی کلمه را در صورت اساسی تغییر داده، در غیر از حالت عادی به حرف صدادار آ برخورد نمی کنیم».(171)

ای i

اول کلمه : اتلیغچی ایسمارلا (بسپرم)، ایراق (دور)

وسط کلمه : قیزیل (طلا)، قیزیق (ناآرام)، بیلدیر- بیلدیر( سال گذشته)، قیزیم (دخترم)، یانیق (سوخته)، قیلیج (شمشیر)، ییلان (مار)، بالدیر (پاچه آدم)، قاراجیق، آیدیر (گفت)، بازیرگان (بازرگان)، یانیندا (در نزدش) و غیره.

آخر کلمه : توردی (ایستاد)، حاجی (حاجی)، سیقدی (جای گرفت)، آرقیری (جاسوسی) و غیره.

صایت های چون آ و ای در آخر ریشه کلمه ها در زبان کتاب دده قورقود کاراکتریک نیست این صداها اکثراً در پسوندها بکار می روند. ب.آ.سره بئرئننیکوف این خصوصیت را یک خصوصیت عمومی زبانهای ترکی تلقی می کنند.

در اول کلمه : اوغوز، اولماق، اوغلان، اول، اوجاغ، اوزان.

او o

در وسط کلمه : قوجا، سون، دمرول، قونور، سور (ماق)، قورخ (ماق) و... در آخر کلمه کاربرد ندارد.

او u

( او صدادار) u

در وسط کلمه : قودی ، قوماغ

او در اول کلمه : اولاش (ماق) اور (ماق)، اوزینجا، اوجیندان، اوروش (ماق)

در وسط کلمه : اوغول، قوتبه، توقوز، بونجولایتن، قویولان، سالقوم، سالقوم، سوزسونوندا : بو، آیرو- آیرو، اورو، قارانقو و...

ائ E : ائـ صدادار

در وسط کلمه : دئر

برای آخر کلمه کاراکتریک نیست. بطور کل محققین صدای ائـ - E را یک حادثه قدیمی تلقی نمی کنند. حداقل در دوره پروتوترک کاربرد نداشته است.(172)

اَ -ə

در اول کلمه : اَزل، اَسکی، اَر، ارکج، اَوه ت، اورنی...

در وسط کلمه : چکمک ، گوره لیم، سرخوش، بگ، دمیر، گتیر (مک)...

ع E صدادار

در وسط کلمه : وه ، ده، (وعده)

ای İ

در اول کلمه : ایش، ایچ اوغوز، ایلک، ایله، انجین (مک)، ایکی...

در وسط کلمه: بیشمیش، بیت، دیرسه، بیرچک،...

در آخر کلمه: بیریسی، دئمیشدی، ییگرمی، کیشی، کیبی و...

اؤ - ö

در اول کلمه : اؤک (مک)، اؤیره نگیل، اؤل (مک)، اؤپ (مک)...

در وسط کلمه : کؤنول، گوستر، دوگ (مک)، گؤگ، گؤز...

در آخر کلمه : گوزلؤ، گئرؤ، گورگلو، دینلو...

همانگونه که در کتاب دده قورقود به حروف صدادار اول برخورد نمی کنیم دیفتونقهای اولیه هم به چشم نمی خورد. البته میل دیفتونقیزه شدن خود را بروز میدهد.

قو آر (قووار)، تا اوق (تویق)، قا اورما (قووورما)...

برخلاف صایت ها در صامت ها یک نوع توازون موجود است. این قبل از هرچیز بین صداهای کر و آهنگدار موجود می باشد که براثر نوعی افتراق فونولوژی پدیدار شده است.

ب B

در اول کلمه : بوز، بو، باش، بیل (مک)، بابا، باق (ماق)، بوی، بگ و...

در وسط کلمه : شاهباز، چوبان، قوربان، کیی، قابا و...

در آخر کلمه: چاپوب، خوب، آلب...

این حرف در کتاب دده قورقود در اول کلمه در مقایسه با وسط و آخر کلمه بسیار بیشتر استفاده شده است. این آهنگداری مخصوص شیوه اوغوز است.

پ p

در اول کلمه : پرده ، پس ، پری ، پای ، پامپوق ، پارالان (ماق) و...

در وسط کلمه : ایپک ، کوپوک ، ساپان، کؤنه ک، قاپو، چاپار...

در آخر کلمه : توپ، چاپ (ماق)، اؤپ (مک)، دپ (مک) و...

بعضی مواقع موازنت ب پ مشاهده می شود. البته قابل توجه نیست در مواقع مختلف تغییر ب به پ به سختی صورت می گیرد ولی پ به ب سهلتر تغییر می یابد.

و V

در اول کلمه : وار (ماق)، وئر (مک)، والله و...

در وسط کلمه : قاوات : یالوار (ماق)، تاولا تاولا، قاراواش و...

در آخر کلمه: ائو، سئو (مک)، آو، قوو (ماق)، اوو (ماق) و...

ف F

در اول کلمه : فایده ، فتح ، قانی و...

در وسط کلمه : سوفره ، غافیل ، قافتان و...

در آخر کلمه : مصحف

حرف ب قسماً ولی حرف ف تماماً برای کلمات عاریه کاراکتریک می باشند.

ق Q (174)

در اول کلمه : قاپی، قازان، قورقول، قارا، قوجا، قارانداش، قاراگونه، قبل (ماق) و...

در وسط کلمه : یوقاری، عاقبت، ساققال، آقچا و...

در آخر کلمه : ییغناق، آیریلیق، چوق، آق و...

غ ğ

در اول کلمه : آغجا، آغلج، آغلا (ماق)، یاغلا (ماق)، یورغا، اورغان و...

در آخر کلمه : آغ، تاغ ، باغ ؛ ساغ و...

تاملی اندک در کتاب دده قورقود نشان می دهد که در زبان کتابت آن به جای غ در اول کلمه ق بکار می رود ولی در آخر کلمه هر دو بکار گرفته شده است.

د D

در اول کلمه : اول، دری، دیل، دیتره( مک)، دئه (مک)، ده لی، دیوان و...

در وسط کلمه : گئدی، آقیندیلی، ییگیده، قالمادی، آیدیر و...

در آخر کلمه : ییگید، پولاد، آند، آد و...

ت T

در اول کلمه : توت (ماق) ، تاش (ماق)، تاغ، توغ (ماق)، توز، تاوشان و...

در وسط کلمه : آتا، قاتار، آلتون، قاناتلو، یاتان، قارتاش و...

در آخر کلمه : آت، قاوات، ییگیت، التفات، اووات (ماق)، یؤرن و...

مطالعات نشان می دهد که در زبان کتاب دده قورقود صداهای D, T از نظر فنونولوژی بصورت کامل دچار تغییرات نشده اند. حروف D ,T به موازنت هم استعمال گردیدند. می توان احتمال داد که در اینجا پروسه تغییر D , T از لهجه قیپچاق به اوغوز صورت پذیرفته است.

ی Y

در اول کلمه : یانلیش، یول، یوز، یئر، یوند، یات (ماق)، یاش و...

در وسط کلمه : قایین، گئییک، اویار (ماق)، آیغیر، آیریر و...

در آخر کلمه : گئی (مک)، های، سؤی، قوی (ماق)، هئی و...

ک K

در اول کلمه : کولوک، کس (مک)، کوچ (مک)، کیم، کؤس، کیشی و...

در وسط کلمه : کوکس، اکسیلدی، بیرچه کلوک، گله جکدن، چکمز و...

در آخ رکلمه : چئویک، دیک (مک)، ملک، دؤله ک و...

گ G

در اول کلمه : گوروکلو، گیر (مک)، گورز، گوز، گنجه و...

در وسط کلمه : سوگو، دوگون، ییگیت، دگیل، بازیرگان، اگره ک و...

در آخر کلمه : بگ، بیله گ ، بئشیک، گؤگ و...

ل L

در اول کلمه : لئش، نامتجانس است.

در وسط کلمه : دورلو، اولاشماق، پولاد، قیلیچ، گوره لیم، یالین و...

در آخر کلمه :اؤل، موشکول، حل، اوغول، قیزیل، گوزل و...

م M

در اول کلمه : من، منگریش (مک)، مانقا و...

در وسط کلمه : امما، کسمه دیم، سویلامیش، داماف، قامین و...

در آخر کلمه : خانیم، گوردیم، آدام، واراییم، ایچوم و...

ن N

در اول کلمه : نگار، نوح، نه، ناییب و...

در وسط کلمه : چؤندی، سنی، قانلو، ایچینده، تونلو، آنا و...

در آخر کلمه : اون، قوربان، قان، گون، زامان، چمن، خان، قالین و...

ر- R

در اول کلمه : رکعت، ( این حرف متجانس با زبان کتاب نیست).

در وسط کلمه : قارا، ایمره نچی، آردینجا، قورقوت، کسر، آغری و...

در آخر کلمه : قنونور، آیقیر، ار، قادیر، بیر، بولور، قاتیر و...

ل، و، م، ن و دیگ رحروف بی صدا عموماً برای اول کلمه در کتاب دده قورقود متجانس نمی باشد در وسط کلمه و آخر نسبتاً وسیع مورد استفاده قرا رگرفته است. این خصوصیت شامل صدای نون (نق، نگ) نیز می شود.

نق، نگ N

در اول کلمه کاربرد ندارد.

در وسط کلمه : آنقا، قانقلا (ماق)، اؤنگجه، آنانقی و...

در آخر کلمه : دینگ، ارینگ، تانق، گلونگ، قازانینق، شرابینق و...

س S

در اول کلمه : سو، سن، ساقال، سلجوق، سای (ماق)، سون، سؤل و...

در وسط کلمه : ساغ میسان، اسن میسن، بامسی، اسکی، قیسیر و...

در آخر کلمه: قاس قاس (گولمک)، کس (مک)، باس (ماق) و...

ز Z

در اول کلمه : زامان زنجیر زارلیق و...

در وسط کلمه : اوزه رینه، باقمازمیسان، غیزیلدا( ماق)، بوغازلا (ماق) و...

 

 

در اخر کلمه : همانطور که مشاهده می کنید برای اول کلمه س و برای آخر کلمه ز کاربرد دارد. این بدان معناست که در پرئپوزسییا لهجه قیپچاق و در پستپوزسییا شیوه اوغوز تأثیرگذاری بیشتری دارد.

ش - ş

در اول کلمه : شیطان، شوکرلر، شیکایت، شیمدی، شؤله ن، شؤل و...

در وسط کلمه : دوشه ن، یاخشی، کیشی، قارشو، بیشور (مک) و...

در آخر کلمه : باش، آش، قوماش، ایش، قارداش، یاش، تاس، دؤش و...

ژ J

در اول کلمه کاربرد ندارد.

در وسط کلمه : اژدها برای بقیه کلمات کاربردی ندارد.

در اخر کلمه نیز به کار نمی رود.

چ - ç

در اول کلمه : چک (مک)، چالین (ماق)، چاپ (ماق)، چه دیر، چری و...

در وسط کلمه : آغچی، کئچدی، اوچماغ، بیرچکلو، قاچان، اوچان و...

در آخر کلمه : اوچ، ایچ، کئچ (مک)، سوچ، قوچ، آرقیچ و...

ج C

در اول کلمه : جبّه خانا، جمی، جوبّه، جاواب، جیلوو، جنگ، جان، جاسوس و...

در وسط کلمه: قوجا، نئجه، اجل، اوجا، قوجاق، مسجید، آلجل، گئجه و...

در آخر  کلمه : آج، خراج و...

خ X

در اول کلمه : خبر، خانیم، خراجريا، خوش و...

در وسط کلمه : دخی، موخاننات ( مخنّت)، سخت، اویخو، بوتخانه (بتخانه) و...

در آخر کلمه : قورخ (ماق)، یوخ، لوخ و...

هـ ح H

در اول کلمه : هپ، هر، حق، های، حالین، حورمت (حرمت) و...

در وسط کلمه : بئهشت (بهشت)، کاهیل (کاهل)، باهادیر (بهادر) و...

در آخر کلمه : گوناه (گناه)، بارگاه، الحمدالله و...

آنچه که از نظر ساختار فونتیکی کتاب دده قورقود را دارای اهمیت می کند وجود نوعی معین از آهنگ قانونمندی ترکیب کلمات در تمام سطوح کتاب است. این نظم در زبان کتابت همواره مورد توجه بوده است.

1-  آهنگ صایت های خشن :

1-1صایت های خشن دماغی : تاغلارین، یاتان، آتدان، شادلیق، قارا آلیمادیلار، سیغیندیم و...

1-1صایت های خشن لبی : اولسون، قویون، اوغوز، تویوم، اوشون، اورو و...

1-1صایت ها بطور کل: قوپوزی، وارماقوق، سؤیلامیش، بوغازلایوب، اوغلیم و...

1-آهنگ صایت های ملایم :

1-2- صایت های ملایم دماغی : ییگیت، بیزه، گئده ر، اگره ک ، گلمزسم، کئچدی و...

2-2- صایت های ملایم لبی : دوگون، یوزلو، گوزون، بوتون، یوکلو و...

3-2- صایت های بطور کل: دؤندی، گلدی، یوره کی،اودوره رم، اوزولمه سین و...

بهم خوردن سینهارمونیزم ( آهنگ صایت ها) بیشتر از هرچیز بین کلمه اصلی و پسوندها است که این نیز به پایداری اوتونیم کلمات بستگی دارد. مانند س+ لا + میش، سیغ + ون + دیم ، تو + دی ، سو + لار ، قانات + لو و...

البته وقتی صحبت از بهم خوردن آهنگ صایت می شود و صرفاً از بهم خوردن سینهارمونیزم صایت های دماغی و لبی سخن به میان می آید.

کتاب دده قورقود علاوه بر شیوایی و قانونمندی که دارد از نظر شعریت نیز دقت انسان را جلب خود می کند. بدون شک اهمیت تیپولوژی ژانری آن در اینجا مشخص می گردد.

در علم تورکولوژی آیا اینکه متن کتاب دده قورقود نثر است با نظم مباحث زیادی صورت گرفته است. همین مباحث علمی بصورت جدی هم اکنون هم ادامه دارد. اما چنین تصوری در حال تکوین است که کتاب دده قورقود ابتدا بصورت شعر سروده شده بوده و در دوره شکل گیری زبان ادبی ترکی آذربایجانی (11-9 میلادی) به شکل کنونی درآمده است. در یکی از دستنوشته های کتاب نثر و نظم چندان تفاوتی با هم ندارند. البته متن کتاب به نثر ساده نوشته شده است. اما ترتیب دهندگان آن هروقت لازم دیدند قسمت هایی از آن را که به شعر نزدیک بوده به صورت نظم ترتیب نمودند.

بدون شک می توان گفت تمام متن کتاب دده قورقود بصورت شعر است و نثر آن هم همانند شعر ترکی قدیم می ماند که تیپولوژی اشعار ترکی قدیم را در خود احتوا کرده است.(175) البته بعضی جاهای کتاب هنگام نسخه برداری بصورت نثر درج گردیده و تحریف هم شده است. از مشخصه های شعر ترکی قدیم که اساس آن را تشکیل می دهد تکرار هجاهای هم صداست که در هنگام تحریر مجدد و نسخه برداری بوسیله اشخاص دیگر این متد لاینفک شعر زبان ترکی به فراموشی سپرده شده و یا از روی بی اطلاعی لحاظ نگردیده است. برهمین پایه آن را بصورت نثر نوشته اند. وقتی که کتاب دده قورقود بصورت نوشتار درآمده دوران عروض در شعر ترکی است(ت.حاجی اف) شعر هجائی هم بوده است اما فقط و فقط بصورت یکی از اشکال شعری از شعر ترکی قدیم بصورت تکرار هجاهای هم آوا کاربرد داشته است.

 

هم شکل هجاها و کیفیت استیلستیک در زبانهایی که ریشه ترکی دارند بصورت قانون آهنگ پذیرفته شده و ریشه در بطن زبان ترکی دارد. یعنی در خود زبان ترکی یک پتانسیل محافظ برای کیفیت های هم شکل هجاها و استیلستیک وجود دارد.

در کتاب دده قورقود تکرار هجاهای یکسان در اشعار از امکان زیادی برخوردار است. البته حروف صامت به همان نسبت تکرار نمی پذیرند بعضی از آنها بسیار اندک است.

لازم به توضیح است که بدانیم بطور کلی کتاب دده قورقود فقط از جهت یک آفرینش ادبی بررسی نمی گردد. بلکه از نظر زبان شناختی هم دارای اهمیت بی نظیر می باشد. همانطور که قبلاً قید شد فرم های تکراری در شعر ترکی یک مسئله کاراکتریزه این زبان است لیکن در کتاب دده قورقود نحوه مشخص و معین نمود قافیه ها بصورت فاکت وجود دارد. بعضی از محققین پیدایش قافیه را در شعر ترکی به شکل گیری عروض و تأثیرگذاری آن ربط می دهند. به راستی چنین تأثیرگذای بوده است. اما همین تأثیر بدلیل پتانسیل داخلی و انرژی حقیقی شعر ترکی بسیار ضعیف بود. زیرا در همین دوره شعر ترکی آذربایجان به شیوه خویش نمود پیدا کرده بود. آللیئتراسیون به تدریج از پرپوزسییومیزم به پست پوزسییون گذر کرده بود(176) و در اینجا برای خود جا محکم کرده و به شکل گیری قافیه کمک نموده با شکل گیری قافیه آللیئتراسیون از کیفیت شعر زبان ترکی خارج شده است.(177)

قارشویاتان قاراتاغین آشماغا گلمیشم

آقیندیلی گورلکو سویینی کئچمگه گلمیشم

ته نرینین بویروغیله پیغمبرین قوولیله

آیدان آری، گوندن قیز قارداشین بانیچیچگی

بامسی بئیره گه دیله مگه گلمیشم

در متن بالا شکل گیری قافیه بوضوح دیده می شود قافیه های اصلی، آشماغا، کئچمگه، دیله مگه (با ردیف گلمیشم) عبارت هستند.

کتاب دده قورقود از نظر ساختار فونتیکی، نورماتیو بودن خود را در چگونگی ادغام کلمات نیز نشان می دهد. در نگاه اول چنین پنداشته می شود که پروسه سیر تکامل در لئکسیک هویدا و در متن لئکسیک خیلی متحرک است. تمام آنچه که در زندگی مادی و معنوی بشریت است می تواند بدون تغییر در ترکیب لغات یک زبان منعکس گردد ولی درلئکسیک یک زبان همه چیز ساده و واضح نیست.(178)

در بین قرون 11-9 منبعی که در آن زبان ادبی ترکی آذربایان از نظر ترکیب لغات انعکاس فراوان یافته بدون شک همان کتاب بی نظیر « دده قورقود » می باشد. این نیز بدین معناست آنچه که در شکل گیری جامعه مدنی آذربایجان از نظر فکری بصورت سیستماتیک شرح می دهد همین کتاب « دده قورقود» می باشد. در اینجا کلمات اصطلاحاتی از نظر مضمون و اونوماستیک هرکدام مالک کیفیت دفرنسیال خود می باشد. بطور کل کارکرد عمومی لئلسیکولوژی اثر یاد شده از نظر تاریخی زایده بطن لئکسیک زبان قدیم ترکی است. با توجه به این موضوع بین لئکسیک زبان ترکی قدیم وز بان ترکی کتابت کتاب « دده قورقود » هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت تفاوتهای اندکی مشاهده می شود. این مهم نیز پیش از هرچیز بستگی به توسعه تفکر اجتماعی و منطقه شدن زبان کتاب مربوط می گردد.

 

 

آذربایجان شعرینده عروض اویغونسوزلوغو و «عسگر شاهی» یارادجیلیغی

 

محسن عطایی ناطق

گوندرن : استاد ساوالان

 

آذربایجان شعرینده عروضون اویغونسوزلوغو دانیلماز بیر مسئله‌دیر و قافیه چتین‌لیگی تورکجه یازان شاعیرلرین بؤیوک بیر مانعی ساییلیر. آذربایجان ادبیاتیندا هئچ بیر شاعیر تاپیلماز کیم، تورکجه قافیه‌لری‌ایله بیر اوزون قصیده یاراتمیش اولا. اونا گؤره ‌ده آذربایجان شاعیرلری، شعرلرینده عرب و فارسجا قافیه‌لری بورج آلماغا مجبور قالیرلار. البته فارسجا یازان شاعیرلرده‌ده بئله بیر مجبوریت واردیر، اونلاردا چوخلو عرب قافیه‌لریندن یارارلانیرلار. بورادا بیر مسئله‌یه دقتینیزی چکمگ ایسته‌ییرم کی بو اویغونسوزلوق و نقصان، بیزیم تورکجه‌میزین و یا فارسجانین عیبی ساییلمیر، یالنیز بو مسئله‌نی هر ایکی دیلده عروضون تام عرب دیلینه باغلیلیغینی گؤستریر. «رسول رضا» آذربایجانین معاصر شاعیری عروض باره‌سینده یازیر: «عروضدان استفاده، آذربایجان دیلینه بؤیوک زیان وورموشدور. دیلیمیزی چوخلو عرب و فارس سؤزلری‌ایله قاریشدیرمیش و بعضی حاللاردا ایسه خالص آذربایجان سؤزلرینین آهنگینی پوزموشدور». رحمتلیک رسول‌رضانین دئدیکلری بوتونلوکله گئرچکدیر، بیزیم کلاسیک ادبیاتیمیزین پوئتیکاسی، چوخلو عرب و فارس سؤزلریندن یارارلانیب. بو باره‌ده گؤرکملی عالم مرحوم دوقتور هدایت حصاری «آذربایجان شعرینده یئنی عروض، بدیع و قافیه» کتابیندا بو مسئله عاید یازیر: «آذربایجان کلاسیک ادبیاتینین خصوصیت‌لریندن بیری عرب و فارس سؤزلریندن استفاده ائتمک‌دیر. قافیه‌لرده‌ده بئله بیر مجبوریت واردیر. عروض افاعیل‌لری یئرینه قویولان سؤزلر بعضاً غیرطبیعی اولاراق چکیملی تلفظ اولونور، نتیجه‌ده اماله دئییلن قافیه عیبی اورتایا چیخیر و دیلیمیزین طبیعی آهنگی پوزولور.»[1] عمومیتله عروضدا اولان قافیه مسئله‌سی هر بیر فارس ویا تورک شاعیرلرین دیلینده اویارلیق چتین بیر ایشدیر. هر بیر شاعیر قافیه‌ده اولان قاتی چتین‌لیکلرین و بوروشوقلوغون، مین‌لرله عربجه لغت و اصطلاحی ازبرلمگین عهده‌سیندن گله بیلمیر، اونا گؤره‌ده یوزلرله بوباره‌ده کتابلار یازیلیب و اورتایا چیخمیشدیر.

فارس ادبیاتی کیمی ایری حجملی و چوخ ساحه‌لی بیر ادبیات‌دا بو قافیه مسئله‌سینده‌ده بعضاً آخساردیر. نئجه کیم فارس ادبیاتینین گوجلو شاعیری اولان و «خاتم الشعرا» آدلانان عبدالرحمن«جامی» قافیه باره‌ده یازیر:

فضای ملک سخن گرچه قاف تا قاف است،

زفکر قافیه هر لحظه تنگ می‌آیم.

حال بو کی فارس دیلی اؤزو عرب دیلی‌ایله سیخ علاقه‌سی اولموش و اونسوزدا چیلپاق بیر انسانا بنزییر و جامی کیمی بیر چوخ اثرلی شاعیر بو اعترافی ائدیر. تورکجه‌ده بو مسئله نئچه کز فارسجادان اوستون چتین‌لیکلره مالیکدیر، میثال اوچون «شهریار» کیمی بیر نهنگ شاعیر-کی فارس ادبیاتیندا حافظ و سعدی و تورک ادبیاتیندا نوایی و فضولی‌دن سونرا ایکینجی شاعیردیر[2]- قافیه چتین‌لیگینه عاید شعرلرینین بیرینده سؤیله‌ییر:

قصه چوخ، قافیه یوخ، آختاریرام، تاپماییرام،

یئری‌دیر شهریارین شعری‌ده تنبللنسین.

هابئله، حضرت مولانا حکیم ملامحمد «فضولی» بویورور:

اول سببدن فارسی لفظیله چوخدور نظم کیم،

نظم نازک تورک لفظیله ایکن دشوار اولور.

لهجه‌ی تورکی قبول نظم ترکیب ائیله‌سه،

اکثر الفاظی نامربوط و ناهموار اولور.

منده توفیق اولسا بو دشواری آسان ائیله‌رم،

نوبهار اولجاق تیکاندان برگ گول اظهار اولور.

کلاسیک پوئزییامیزین بیر چوخ سؤزلریده عرب و فارسجا سؤزلردن عبارت اولوب. حتی قافیه‌دن سونرا شعرین ایچینده اولان بیر چوخ سؤزلره‌ده نظر سالاراق؛ بیر تورک اوخوجوسونا دوغما گلمیر. دوقتور حصاری بو باره‌ده یازیر: «تورکون کلاسیک اوسلوبلو شعرینده فارس ویا عربی کلمه‌لری گتیرمک تقریباً بیر نوع مجبوریتدیر و بیر عنعنه کیمی قبول اولونوب و ایشلنمکده‌دیر. چونکو کلاسیک شعرا اوچون چیلخا تورکو کلمه‌لر ایشلتمک مناسب دئییل. فارس سؤزلری غزلی گؤزللشدیریر و اونا ظریف‌لیک وئریر.»[3] مرحوم دوقتور حصاری تمامی ایله دوزگون قید ائتمیش‌لر. حتی حکیم فضولی اؤزو تورکجه دیوانینین دیباچه‌سینده بو مسئله‌نی تصدیق‌له‌ییر: «توقع بودور عموماً اهالی عزّ و اعتباردن، اگر شاهد حسن عبارتیمده، اول دیارین الفاظ و عبارتلریندن زیور اولماسا؛ و مخدره‌ی نظمیم، اول ملک‌لرین لطایف و ضرب‌المثلریندن زینت بولماسا، معذور بویورالار.»[4] هابئله شعرلرینده‌ده بو سؤزوموز ثبوتا یئتیر کی چوخلو عرب و فارسجا سؤزلر ایشله‌دیب‌دیر، میثال اوچون:

ای مذاق جانه جؤورون، شهد شکر تک لذیذ،

دم به دم زهر غمین قند مکرر تک لذیذ.

آتش برق فراقین، نار دوزخ تک الیم،

جرعه جام وصالین، آب کوثر تک لذیذ.

ویا خود:

طریق فقر دوتسام، طبع تابع، نفس رام اولماز،

غنا قیلسام طلب، اسباب جمعیت تمام اولماز.

«فضولی»نی ملامت ائیله‌ین بی‌درد بیلمز می،

کی بازار جنون رسوالاریندا ننگ و نام اولماز.

بو مسئله بوتون کلاسیک ادبیاتیمیزی احاطه ائدیب و یالنیز حکیم فضولی‌ده گؤزه دیمیر:

شاه‌اسماعیل ختایی‌دن:

دانه‌یی خال سیه کیم دوشدو گولزار اوستونه،

لاله‌یی پر داغی گؤر کیم، دوشدو گولزار اوستونه.

***

صورتین گؤردوم نگارا مست و حیرانم بو گون،

اول قرا زولفون تکی، غمدن پریشانم بو گون.

راغب اردبیلی‌دن:

گلستانیم داغ سینه‌م‌دیر، سرشگیم شبنمیم،

اسگیک اولماز دیده‌دن شبنم کیمی هرشب، نمیم.

عشق سوداسیندا بیز گرچی مجسم بیر غم ایک،

هر او غم کیم عشقدندیر، ذره‌جه یوخدور غمیم.

فکری اردبیلی‌دن:

تؤکولموش هر طرفده زولف عنبر فامی رو توتموش،

تعال الله نه سان مو، آتش سوزانه خو توتموش!

گذرگاهیندا ای دلبر، مینم اشک‌ایله مژگانیم،

هزاران ذؤوق و شؤوق ایله خیال رفت و رو توتموش.

ذکری اردبیلی‌دن:

هوای عشقیله دولدور کؤنول کاشانه‌سین یارب،

غم عشقیله تعمیر ائت بو غم ویرانه‌سین یارب!

مئی و مئیخانه‌یی عشقین یولون بیلدیرمه اغیاره،

بلالی عاشقه ایچدیر بلا پیمانه‌سین یارب!

بیضای اردبیلی‌دن:

خالق عالم قویاندا عشق بنیادین نهاد،

دؤرد عنصر ائیله‌ییب ترکیب عشقه اتحاد،

جمع اولوب بیر یئرده بیردن، آب و آتش، خاک و باد،

مظهری عشقین یاراندی، بیرکس انکار ائیله‌مز.

یوخاریدا کی شعرلره نظر سالاراق، کلاسیک شعریمیزین خاصیتی دیل باخیمیندان آیدینلاشیر و عروضون اویغونسوزلوغو بیزیم دیلده اوزه چیخیر.

آنجاق بوتون بونلارا باخمایاراق آذربایجان تورکجه‌سی دیداکتیک بیر دیل‌دیر. بورادادا، یالنیز اؤزونه مخصوص هجا اوسلوب و قافیه‌سینده یازیلان شعرلرایله؛ بو سؤز ثبوتا یئتیر. چونکو هیجا قایدالاری اصیل بیزیم دیلین و پوئزییامیزین طبیعی و بدیعی قانونودور.

نهایت بوتون بورادا، عروض باره‌سینده قئید ائتدیگیمیز یانلیشلار، یالنیز کلاسیک ادبیاتیمیزین شاعرلرینین، عرب و فارس ادبیاتیلا سیخ باغلیلیقلاریندان آسیلی اولموشدور و تورکجه‌ دیلی‌نین، عروض‌لا اویارلیغینا دؤرد-بئش شاعیردن باشقا، بو مسئله‌نین واریانتینا قوشولان شاعیر، اولمامیشدیر.

معاصر دؤوروده اردبیلین کلاسیکجه یازیب، یارادان شاعیری «عسگر شاهی» کیمی بیر داهی غزل و قصیده استادی اؤز مطالعه و ادبیات بیلیگی‌ایله، 50 ایل عروض و قافیه مسئله‌سینی آراشدیراندان سونرا، عروض اویغونسوزلوغونو بیزیم پوئزییامیزدا آزالدیب. اونون دیوانیندا اولان بیرچوخ غزللری بو مسئله‌نی تصدیق‌له‌ییر. میثال اوچون آشاغیدا کی مصراعلاردا ایفا ائتدیگی قافیه‌لره نظر سالاق:

دئدیم: ای دلبر، آییر زولفون اوزوندن، هایا باخ!

آییریب سؤیله‌دی: «شاهی»، هایا باخما، آیا باخ!

ویا خود:

ایلاهی حکمت علیادی یا هؤروکدو اولار،

اوزاندیقیجا، منیم قامتیمی بوکدو اولار.

هابئله، شعرلیرینین ایچینده ایشلتدیگی سؤزلری‌ده دقتدن قاچیرماق اولماز:

توتالیم بیر نئچه گون شاخدا دوگون ووردو چایا،

عاقبت اندیرجک باش، آیاغی اودلو یایا.

توز سلیمان باشینا قونسا، یئنه توزدو آدی،

آلچاق-آلچاقدی اگر چیخسادا مکر‌ایله آیا!

یئر اوزو ایلدیریمین گؤردو کسیلمیش بوغازین،

خنجرین مین ستمیندن بیرینی، سالدی هایا.

استاد شاهی یارادجیلیغیندا عروض اویغونسوزلوغونون، بیزیم دیلده معناسیزلیغی و آذربایجان دیلینه اویارلیق، تصادفی و یا اؤتری خاراکتئر داشیمیر. نئجه کیم او، آذربایجان دیلینه واقف بیر شاعیردیر و اونو دریندن بیلیر و اؤز دوغما دیلینه عاید یازیر:

مست اولار من کیمی هر کس بو دیلین بیلسه دادین،

آند اولا سالم اولان ذؤوق‌لره، بالدی بو دیل.

«شاهیا» یئرده اگر گوشه‌نشین‌سن نه عجب!

آدووی اهل سما دیللرینه سالدی بودیل.

استاد عسگر شاهی بوگون، غزل دیلینده و قافیه‌ده ائله بیر اسلوب و شیوه سئچیب کیم، دئمگ اولار بوگونه قدر او سؤزلری، هئچ بیر شاعیر عروض شعرینده ایشلتمه‌ییب و ایشلتسه‌ده عهده‌سیندن باجاریقلا گلمه‌ییب‌دیر. عمومیتله حکیم«فضولی» شعرلرینده اولان انسجام، جزالت، فصاحت، بلاغت و...، عسگر شاهی‌نین غزللرینده ایشلتدیگی چیلخا تورکجه سؤزلرده اؤز عکسینی تاپیر، کی اونون آذربایجان ادبیاتیندا ابدی یاشارلیغینا گؤزل و گوجلو بیر دلیل‌دیر. میثال اوچون:

سیخینتیلار نییه سالمیر سماده های بیلمم،

ستاره‌لر هارا گئتدی، نئج اولدو آی بیلمم.

اوزاندی قیش او قدر، دوندو قان دامارلاردا،

یوباندی گلمه‌دی یاز، هاردا قالدی یای بیلمم.

اورک قانیلا گؤزومدن آراز آخار «شاهی»،

نه‌دن قودوزلاری بوغماز بو قانلی چای بیلمم.

دونیایا عسگر شاهی کیمی گؤز آچان، بوتون معنالی حیاتی و فعالیت ایله آذربایجان ادبیاتینین اصل شاهی کیمی، بیر شاعیری، ادبیات شناسی، عارفی، فضولی و حافظ شناسی اولموشدور. اونون تورکجه دیوانیندان سونرا فارسجا، قالین بیر دیوانا مالیک‌ شاعیردیر، او فارس ادبیاتیندادا اؤزونه مخصوص دست خط‌ده ال تاپمیش‌دیر کی بو ایشه خصوصی بیر آراشدیرماق لازم‌دیر.

 



[1]. دکترهدایت حصاری، آذربایجان شعرینده یئنی عروض، بدیع و قافیه، انتشارات: اندیشه نو، تهران1387،ص18

1. بو تعبیری، پروفسور عبدالحکیم شرعی جوزجانی، رئیس دانشگاه ادبیات افغانستان، «نقش شاهان و شاعران ترکی تبار در تکامل زبان و شعر فارسی» آدلی کتابیندان گتیردیک. شهریار ماده‌سی، ص40

1. دکترهدایت حصاری، آذربایجان شعرینده یئنی عروض، بدیع و قافیه، انتشارات: اندیشه نو، تهران1387، ص22

2. محمد فضولی، دیوان اشعار ترکی، مصحح: دکتر محمدزاده‌صدیق، انتشارات اختر، تبریز1384، دیباچه، ص101

 

حکیم ملا محمد فضولی بیاتلی

 

  دکتر ح. م. صدیق

 

فضولی در کنار دیوان ترکی معروف خود، دیوانی نیز به فارسی ترتیب داده است. در دیباچه‌ای که بر این دیوان نوشته، گوید:« . . . روزي گذارم به مكتبي افتاد. پريچهره‌اي ديدم فارسي نژاد. سهي سروي كه حيرت نظاره‌ي رفتارش الف را از حركت انداخته بود و شوق مطالعه‌ي مصحف رخسارش، ديده‌ي نابيناي صاد را عين بصر ساخته بود:

سرو چمن لطف، قد دلكش او،

شمع شب قدر، عارض مهوش او.

سروي كه ز ديده مي‌خورد آب مدام،

شمعي كه هميشه از دل است آتش او.


چون توجه من ديد، از گفت‌هاي من چند بيتي طلبيد. من نيز چند بيتي از عربي و تركي به او ادا نمودم. و لطايف چند نيز از قصيده و معما بر او فزودم. گفت كه: اين‌ها زبان من نيست، و به كار من نمي‌آيد. مرا غزل‌هاي جگرسوز عاشقانه‌ي فارسي مي‌بايد!

ابهام در معاني و اغلاق در كلام،

كار اكابر علماي زمانه است.

تاب عذاب فكر ندارند دلبران،

مرغوب دلبران، غزل عاشقانه است!

 

بي تكلف از اين سخن مرا خجالتي دست داد و آتشي در دل افتاد كه خرمن اندوخته‌ي مرا همه سوخت و در شبستان خيالم، شمع شوق غزل فارسي بر افروخت. شبي چند، خود را در آتش تفكر گداختم و در غزليات فارسي ديواني مرتب ساختم كه هم مدققان كامل را مضمون‌هاي مبهمش دل فريب است و هم ظريفان ساده دل را از مائده‌ي مذاقش نصيب.»

 

این دیوان شامل: 3 مناجات، 1 نعت، 46 قصیده، 410 غزل، 1 ترکیب‌بند، 2 مسمّط، 46 قطعه و 106 رباعی.

در همه‌ي منظومه‌ها و ديوان‌هاي فارسي كه تا كنون ترتيب يافته است، كم و بيش عيوب قافيه، نقائص در اوزان و بحور و نارسايي‌هاي لفظي و تنافرات حروف به چشم مي‌خورد. مثلاً در شاهنامه‌ي فردوسي بيش از شش‌هزار بيت ضعيف و داراي عيوب مختلف، احصاء شده است. در آثار عطار، سنايي، سعدي، خواجو، حافظ و . . . تعداد اينگونه ابيات كم نيست.

ديوان فارسي فضولي، تنها ديواني است كه هيچ يك از ديوان‌هاي فارسي در قلّت خطا و عيوب به آن نمي‌رسند. من خود با همه‌ي دقتی كه داشتم نتوانستم در آن بيتي با عيوب لفظي يا معنايي قابل بحث پيدا كنم.

ديوان فارسي فضولي در ميان دواوين فارسي، از بليغ‌ترين آن‌ها به شمار مي‌رود و در تاريخ شعر فارسي در واقع پلي ميان سبك عراقي و شیوه‌ی معروف به هندي شناخته مي‌شود. وي پيش از صائب تبريزي، به اين سبك روي آورده و در وي تأثير گذاشته و در واقع آن شيوه را از امير عليشير نوايي اخذ كرده و به ميرزا محمد علي صائب سپرده است.

اين طرز و شیوه به گونه‌اي است كه شاعر را وادار مي‌كند چون زرگری هر مصراع از اشعار خويشتن را بارها صيقل دهد، هم، ريختي بهنجار به آن دهد و هم مضموني بكر و تازه بيافريند. اين سبك  سرايندگي را در فارسي صائب تبريزي به كمال رسانيد و اكنون او را بنيانگذار اين طرز مي‌دانند و آن را به دليل مسافرت‌هايي كه صائب به هند كرده است «سبك هندي» نام مي‌دهند. بنياد اين سبك «معادل سازي» در شعر است، بدينگونه كه در يك بيت دو تصوير عيني و ذهني در كنار هم آورده مي‌شود مانند اين بيت صائب:

ريشه‌ي نخل كهنسال از جوان افزون‌تر است،

بيشتر دلبستگي باشد به دنيا پير را.

كه در مصراع نخست آن، يك تصوير عيني و در مصراع بعد تصوير ذهني معادل آن داده شده است. فضولي نخستين شاعر برجسته‌اي است كه در شعر فارسي از سبك عراقي روي گرداند و مكتب معروف به وقوع را بها نداد و به معادل سازي در ابيات و بيان انديشه‌هاي تابناك و روان گردانيدن و نزديك كردن زبان شعر به زبان عامه پرداخت:

Description: 21VP22CAS1X949CAD8LNBNCAEQXNECCAU1N5NWCAU491HMCA5RDZOWCA10JD9OCABRUBLGCAKMQJ45CAIE7UTYCAN6PX41CA8HOSATCAL3A37YCA1TJVFBCAS8419VCAJPMR6PCAV7ZZ19CA38F2GGCAQXA3V3ز باد تند، ناصح! موج دريا بيش مي‌گيرد،

چه سود از كثرت پندت، دل پر اضطرابم را؟

 

تأثير تو بر من در صد ذوق گشاده است،

هر زخم، دهاني است مرا بهر دعايت.

 

به مقصد راه كم جو، از ركوع، اي زاهد گمره!

كه بسيار آزمودم تير كج كم بر نشان افتد.

از رشك تا بميرم سر برنداشت از خاك،

هرگه كه سايه با من در كوي او گذر كرد.

اهل تقليد ندارند ثباتي در ذات،

صدق اين واقعه از سايه‌ي خود كن تحقيق.

در هر يك از ابيات فوق دو تصوير عيني و ذهني معادل هم وجو دارد. مثلاً در مصراع اول از بيت اول «توفان دريا در اثر باد شديد» به عنوان تصوير عيني و در مصراع دوم «تلاطم درياي دل در اثر پند و شماتت زياد» به عنوان تصوير ذهني معادل‌سازي شده است.

وی به لحاظ استحكام بيان و جزالت سخن در شعر فارسي سنگ تمام گذاشته است. بيش از نود درصد از غزل‌هاي وي رديف دارد. رديف را معمولاً شعراي توانا و قادر برای تصوير سازي‌هاي بديع در شعر، بر مي‌گزينند. شعراي تواناي فارسي‌سرا فقط با مردّف كردن اشعار خويش توانسته‌اند ابداع و تخيل خود را بستري براي انجذاب معنا از لفظ نمايند و نيروي آفرينشگرشان را در اشعار مردّف بروز داده‌اند.

فضولي، هم از رديف‌هاي مركب مانند: به دست آوردم، من دارم ندارد كس، داشته باشد، نمي‌خواهم تو را، آيد برون، نمي‌آيد ز من، دور از او، و هم از رديف‌هاي فعلي بسيط مثل: چه كنم، مي‌چكد، انداخت، انداز، افتاده‌ام، و هم از رديف‌هاي اسمي مانند: كس، ناصح، قدح، رقيب، غرض، باعث، شمع، طبيب و غيره استفاده كرده است.

رديف سازي يكي از عوامل استحكام بيان در شعر فضولي است. عامل ديگر، توجه به زبان عوام و بيان عميق‌ترين مضامين در سبك و شيوه‌اي جديد و مردمي است.

در دیوان فارسی فضولی، آثار و نشانه‌هایی از حالات و اندیشه‌های عطار، حافظ، مولوی و نسیمی دیده می‌شود. غزل‌های فارسی او در واقع آمیزه‌ای از اشعار عرفانی حافظ و مولوی است که با تتبّع دیوان امیرعلیشیر نوایی به نظم درآمده است. موضوع اصلی غزل‌های فارسی فضولی، ذکر مراتب سیر و سلوک در وادی عشق عرفانی و نشان دادن برتری عبودیت عاشقانه بر زاهد مآبی و خشکه مقدسی است. آوردن اصطلاحات و کلماتی نظیر شراب، باده، زلف، رخسار، یار، دلدار و جز آن نیز در معانی مجازی خود ناظر بر همین نگرش است.

دیوان فارسی فضولی از دیرباز مورد توجه شعرای ترک زبان قرار گرفته و بسیاری کسان سعی کرده‌اند غزل‌های فارسی وی را از فارسی به نظم ترکی برگردانند. مانند میرمهدی سیدزاده، محمد آقا سلطان‌زاده، علی آقا واحد، محمد مبارز، محمد تقی شبسترلی و دیگران که این جانب مجموعه‌ای از ترجمه‌های آنان را در سال 1388 با عنوان «غزللر» با مقدمه‌ای در بحث پیرامون ویژگی‌های این ترجمه‌ها انتشار دادم.[1]



[1]فضولی،‌ ملا محمد. غزللر، چئویرنلر: علی آقا واحد و . . . ، تصحیح دکتر حسین محمدزاده صدیق،‌ تهران، تکدرخت، 1388.

 

آلاولی شعرلر شاعری

 

 

 

دوقتور حسین دوزگون

 

«هاشم ترلان» شاه رژیمی دؤنمینده، شوونیستی حکومته قارشی یارانان مقاومت شعریمیزین تمثیلچیلریندن بیری ساییلیر. 1320-1332 ایللری آراسیندا، گنج هاشم ترلان ان قیزغین ادبی- بدیعی فعالیته باشلایان بیر شاعر ایدی. آذربایجان تورکجه‌سی‌نین شعر دیلینی او زامانکی شعر و دیل اوستادلاریندان یاخشی اویره‌نن بو گنج شاعر، همین ایللرده مبارزه صفینه قوشولاراق وطندن مدافعه و دیلیمیزین آزادلیغی موضوعلاریندا اودلو شعرلر یازماغا باشلامیشدی.

 سلام‌ اودلار يوردو، سلام‌ اي‌ وطن‌,

 تابيم‌ توانيم‌ منيم,‌ وطنيم‌ منيم‌!

 قوينوندا اولماسامدا, آيري‌ دوشسمده‌ سندن‌

 سنينله‌ ياشايان‌، سنينله‌ دوران‌

 اؤز اوغلونام‌ من‌, ترلانام‌ من‌.

 *

بيليرم‌ مندن‌ گيله‌يين‌ده‌ وار،

 بيليرم‌ بوينومدا امه‌يين‌ده‌ وار.

 دئييرسن‌ يقين‌:

 – گوللره‌ شعیر يازان‌،

 ائللره‌ شعیر يازان‌ ترلانيم‌ منيم‌

يادينا سالمير مني‌,

بلكه‌ اوجوز توتور دوغما وطني‌.

بودور جوابيم‌ منيم‌،وطنيم‌ منيم‌!:

-دئييرم‌ باشيندا اسمه‌سين‌ كولك‌،

 نه‌ يازيم‌ آدينا ياراشسين‌ آنا؟!

 هر شعريم‌ گونشين‌ شعالاري‌ تك‌،

 او آغ‌ ساچلارينا داراشسين‌ آنا!

 يازيم‌ گونشسن‌؟

           نورلوسان‌ اوندان‌.

 يازيم‌ آتشسن‌؟

             اودلوسان‌ اوندان‌.

 يازيم‌ آنالار آناسيسان‌ سن؟

            اولوسان‌ اوندان‌.

 نه‌ يازيم‌ وطن‌؟

 دئييرم‌ بير نغمه‌ بسته‌له‌ييم‌ من‌،

 سسيم‌ پروازلانيب‌، مين‌ بير داغ‌ آشسين‌

 دوغروسو، دونيايا سيغمايان‌ اوره‌ك‌

 بو عاجیز قلمه‌ نئجه‌ سيغيشسين‌.

 *

دئييرم‌، گل‌ توتوم‌ اتك‌لريندن‌،

 آديمي‌ آدينلا تانيسين‌ جاهان‌.

 بوآندا قلميم‌، سسله‌نيركي‌ سن‌،

 نه‌ صمد وورغون‌سان‌، نه‌ده‌ سليمان‌.

*

 وصفيني‌ ائتمه‌يه‌ آذربايجانين‌،

 هاردادير او قدرت‌، هاردادير وطن‌.

 منه‌ بير جاهاندير سنين‌ هر آنين‌،

 فقط‌ ائللريندير قلبيمدن‌ اؤتن‌.

*

 يوخ‌!آنا، يوخ‌! وطن‌، يوخ‌! عزيز ديار.

 صنعت‌ عالمينده‌ بو دئييل‌ پئشم‌.

 قورخورام‌ كلاميم‌، اولسون‌ ناغيلوار،

 شعر ایلهاميما توخونسون‌ تئشم‌ . . .

*

 او دا اؤز قانيمدير، بدنيمده‌كي‌،

 اوندان‌ گرانبها نه‌ييم‌ وار آنا!

 منيم‌ قلميمين‌، جوهري‌دير او،

 اونسوز من‌ نه‌ يازيم‌ آذربايجانا.

*

 ايندي‌ سنگرده‌يم‌، كئچيب‌ جانيمدان‌،

 انقلاب‌ اوغلويام‌، اوزوم‌ ده‌ آغ‌دير.

 صاباح‌ يارالانسام‌ ، آخان‌ قانيمدان‌

 داستانيم‌ آدينا يازيلاجاقدير.

 

28 مرداد کودتاسیندان 1357 ـ جی ایله کیمی ایسه سوسمادان و دورمادان یئنه آذربایجانلیلارین حقلی مبارزه‌لری‌نین ادبی جبهه‌سینده اؤن سیرادا دایانیردی. همین ایللرده یارانان «آذربایجان مقاومت شعری‌نین» شاعرلری آراسیندا اونون‌دا آدی چکیلیر. بو دؤنمده‌کی یارانان شعریمیزین سارسیلماز تمثیلچی‌سی اولان حبیب ساهر، هر ساحه‌ده اولور اولسون وطن اوغروندا، دیل آزادلیغی و مفکوره سربستلیگی اوغروندا جان و دل ایله بوتون شعر جبهه‌لری‌نین عسکرلرینه الهام وئریر، اونلاری روحلاندیریر و مبارزه‌نی دوام ائتدیرمگه چاغیریردی.

ایسته‌رم غملی و توفانلی گئجه یولچولارا

بیر فانوس تک یادا قطب اولدوزو تک

                        رهبر اولام.

ایسته‌رم یای گونو چؤللرده آخار

                        بیر سو اولوب.

دوم ـ دورو گؤز یاشی تک یولدا

چوخور ایچره دولام.

ایسته‌مم نقش و نگاریم قالا،

                        شعریم اوخونا.

ایسته‌رم بیر سیزی، حسرت تک

                        اوره­کلرده قالام.

اونودورسا منی ائل، چکمه‌سه تاریخ آدیمی

ایسته‌رم آی تکی یورد اوسته

                        گئجه شوق سالام.

 

سهند و اوختای کیمی فلسفی دوشونجه‌لی شاعرلریمیزده همین جبهه‌ده دورمادان ادبی- بدیعی اثرلر یاراتماغا چالیشیردیلار. مقاومت شعریمیزین تمثیلچیلری، شعر و ادبیاتی یالنیز بیر کسگین سیلاح کیمی ایشه آپاریردیلار. اونلار، ائللریمیزدن و خلق کوتله‌سیندن آلدیقلاری شاعرلیک باجاریق و مهارتلرینی یئنه ائللریمیزین آزادلیغی اوچون صرف ائتمگه همت گؤستریردیلر.

هامی آزاده ائلین شاعری وار،

من اسیر ائللرین آه شاعری‌یم.

 

دئین حبیب ساهر گیزلیجه نشر ائتدیگی شعر مجموعه‌لرینده حتی غنایی و تغزلی فورمالاردا منحوس شاه رژیمی‌نی افشا ائتمگه چالیشیردی. اونون یازدیغی فارسجا شعرلرینی ده «آذربایجان مقاومت شعری» سیراسیندا دگرلندیرمک اولار. چونکه همین دیلده و قالبدادا ائلین دردینی، غملرینی، خلقیمیزین باشینا گلنلری، باسغینلاری، اؤلدورمه‌لری، جبسلری، قتل و غارتلری تصویره چکیردی.

من دیده‌ام به وقت سحر آفتاب وی،

بپراکند جرقه‌ی آتش به روی دشت.

عاری ز زیور است و در آن باغ و راغ نیست،

در آن مجو هوای ارومی، صفای رشت.

 

من دیده‌ام چگونه در آن شهر، مردمان،

از کوچه‌ای به کوی دگر کوچ می‌کنند.

اندر پی هوای خنک، جای سایه‌دار،

در راه یا به مقبره‌ها خیمه می‌زنند.

 

من دانم آن جهنم و آن پایتخت شاه،

زندان تیره دارد و زنجیر و چوبه دار.

در آن دیار بلبل و گل پژمرد، فسوس!

بس خوشه‌ی حیات و گل نغز زرنگار.

 

 اونون ربابی شعرلری و لیرکاسی‌دا ساواش و مبارزه حال هواسی داشییردی. نییه کی اوره‌گی بوتون بشریتین سعادتی اوچون چیرپینان بیر اودلی دیللی شاعر ایدی. عؤمرونون سون ایللرینده همین گئرچگی بئله دیله گتیردی:

من آرزو ائدردیم کی جهان جنته دؤنسون،

افسوس بوتون آرزولاریم قالدی گؤزومده.

 

همین ایللرده «هاشم ترلان» عذاب اذیتلر، اشکنجه‌لر، زندانلار و حبسلر چکمه معروض قالماسینا باخمایاراق، بیر آن بئله ساکت اوتورمادی، سوسمادی و شعر یازدی.

غربت ائلده غریبسه‌دیم

ائلیمی قایتارین منه!

دره‌لریم کؤز باغلاییب

سئلیمی قایتارین منه!

×

آختاریرام حزین- حزین

ایتیردیگیم گولون ایزین

دونیادا هر نه وار سیزین

گولومو قایتارین منه!

×

دیل دئییرم منی آنمیر

سسله‌ییرم، او دایانمیر

نوه‌لریم منی قانمیر

دیلیمی قایتارین منه!

×

یاخ اورمودان گؤی خزره

اوخشار سنی هر منظره

بو آذردن او آذره

ایلیمی قایتارین منه!

×

آذری‌یم ائلیم، واریم

هارای سالیر سؤز قاتاریم

سوسوز قالیب سونالاریم

گؤلومو قایتارین منه!

×

شاعر ده وار سؤز اوینادان

گونبز اوسته قوز اوینادان

فقط منه گورز اوینادان

الیمی قایتارین منه!

×

دیلیم گئتسه قالار نه‌ییم

نئجه بو درده بئل اییم

نسیمی‌دن اؤیرندیگیم

تعلیمی قایتارین منه!

 

من، هاشم ترلانین آدین 1340 ـنجی ایللرده تبریزده طلبه ایکن ائشیتدیم. اما اؤزونو اسلامی انقلابیمیزین غلبه‌سیندن سونرا، 1357 -نجی ایل اسفند آیی‌نین ایلک هفته‌سینده گؤردوم. «یولداش» مجله‌سینی قورموشدوم. بو مجله ده چالیشان و ایشله‌ین فداکار گنجلر شاه رژیمی‌نین قالیقلاری‌نین تام محو ائدیلمه‌سینه دوشونن و انقلابیمیزی داها درینلشدیرمک قصدی ایله، بیزدن قاباقکی نسلین و دئدیگیم «مقاومت» دؤنمی شاعرلرینی تاپیب، اونلاری صحنه‌یه گتیرمگه چالیشیردیلار. مجله‌میزین ائله ایلک نمره‌سینده «هاشم ترلان» یانیمیزا گلدی. مجله‌میزین ایلک نمره‌سینده اوندان بیر اودلو شعر نشر ائتدیک:

گؤرورم

گئتدی عزت گئجه‌لر خواب پریشان گؤرورم،

الده شمشیر یریییر استومه ایران گؤرورم.

بیلمز ایدیم بو قدر ملت ایران اویانا،

بی‌شمار توپ توفنگین قاباغیندا دایانا،

سیز دئین باش گؤتوروم ایندی قاچیم بس هایانا،

آتامین یادگاری تختینی لرزان گؤرورم

گؤزومون نوری قاچیبدیر فیلی فنجان گؤرورم.

*

گئتسه ده سلطنتیم خارجه ده یئر سالارام،

او قدر واردی پولوم باشقانیر ایران آلارام،

یاشارام راحت آسوده بو یئرده قالارام،

به جهنم وطن اولادینی گریان گؤرورم،

منه خوش اولماسا ایران اونی ویران گؤروم.

*

ائللرین حقی بودور تورباسی آغزیندا گزه،

نه گؤره نه دانیشا قان کوچه ده چیخادیزه،

ایندی دوران دگیشیب منله دوروبلار اوز- اؤزه،

بیزه میدان اوخویور ملت ایران گؤرورم،

قوشولوب باشقا ولایتلره زنجان گؤرورم.

*

باخیرام مشهده تبریزه و تهرانا، قما،

خلق وئریبلر ال- اله بیرگه گئچیبلر هجوما،

قالمیشام مات معطل یول آچیم بلکه روما،

چونکی اوضانی بوگون خیلی پریشان گؤرورم،

اؤزومه قارشی مدام نفرتی عریان گؤرورم.

*

نئجه بو مملکتین بارلی باغیندان چکیم ال،

تورپاق آلتیندا یاتان نفت یاتاغیندان چکیم ال،

خزرین غم داغیدان گوی قیراغیندان چکیم ال،

اما افسوس گله‌جک گونلری نقصان گؤرورم،

قصدیمه دورموش ائلی تند شتابان گؤرورم. . .

 

«آلاولی شعرلر» کتابینی‌دا همین ایلده نشر ائتدیردی. من او زاماندان بو اودلو دیلی اولان، صمیمی، تواضع‌کار، دوزگون دانیشان و دوغرو عمل ائدن شاعر ایله دوستلوق قوردوم. منی هر زامان گؤرنده فرحلنیردی، منی «آقای دوزگون» چاغیراردی، یانیمدا اوتوروب، دقیقه‌لر صمیمی صحبت ائدردی.

اسلامی انقلابدان سونرا، الده ائدیلن نسبی آزادلیقدان استفاده ائدرک آنا دیلیمیزه خدمت ائتمگه دوام ائتدی. ساغلام دوشونجه‌لی شاعر بو ایللر ایچینده بیر چوخ شعرلر و یازیلارینی نشر ائتدیره بیلدی. خاطره‌لرینی قلمه آلدی. بیزیم گؤرمه‌دیگیمیز 20 ـ جی ایللرده‌کی مبارزه جبهه‌لری ایله گنجلریمیزی تانیش ائتمگه غیرت گؤستردی. اونون ادبی یارادیجیلیغی‌نین بدیعی یؤنلری و صنعت گؤزللیک‌لری حاققیندا دانیشماغی البته اؤزومه بیر بورج حساب ائدیرم. ان شاء الله بو بورجو باشقا بورجلاریم کیمی کؤچمه‌دن ادا ائده‌جگم.

الله اونا غنی - غنی رحمت ائله‌سین.

9/9/93

 

 

 

حمید آرش آزاد از زبان خودش

 

 

 

 

 

در روز چهارم دي ماه سال 1327 برابر با 25 دسامبر سال 1948 در محله‌ي "كوره باشي" از توابع خيابان‌هاي منجم و ملل متحد در كلان‌شهر تبريز معروف به يك روستاي بزرگ ،به دنيا آمدم.
دوره‌ي تحصیلات ابتدايي را در دبستان غير انتفاعي و اجاره‌اي " نوروز" به پايان رسانده، سيكل اول متوسطه را در دبيرستان " " " رازي " خواندم ودوره‌ي دوم دبيرستان را نيز در رشته‌ي ادبي، در دبيرستان " دهخدا " گذراندم.
درسال 1349 در كنكور سراسري، در رشته‌ي " زبان و ادبيات فارسي" قبول شدم و پس از سهسال تحصيل در اين رشته ، موفق يه ترك تحصيل اجباري گشتم.
در سال 51 براي تحصيلدر رشته‌ي " حقوق قضايي" عازم تهران شدم و دو سال بعد دست از پا درازتر به تبريزبرگشتم و ضمن تحصيل در رشته‌ي " علوم اجتماعي " به شغل پر درآمد! ومعلمي پرداختم وبعدها، اين شغل را نيز با دماغي سوخته ترك گفته و بعد از تعويض چندين و چند شغل درنهايت به شغل پر درآمد و كم دردسر" روزنامه‌نگاري " مشغول شدم.
تا كنون دوبارموفق شدم در ميان طنز نويسان استان‌هاي كشور مقام اول را كسب كردم .

دستتقدیر اجازه نداد تا استاد پایان زندگینامه­ی خویش را بنگارد. به ناچار ما در تکمیلآن می­نویسیم: «استاد آرش­آزاد بعد از سال­ها جدال با بیماری ریوی، عصر بیست و سوممردادماه در بیمارستان امام رضا(ع) تبریز دار فانی را وداع گفت و دو روز پس از آندر قطعه­ی هنرمندان "وادی رحمت تبریز" به خاك آرمید.

روحش قرین حق و راهشپر رهرو باد!