نقد و معرفی صمد وورغون تغزّل‌سرای خردگرا

دکتر حسین محمد زاده صدیق

 

 صمد وورغون در سال 1285 شمسی (1906 م.) در روز اول فروردین، به هنگام آغاز جشن نوروز، در روستایی موسوم به «قیراق صلاحلی» از روستاهای ایالت «قازاخ» در آذربایجان شمالی در یک خانواده‌ی اهل علم به دنیا آمد. پدرانش از علم و کمال و درایت و شجاعت بهره داشتند. در میان آنان شمسی بیگ وکیل‌زاده با تخلص «شهلا»، کاظم سالک، مهدی آقا کهنسال و علی آقا نامی شعر می‌سرودند و با ادب محشور بودند. از این‌رو، وی از کودکی با شعر و موسیقی آشنایی یافته بود.

صمد وورغون در شش سالگی مادر خود «محبوبه خانیم» را از دست داد و همراه پدرش یوسف وکیل‌زاده به شهر «قازاخ» کوچ کرد و وارد کالج «ادبیات» شد و به تحصیل ادبیات ترکی آذری و عثمانی و نیز زبان روسی پرداخت. در همین کالج ضمن پرداختن به فعالیت‌های هنری و نگارش روزنامه‌های دیواری و شرکت در انجمن‌های ادبی، سرنوشت سیاسی آینده‌ی خود را نیز رقم زد.

در سال 1307 ش. (1928 م.) پس از اتمام تحصیلات به شغل معلمی به شهر باستانی گنجه رفت و سال بعد، از سوی دولت وقت جهت ادامه‌ي تحصیل به مسکو اعزام گردید و در سال 1308 ش. (1929 م.) نخستین کتاب خود با نام «شاعیرین آندی» را انتشار داد. این کتاب،‌ در واقع طلیعه‌ی ساختار شکنی شعر سنّتی آذربایجان بود. نخستین برگه‌های شعر نو، گر چه بیش از وی در آثار و سروده‌های شاعرانی چون عباس صحّت، عبدالله شايق،‌ میکائیل مشفق، حسین جاوید و تقی رفعت دیده شده بود، در مجموعه‌ی نخستین شعر وی گام به سوی تثبیت نهاد. قالب و مضون در این مجموعه، در آن روزگار کاملاً نو و بدیع بود که وی بعدها در منظومه‌ی «بَستی» (1937)،«آزاد ایلهام» (1939) آن را دنبال کرد.

 صمد وورغون در سال‌‌های جنگ جهانی دوم به حماسه‌سرایی و ایجاد روح سلحشوری در جوانان پرداخت و پس از پایان جنگ، روش «غنایی ـ حماسی» خود را در سرایش شاهکارهای شعر معاصر آذربایجان ادامه داد و زیباترین شعرها،  منظومه‌ها و آثار نمایشی بدیعی از خود بر جای گذاشت.

آثار مهم و ماندگاری از وی اکنون بر جای است. آثاری مانند: استقبال ترانه‌سی، قهرمانلیق داستانلاری، درام واقف، فرهاد و شیرین، لیلی‌نین کيتابی، آیگون، زامانین بایراقداری، بستی، مغان، باکی‌نین دستانی، که از شاهکارهای شعر معاصر آذربایجان به شمار می‌رود.

چند سال بعد از جنگ، برخی از سیاست‌بازان در جامعه‌ی شورویِ آن روز به آزردن وی روی آوردند و در مطبوعات به تحقیر و توهین وی پرداختند. این وقایع روح حساس شاعر را بسیار آزرده ساخت و وی را منزوی کرد تا آن كه در آستانه‌ی پنجاه سالگی بیمار شد و بهبود نیافت. مردم آذربایجان پنجاهمین سال تولد او را جشن ساختند ولی وی به دنبال بیماری سخت و صعب ‌العلاج خود در 17 اردیبهشت 1335 وفات یافت.

از میان اشعاری که هنگام بستری بودن خود در بیمارستان سروده، بند زیر جالب توجه است:

واختسیز اجل، مندن اوزاق دایان، دور،

غوربت ائلده جان وئرمه‌رم اؤلومه!

قلینجینی مندن اوزاق دولاندیر،

اونو بیل کی قلم آلدیم الیمه،

غوربت ائلده جان وئرمه‌رم اؤلومه!

برخی از سروده‌های او مانند «مغانا جئیران»، «یاندیریلان کیتابلار»، «آذربایجان» و غیره ورد زبان ما آذربایجانیان است:

چوخ کئچمیشم بو داغلاردان،

دورنا گؤزلو بولاقلاردان.

ائشیتمیشم اوزاقلاردان،

ساکیت آخان آرازلاری،

سینامیشام دوستو یاری. . .

و یا:

یئردن آیاغینی قوش کیمی اوزوب،

یای کیمی دارتینیب، اوخ کیمی سوزوب.

یئنه سورولرین نیظاما دوزوب،

باش آلیب گئدیرسن هایانا جئیران،

نه گؤزل یاراشیر مغانا جئیران . . .

صمد وورغون پرچم‌دار نوآوری در فورم و مضمون در شعر معاصر آذربایجان است. او، این نوآوری را نخست در مضمون آورده است. جهان خارج از خود را به تصویر کشیده است، بر پایه‌ی تعقل و تفکر شعر سروده است، اما این تعقل و تفکر بدون شور و احساس نیست و همین شور و احساس ابعاد درون‌گرایانه و آرمان‌خواهانه به شعر او بخشیده است. حرکت در زمان، مکان و زبان، نعمتی است که صمد وورغون و هم‌زمان با او حبیب ساهر و سپس محمد حسین شهریار به شعر معاصر آذربایجان ارزانی داشتند و این، اساس نوآوری در فرم و مضمون بود که نیما نیز آن را از حبیب ساهر بیاموخت و عمل کرد. آموخته‌‌هایی که بعدها «شعر نیمایی» نام گرفت. اما، در شعر او، به خلاف شعر نیمایی از سمبل‌های چند گونه استفاده نشده است. نیما حتی از سمبل استعلایی (transcendental)بهره جسته است، اما صمد وورغون لخت و عریان سخن گفته است و اگر نمادی نیز آورده،‌ به واقع ایماژ (Image) یا تصویری ذهنی از شیء ملموس و این جهانی است، نمادهایی سمعی و بصری که انسان روزگار وی با آن درگیر است.

پس از نوآوری در مضمون، صمد وورغون به ساختار شکنی در فرم و قالب پرداخته است یعنی به ترکیب فرزانگی و زبان عامیانه پرداخته است. اگر شهریار این کار را در شعر فارسی (مثلاً در قطعه‌ی مومیایي) انجام داده است، صمد وورغون مانند حبیب ساهر آن را در خدمت رئالیسم صریح اجتماعی و سیاسی در شعر ترکی آذری به خدمت گرفت و حتی گونه‌ای «شعر منثور» سرود.

نمونه‌ای از «شعر منثور» او که از ریتم و آهنگی دل‌پذیر برخوردار است چنین است:

قوی یاخین گله‌جگی گؤرسون،

و گئت ـ گئده حیرصیندن اؤلسون،

گئجه‌‌لر قاییق گزینتیسینه چیخان،

یاناقلاری بویالی لندن خانیملاری.

بیلسینلر کی شرقین واری

بوشالمایاجاق آوروپانین لیمانلارینا . . .

این، رئالیسم است. رئالیسمی صریح و عریان که هیچ گونه نمادگرایی، آن را رمزآلود نکرده است. برتری شاعران معاصر آذربایجان نیز در همین است که بسیار روشن و ساده سخن می‌گویند:

من،

نَفَسلری بنزین

و گوگورد قوخولو

میلیونلارین شاعیری‌يم . . .

صاحب چنین سخن صریح البته که به تعقل و تفکر اتکاء دارد، اما، شور و احساس قلبی خود را با تعقل خویش همراه می‌سازد:

من،

بو سؤزو دئمکدن یورولمادیم.

یورولمادان دئیه‌جگم،

 هر زامان ‌ـ .

چونکه فیکریم امر ائدیر

قلبیم اونونلا گئدیر.

 

این گونه شعرسرایی، با نوآوری و ایجاد ساختارهای جدید ذهنی و محتوایی، قالب‌شکنی‌های نوین را ایجاب می‌کرد که صمد وورغون به چنین سرایش‌هایی دست زده است:

نمونه‌ای این گونه سرایش، شعر « فنار» است:

درین دنیزلرین آرخاسینی گؤسترن بیر فناریانار، یانار.

اونو من سنه‌لر کئچدی کی، ایچدیم سو کیمی.

اونو دویان بیر قلبی او  قارشیلار ظن ائده‌رک

بعضاً ایتی بعضاً سئیره‌ک! آددیملارلا من یاخلاشدیم اونا.

این قالب‌شکنی‌ها در شعر صمد وورغون هیچ‌گاه منجر به «جیغ بنفش» و یا «شعر سپید» از گونه‌هایی که در شعر فارسی وجود دارد، نشد. زیرا شور و احساس شاعر، اینجا نیز از تفکر او می‌جوشید:

آرادیغیم شعر،آرتیق نه عشقدیر و نه‌ده هیجران.

بو حس، هیجان قلبیمدن گلمه‌دی فیکریمدن دوغدو . . .

شور و احساس او نیز از اندیشه‌اش می‌زاید، زیرا او با «عصر خود» یعنی «اکنون» و با «تاریخ» سر و کار دارد و نگرشش به تاریخ، نگرش خودویژه است.

نگرش صمد وورغون به تاریخ، نگرش خطی (linear) نیست. بلکه نگرش محوری (Circular) است. در نگرش خطّی، نگرنده‌ی هنرمند، گذشته و حال و آینده‌ی یک ملت را به سه صورت مجزا و منفک و جدای از هم بررسی می‌کند. به گونه‌ای که گذشته را به بوته‌ی نسیان می‌سپارد، یعنی خود را از مجموعه‌ی فرهنگ و زبان و آداب ایل و تبار خویش جدا می‌سازد و «اکنون» را متفاوت با «گذشته» می‌آفریند و با آینده نیز کاری ندارد و همه‌ی تلاشش آن است که در اکنونی که خود می‌سازد و یا بر وی تحمیل می‌شود، زندگی کند و حتی از تمسخر و ریشخند گذشته نیز ابايی ندارد.

اما، در نگرش محوری، نگرنده‌ی هنرمند، «گذشته» را در «اکنون» جاری می‌سازد تا بتواند «آینده» را بسازد زیرا شالوده‌ی نگرش وی بر این قرار دارد که: « نمی‌توان بدون شناخت گذشته، آینده را ساخت و ملّتی که گذشته‌ی خود را منسی کند، محکوم به فنا خواهد بود.»

از این‌رو، وی در سرودن منظومه‌هایی مانند «دار آغاجی» گذشته‌ی مردم آذربایجان را به زبان می‌آورد. وی در این رمان منظوم تاریخی، که سرگذشت «بابک» را در بردارد، گذشته و تاریخ را «وسیله» و اکنون را «هدف» قرار می‌دهد و برای ساختن امروز و گفتن سخن حال، از گذشته و از تاریخ مدد می‌جوید. جهات نیکو و پسندیده‌ی گذشته‌ی مردم را یادآوری می‌کند، از فراموشی سجایای نیک و فضايل انسانی نیاکان سرافراز خویش جلوگیری می‌نماید و آن‌ها را سرمشق و نمونه‌ی حیات معقول در «اکنون» قرار می‌دهد. از این‌رو در این آثار، هم «دیروز» و هم «امروزِ» خود را فرا چشم می‌داریم و با اخذ قوت و الهام از دیروز، امروزمان را شاداب و پر توان می‌سازیم.

مردم آذربایجان به سرکردگی بابک بیست سال (331 - 351 هـ .) در مقابل نیروهای اشغالگر خلفای عباسی ایستادگی کردند. پیش از صمد وورغون، جعفر جبارلی درام «اود گلینی» را در این موضوع تألیف کرده و هم زمان با او «سعید نفیسی» پژوهش خود تحت نام «بابک خرّم‌دین» را انتشار داد. صمد وورغون،‌ در این موضوع منظومه‌ی تغزلی ـ حماسی خرد گرایانه سرود و مصائب و محن مردم را به سادگی و روانی بر زبان آورد.

در جایی از این منظومه گوید:

او قورخونج زامانلار، او قانلی چاغلار،

آنالار ساچینی بیر ـ بیر یولاندا،

باشینی کؤکسونه دایاردی داغلار،

وطنین بایراغی تسلیم اولاندا.

***

تاخیلدان مئیوه‌دن توتوب یوکونو،

دوه کروانلاری یولا دوزه‌لدی.

اوردو سرکرده‌سی او بایرام گونو،

مغرور خلیفه‌نین یانینا گلدی.

***

اودا بوغ آلتیندا گوله‌رک بیزه،

«اورا یووا سالین، یورد سالین» دئدی.

«دونیا باش اگمه‌لی هر امریمیزه،

خراجلار ایسته‌ییب باج آلین!» دئدی.

او، به لحاظ نظری، رسالت هنرمند را در همین می‌دید که در تغزل، خردگرایی کند و آن را به واقع‌گرایی سوق دهد و به گفته‌ی خودش «از قطرات دریا بیافریند!»:

نئچه رنگدن یارانمیشدیر هر منظره،

بو عمّانی گؤرمه‌یینله فخر ائتمه ‌سن.

کوردا گؤیسه او عمّانی، دگیل هنر،

صنعت دئییر: «عمّان یارات ذره‌لردن!»

از میان اشعار خردگرایانه‌ و فلسفی سروده، می‌توان «حیات فلسفه‌سی»، «استقبال ترانه‌سی»، «سؤزون شؤهرتی»، «قرینه‌دن قرینه‌یه»،‌ «اینسان»،‌ «أورک» و جز آن را نام برد.

در میان این گونه اشعار، منظومه‌هایی که در موضوع فلسفه‌ی خیر و شر زرتشت، پیغمبر باستانی آذربایجان سروده است، از اهمیت قابل توجهی برخوردار است.

صمد وورغون در سروده‌های فلسفی و تاریخی خود مانند «فرهاد و شیرین»، «هرمز و اهریمن»، «اؤلن محبت»،‌ «آیدین افسانه‌سی» و جز آن از اساطیر کهن  در متون «آپوستاک» یا اوستا و بخش دیرین آن یعنی «یسنا» که منسوب به خود زرتشت  است، الهام گرفته است. در این میان «هرمز و اهریمن» از بسیاری جهات به ویژه به لحاظ اشارات مستقیمی که به فرازهایی از سروده‌های زرتشت می‌کند، قابل تأمل است. او در جایی، از زبان هرمز (= اهورا مزدا) گوید:

گلر زرتشت، دئیر بعضاً منیم اؤز احتشامیم وار،

بشر قلبی مقدس دیر، بو قدسیّتده کامیم وار.

اؤلوم ابلیسه لاییقدیر، حیاتدیر أن شيرین نعمت،

قارانلیقدان اوزاقلاش‌کی، ایشیقدیر أن بؤیوک زینت.

چالیش قلبین صاف اولسون کی، تمیزلیکدیر سنین حُسنون،

بوتون عؤمرونده زحمت‌سیز، هُنرسیز کئچمه‌سین بیرگون.

بیر آلله آدلانان عشقی سن اؤز قلبینده آختارسان،

اؤزون اؤز حُسنونو تاپسان، اؤلوب گئتسن‌ده، سن وارسان!

ابیات فوق، پرداخت هنرورآن‌های از سخنان زرتشت است که در یسنا 2- 72 و 35 و 41 آمده است. به نظر وورغون دوری از تاریکی و توجه به روشنایی و غرق شدن در نور، در آئین زرتشت در این دنیا سبب فراوانی می‌شود و در نهایت، ابدیت و جاودانگی در پی دارد:

آذربایجان، گؤزل بیر یئر، حیات بوللوق، ایشیق چوخدور،

 قارانلیقدان، اسارتدن، خیانتدن نیشان یوخدور.

 

نماد «گاو»، در این آثار، نمونه‌ی دیگری از نگاه صمد وورغون به سرودهای زرتشت آذربایجانی است. در سرودهای گاثه‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا که یقیناً سروده‌ی خود زرتشت است، روان گاو یا «گئوش اورون» Gaush urvan‌ مقدس شمرده شده است. گاو و حیوانات اهلی مانند گوسفند، بز، اسب و جز آن پیش از زرتشتی‌گری نیز در میان مردم آذربایجان و دیگر ترکان، مقدس شمرده می‌شده است. چنآن كه در تاریخ اساطیر ترکمنی هم تقدس توتم گاو و بز فراوان به چشم می‌خورد و ما در ادبیات شفاهی آذربایجان نمونه‌ها و امثله و شواهد فراوانی در این باب داریم. مانند سروده‌های «سایالار» که از گذشته‌های بسیار دوری تغذیه می‌شود. جانمایه‌ی این اسطوره‌ها دخالت روان گاو در مبارزات اهورا مزدا و اهریمن و مدد به نیروهای خیر در پیروزی بر قوای شرّ و تأمین زندگی و معیشت مردم است.

در نمایشنامه‌ی منظوم «فرهاد و شیرین» از زبان «آذر بابا» خطاب به روان گاو گفته می‌شود:

قولوندا گوجو وار قارا تورپاغین،

برکت گتیریر سنین آیاغین.

انسانلیق سنینله چاتیر چؤره‌گه،

سن چاره تاپیرسان هر بیر دیله‌گه.

گئت اولو هورموزه یالوار کی بیرده،

اؤلوم و خسته‌لیک اولماسین یئرده.

در این منظومه، نگرش فلسفی وورغون به پدیده‌های اجتماعی و عوالم معنوی و روحی انسان، در گفتگوهایی که میان شیرین و خسرو، رقیب فرهاد می‌گذرد به زبان آمده است، به ویژه آنجا که شیرین خطاب به خسرو می‌گوید:

یئنه دم وورورسان شاهلیغیندان سن،

ظالیملیک یولوندان ال چکمه‌لیسن.

او شاهلیق غرورون ایندی‌ده دورور،

عشقیندن اوزاقدیر افسوس بو غرور.

. . . محبت شاهلیقلا یاشاماز قوشا،

عشقه آتیلان اوخ تئز چیخار بوشا.

ازلدن دونیادا بیر قانون‌دا وار،

أوره‌گه حؤکم ائتمک، أوره‌کله اولار.

او، در منظومه‌ی «مغان» آیه‌ای از «گاثه»‌های زرتشت را چنین به نظم کشیده است:

اولو هورموز! ساخلا بیزی بلادن!

قارا گئییب ماتم توتان خائن اهریمن،

تسلیم اولوب باش اگه‌جک اولو هورموزه.

اؤز تاختینی تاپشیراجاق گئجه، گوندوزه.

قادر گونش اریده‌جک او واخت ظلمتی،

یئر اوغلونو بوغاجاق یئرین محنتی. 

و در باب زمان زندگی زرتشت، در همان جا می‌گوید:

قوجا زرتشت! قوجا زرتشت! أوچ مین ایل قاباق،

سن‌ده مغان صحراسینی گزیب دولاندین.

مین اؤلومله فلاکتله قارشیلاشاراق،

آراز کیمی گاه دورولوب، گاه‌دا بولاندین.

 

منظومه‌ی «مغان» را صمد وورغون در نوزده نغمه سروده و به سر آورده است. قهرمانان این منظومه «ساروان»، «مانیا» و «مغان قیزی» هستند. سراینده توانسته است با ارائه‌ي تصاویری جاندار از گذشته‌ی دشت مغان، و پرداختن به حوادث اجتماعی عصر خود،‌ به آنچه که نگرش محوری به تاریخ گفتیم عمل می‌کند. کلام وی در این جا بسیار سنجیده و متعادل است. چیزی که در ادبیات اسلامی به آن «نَمَط اعلی» یعنی طرز بیان عالی یا سخن فاخر نام داده شده است. اما این «فخامت» خشک و رسمی نیست. بلکه جزالت سخن او را هاله‌ای از شور و احساس در بر گرفته است و سخن شعر او را صاعقه‌وار ساخته است. این همان راهی است که پس از وی شهریار نیز پیمود و پیش از او مرحوم حبیب ساهر تجربه کرد و در «لیریک شعرلر» و «کؤشن» فخامت سخن را با انفجار ناگهانی احساس در هم آمیخت.

در باب توجه و اعتنا به متون آئینی و آداب و رسوم زرتشتی، صمد وورغون در مقابل برخی عادات زرتشتیان، از حیثیت حیات معقول آذربایجانیان به شدت دفاع می‌کند. مثلا در منظومه‌ی «اؤلن محبت» - که در آن حوادث تاریخی را با افسانه‌ها و اساطیر رایج میان مردم در آمیخته است - در مقابل تحمیل عادتِ «ازدواج با محارم»، سیمای دختر آذری را می‌آفریند که به خاطر فرار از این عادت، خود را در رود ارس غرق می‌کند.

این منظومه بدین گونه شروع می‌شود:

آخشام قارانلیغی دوشدوگو زامان،

مال ـ قارا توپلاشیر تا اوزاقلاردان.

حئیوانلار اویناشیر، آتلار گوله‌شیر،

قویونلار سس ـ سسه وئریب مله‌شیر.

ائله بیل توی دوشور بیر بؤیوک دوزه،

انسانلار یالواریر تپل اؤکوزه . . . 

در منظومه‌ی «قیز قایاسی» نیز که یک منظومه‌ی تاریخی است، چنین نشانه‌هایی می‌توان یافت. در همه‌ی این رمانْ سروده‌های تاریخی، صمد وورغون از افسانه‌ها و قصص رایج در میان توده‌های مردم و از فولکلور و ادبیات شفاهی سرشار آذربایجان بر اساس خردگرایی سود برده است. و استفاده از آن‌ها را وسیله‌ای برای بیان نیّات و آمال انسانی خود و سامان‌دهی حیات معقول در «اکنون» قرار داده است. خود در جایی از منظومه‌ی «بولاق افسانه‌سی» گوید:

بشر خیاللارا قاپيلیب هردن،

تسلّی بولموشدور افسانه‌لردن.

منظومه‌ی «بولاق افسانه‌سی» در واقع ذکر جمیلی از اسطوره‌ی آب حیات است که نظامی نیز از آن در «اسکندرنامه» استفاده کرده است. طبق روایت نظامی، اسکندر به دنبال آب حیات به ظلمات رفته ولی آن را نیافته است. به روایت صمد وورغون نیز، اسکندر کبیر برای کشف آن به سرزمین آذربایجان آمده است و در نهایت:

حسرتلی گؤزلرله بیزی ترک ائتمیش،

فقط کروانینی یوکله‌ییب گئتمیش. 

حاصل کلام آن که، صمد وورغون، درخشان‌ترین سیمای شعر پیشتاز معاصر آذربایجان، تغزل جاری در بستر ادبیات عصر خود را محتوایی خردگرایانه داد و مضامین فلسفی و حماسی را با تصاویر ذهنی و بیانی عاطفی و شور و جذبه‌ی رمانتیکانه برای خواننده‌، پر شور و حال و ادراک آمیز ساخت. نمونه‌ی بارز این گونه شعر بدیع وی، قطعه‌ی «یاندیریلان کیتابلار» است که در تقبیح عمل کتاب سوزان رژیم منحوس شاهنشاهی پهلوی سروده است و در همه‌ی مصراع‌های آن کارگزاران رژیم را در عدم فهم و ادراک، دوری از اندیشه‌ورزی و اقدامات جاهلانه و جلادانه‌ی رژیم محکوم کرده است:

جلاد سنین یاندیردیغین قالاق ـ قالاق بو کیتابلار.

  در ذکر مثال‌های شعری از مجموعه‌ی آثار صمد وورغون (چاپ  باکو) و تلخیص شرح احوال از تک نگاری بختیار وهاب‌زاده (چاپ  باکو) استفاده شد.

 

 

عاجزسرابی (گرمه‌رودی) شاعر رزم و بزم

 

 

 

دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون)

 

محمد خلیفه عاجز گرمه‌رودی در زمان حیات خود، دیوانش را نظم و نسق داده است. اما نخستین چاپ سنگی، پس از مرگ وی صورت گرفته است. در روزگار عاجز، مردم آذربایجان گرفتار حملات پیاپی روسیه‌ی تزاری بودند. در همه‌ی چکامه‌های غرّایی که در این دیوان گنجاندیم، اشارات آشکار و پنهان به فجایع جنگ‌های دو دولت قاجار و تزار وجود دارد. در همه‌ی آن‌ها زبان شاعر منطنطن و فاخر است. از آن میان در چکامه‌ی چهل و نه شاعر به عمد بیش‌ترین اصطلاحات ولغات رزمی را از قبیل: جنگ، نظام، تالان، ایلچی، پیشواز و نظم و ... به کار برده است.

سبک ادبی در دیوان عاجز

سبک ادبی دستاورد زمان و مکان است. بدین معنی که اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر خلاقیت ادبی شاعران و نویسندگان تأثیر می‌گذارد.

سبک را در گذشته در فارسی و ترکی: طریقه، شیوه، سیاق، طرز، اسلوب و جز آن می‌نامیدند. مثلا وقتی خاقانی می‌گوید:

منصفان استاد دانندم که از معنی و لفظ،

«شیوه»‌ی تازه، نه رسم باستان آورده‌ام.

و یا وقتی صائب می‌گوید:

میان اهل سخن امتیاز من صائب،

همین بس است که با «‌طرز»‌ آشنا شده‌ام.

***

کیست بر صفحه‌ی ایام به غیر از صائب،

کز زبان قلمش «‌معنی رنگین»‌ ریزد.

و یا لطیفی در تذکره‌ی خود درباره‌ی سبک فضولی می‌گوید:«... نوایی طرزینه قریب بیر «طرز» دلفریب و «اسلوب» عجیبی واریدیر. طرزینده مبتدع و طریقینده مخترعدیر.»

سبک شعری در واقع گزینش واژه‌ها و اصطلاحات برای بیان اندیشه از سوی شاعر است که شکلی ویژه و متمایز با صور و اشکال دیگر به شعر او می‌دهد. به گونه‌‌ای که هر شاعر با دیگر شاعران به همان سبک شناخته می‌شود. در واقع سبک گونه‌ای هنجار گفتار و نظام بیانی است که شاعر برای خود برمی‌گزیند و گرچه سبک، در تعریف ادبی به آثار مجموعی از شعرا اطلاق می‌شود، اما به نظر می‌رسد که برخی از شاعران از عناصر زبان و طرز بیان به گونه‌ای استفاده کرده‌اند که مهر و نشان خود را بر آن‌ها نهاده‌اند و می‌توان گفت که سبک هر شاعر، هنجار گفتاری خاص او است.

از این رو، در این جا سبک شعری عاجز را به عنوان هنجار و نظام گفتاری خاص وی تعریف و نام‌گذاری می‌کنیم.

سبک شعری دیوان ترکی عاجز در چکامه‌ها دارای مختصات زیر است:

1-ویژگی‌های شعر حماسی و رزمی را دارد.

2-خصوصیات سیاسی و اجتماعی دوران جنگ‌های خانمان‌سوز ایران و روس مناسب آفرینش گونه‌های شعری دیوان عاجز بوده است.

3-زبان شعر به ویژه در چکامه‌ها نسبت به معاصران فاخر، مغلق و تکلّف‌آمیز است.

4-دارای اصطلاحات نظامی و واژه‌ها و عبارات مطنطن رزمی است.

5-سرشار از تلمیحات به اساطیر و تاریخ کهن ایران است.

6- وصف پهلوان و جنگ‌های پهلوانی در آن وجود دارد.

7-توصیف عیش و کامرانی و شادمانی در چکامه‌ها و نیز تغزل شاعر، بیشتر از وصف غم و اندوه است. حال آن که مثلا در دیوان فضولی بیشتر به وصف درد و غم و اندوه بها داده شده است.

سبک ادبی غیر از سبک زبانی است. در تاریخ شعر فارسی چهار سبک شعری ترکستانی یا خراسانی (عنصری و منوچهری)، عراقی(سعدی و حافظ)، ترکی معروف به هندی(صائب و کلیم)، بازگشت(شعله‌ی اصفهانی و قاآنی) بازشناخته شده است. اما در شعر ترکی عموماً و ترکی آذری خصوصاً ما سبک‌های شعری زیر را می‌شناسیم:

1. سبک خوی (قوشچو اوغلو و یونس امره)

2. سبک حروفیه (نسیمی و ختایی)

3. سبک مغلق (نوایی و فضولی)

4. سبک تبریز (راجی و صراف)

در میان این سبک‌ها شعر عاجز تعلق به سبک مغلق دارد و اگر دقیق‌تر بگوییم باید اعتراف کنیم که پلی میان این سبک با سبک تبریز به شمار می‌رود.

این همه خاص شعرهای عروضی و رسمی و چکامه‌های او است. وقتی زبان به سرودن گرایلی و اشعاری در اوزان بومی هجایی می‌گشاید، گرایش به سبک خوی پیدا می‌کند.

ویژگی‌های سبک شعری او را در چکامه‌ها می‌توان چنین برشمرد:

1-استفاده از بیان فاخر و عبارت‌های پرطمطراق و مطنطن. مانند:

چکه‌ردی حسرتین کؤنلوم، گؤزوم گؤرمزدی سرداری،

بِحَمْدِالله زمستان ایچره گؤردوم تازه گلزاری.

بو گول، بو رنگ و بو ایلن نه اولموش نوبهاریندا،

خزانیندان گؤروم الطاف حق اولسون نگهداری.

بؤیوک چوخ گؤرمه‌میشدیم مسند اجلال آرا امّا،

اولور شاهد اونو بو جاه ایلن خلق ائیله‌ین تاری.

نظیرین گؤرمه‌دیم هم گؤرمنم تحت فلک ایچره،

کُاونو بی‌مثل و بی‌همتا یاراتمیش ایزد باری.

نئلر پیرایه‌ی وصف او مهر آسمان پیرا،

زری گئیسین سراسر اگنینه یا رخت زنگاری.

بلی لازمدی مدّاحه آچا مدح و ثنا لعلین،

دُرّ شهوار تردن ائیله‌یه ممدوح ایثاری.

اوراندا بخششه موج کرم دریای الطافی،

دولار هر مفلسین لؤلؤی رخشان ایله انباری.

دوتار اود خرمن عمر مخالف روز هیجادا،

نیامیندان چکه‌نده برق تک تیغ شررباری. (ص296)

2.استفاده از تتابع اضافات فارسی. مانند:

نئجه تصویردی بو صُنعیله نقاش چکیب،

صانعِ صنعتِ بی‌چون بونا بیر قاش چکیب. (ص130)

***

چکیب صف لشکرِ مژگانِ سیه زلفون ایکی یاندا،

بعینه گؤزلرین بیر شاهده بنزه‌ر ایکی یاندا. (ص91)

 

2.استفاده از صنایع شعری به وفور. مانند:

استعاره، که سرو استعاره از یار است و لؤلؤلالا استعاره از اشک چشم:

گؤروب بیر سرو بالانی سئویبدیر شوخ رفتارین،

نثار ائیلر یولوندا هر گؤره‌نده لؤلؤ لالا. (ص212)

تشبیه، منزل دل، چاه زنخ و خانه‌ی زنجیر در این بیت همه اضافه‌ی تشبیهی‌اند:

گهی منزل دل نالانیمه‌دیر چاه زنخ،

گاه اونو خانه‌ی زنجیره چکه‌ر طرّه‌ی یار. (ص222)

2.استفاده از اصطلاحات نظامی. مانند این شعر که در حضور نایب‌السلطنه خوانده شده است:

مژه سرباز و نگه یاور و ابرو سرهنگ،

غمزه سلطان و قیلیج الده دوتوب مست و ملنگ.

نایب اوّلی ناز اولدو، ایکینجی غمزه،

هم وکالت‌ده کرشمه، نه عجب شوخدو شنگ.

مخبران فوجی قارا تئل آجودان غنج و دلال،

نامورخان بهادر خلف خسرو زنگ.

خط قراول‌دا و قویماز چیخا دارای نظام،

یاپیشیب زلف اته‌گینه اورار آوازه‌ی جنگ. (ص253)

5.توجه به تشبیب و بیان لطیف در تغزل. مانند غزلی که در مدح خان طالش سروده شده است:

گؤز یاشیندان اته‌گیم لاله کیمی رنگین‌دیر،

نئیلرم باغی دولو نسترن و نسرین‌‌دیر.

کؤنلومو بند ائله‌ین سنبل و ریحان دگیل،

تار گیسوی سیه، سلسله‌ی پرچین‌دیر.

اوره‌گیم زخمی ساغالسین نئجه بیللم ظالم،

کاونون آرام‌گهی زلف و خطّ مشکین‌دیر.

یوز دئسین خال و خطیم اولدو خطانین خالی،

بونو آهو نگهیم دل نئجه بیلسین چین‌‌‌‌دیر.

آخر ای مرغِ دل زار حذر قیل، گؤزله،

گؤزلری قان ایچه‌نین جان آلیجی شاهین‌دیر.

تیغ غمزیندن اگر قاچسا کؤنول قان ائیلر،

جگریندن سو ایچیبدیر او قیلیج کسگین‌دیر. (ص144)

صنایع شعری

فخامت سبک زبانی و سبک ادبی در دیوان عاجز بیشتر از این روی است که وی با تسلطی استادانه و ماهرانه به صناعات ادبی و توانایی در کاربرد و انطباق آن‌ها، زبان به شعر می‌گشاید. شاید با استخراج آرایه‌های ادبی دیوان وی، بتوان یک رساله‌ی کاملی از فن بدیع نوشت. کم‌تر بیتی در اشعار او وجود دارد که صنعتی از صنایع ادبی در آن به کار نرفته باشد. تشبیه، استعاره، جناس، ترصیع، موازنه و نظایر آن چون موم در دست وی می‌چرخد و بر زیبایی کلامش می‌افزاید.

ترصیع و موازنه:

او شاهین بند فتراکین سئویرسن ای مَه عالم،

او شاهین طینت پاکین سئویرسن، ای شه والا! (ص213)

اشتقاق، گردون و گردان در این بیت:

کیم‌دیر اول درگاهه صاحب تاجدیر عبّاس‌شاه،

اورسا تیغ جشن اوچون گردون گردانه نهیب. (ص215)

تنسیق‌الصفات:

خسرو مُلک بلاغت، مردِ میدانِ سخن،

خوش ادا، شیرین تکلم، دانش‌آموز و ادیب. (ص215)

جاندارانگاری،در این بیت گریه به ابر نسبت داده شده است:

ریزشیندن آغلاسا گر ابر نیسان زار زار،

ور تؤکه ذرّه خجالت‌دن عرق، سانمین عجیب. (ص216)

ایهام، که کلمه‌ی «داد» در این بیت همه به معنای ناله و فریاد آمده است و هم به معنای عدل و داد:

گؤسترین سیز منه بو شاهدان اؤزگه بیر شاه،

درگهینده ائدیم اول دادگرین ناله و داد. (ص217)

حسن تعلیل:

بخششیندن نه دئییم گر وئره بیر بحر گهر،

بویورار اولمادی بو سائیله مندن بیر زاد.

قان قویار قارنینا هم لعل بدخشان آندان،

آخیدیب اشک، ائلر ابرِ خروشان فریاد. (ص218)

نغمهی (ش) در این بیت:

حفظ قیلسین شه جمجاهی و شهزاده‌لری،

هر بیری شاه‌دی بیر شهرده با استعداد. (ص218)

تضادپیر و برنا:

دئیرسین خلق کنعان گؤردولر اول ماه کنعانی،

اولان دیدار ایلن شادی و خوشدل پیر و برنادیر. (ص141)

جناس:

قییا باخسان اولور غوغای محشر خلق اوچون ظاهر،

قیام ائتسن قیامت عالمین باشینا برپادیر. (ص239)

کنایه، که «دمار گتیرمک» در این بیت کنایه از محو و نابود کردن کسی است:

چیخادیردی فلگه خلق هرات افغانین،

خصم دون‌دان گؤتوروردو او دیار ایچره دمار. (ص224)

مقایسه:

گوشه‌ی چشم ایله بیر ناز ائله‌سم گلشن‌ده،

جمله بیمارلیغا باش قویار نرگسِ زار.

هانی عبهرده بئله دیده‌ی مستان نگاه،

هانی سوسن‌ده بئله لعل لب شکّربار. (ص229)

استخدام، در این بیت «برهم» هر درباره‌ی احوال شاعر است و هم زلف یار و یا «پریشان» که هم درباره‌ی خاطر پریشان شاعر است هم درباره‌ی زلف یار.

ائدن احوالیمی برهم او زلف عنبر افشان‌دیر،

گؤروم اولسون پریشان خاطریم اوندان پریشان‌دیر. (ص244)

رد العجز علی الصدر،در کلمه‌ی «بلا»:

بلادان قورتولوب آخیر عجب آسوده اولموشدوم،

قضادان باشیما گتدی گنه یوزمین بلا زلفون. (ص282)

ارسال‌المثل:

جماد ایلن اونو، جان‌لن سنی قسمت ائدیبدیر خلق،

اولور هر کیمسه‌نین عالم‌ده اؤز قدرینجه مقداری. (ص297)

تلمیح:

شه امّی لقب تک اول مهِ امّی دیریلردی،

نه امّیددیر کی قرآنی اوخور لعل شکرباری.(297)

تکرار «بیگانه» و «آشنا» در این بیت:

منی بیگانه ائیلوب ال چکیب‌دیر آشنالاردان،

دوتوبدور دلبرا بیگانه‌لردن آشنا زلفون. (ص281)

در زیرا یکی از قصاید وی را می‌خوانیم:

 

ای اولان خال و خطی راهزن خیل خیال،

وی ائدن غمزه‌لرین غم‌ز‌‌ده‌لر کؤنلونه آل.

بو نئجه نازدی سنده، بو نئجه مست نگاه،

بو نئجه شکل و شمایل، بو نئجه حُسن و جمال.

بو نئجه روی منوّر، بو نه ابروی کمان،

کیم گؤروب ماه تمام ایله فلک اوزره هلال؟

چین اوروب زلف سمن تا اولا بو کؤنلومه دام،

تئل سالیب جبهه و سیمایه مه ابر مثال.

5- داغیلیب غالیه‌ی زلف اوزه چون موی تتار،

گتیریب گردشه چشم سِیه‌ین شوخ غزال.

تئل دگیل ماه جبینینده کی شهباز گؤزون،

دل شکار ائتمک اوچون هر طرف آچمیش پر و بال.

یول وئریب کؤنلوم اوچون بیر ایکی اگرینی کی: قاش،

اوز وئریب قلبیم اوچون بیر قارا اوغرونو کی: خال.

خم زلف ایچره قویوب نقطه‌ی مُشکینی کی: جیم،

رخ آل اوزره تؤکوب طرّه‌ی مُشکینی کی: دال.

مشکی انبار ایله تؤکموش بو نه‌دیر؟ زلف سیاه،

گولو خروار ایله تؤکموش بو نه‌دیر؟ چهره‌ی آل.

10- یوزو گلگون ائله‌ییبدیر، بو نه‌دیر؟ گلبنِ ناز،

قدی موزون ائله‌ییبدیر، بو نه‌دیر؟ تازه نهال.

گه اشاره ائلر ابروی کمان ایله کی: قاچ،

گه اورار ناوک مژگانِ سیاه ایله کی: قال!

حور و غلمانِ بهشتین چوخ ائدر تعریفین،

جلوه‌ی ناز ایله گئت واعظین ایمانینی آل.

هانی طاووسِ چمنده بو قده‌ر جلوه‌ی ناز،

هانی صحرایِ خُتن‌‌ده بو رعونتده غزال؟

راغ و صحرادا هانی بیر بئله رنگین لاله،

باغ و گلشنده هانی بئیله نزاکتده نهال.

15- دئمه اول لعل شکرریز سؤزون حبّ نبات،

دئمه تنگ دهنین‌دن آخیدیر شهدینی بال.

نه عقیق یمنی‌دیر، بو نئجه دُرّ عدن،

لب و دندان کی نبات ایله اولور مالامال؟

سنبل و باغ اؤزونو چوخجا رعونتده گؤرور،

گول اوزه چتر اوروب سلسله‌ی زلفووو سال.

گؤردون احوال بنفشه اولوب آشفته او دم،

ائله ریحان چمندن بو نهان سرّی سؤال:

نه‌دیر اول طرّه‌ی طرّار ایله بحث ایله گؤز،

ائله‌ییب سیزلری بو طور پریشان احوال؟

20-دیل آچیب سوسن آزاده گلیب گفتاره:

«هانی ریحاندا شعور و هانی سنبل‌ده کمال؟»

بو همان زلفدور آندان داغیلیبدیر مشکین،

بو همان خالدیر آندان ییخیلبدیر خلخال.

آه اگر رایت قامت آچا بیر پرچم ناز،

وای اگر غمزه‌ی فتّان چکه بیر تیغ قتال.

موندا ممکن‌دی کی طاقت گتیره روم ایله روس،

اتّفاق ائتسه فرنگ ایچره اگر یئدّدی قرال.

ناز مایورودو افسر بو نظام ایچره نگه،

پالکوونیک خال سیه، غمزه‌ی فتّان یئنئرال.

25-زلف ایکی دسته قراولدو دوتوب سرحدّی،

بو سپاه اوزره سپهدار اولوب غنج و دلال.

صلحه مایل دگیل اول غمزه دئیرسن شه روس،

تازه بیر حکم وئریب لشکره دین مُلکونو آل.

ائتمک آگاه گره‌ک معرکه‌دن سرداری،

دئمک ای والیِ والایِ اقالیمِ جلال!

دوتدو دین ملکونو بو لشکرِ نازِ خوبان،

بیر علاج ائیله بو سرحدّده اولوم فارغ بال.

یئتمه‌سین سلسله‌ی شوکتیوه دست خلل،

دوشمه‌سین آینه‌ی دولتیوه زنگ زوال.

30-دوت الین عاجز زارین سنی بو عزّت ایلن،

ساخلاسین پشت و پناهیندا خدای متعال

 

آذربایجان شعرینده عروض اویغونسوزلوغو و «عسگر شاهی» یارادجیلیغی

 

محسن عطایی ناطق

گوندرن : استاد ساوالان

 

آذربایجان شعرینده عروضون اویغونسوزلوغو دانیلماز بیر مسئله‌دیر و قافیه چتین‌لیگی تورکجه یازان شاعیرلرین بؤیوک بیر مانعی ساییلیر. آذربایجان ادبیاتیندا هئچ بیر شاعیر تاپیلماز کیم، تورکجه قافیه‌لری‌ایله بیر اوزون قصیده یاراتمیش اولا. اونا گؤره ‌ده آذربایجان شاعیرلری، شعرلرینده عرب و فارسجا قافیه‌لری بورج آلماغا مجبور قالیرلار. البته فارسجا یازان شاعیرلرده‌ده بئله بیر مجبوریت واردیر، اونلاردا چوخلو عرب قافیه‌لریندن یارارلانیرلار. بورادا بیر مسئله‌یه دقتینیزی چکمگ ایسته‌ییرم کی بو اویغونسوزلوق و نقصان، بیزیم تورکجه‌میزین و یا فارسجانین عیبی ساییلمیر، یالنیز بو مسئله‌نی هر ایکی دیلده عروضون تام عرب دیلینه باغلیلیغینی گؤستریر. «رسول رضا» آذربایجانین معاصر شاعیری عروض باره‌سینده یازیر: «عروضدان استفاده، آذربایجان دیلینه بؤیوک زیان وورموشدور. دیلیمیزی چوخلو عرب و فارس سؤزلری‌ایله قاریشدیرمیش و بعضی حاللاردا ایسه خالص آذربایجان سؤزلرینین آهنگینی پوزموشدور». رحمتلیک رسول‌رضانین دئدیکلری بوتونلوکله گئرچکدیر، بیزیم کلاسیک ادبیاتیمیزین پوئتیکاسی، چوخلو عرب و فارس سؤزلریندن یارارلانیب. بو باره‌ده گؤرکملی عالم مرحوم دوقتور هدایت حصاری «آذربایجان شعرینده یئنی عروض، بدیع و قافیه» کتابیندا بو مسئله عاید یازیر: «آذربایجان کلاسیک ادبیاتینین خصوصیت‌لریندن بیری عرب و فارس سؤزلریندن استفاده ائتمک‌دیر. قافیه‌لرده‌ده بئله بیر مجبوریت واردیر. عروض افاعیل‌لری یئرینه قویولان سؤزلر بعضاً غیرطبیعی اولاراق چکیملی تلفظ اولونور، نتیجه‌ده اماله دئییلن قافیه عیبی اورتایا چیخیر و دیلیمیزین طبیعی آهنگی پوزولور.»[1] عمومیتله عروضدا اولان قافیه مسئله‌سی هر بیر فارس ویا تورک شاعیرلرین دیلینده اویارلیق چتین بیر ایشدیر. هر بیر شاعیر قافیه‌ده اولان قاتی چتین‌لیکلرین و بوروشوقلوغون، مین‌لرله عربجه لغت و اصطلاحی ازبرلمگین عهده‌سیندن گله بیلمیر، اونا گؤره‌ده یوزلرله بوباره‌ده کتابلار یازیلیب و اورتایا چیخمیشدیر.

فارس ادبیاتی کیمی ایری حجملی و چوخ ساحه‌لی بیر ادبیات‌دا بو قافیه مسئله‌سینده‌ده بعضاً آخساردیر. نئجه کیم فارس ادبیاتینین گوجلو شاعیری اولان و «خاتم الشعرا» آدلانان عبدالرحمن«جامی» قافیه باره‌ده یازیر:

فضای ملک سخن گرچه قاف تا قاف است،

زفکر قافیه هر لحظه تنگ می‌آیم.

حال بو کی فارس دیلی اؤزو عرب دیلی‌ایله سیخ علاقه‌سی اولموش و اونسوزدا چیلپاق بیر انسانا بنزییر و جامی کیمی بیر چوخ اثرلی شاعیر بو اعترافی ائدیر. تورکجه‌ده بو مسئله نئچه کز فارسجادان اوستون چتین‌لیکلره مالیکدیر، میثال اوچون «شهریار» کیمی بیر نهنگ شاعیر-کی فارس ادبیاتیندا حافظ و سعدی و تورک ادبیاتیندا نوایی و فضولی‌دن سونرا ایکینجی شاعیردیر[2]- قافیه چتین‌لیگینه عاید شعرلرینین بیرینده سؤیله‌ییر:

قصه چوخ، قافیه یوخ، آختاریرام، تاپماییرام،

یئری‌دیر شهریارین شعری‌ده تنبللنسین.

هابئله، حضرت مولانا حکیم ملامحمد «فضولی» بویورور:

اول سببدن فارسی لفظیله چوخدور نظم کیم،

نظم نازک تورک لفظیله ایکن دشوار اولور.

لهجه‌ی تورکی قبول نظم ترکیب ائیله‌سه،

اکثر الفاظی نامربوط و ناهموار اولور.

منده توفیق اولسا بو دشواری آسان ائیله‌رم،

نوبهار اولجاق تیکاندان برگ گول اظهار اولور.

کلاسیک پوئزییامیزین بیر چوخ سؤزلریده عرب و فارسجا سؤزلردن عبارت اولوب. حتی قافیه‌دن سونرا شعرین ایچینده اولان بیر چوخ سؤزلره‌ده نظر سالاراق؛ بیر تورک اوخوجوسونا دوغما گلمیر. دوقتور حصاری بو باره‌ده یازیر: «تورکون کلاسیک اوسلوبلو شعرینده فارس ویا عربی کلمه‌لری گتیرمک تقریباً بیر نوع مجبوریتدیر و بیر عنعنه کیمی قبول اولونوب و ایشلنمکده‌دیر. چونکو کلاسیک شعرا اوچون چیلخا تورکو کلمه‌لر ایشلتمک مناسب دئییل. فارس سؤزلری غزلی گؤزللشدیریر و اونا ظریف‌لیک وئریر.»[3] مرحوم دوقتور حصاری تمامی ایله دوزگون قید ائتمیش‌لر. حتی حکیم فضولی اؤزو تورکجه دیوانینین دیباچه‌سینده بو مسئله‌نی تصدیق‌له‌ییر: «توقع بودور عموماً اهالی عزّ و اعتباردن، اگر شاهد حسن عبارتیمده، اول دیارین الفاظ و عبارتلریندن زیور اولماسا؛ و مخدره‌ی نظمیم، اول ملک‌لرین لطایف و ضرب‌المثلریندن زینت بولماسا، معذور بویورالار.»[4] هابئله شعرلرینده‌ده بو سؤزوموز ثبوتا یئتیر کی چوخلو عرب و فارسجا سؤزلر ایشله‌دیب‌دیر، میثال اوچون:

ای مذاق جانه جؤورون، شهد شکر تک لذیذ،

دم به دم زهر غمین قند مکرر تک لذیذ.

آتش برق فراقین، نار دوزخ تک الیم،

جرعه جام وصالین، آب کوثر تک لذیذ.

ویا خود:

طریق فقر دوتسام، طبع تابع، نفس رام اولماز،

غنا قیلسام طلب، اسباب جمعیت تمام اولماز.

«فضولی»نی ملامت ائیله‌ین بی‌درد بیلمز می،

کی بازار جنون رسوالاریندا ننگ و نام اولماز.

بو مسئله بوتون کلاسیک ادبیاتیمیزی احاطه ائدیب و یالنیز حکیم فضولی‌ده گؤزه دیمیر:

شاه‌اسماعیل ختایی‌دن:

دانه‌یی خال سیه کیم دوشدو گولزار اوستونه،

لاله‌یی پر داغی گؤر کیم، دوشدو گولزار اوستونه.

***

صورتین گؤردوم نگارا مست و حیرانم بو گون،

اول قرا زولفون تکی، غمدن پریشانم بو گون.

راغب اردبیلی‌دن:

گلستانیم داغ سینه‌م‌دیر، سرشگیم شبنمیم،

اسگیک اولماز دیده‌دن شبنم کیمی هرشب، نمیم.

عشق سوداسیندا بیز گرچی مجسم بیر غم ایک،

هر او غم کیم عشقدندیر، ذره‌جه یوخدور غمیم.

فکری اردبیلی‌دن:

تؤکولموش هر طرفده زولف عنبر فامی رو توتموش،

تعال الله نه سان مو، آتش سوزانه خو توتموش!

گذرگاهیندا ای دلبر، مینم اشک‌ایله مژگانیم،

هزاران ذؤوق و شؤوق ایله خیال رفت و رو توتموش.

ذکری اردبیلی‌دن:

هوای عشقیله دولدور کؤنول کاشانه‌سین یارب،

غم عشقیله تعمیر ائت بو غم ویرانه‌سین یارب!

مئی و مئیخانه‌یی عشقین یولون بیلدیرمه اغیاره،

بلالی عاشقه ایچدیر بلا پیمانه‌سین یارب!

بیضای اردبیلی‌دن:

خالق عالم قویاندا عشق بنیادین نهاد،

دؤرد عنصر ائیله‌ییب ترکیب عشقه اتحاد،

جمع اولوب بیر یئرده بیردن، آب و آتش، خاک و باد،

مظهری عشقین یاراندی، بیرکس انکار ائیله‌مز.

یوخاریدا کی شعرلره نظر سالاراق، کلاسیک شعریمیزین خاصیتی دیل باخیمیندان آیدینلاشیر و عروضون اویغونسوزلوغو بیزیم دیلده اوزه چیخیر.

آنجاق بوتون بونلارا باخمایاراق آذربایجان تورکجه‌سی دیداکتیک بیر دیل‌دیر. بورادادا، یالنیز اؤزونه مخصوص هجا اوسلوب و قافیه‌سینده یازیلان شعرلرایله؛ بو سؤز ثبوتا یئتیر. چونکو هیجا قایدالاری اصیل بیزیم دیلین و پوئزییامیزین طبیعی و بدیعی قانونودور.

نهایت بوتون بورادا، عروض باره‌سینده قئید ائتدیگیمیز یانلیشلار، یالنیز کلاسیک ادبیاتیمیزین شاعرلرینین، عرب و فارس ادبیاتیلا سیخ باغلیلیقلاریندان آسیلی اولموشدور و تورکجه‌ دیلی‌نین، عروض‌لا اویارلیغینا دؤرد-بئش شاعیردن باشقا، بو مسئله‌نین واریانتینا قوشولان شاعیر، اولمامیشدیر.

معاصر دؤوروده اردبیلین کلاسیکجه یازیب، یارادان شاعیری «عسگر شاهی» کیمی بیر داهی غزل و قصیده استادی اؤز مطالعه و ادبیات بیلیگی‌ایله، 50 ایل عروض و قافیه مسئله‌سینی آراشدیراندان سونرا، عروض اویغونسوزلوغونو بیزیم پوئزییامیزدا آزالدیب. اونون دیوانیندا اولان بیرچوخ غزللری بو مسئله‌نی تصدیق‌له‌ییر. میثال اوچون آشاغیدا کی مصراعلاردا ایفا ائتدیگی قافیه‌لره نظر سالاق:

دئدیم: ای دلبر، آییر زولفون اوزوندن، هایا باخ!

آییریب سؤیله‌دی: «شاهی»، هایا باخما، آیا باخ!

ویا خود:

ایلاهی حکمت علیادی یا هؤروکدو اولار،

اوزاندیقیجا، منیم قامتیمی بوکدو اولار.

هابئله، شعرلیرینین ایچینده ایشلتدیگی سؤزلری‌ده دقتدن قاچیرماق اولماز:

توتالیم بیر نئچه گون شاخدا دوگون ووردو چایا،

عاقبت اندیرجک باش، آیاغی اودلو یایا.

توز سلیمان باشینا قونسا، یئنه توزدو آدی،

آلچاق-آلچاقدی اگر چیخسادا مکر‌ایله آیا!

یئر اوزو ایلدیریمین گؤردو کسیلمیش بوغازین،

خنجرین مین ستمیندن بیرینی، سالدی هایا.

استاد شاهی یارادجیلیغیندا عروض اویغونسوزلوغونون، بیزیم دیلده معناسیزلیغی و آذربایجان دیلینه اویارلیق، تصادفی و یا اؤتری خاراکتئر داشیمیر. نئجه کیم او، آذربایجان دیلینه واقف بیر شاعیردیر و اونو دریندن بیلیر و اؤز دوغما دیلینه عاید یازیر:

مست اولار من کیمی هر کس بو دیلین بیلسه دادین،

آند اولا سالم اولان ذؤوق‌لره، بالدی بو دیل.

«شاهیا» یئرده اگر گوشه‌نشین‌سن نه عجب!

آدووی اهل سما دیللرینه سالدی بودیل.

استاد عسگر شاهی بوگون، غزل دیلینده و قافیه‌ده ائله بیر اسلوب و شیوه سئچیب کیم، دئمگ اولار بوگونه قدر او سؤزلری، هئچ بیر شاعیر عروض شعرینده ایشلتمه‌ییب و ایشلتسه‌ده عهده‌سیندن باجاریقلا گلمه‌ییب‌دیر. عمومیتله حکیم«فضولی» شعرلرینده اولان انسجام، جزالت، فصاحت، بلاغت و...، عسگر شاهی‌نین غزللرینده ایشلتدیگی چیلخا تورکجه سؤزلرده اؤز عکسینی تاپیر، کی اونون آذربایجان ادبیاتیندا ابدی یاشارلیغینا گؤزل و گوجلو بیر دلیل‌دیر. میثال اوچون:

سیخینتیلار نییه سالمیر سماده های بیلمم،

ستاره‌لر هارا گئتدی، نئج اولدو آی بیلمم.

اوزاندی قیش او قدر، دوندو قان دامارلاردا،

یوباندی گلمه‌دی یاز، هاردا قالدی یای بیلمم.

اورک قانیلا گؤزومدن آراز آخار «شاهی»،

نه‌دن قودوزلاری بوغماز بو قانلی چای بیلمم.

دونیایا عسگر شاهی کیمی گؤز آچان، بوتون معنالی حیاتی و فعالیت ایله آذربایجان ادبیاتینین اصل شاهی کیمی، بیر شاعیری، ادبیات شناسی، عارفی، فضولی و حافظ شناسی اولموشدور. اونون تورکجه دیوانیندان سونرا فارسجا، قالین بیر دیوانا مالیک‌ شاعیردیر، او فارس ادبیاتیندادا اؤزونه مخصوص دست خط‌ده ال تاپمیش‌دیر کی بو ایشه خصوصی بیر آراشدیرماق لازم‌دیر.

 



[1]. دکترهدایت حصاری، آذربایجان شعرینده یئنی عروض، بدیع و قافیه، انتشارات: اندیشه نو، تهران1387،ص18

1. بو تعبیری، پروفسور عبدالحکیم شرعی جوزجانی، رئیس دانشگاه ادبیات افغانستان، «نقش شاهان و شاعران ترکی تبار در تکامل زبان و شعر فارسی» آدلی کتابیندان گتیردیک. شهریار ماده‌سی، ص40

1. دکترهدایت حصاری، آذربایجان شعرینده یئنی عروض، بدیع و قافیه، انتشارات: اندیشه نو، تهران1387، ص22

2. محمد فضولی، دیوان اشعار ترکی، مصحح: دکتر محمدزاده‌صدیق، انتشارات اختر، تبریز1384، دیباچه، ص101

 

شکوفائی زبان ادبی آذربایجان

 

زبان داستانهای « کتاب دده قورقود»

پروفسور نظامی خودیف

ترجمه:دکتر حسین شرقی دره جک سوی تورک

کتاب «دده قورقود» در دوره های اولیه شکل گیری زبان ادبی آذربایجانی نوشته شده و یکی از آثار مهم موجود به این زبان می باشد. این اثر نه تنها نشاندهنده توانائیهای این زبان در آن دوره بوده بلکه دلیلیست بر روند تاریخی شکل گیری آن. «در زبان این اثر عناصر ترکی اوغوزی بیشتر عینیت می یابد. این هم نتیجه آنست که مرتبط با فتوحات سلجوقیان در قرون 11-10 زبان آنها از لحاظ قواعدی دارای موضعی برتر بوده. تدریجاً قواعد زبان ادبی مطابق عناصر زبان گفتاری مردم شکل گرفته ضمناً عناصر اوغوزی- قبچاقی در این زبان قدیمی وارد شده و تغییرات آوائی در آن موجب دگرگونی شده است که حالت گفتاری من کلمه بن و دوتماق با کلمه توتماق عوض می شود.(168)

کتاب «دده قورقود» در دو نسخه دست نویس موجود می باشد: یکی از آنها نسخه درسدن می باشد که در اوایل قرن19 کشف گردیده است. یکی دیگرش نسخه واتیکان می باشد که در اواسط قرن بیستم پیدا شده است. فرق بین دو نسخه زیاد می باشد. علاوه برآن مقدمه یکی شامل دوازده گفتار و در دیگری شامل 6 گفتار می باشد. در یک گفتار برخی کلمات با یکدیگر فرق می کند. نسخه درسدن دارای 154 صفحه بوده و بدون حرکه (علایم الفبایی)می باشد. نسخه واتیکان دارای 190 صفحه بوده و دارای حرکه می باشد.

کتاب «دده قورقود» محصول تفکر حماسی ترکان قدیم بوده و با این همه در اعصار11-9 و قبل از آن شکل گرفته. در قرن پانزدهم برای آخرین بار رونویسی شده است. نسخه دست نویس آخری یا از روی داستانهای شفاهی عاشقها نوشته شده و یا از نسحه دست نویس قرن یازدهم کپی برداری شده است. اما بدون شک زبان کتاب « دده قورقود» زبان ادبی قرون 12-10 می باشد و محصول دوره گذر از زبان شفاهی به نوشتاری می باشد.

زبان این اثر بصورت سیستماتیک اولین دفعه توسط پروفسور ع.دمیرچی زاده مورد تحقیق قرار گرفته است.(169)

در دوره های بعدی حجم تحقیقات افزایش یافته و جهات مختلف آن بصورت جداگانه مورد تحقیق قرار گرفته و یا در حال تحقیق می باشد. بدون شک بزرگترین مشکل در این زمینه چاپ همه «کتاب دده قورقود» می باشد. چاپ این اثر و تفاوت بین نشرهای معلم رفعت کیلیسلی اورخان شایق گؤکیای، حمید آراسلی، محرم ارگین، فرهاد زینالوف و صمد علیزاده این مسئله را تصدیق می کند.(170)

کتاب « دده قود» دارای سختاری ثابت بوده و بدون شک در آن ویژگیهای زبانهای طویف مختلف ترک تاحدودی مشخص و موافق قانون مشخص منعکس گردیده است.

« در زبان کتاب « دده قورقود» ویژگی تفاوت آوائی عینیت یافته است.

آ A

در اول کلمه : آتا (پدر)، آلچاق (پست)، آغری (درد)، آجی (تلخ)، آغ (سفید)، آییت (بگو)، آت (اسب)، آیقیر (اسب نر)، آج (گرسنه)، آو (شکار)، آیاق (پا)، آرسلان (شیر)، آرا (میانه)، آغیز (دهان)، آلتی (شش)، آلتون (طلا)، آلین (پیشانی)، و غیره.

در وسط کلمه : واردی (هست)، فاختان؛ قاتار (ردیف)، شاهباز (شهباز)، قالین (ضخیم)، قازان (دیگ)، تاغ (طاق)، قاز (غاز)، باغ (باغ)، چوپان (چوبان)، قاچان (فرارکننده)، باقدی (نگاه کرد)، اوتوراردی(می نشست)، واردینی (رفتی)، ساغراق و غیره.

در آخر کلمه : قابا (سخت)، یاماجیغا قییما (خرد-ریز)، اونا (به او)، یولا (به راه)، قاری (پیر)، سان (سان).

آ (آ بلند) در اول کلمه آلیم، آمین و غیره

در وسط کلمه: سه پاره، میتاره، کافر و غیره

حروف صدادار بلند تاریخاً در کلمات دخیل موجود می باشد. عموماً « معنی کلمه را در صورت اساسی تغییر داده، در غیر از حالت عادی به حرف صدادار آ برخورد نمی کنیم».(171)

ای i

اول کلمه : اتلیغچی ایسمارلا (بسپرم)، ایراق (دور)

وسط کلمه : قیزیل (طلا)، قیزیق (ناآرام)، بیلدیر- بیلدیر( سال گذشته)، قیزیم (دخترم)، یانیق (سوخته)، قیلیج (شمشیر)، ییلان (مار)، بالدیر (پاچه آدم)، قاراجیق، آیدیر (گفت)، بازیرگان (بازرگان)، یانیندا (در نزدش) و غیره.

آخر کلمه : توردی (ایستاد)، حاجی (حاجی)، سیقدی (جای گرفت)، آرقیری (جاسوسی) و غیره.

صایت های چون آ و ای در آخر ریشه کلمه ها در زبان کتاب دده قورقود کاراکتریک نیست این صداها اکثراً در پسوندها بکار می روند. ب.آ.سره بئرئننیکوف این خصوصیت را یک خصوصیت عمومی زبانهای ترکی تلقی می کنند.

در اول کلمه : اوغوز، اولماق، اوغلان، اول، اوجاغ، اوزان.

او o

در وسط کلمه : قوجا، سون، دمرول، قونور، سور (ماق)، قورخ (ماق) و... در آخر کلمه کاربرد ندارد.

او u

( او صدادار) u

در وسط کلمه : قودی ، قوماغ

او در اول کلمه : اولاش (ماق) اور (ماق)، اوزینجا، اوجیندان، اوروش (ماق)

در وسط کلمه : اوغول، قوتبه، توقوز، بونجولایتن، قویولان، سالقوم، سالقوم، سوزسونوندا : بو، آیرو- آیرو، اورو، قارانقو و...

ائ E : ائـ صدادار

در وسط کلمه : دئر

برای آخر کلمه کاراکتریک نیست. بطور کل محققین صدای ائـ - E را یک حادثه قدیمی تلقی نمی کنند. حداقل در دوره پروتوترک کاربرد نداشته است.(172)

اَ -ə

در اول کلمه : اَزل، اَسکی، اَر، ارکج، اَوه ت، اورنی...

در وسط کلمه : چکمک ، گوره لیم، سرخوش، بگ، دمیر، گتیر (مک)...

ع E صدادار

در وسط کلمه : وه ، ده، (وعده)

ای İ

در اول کلمه : ایش، ایچ اوغوز، ایلک، ایله، انجین (مک)، ایکی...

در وسط کلمه: بیشمیش، بیت، دیرسه، بیرچک،...

در آخر کلمه: بیریسی، دئمیشدی، ییگرمی، کیشی، کیبی و...

اؤ - ö

در اول کلمه : اؤک (مک)، اؤیره نگیل، اؤل (مک)، اؤپ (مک)...

در وسط کلمه : کؤنول، گوستر، دوگ (مک)، گؤگ، گؤز...

در آخر کلمه : گوزلؤ، گئرؤ، گورگلو، دینلو...

همانگونه که در کتاب دده قورقود به حروف صدادار اول برخورد نمی کنیم دیفتونقهای اولیه هم به چشم نمی خورد. البته میل دیفتونقیزه شدن خود را بروز میدهد.

قو آر (قووار)، تا اوق (تویق)، قا اورما (قووورما)...

برخلاف صایت ها در صامت ها یک نوع توازون موجود است. این قبل از هرچیز بین صداهای کر و آهنگدار موجود می باشد که براثر نوعی افتراق فونولوژی پدیدار شده است.

ب B

در اول کلمه : بوز، بو، باش، بیل (مک)، بابا، باق (ماق)، بوی، بگ و...

در وسط کلمه : شاهباز، چوبان، قوربان، کیی، قابا و...

در آخر کلمه: چاپوب، خوب، آلب...

این حرف در کتاب دده قورقود در اول کلمه در مقایسه با وسط و آخر کلمه بسیار بیشتر استفاده شده است. این آهنگداری مخصوص شیوه اوغوز است.

پ p

در اول کلمه : پرده ، پس ، پری ، پای ، پامپوق ، پارالان (ماق) و...

در وسط کلمه : ایپک ، کوپوک ، ساپان، کؤنه ک، قاپو، چاپار...

در آخر کلمه : توپ، چاپ (ماق)، اؤپ (مک)، دپ (مک) و...

بعضی مواقع موازنت ب پ مشاهده می شود. البته قابل توجه نیست در مواقع مختلف تغییر ب به پ به سختی صورت می گیرد ولی پ به ب سهلتر تغییر می یابد.

و V

در اول کلمه : وار (ماق)، وئر (مک)، والله و...

در وسط کلمه : قاوات : یالوار (ماق)، تاولا تاولا، قاراواش و...

در آخر کلمه: ائو، سئو (مک)، آو، قوو (ماق)، اوو (ماق) و...

ف F

در اول کلمه : فایده ، فتح ، قانی و...

در وسط کلمه : سوفره ، غافیل ، قافتان و...

در آخر کلمه : مصحف

حرف ب قسماً ولی حرف ف تماماً برای کلمات عاریه کاراکتریک می باشند.

ق Q (174)

در اول کلمه : قاپی، قازان، قورقول، قارا، قوجا، قارانداش، قاراگونه، قبل (ماق) و...

در وسط کلمه : یوقاری، عاقبت، ساققال، آقچا و...

در آخر کلمه : ییغناق، آیریلیق، چوق، آق و...

غ ğ

در اول کلمه : آغجا، آغلج، آغلا (ماق)، یاغلا (ماق)، یورغا، اورغان و...

در آخر کلمه : آغ، تاغ ، باغ ؛ ساغ و...

تاملی اندک در کتاب دده قورقود نشان می دهد که در زبان کتابت آن به جای غ در اول کلمه ق بکار می رود ولی در آخر کلمه هر دو بکار گرفته شده است.

د D

در اول کلمه : اول، دری، دیل، دیتره( مک)، دئه (مک)، ده لی، دیوان و...

در وسط کلمه : گئدی، آقیندیلی، ییگیده، قالمادی، آیدیر و...

در آخر کلمه : ییگید، پولاد، آند، آد و...

ت T

در اول کلمه : توت (ماق) ، تاش (ماق)، تاغ، توغ (ماق)، توز، تاوشان و...

در وسط کلمه : آتا، قاتار، آلتون، قاناتلو، یاتان، قارتاش و...

در آخر کلمه : آت، قاوات، ییگیت، التفات، اووات (ماق)، یؤرن و...

مطالعات نشان می دهد که در زبان کتاب دده قورقود صداهای D, T از نظر فنونولوژی بصورت کامل دچار تغییرات نشده اند. حروف D ,T به موازنت هم استعمال گردیدند. می توان احتمال داد که در اینجا پروسه تغییر D , T از لهجه قیپچاق به اوغوز صورت پذیرفته است.

ی Y

در اول کلمه : یانلیش، یول، یوز، یئر، یوند، یات (ماق)، یاش و...

در وسط کلمه : قایین، گئییک، اویار (ماق)، آیغیر، آیریر و...

در آخر کلمه : گئی (مک)، های، سؤی، قوی (ماق)، هئی و...

ک K

در اول کلمه : کولوک، کس (مک)، کوچ (مک)، کیم، کؤس، کیشی و...

در وسط کلمه : کوکس، اکسیلدی، بیرچه کلوک، گله جکدن، چکمز و...

در آخ رکلمه : چئویک، دیک (مک)، ملک، دؤله ک و...

گ G

در اول کلمه : گوروکلو، گیر (مک)، گورز، گوز، گنجه و...

در وسط کلمه : سوگو، دوگون، ییگیت، دگیل، بازیرگان، اگره ک و...

در آخر کلمه : بگ، بیله گ ، بئشیک، گؤگ و...

ل L

در اول کلمه : لئش، نامتجانس است.

در وسط کلمه : دورلو، اولاشماق، پولاد، قیلیچ، گوره لیم، یالین و...

در آخر کلمه :اؤل، موشکول، حل، اوغول، قیزیل، گوزل و...

م M

در اول کلمه : من، منگریش (مک)، مانقا و...

در وسط کلمه : امما، کسمه دیم، سویلامیش، داماف، قامین و...

در آخر کلمه : خانیم، گوردیم، آدام، واراییم، ایچوم و...

ن N

در اول کلمه : نگار، نوح، نه، ناییب و...

در وسط کلمه : چؤندی، سنی، قانلو، ایچینده، تونلو، آنا و...

در آخر کلمه : اون، قوربان، قان، گون، زامان، چمن، خان، قالین و...

ر- R

در اول کلمه : رکعت، ( این حرف متجانس با زبان کتاب نیست).

در وسط کلمه : قارا، ایمره نچی، آردینجا، قورقوت، کسر، آغری و...

در آخر کلمه : قنونور، آیقیر، ار، قادیر، بیر، بولور، قاتیر و...

ل، و، م، ن و دیگ رحروف بی صدا عموماً برای اول کلمه در کتاب دده قورقود متجانس نمی باشد در وسط کلمه و آخر نسبتاً وسیع مورد استفاده قرا رگرفته است. این خصوصیت شامل صدای نون (نق، نگ) نیز می شود.

نق، نگ N

در اول کلمه کاربرد ندارد.

در وسط کلمه : آنقا، قانقلا (ماق)، اؤنگجه، آنانقی و...

در آخر کلمه : دینگ، ارینگ، تانق، گلونگ، قازانینق، شرابینق و...

س S

در اول کلمه : سو، سن، ساقال، سلجوق، سای (ماق)، سون، سؤل و...

در وسط کلمه : ساغ میسان، اسن میسن، بامسی، اسکی، قیسیر و...

در آخر کلمه: قاس قاس (گولمک)، کس (مک)، باس (ماق) و...

ز Z

در اول کلمه : زامان زنجیر زارلیق و...

در وسط کلمه : اوزه رینه، باقمازمیسان، غیزیلدا( ماق)، بوغازلا (ماق) و...

 

 

در اخر کلمه : همانطور که مشاهده می کنید برای اول کلمه س و برای آخر کلمه ز کاربرد دارد. این بدان معناست که در پرئپوزسییا لهجه قیپچاق و در پستپوزسییا شیوه اوغوز تأثیرگذاری بیشتری دارد.

ش - ş

در اول کلمه : شیطان، شوکرلر، شیکایت، شیمدی، شؤله ن، شؤل و...

در وسط کلمه : دوشه ن، یاخشی، کیشی، قارشو، بیشور (مک) و...

در آخر کلمه : باش، آش، قوماش، ایش، قارداش، یاش، تاس، دؤش و...

ژ J

در اول کلمه کاربرد ندارد.

در وسط کلمه : اژدها برای بقیه کلمات کاربردی ندارد.

در اخر کلمه نیز به کار نمی رود.

چ - ç

در اول کلمه : چک (مک)، چالین (ماق)، چاپ (ماق)، چه دیر، چری و...

در وسط کلمه : آغچی، کئچدی، اوچماغ، بیرچکلو، قاچان، اوچان و...

در آخر کلمه : اوچ، ایچ، کئچ (مک)، سوچ، قوچ، آرقیچ و...

ج C

در اول کلمه : جبّه خانا، جمی، جوبّه، جاواب، جیلوو، جنگ، جان، جاسوس و...

در وسط کلمه: قوجا، نئجه، اجل، اوجا، قوجاق، مسجید، آلجل، گئجه و...

در آخر  کلمه : آج، خراج و...

خ X

در اول کلمه : خبر، خانیم، خراجريا، خوش و...

در وسط کلمه : دخی، موخاننات ( مخنّت)، سخت، اویخو، بوتخانه (بتخانه) و...

در آخر کلمه : قورخ (ماق)، یوخ، لوخ و...

هـ ح H

در اول کلمه : هپ، هر، حق، های، حالین، حورمت (حرمت) و...

در وسط کلمه : بئهشت (بهشت)، کاهیل (کاهل)، باهادیر (بهادر) و...

در آخر کلمه : گوناه (گناه)، بارگاه، الحمدالله و...

آنچه که از نظر ساختار فونتیکی کتاب دده قورقود را دارای اهمیت می کند وجود نوعی معین از آهنگ قانونمندی ترکیب کلمات در تمام سطوح کتاب است. این نظم در زبان کتابت همواره مورد توجه بوده است.

1-  آهنگ صایت های خشن :

1-1صایت های خشن دماغی : تاغلارین، یاتان، آتدان، شادلیق، قارا آلیمادیلار، سیغیندیم و...

1-1صایت های خشن لبی : اولسون، قویون، اوغوز، تویوم، اوشون، اورو و...

1-1صایت ها بطور کل: قوپوزی، وارماقوق، سؤیلامیش، بوغازلایوب، اوغلیم و...

1-آهنگ صایت های ملایم :

1-2- صایت های ملایم دماغی : ییگیت، بیزه، گئده ر، اگره ک ، گلمزسم، کئچدی و...

2-2- صایت های ملایم لبی : دوگون، یوزلو، گوزون، بوتون، یوکلو و...

3-2- صایت های بطور کل: دؤندی، گلدی، یوره کی،اودوره رم، اوزولمه سین و...

بهم خوردن سینهارمونیزم ( آهنگ صایت ها) بیشتر از هرچیز بین کلمه اصلی و پسوندها است که این نیز به پایداری اوتونیم کلمات بستگی دارد. مانند س+ لا + میش، سیغ + ون + دیم ، تو + دی ، سو + لار ، قانات + لو و...

البته وقتی صحبت از بهم خوردن آهنگ صایت می شود و صرفاً از بهم خوردن سینهارمونیزم صایت های دماغی و لبی سخن به میان می آید.

کتاب دده قورقود علاوه بر شیوایی و قانونمندی که دارد از نظر شعریت نیز دقت انسان را جلب خود می کند. بدون شک اهمیت تیپولوژی ژانری آن در اینجا مشخص می گردد.

در علم تورکولوژی آیا اینکه متن کتاب دده قورقود نثر است با نظم مباحث زیادی صورت گرفته است. همین مباحث علمی بصورت جدی هم اکنون هم ادامه دارد. اما چنین تصوری در حال تکوین است که کتاب دده قورقود ابتدا بصورت شعر سروده شده بوده و در دوره شکل گیری زبان ادبی ترکی آذربایجانی (11-9 میلادی) به شکل کنونی درآمده است. در یکی از دستنوشته های کتاب نثر و نظم چندان تفاوتی با هم ندارند. البته متن کتاب به نثر ساده نوشته شده است. اما ترتیب دهندگان آن هروقت لازم دیدند قسمت هایی از آن را که به شعر نزدیک بوده به صورت نظم ترتیب نمودند.

بدون شک می توان گفت تمام متن کتاب دده قورقود بصورت شعر است و نثر آن هم همانند شعر ترکی قدیم می ماند که تیپولوژی اشعار ترکی قدیم را در خود احتوا کرده است.(175) البته بعضی جاهای کتاب هنگام نسخه برداری بصورت نثر درج گردیده و تحریف هم شده است. از مشخصه های شعر ترکی قدیم که اساس آن را تشکیل می دهد تکرار هجاهای هم صداست که در هنگام تحریر مجدد و نسخه برداری بوسیله اشخاص دیگر این متد لاینفک شعر زبان ترکی به فراموشی سپرده شده و یا از روی بی اطلاعی لحاظ نگردیده است. برهمین پایه آن را بصورت نثر نوشته اند. وقتی که کتاب دده قورقود بصورت نوشتار درآمده دوران عروض در شعر ترکی است(ت.حاجی اف) شعر هجائی هم بوده است اما فقط و فقط بصورت یکی از اشکال شعری از شعر ترکی قدیم بصورت تکرار هجاهای هم آوا کاربرد داشته است.

 

هم شکل هجاها و کیفیت استیلستیک در زبانهایی که ریشه ترکی دارند بصورت قانون آهنگ پذیرفته شده و ریشه در بطن زبان ترکی دارد. یعنی در خود زبان ترکی یک پتانسیل محافظ برای کیفیت های هم شکل هجاها و استیلستیک وجود دارد.

در کتاب دده قورقود تکرار هجاهای یکسان در اشعار از امکان زیادی برخوردار است. البته حروف صامت به همان نسبت تکرار نمی پذیرند بعضی از آنها بسیار اندک است.

لازم به توضیح است که بدانیم بطور کلی کتاب دده قورقود فقط از جهت یک آفرینش ادبی بررسی نمی گردد. بلکه از نظر زبان شناختی هم دارای اهمیت بی نظیر می باشد. همانطور که قبلاً قید شد فرم های تکراری در شعر ترکی یک مسئله کاراکتریزه این زبان است لیکن در کتاب دده قورقود نحوه مشخص و معین نمود قافیه ها بصورت فاکت وجود دارد. بعضی از محققین پیدایش قافیه را در شعر ترکی به شکل گیری عروض و تأثیرگذاری آن ربط می دهند. به راستی چنین تأثیرگذای بوده است. اما همین تأثیر بدلیل پتانسیل داخلی و انرژی حقیقی شعر ترکی بسیار ضعیف بود. زیرا در همین دوره شعر ترکی آذربایجان به شیوه خویش نمود پیدا کرده بود. آللیئتراسیون به تدریج از پرپوزسییومیزم به پست پوزسییون گذر کرده بود(176) و در اینجا برای خود جا محکم کرده و به شکل گیری قافیه کمک نموده با شکل گیری قافیه آللیئتراسیون از کیفیت شعر زبان ترکی خارج شده است.(177)

قارشویاتان قاراتاغین آشماغا گلمیشم

آقیندیلی گورلکو سویینی کئچمگه گلمیشم

ته نرینین بویروغیله پیغمبرین قوولیله

آیدان آری، گوندن قیز قارداشین بانیچیچگی

بامسی بئیره گه دیله مگه گلمیشم

در متن بالا شکل گیری قافیه بوضوح دیده می شود قافیه های اصلی، آشماغا، کئچمگه، دیله مگه (با ردیف گلمیشم) عبارت هستند.

کتاب دده قورقود از نظر ساختار فونتیکی، نورماتیو بودن خود را در چگونگی ادغام کلمات نیز نشان می دهد. در نگاه اول چنین پنداشته می شود که پروسه سیر تکامل در لئکسیک هویدا و در متن لئکسیک خیلی متحرک است. تمام آنچه که در زندگی مادی و معنوی بشریت است می تواند بدون تغییر در ترکیب لغات یک زبان منعکس گردد ولی درلئکسیک یک زبان همه چیز ساده و واضح نیست.(178)

در بین قرون 11-9 منبعی که در آن زبان ادبی ترکی آذربایان از نظر ترکیب لغات انعکاس فراوان یافته بدون شک همان کتاب بی نظیر « دده قورقود » می باشد. این نیز بدین معناست آنچه که در شکل گیری جامعه مدنی آذربایجان از نظر فکری بصورت سیستماتیک شرح می دهد همین کتاب « دده قورقود» می باشد. در اینجا کلمات اصطلاحاتی از نظر مضمون و اونوماستیک هرکدام مالک کیفیت دفرنسیال خود می باشد. بطور کل کارکرد عمومی لئلسیکولوژی اثر یاد شده از نظر تاریخی زایده بطن لئکسیک زبان قدیم ترکی است. با توجه به این موضوع بین لئکسیک زبان ترکی قدیم وز بان ترکی کتابت کتاب « دده قورقود » هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت تفاوتهای اندکی مشاهده می شود. این مهم نیز پیش از هرچیز بستگی به توسعه تفکر اجتماعی و منطقه شدن زبان کتاب مربوط می گردد.

 

 

آلاولی شعرلر شاعری

 

 

 

دوقتور حسین دوزگون

 

«هاشم ترلان» شاه رژیمی دؤنمینده، شوونیستی حکومته قارشی یارانان مقاومت شعریمیزین تمثیلچیلریندن بیری ساییلیر. 1320-1332 ایللری آراسیندا، گنج هاشم ترلان ان قیزغین ادبی- بدیعی فعالیته باشلایان بیر شاعر ایدی. آذربایجان تورکجه‌سی‌نین شعر دیلینی او زامانکی شعر و دیل اوستادلاریندان یاخشی اویره‌نن بو گنج شاعر، همین ایللرده مبارزه صفینه قوشولاراق وطندن مدافعه و دیلیمیزین آزادلیغی موضوعلاریندا اودلو شعرلر یازماغا باشلامیشدی.

 سلام‌ اودلار يوردو، سلام‌ اي‌ وطن‌,

 تابيم‌ توانيم‌ منيم,‌ وطنيم‌ منيم‌!

 قوينوندا اولماسامدا, آيري‌ دوشسمده‌ سندن‌

 سنينله‌ ياشايان‌، سنينله‌ دوران‌

 اؤز اوغلونام‌ من‌, ترلانام‌ من‌.

 *

بيليرم‌ مندن‌ گيله‌يين‌ده‌ وار،

 بيليرم‌ بوينومدا امه‌يين‌ده‌ وار.

 دئييرسن‌ يقين‌:

 – گوللره‌ شعیر يازان‌،

 ائللره‌ شعیر يازان‌ ترلانيم‌ منيم‌

يادينا سالمير مني‌,

بلكه‌ اوجوز توتور دوغما وطني‌.

بودور جوابيم‌ منيم‌،وطنيم‌ منيم‌!:

-دئييرم‌ باشيندا اسمه‌سين‌ كولك‌،

 نه‌ يازيم‌ آدينا ياراشسين‌ آنا؟!

 هر شعريم‌ گونشين‌ شعالاري‌ تك‌،

 او آغ‌ ساچلارينا داراشسين‌ آنا!

 يازيم‌ گونشسن‌؟

           نورلوسان‌ اوندان‌.

 يازيم‌ آتشسن‌؟

             اودلوسان‌ اوندان‌.

 يازيم‌ آنالار آناسيسان‌ سن؟

            اولوسان‌ اوندان‌.

 نه‌ يازيم‌ وطن‌؟

 دئييرم‌ بير نغمه‌ بسته‌له‌ييم‌ من‌،

 سسيم‌ پروازلانيب‌، مين‌ بير داغ‌ آشسين‌

 دوغروسو، دونيايا سيغمايان‌ اوره‌ك‌

 بو عاجیز قلمه‌ نئجه‌ سيغيشسين‌.

 *

دئييرم‌، گل‌ توتوم‌ اتك‌لريندن‌،

 آديمي‌ آدينلا تانيسين‌ جاهان‌.

 بوآندا قلميم‌، سسله‌نيركي‌ سن‌،

 نه‌ صمد وورغون‌سان‌، نه‌ده‌ سليمان‌.

*

 وصفيني‌ ائتمه‌يه‌ آذربايجانين‌،

 هاردادير او قدرت‌، هاردادير وطن‌.

 منه‌ بير جاهاندير سنين‌ هر آنين‌،

 فقط‌ ائللريندير قلبيمدن‌ اؤتن‌.

*

 يوخ‌!آنا، يوخ‌! وطن‌، يوخ‌! عزيز ديار.

 صنعت‌ عالمينده‌ بو دئييل‌ پئشم‌.

 قورخورام‌ كلاميم‌، اولسون‌ ناغيلوار،

 شعر ایلهاميما توخونسون‌ تئشم‌ . . .

*

 او دا اؤز قانيمدير، بدنيمده‌كي‌،

 اوندان‌ گرانبها نه‌ييم‌ وار آنا!

 منيم‌ قلميمين‌، جوهري‌دير او،

 اونسوز من‌ نه‌ يازيم‌ آذربايجانا.

*

 ايندي‌ سنگرده‌يم‌، كئچيب‌ جانيمدان‌،

 انقلاب‌ اوغلويام‌، اوزوم‌ ده‌ آغ‌دير.

 صاباح‌ يارالانسام‌ ، آخان‌ قانيمدان‌

 داستانيم‌ آدينا يازيلاجاقدير.

 

28 مرداد کودتاسیندان 1357 ـ جی ایله کیمی ایسه سوسمادان و دورمادان یئنه آذربایجانلیلارین حقلی مبارزه‌لری‌نین ادبی جبهه‌سینده اؤن سیرادا دایانیردی. همین ایللرده یارانان «آذربایجان مقاومت شعری‌نین» شاعرلری آراسیندا اونون‌دا آدی چکیلیر. بو دؤنمده‌کی یارانان شعریمیزین سارسیلماز تمثیلچی‌سی اولان حبیب ساهر، هر ساحه‌ده اولور اولسون وطن اوغروندا، دیل آزادلیغی و مفکوره سربستلیگی اوغروندا جان و دل ایله بوتون شعر جبهه‌لری‌نین عسکرلرینه الهام وئریر، اونلاری روحلاندیریر و مبارزه‌نی دوام ائتدیرمگه چاغیریردی.

ایسته‌رم غملی و توفانلی گئجه یولچولارا

بیر فانوس تک یادا قطب اولدوزو تک

                        رهبر اولام.

ایسته‌رم یای گونو چؤللرده آخار

                        بیر سو اولوب.

دوم ـ دورو گؤز یاشی تک یولدا

چوخور ایچره دولام.

ایسته‌مم نقش و نگاریم قالا،

                        شعریم اوخونا.

ایسته‌رم بیر سیزی، حسرت تک

                        اوره­کلرده قالام.

اونودورسا منی ائل، چکمه‌سه تاریخ آدیمی

ایسته‌رم آی تکی یورد اوسته

                        گئجه شوق سالام.

 

سهند و اوختای کیمی فلسفی دوشونجه‌لی شاعرلریمیزده همین جبهه‌ده دورمادان ادبی- بدیعی اثرلر یاراتماغا چالیشیردیلار. مقاومت شعریمیزین تمثیلچیلری، شعر و ادبیاتی یالنیز بیر کسگین سیلاح کیمی ایشه آپاریردیلار. اونلار، ائللریمیزدن و خلق کوتله‌سیندن آلدیقلاری شاعرلیک باجاریق و مهارتلرینی یئنه ائللریمیزین آزادلیغی اوچون صرف ائتمگه همت گؤستریردیلر.

هامی آزاده ائلین شاعری وار،

من اسیر ائللرین آه شاعری‌یم.

 

دئین حبیب ساهر گیزلیجه نشر ائتدیگی شعر مجموعه‌لرینده حتی غنایی و تغزلی فورمالاردا منحوس شاه رژیمی‌نی افشا ائتمگه چالیشیردی. اونون یازدیغی فارسجا شعرلرینی ده «آذربایجان مقاومت شعری» سیراسیندا دگرلندیرمک اولار. چونکه همین دیلده و قالبدادا ائلین دردینی، غملرینی، خلقیمیزین باشینا گلنلری، باسغینلاری، اؤلدورمه‌لری، جبسلری، قتل و غارتلری تصویره چکیردی.

من دیده‌ام به وقت سحر آفتاب وی،

بپراکند جرقه‌ی آتش به روی دشت.

عاری ز زیور است و در آن باغ و راغ نیست،

در آن مجو هوای ارومی، صفای رشت.

 

من دیده‌ام چگونه در آن شهر، مردمان،

از کوچه‌ای به کوی دگر کوچ می‌کنند.

اندر پی هوای خنک، جای سایه‌دار،

در راه یا به مقبره‌ها خیمه می‌زنند.

 

من دانم آن جهنم و آن پایتخت شاه،

زندان تیره دارد و زنجیر و چوبه دار.

در آن دیار بلبل و گل پژمرد، فسوس!

بس خوشه‌ی حیات و گل نغز زرنگار.

 

 اونون ربابی شعرلری و لیرکاسی‌دا ساواش و مبارزه حال هواسی داشییردی. نییه کی اوره‌گی بوتون بشریتین سعادتی اوچون چیرپینان بیر اودلی دیللی شاعر ایدی. عؤمرونون سون ایللرینده همین گئرچگی بئله دیله گتیردی:

من آرزو ائدردیم کی جهان جنته دؤنسون،

افسوس بوتون آرزولاریم قالدی گؤزومده.

 

همین ایللرده «هاشم ترلان» عذاب اذیتلر، اشکنجه‌لر، زندانلار و حبسلر چکمه معروض قالماسینا باخمایاراق، بیر آن بئله ساکت اوتورمادی، سوسمادی و شعر یازدی.

غربت ائلده غریبسه‌دیم

ائلیمی قایتارین منه!

دره‌لریم کؤز باغلاییب

سئلیمی قایتارین منه!

×

آختاریرام حزین- حزین

ایتیردیگیم گولون ایزین

دونیادا هر نه وار سیزین

گولومو قایتارین منه!

×

دیل دئییرم منی آنمیر

سسله‌ییرم، او دایانمیر

نوه‌لریم منی قانمیر

دیلیمی قایتارین منه!

×

یاخ اورمودان گؤی خزره

اوخشار سنی هر منظره

بو آذردن او آذره

ایلیمی قایتارین منه!

×

آذری‌یم ائلیم، واریم

هارای سالیر سؤز قاتاریم

سوسوز قالیب سونالاریم

گؤلومو قایتارین منه!

×

شاعر ده وار سؤز اوینادان

گونبز اوسته قوز اوینادان

فقط منه گورز اوینادان

الیمی قایتارین منه!

×

دیلیم گئتسه قالار نه‌ییم

نئجه بو درده بئل اییم

نسیمی‌دن اؤیرندیگیم

تعلیمی قایتارین منه!

 

من، هاشم ترلانین آدین 1340 ـنجی ایللرده تبریزده طلبه ایکن ائشیتدیم. اما اؤزونو اسلامی انقلابیمیزین غلبه‌سیندن سونرا، 1357 -نجی ایل اسفند آیی‌نین ایلک هفته‌سینده گؤردوم. «یولداش» مجله‌سینی قورموشدوم. بو مجله ده چالیشان و ایشله‌ین فداکار گنجلر شاه رژیمی‌نین قالیقلاری‌نین تام محو ائدیلمه‌سینه دوشونن و انقلابیمیزی داها درینلشدیرمک قصدی ایله، بیزدن قاباقکی نسلین و دئدیگیم «مقاومت» دؤنمی شاعرلرینی تاپیب، اونلاری صحنه‌یه گتیرمگه چالیشیردیلار. مجله‌میزین ائله ایلک نمره‌سینده «هاشم ترلان» یانیمیزا گلدی. مجله‌میزین ایلک نمره‌سینده اوندان بیر اودلو شعر نشر ائتدیک:

گؤرورم

گئتدی عزت گئجه‌لر خواب پریشان گؤرورم،

الده شمشیر یریییر استومه ایران گؤرورم.

بیلمز ایدیم بو قدر ملت ایران اویانا،

بی‌شمار توپ توفنگین قاباغیندا دایانا،

سیز دئین باش گؤتوروم ایندی قاچیم بس هایانا،

آتامین یادگاری تختینی لرزان گؤرورم

گؤزومون نوری قاچیبدیر فیلی فنجان گؤرورم.

*

گئتسه ده سلطنتیم خارجه ده یئر سالارام،

او قدر واردی پولوم باشقانیر ایران آلارام،

یاشارام راحت آسوده بو یئرده قالارام،

به جهنم وطن اولادینی گریان گؤرورم،

منه خوش اولماسا ایران اونی ویران گؤروم.

*

ائللرین حقی بودور تورباسی آغزیندا گزه،

نه گؤره نه دانیشا قان کوچه ده چیخادیزه،

ایندی دوران دگیشیب منله دوروبلار اوز- اؤزه،

بیزه میدان اوخویور ملت ایران گؤرورم،

قوشولوب باشقا ولایتلره زنجان گؤرورم.

*

باخیرام مشهده تبریزه و تهرانا، قما،

خلق وئریبلر ال- اله بیرگه گئچیبلر هجوما،

قالمیشام مات معطل یول آچیم بلکه روما،

چونکی اوضانی بوگون خیلی پریشان گؤرورم،

اؤزومه قارشی مدام نفرتی عریان گؤرورم.

*

نئجه بو مملکتین بارلی باغیندان چکیم ال،

تورپاق آلتیندا یاتان نفت یاتاغیندان چکیم ال،

خزرین غم داغیدان گوی قیراغیندان چکیم ال،

اما افسوس گله‌جک گونلری نقصان گؤرورم،

قصدیمه دورموش ائلی تند شتابان گؤرورم. . .

 

«آلاولی شعرلر» کتابینی‌دا همین ایلده نشر ائتدیردی. من او زاماندان بو اودلو دیلی اولان، صمیمی، تواضع‌کار، دوزگون دانیشان و دوغرو عمل ائدن شاعر ایله دوستلوق قوردوم. منی هر زامان گؤرنده فرحلنیردی، منی «آقای دوزگون» چاغیراردی، یانیمدا اوتوروب، دقیقه‌لر صمیمی صحبت ائدردی.

اسلامی انقلابدان سونرا، الده ائدیلن نسبی آزادلیقدان استفاده ائدرک آنا دیلیمیزه خدمت ائتمگه دوام ائتدی. ساغلام دوشونجه‌لی شاعر بو ایللر ایچینده بیر چوخ شعرلر و یازیلارینی نشر ائتدیره بیلدی. خاطره‌لرینی قلمه آلدی. بیزیم گؤرمه‌دیگیمیز 20 ـ جی ایللرده‌کی مبارزه جبهه‌لری ایله گنجلریمیزی تانیش ائتمگه غیرت گؤستردی. اونون ادبی یارادیجیلیغی‌نین بدیعی یؤنلری و صنعت گؤزللیک‌لری حاققیندا دانیشماغی البته اؤزومه بیر بورج حساب ائدیرم. ان شاء الله بو بورجو باشقا بورجلاریم کیمی کؤچمه‌دن ادا ائده‌جگم.

الله اونا غنی - غنی رحمت ائله‌سین.

9/9/93