تأثیر حکیم جهانگیرخان بر اندیشه‌های شاعران قشقایی

دکتر حسین محمدزاده صدیق دوزگون

در گذشته، اغلب علمای مذهبی با فنون شعر و شاعری و حتی فن الحان و موسیقی آشنا بودند. هم در منابر در كنار موعظه و بیان حكمت و اندرز، به سخن موزون می‌پرداختند و هم صاحب آثار قلمی در این فنون بودند. شیخ عبدالقادر مراغه‌ای مقاصدالالحان و جامع الالحان را به قصد نظام‌بندی موسیقایی قرآنی به رشته‌ی تحریر درآورد و حكیم ملّا محمدبن سلیمان فضولی حدیقة ‌السُّعدا را در زبان تركی با عنایت به دستگاه‌های گوناگون فن الحان به نظم و نثر بپرداخت و ملامحسن فیض كاشانی خود رساله در موسیقی نوشت و دیوان شعری ساخت كه در اقطار عالم نامبردار شد.

سخن در این جاست كه در سده‌های بازپسین شعر و موسیقی هرچه به دنیای كوچك و سخیف لهو و لعب و مطربی و تنبلی و تنه‌لشی نزدیك‌تر می‌شد، بزرگان حكمت و دین و فلسفه بیشتر خود را كنار می‌كشیدند و یا برای دوری از هرگونه شائبه، این فنون را در خفا می‌آموختند و هیچ‌گاه تظاهر به آن نداشتند.

فن‌الحان و فن عروض، در گذشته دانشی بسیار دشوار بود كه از شعبات علم ریاضی به شمار می‌آمد و تحصیل آن برای هر كس مقدور نبود. ابونصر فارابی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا و صفی‌الدین اورموی شخصیت‌های معروف جهان اسلام هستند كه در این فن به آوازه رسیدند و سه كتاب معروف الموسیقی الكبیر، دانشنامه و الادوار كه اكنون از آن سه تن برجای است، قرن‌ها در حوزه‌های علمیه مورد توجه و عنایت طالبان این فن بوده است.

حكیم قشقایی همانگونه كه روایت شده، از جوانی به فن الحان و شعر و شاعری آشنا بوده است، ساز می‌نواخت و در آن اشعاری با مضامین غم هجران و اندوه غربت می‌سرود و «الهی» و «شاه ختایی» می‌خواند و «اوستادنامه» ترنم می‌كرد.

بعد از ورود به حوزه‌ی علمیه نیز به شعر و شاعری ادامه داده است. مرحوم وحید دستگردی در مجله‌ی ارمغان (س24، ش5-4) سه غزل از وی را به مطلع:

تا یاد چین زلف تو شد پای بست ما،

رفت اختیار عقل و سلامت ز دست ما.

و:

در لقایش ز باده رفت سخن،

چشم وی با اشاره گفت كه: من!

و:

هوای ساحت چین باد صبحدم دارد،

مگر گذار بر آن زلف خم به خم دارد.

نقل می‌كند كه هر سه غزل در كمال جزالت و انسجام است و حكایت از تبحر حكیم به ظرائف و دقائق شعری دارد.

اما موضوع سخن من در اینجا تأثیر اندیشه‌های حكیم بر دیوان‌های تركی شاعران قشقایی است كه نمایندگان ادبیات اقلیت قومی قشقایی در مناطق مركزی ایران به شمار می‌روند.

گروه غالب تركان ایرانی، آذری‌ها هستند كه در استان‌های اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان، تهران، قزوین و شمیران زندگی می‌كنند.

قوی‌ترین گروه قومی تركان ایرانی پس از آذربایجانی‌ها، قشقایی‌ها هستند كه امروزه نزدیك 3.500.000 نفر جمعیت دارند.

برخی از پژوهشگران ساده‌لوح و یا غرض‌ورز ادعا می‌‌كنند كه قشقائیان از 200-300 سال پیش به استان‌های فارس و اصفهان كوچانده شده‌اند، درحالی كه یافته‌های باستان‌شناسی و اسناد مكتوب تاریخی و نیز قرائن موجود در مواد ادبیات شفاهی اقوام مختلف ساكن مناطق جنوبی و مركزی ایران، حكایت از حضور فعال هفت هزار ساله‌ی عنصر ترك در این مناطق دارد و الواح تركی سومری را می‌توان نخستین آثار مكتوب تاریخ سرافرازان قشقایی به شمار آورد.

برخی از وجوه افتراق ویژگی‌های دیالكتولوژیك و گویشی تركی قشقایی با تركی آذری به همین سبب است ایجاد این همه وجوه افتراق دیالكتولوژیكی و سمانتیكی را نمی‌توان تفاوت‌های لهجه‌ای قشقایی با آذری به حساب آورد كه آن هم در 200-300 سال اخیر به وجود آمده باشد. ضوابط زبانشناسی اجازه‌ی چنین قضاوتی را به ما نمی‌دهد. البته نباید فراموش كرد كه در دوران صفویان گروه‌های كثیری از تركان آذری، خلج، شاه‌سئون و قارا پاپاق و آغاچری و بیچاقچی و كنگرلو و حتی توركمن به «ولایت قشقایی» كوچانده شدند و با قشقائیان درآمیختند، اما نمی‌توان تاریخ حضور قشقائیان در این استان‌ها را محدود به دوره‌ی صفویه كرد. نام «قایی» و «قاشقای» هم در الواح سومری، هم در كتیبه‌های اورخون و یئنی‌سئی و هم در سنگ نبشته‌های بازمانده از دوران هیتیت در آناطولوی شرقی و هم در چرم نبشته‌های دشت تورفان و هم در متون اسلامی دوره‌ی حكومت ایلخانان در ایران و پیش از آن آمده است. «قایی» و «قای» در معنای نفوذناپذیر و استوار و «قاشقای» در مفهوم پیشتازان و قراولان نفوذناپذیر بوده است. بدین گونه هنگام سخن از تاریخ ادبیات مکتوب قشقایی نمی‌توان آن را به 200- 300 سال اخیر محدود کرد. برخی از محققان معاصر قشقایی آثاری نظیر قوتادغوبیلیغ (اثر قرن پنجم هجری)، عتبة الحقایق (اثر قرن ششم هجری)، دیوان حکمت و کتاب دده‌قورقود و قارامجموعه را با مستندات ناموجهی جزو تاریخ شعر و ادب مکتوب ایل خود به حساب نمی‌آورند و تاریخ ادبیات قشقایی را از حکیم میرزا مأذون آغاز می‌کنند.

به هر انجام، در اینجا به لحاظ الزام به سخن و باب تأثیر آراء حكیم جهانگیرخان در ادبیات تركی قشقایی این بحث را به مجالی دیگر وامی‌گذارم.

تأثیر حكیم جهانگیرخان و نقش او در تكوین ادب قشقایی در دو محور جداگانه قابل بررسی است.

محور نخست، ادبیات مكتوب یكصد و اندی سال اخیر كه جانمایه‌ی آن دین‌مداری، خدامحوری، عدالت‌خواهی و نگرش فیلسوفانه به جهان و تفكر در احوال كائنات و خلقت است و بر سرتاسر آثار مكتوب نظم و نثر قشقائیان سایه افكنده است.

پژوهشگران زبان و ادبیات تركی قشقایی، تاریخ ادبیات قشقایی دوره‌‌ی نوین را با میرزا مأذون آغاز می‌كنند و با ذكر احوال یوسف خسرو قره قانلی، مسیح خان قره چایلی، حسینعلی بیگ بیات و قول اوروج آن را تا به امروز می‌رسانند.

در آثار خلاقه‌ی همه‌ی این شعرا اندیشه‌های دینی تابناك میرزا جهانگیرخان مشهود است. مأذون سه سال پس از جهانگیرخان در میان تیره‌ی قادرلو متولد شد و می‌توان او را همروزگار حکیم جهانگیرخان به حساب آورد كه بارها درك حضور حكیم نصیبش شده است. این دو بزرگوار بی‌گمان در آفرینش ادبی همدیگر تأثیر متقابل داشته‌اند، بویژه آن كه مأذون نیز مانند حكیم دوران جوانی را با نواختن «الهی»‌ها در ساز سپری می‌كرد.

تلمیحات قرآنی و اشاره به آیات متعدد قرآن مجید، اعراض از زخارف این جهانی، نعت رسول اكرم (ص) و ذكر فضائل حضرت علی (ع) همه نشانگر آن است كه مأذون حامل دین‌مداری و فضیلت محوری در تاریخ شعر قشقایی بوده است و در كنار آن توجه عمیق به فلسفه و ذكر علل و اسباب خلقت كائنات و آوردن اصطلاحات فلسفی در شعر، قرابت فكری و تأثر او را از مجاورت با حكیم نشان می‌دهد:

منع ائدن باطیلی، حقّی بویوران

حلالی حرامدان سئچن آییران

ییخان بتخانه‌نی، منبر قاییران

قدم باسان مصلایه، محمد

*

عارف بیلر بو كلامی، بو دینی

اوخوسا حق كلامیندا یاسینی

یارب اولور باخا قیامت گونی

مأذون كیمی بی‌نوایا محمد؟

حكیم جهانگیرخان تندیس پرهیزگاری و تقوا در روزگار خود بود. هنگام خواندن شرح زندگی او، هر كسی بر خود می‌لرزد و در مقایسه با خضوع و تقوای او به نظرش می‌رسد كه همه به باطل روزگار سپری كرده است. مرحوم جلال همایی او را از این نظر «انسان كامل» نامیده است و شهید مطهری وی را «نمونه‌ی متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا» دانسته است و شیخ آقا بزرگ تهرانی با حیرت گفته است كه: «نماز جماعت او از بزرگترین تجمعات در اصفهان بوده است.»

مأذون نیز با خشوع و فروتنی در پایان ذكر فضائل حضرت علی چنین می‌گوید:

مأذونام مدحینه معرفتیم یوخ

معصیتدن آیری عبادتیم یوخ

مولاجان اؤزگیه لیاقتیم یوخ

قنبرین قولویام الحمدلله

وارد كردن فرازهای اندیشه‌ی فلسفی در شعر دوره‌ی نوین قشقایی نیز، شاید اول بار نصیب مأذون، همعصر و ستایشگر حكیم جهانگیرخان شده است. از این جهت «قوشما»ی معروف زیر بسیار ممتاز است:

من گلمه‌دیم بو دونیادا غم چكم

غم وار ایمیش بو غمخانا وار ایمیش

مئی ‌ایچمك چین گؤتورمه‌دیم جام جم

مئی‌ وار ایمیش بو میخانا وار ایمیش.

*

بیری‌نین دردی چوخ، بیری دردی آز

بیری دل پریشان  بیری دلنواز

مجنون، مست عشق و لیلی، مست ناز

داغ وار ایمیش بو دیوانا وار ایمیش

مأذون همانند حكیم جهانگیرخان در تعارض عقل و عشق، راه عشق را برمی‌گزیند. حكیم جهانگیرخان نیز در اصل «كلامی» بود و در آشتی دادن متكلمین و فلاسفه دنباله رو مكتب فلسفی عاشقانه‌ی فضولی- رجبعلی بود كه در بستر آراء شهودی- عرفانی تجلی كرد. به گونه‌ای كه گویا وی مكتبی جدید تأسیس كرده است كه همگی خود را شاگرد او به حساب آوردند و عاشقانه جامه‌ی كهانت از تن كندند و همه جا را خانه‌ی عشق پنداشتند و شاید ابیات زیر زبان حال همه‌ی شاگردان حكیم است كه مأذون سروده است:

الست ربّكم طبلین چالاندا

دوست و دشمن امتحانی قیلاندا

دوست سؤال ائدنده جواب آلاندا

بیان ائتدیم عشق آدینی داها هئچ

*

هانسی سلطان تختی گئتمه‌دی بادا

هانسی عاشق اولدو اؤله دونیادا

آتام رحمت اولسون دئردی اوستادا

اوغلوما درس عشق اؤیره‌ت داهی هئچ!

*

باخین نجدین تورپاغینا، داشینا،

یاس توتوب مجنونون گؤزو یاشینا

مسكین مأذون اؤلسه قبری داشینا

یازین: «آمان! عشق ائویدیر، داهی هئچ!»

این عشق سبب می‌شود كه گاهی چون نباتی به رقص درآید و چون مولوی فغان بردارد و چون فضولی مست و مدهوش شود و سر از پا نشناسد و گاه همانند شیخ محمود شبستری در فرامرزهای كفر و ایمان سخن گوید:

دلبر بئله بیزدن آپاریب آرام

بیلمم کی دل نه دیر، دل‌آرام نه دیر

بئله مست عشق اولموشام، آنلامام

ساقی نه‌دیر، شراب نه‌دیر، جام نه‌دیر؟

*

بیلمم نه‌یم یا نه ایدیم ازلدن

یا نه اولاسیام چیخام بو حالدن

چكیب گتیردیلر نئچه محلدن

هئچ بیلمه‌دیم مطلب نه‌دیر، كام نه دیر!

در زندگی حكیم جهانگیرخان و میرزا مأذون یك نقطه‌ی مشترك نیز وجود دارد كه سبب دگرگونی در احوال آن‌ها شده است. ملاقات با یحیی ارمنی، حكیم را به تفكر وامی‌دارد و به تحول روحی وی سبب می‌شود، ملاقات میرزا مأذون با یك ارمنیزاده‌ی جلفای اصفهان نیز حال او را دگرگون می‌كند، او را به «صفا» فرا می‌خواند و به «شراب ناب» و «ایاغ بلور» دعوت می‌كند:

رقیبدن اؤزگه بیر زمان چكیل گیلن قراغا گل

قوناق اولوب بو باغا گل، اوتاغا گل، قوجاغا گل

شراب ناب دولدوروب، گؤزل! بولور آیاغا گل

ایچیب مئیی، چالیب نئیی، صفا ائدیب، دماغا گل

تفكر فلسفی در احوال جهان و كائنات در تاریخ دویست ساله‌ی اخیر شعر قشقایی كه حاصل تأثیر اندیشه‌های پیشتاز خردورزانه و در عین حال اصول‌گرایانه‌ی حكیم است تا عصر ما تداوم دارد و این واقعیت، ناشی از آن است كه حكیم با جسارتی فضولی مآبانه فقه و شعر و فلسفه و موسیقی را با تدبیر و خردورزی درآمیخت به گونه‌ای كه به سبب تقوا و پرهیزگاری فرابشری وی، كسی از متكلمین حوزه نتوانستند روند كفر انگاری تدریس فلسفه و موسیقی را دوام و قوام بخشند و از سوی دیگر شاعران و شیفتگان موسیقی به سوی حكمت الهی و فضیلت‌های دینی جذب شدند و معنویت و روحانیت مداری را به قائمه‌ی خلاقیت ادبی خود بدل ساختند.

یوسفعلی بیگ معروف به «یوسف خسرو» یكی دیگر از نام‌آوران شعر و ادب دویست ساله‌ی اخیر ایل سرافراز قشقایی است كه اشتیاق عاشقانه به وصال حق را مضمون اصلی شعر خود ساخته است:

بار الاها باغریم دؤنوبدور قانا

اودلادی جانیمی یار اشتیاقی.

هاچان اولور یاتان باختیم اویانا

صبحِ وصله دؤنه شام فراقی

و خود را همانند قوشچواوغلو قربانی درگاه حق نامیده است:

قوربانلیق گئجه‌سی آیریلیب گئتمه

سحركیملر اولور قوربانین سنین

قوربان كه دئیرلر ایلده بیر اولار

من اوللام هرگونده قوربانین سنین.

و از «سلطان» سخن گفته و به عشق دیدار او جان باخته است:

سلطانیم روشن ائت شمع رخسارین،

تابیلن كیم اونون پروانه‌سیدیر.

من سئومیشم، حسرتلیم، یانمیشام

مگر مندن آیری كیم یاناسیدیر.

شاعر دیگر قشقایی استاد محمد ابراهیم است كه از قبیله‌ی هنرپرور «اوستادلار» ایل سرافراز است و پدر و فرزندانش نیز مانند خودش از شعر و موسیقی متعالی قشقایی بهره داشتند و خود عارفی علی‌ستا بود و سنت علی‌ستایی را در تاریخ شعر قشقایی دوام بخشیده است:

گاهی عصایودی موسی‌الینده،

گاهی مسیح دمدیر عیسی دیلینده.

گهی راهدار ایدی معراج یولوندا

حقّین اسراری‌نین خفیاتی دیر

*

اؤز ایگیرمی دؤرد مین والمرسلاتی

جذب ائدن بیلدیرن ذات صفاتی

آلتی مین آلتی اوز آلدموش و آلتی

آیه‌ی قرآنین موجباتی دیر

روند دین محوری و فضیلت مداری تا روزگار ما در بستر شعر قشقایی مضمون اصلی بافت بسامان و بهنجار آن را تشكیل می‌دهد. در كتاب نغمه‌های ایل قشقایی كه در سال 1371 در شیراز چاپ شده آثار بیش از پنجاه تن از شعرای معاصر قشقایی گرد آمده است كه در تمام آن‌ها این مضمون به روشنی مشهود است. گذشته از آن، نسل جوان قشقایی دفاع از كیان نظام مقدس جمهوری اسلامی را نیز جانمایه‌ی این مضمون اصلی بستر شعر ایل سرافراز خود كرده است. سخن خود را با آوردن چند بند از شعر «شاه قاچماغی، امام گلمگی» اثر تیمور گردانی - یكی از شعرای معاصر ایل سرافراز- به فرجام می‌رسانم:

او زامان كه شاهِ پلید

هئچ زاددان یوخ ایدی تردید

خمینی‌نی ائتدی تبعید

ملت واری اولدو گریان

*

فرمان وئردی طاغوت شوم

فیضیه‌یه اولدو هجوم.

روحانی‌یه‌ ووردو باتوم

جوانمرگ اولموش آجان

*

ملت قلبی وئریر ندا

بیز امامدان اولماگ جدا

سر و جان ائدریك فدا

اگر امام وئره فرمان

اما در باب تدوین آثار خلاقه ادبی حكیم جهانگیرخان و بررسی تطبیقی آن با دیوان‌های شعرای بازپسین قشقایی، همانگونه كه پیش از این نیز گفته‌ام، راه زیادی در پیش است. یكی از راه‌های دستیابی به این آثار، مراجعه به مردم و گوش دادن به بیان ذخائر مدفون در سینه‌هاست كه امیدوارم این آرزو به همت جوانان فرهیخته ایل سرافراز كه به امر بازگشت به خویشتن بها می‌دهند، تحقق یابد و برآورده گردد.

گؤيچهلي آشيق عالینین ادبی ایرثي پروفسور معارفه حاجییوا

 

آشيق آلي، نه قازاندین دونیادا،

سندن قالان قاتار-قاتار سؤز اولدو.

 

آشيق آلي

 

شعرلرینده «ماحالیم گؤيچهدیر، آلیدیر آدیم»، «ماحالیم گؤيچهدیر، کندیم قیزیلونگ» دئین آشيق آلي آذربایجانین گؤيچه ماحالینین* قیزیل اونگ کندینده دونیايا گؤز آچان مو­کممل ساز اوستاسي، اون دوققوز عصر آذربایجان آشيق شعرینین اوستاد صنعتکارلاریندان بیري اولموشدور.

اونون ادبی ارثي اوزون مودت لاییقینجه توپلانمامیش، شعرلري حافطه لرده ياشايان آشيق آلینین ادبی ارثینین توپلانیب نشر ائدیلمهسي اییرمی عصرین اورتالارینا و سونراکي ایللره تصادوف ائتمکدهدیر.

دوغرودور، ااییرمی عصرین 30-جو ایللرینده آشيق آلینین شعرلرینی توپلاماغا فولکلورشوناس هوممت الیزاده تشببوس گؤسترسه د، او، 1930-جو ایللرین سووئت دؤنمینده آغیر رئپرئسسیا قوربانلا­ریندان بیري اولموش، محو ائدیلمیشدیر. اودور کي، آشيق آلینین ادبی ارثینین توپلانماسي داها سونراکي دؤوره تصادوف ائتمیشدیر. آشیغین ادبی ارثینین ایشيق اوزو گؤرمهسینده، اونون گئنیش ایجتیماعیته تا­نیدیلماسیندا سووئت دؤنمینین 70-80-جي ایللرینده آذربایجان کوممونیست پارتییاسینین مرکزي کومیتهسینین بیر کاتیبی اولان حیدر علیئوین خیدمتلري دانیلماز بیر حقيقتدیر. 1981-جي ایلده آشيق آلینین آنادان اولماسینین 180 ایللیگینی قئید ائتمک حاققیندا آذربایجان کپ مک-نینقراري شعرلري حافطه لرده يا­شا­يان آشيق آلینین اثرلرینی ایتیب-باتماق تهلوکهسیندن خیلاص ائتدي. 1975-1980-جي ایللرده آشيق آلي ارثینین توپلانماسي اوچون جیدي آختاریشلار باشلادي. خالق شاعیري حسین عاریف بو معلوم قراردان سونرا «من آلینی آختاریرام» آدلي مقالهسي ایله خالقا موراجيعت ائتدي و گؤيچه ماحالینی قاریش-قاریش گزیب اونون اثرلري و مزاري حاقیندا معلومات توپلاییب 1975-جي ایللرده آشیغین 55 شعریندن عیبارت کيچیکهجملي بیر کیتابچا دا نشر ائتدیردي. جیدي آختاریش و توپلانما نتیجهسینده 1982-جي ایلده علي امیروو، شامیل عسگروو و مورسل حکیمووون ترتیب ائتدیکلري «آشيق آلي» کیتابی ایشيق اوزو گؤردو. ایندییه قدر آشیغین معلوم اولمايان بیر چوخ شعرلري توپلاندي و شعرلرین سایی 169-آ چاتدي*. همین کیتاب حاقیندا بو سطیرلرین مؤلیفي 12 يانوار 1983-جو ایلده "آذر­بایجان موعلیمي" قزئتینده تنقیدي مقاله چاپ ائتدیرمیش، کیتابا موناسیبت بیلدیرمیشدي.

 سونرالار پروف. حسین ایسماییلوو آشيق آلي ارثینی توپلاییب 136 صحیفه لیک کیتاب نشر ائتدیرمیشدي. 1995-جي ایلده ایسه آشیغین ادبی ارثي «تجنیسلر» کیتابیندا تونلانیب نشر ائدیلمیشدیر.

2013-جو ایلده قابیل زیمیستانوغلونون ترتیب و رئداکتور­لوغو ایله «آشيق آلي» آدلي کیتاب چاپ ائدیلمیشدیر. 336 صحیفه لیک بو کیتابا آشيق آلینین ایندییهدک الده ائدیلن بوتون اثرلري، داستانلاري و ایلک دفعهنشر ائدیلن «يئددیلیک» دیوانیلري داخیل ائدیلمیشدیر. آشیغین آذربایجانین موستقیللیک ایللرینده 180-200 و 210 ایللیک یوبیلئیلري ده کئچیریلمیش، حاقیندا ماراقلي يازیلار يایینلانمیشدي.

اوستادي گؤيچه ماحالینین اوستاد آشيقلاریندان آغ آشيق، يئتیشدیرمهسي گؤيچهلي آشيق علي عسگرولان آشيق آلینین اثرلرینین توپلانماسي ایندي ده داوام ائتمکدهدیر.

ایندي آشيق آلینین مشهدی سالئهدن باشلايان شجرهسي ترتیب ائدیلمیشدیر. بو شجرهده يئر آلان آشیغین اوزاق-ياخین قوهوملاري اونون بیر چوخ شعرلرینین، حاقیندا يارانان داستان و روایتلرین ایشيق اوزو گؤرمهسینده موستثنا خیدمت گؤستریرلر.

آشیغین قوهوملاریندان آشيق آلي شجرهسینین نوما­یند­لریندن اولان و آذربایجانین دلی ممدلي رایونوندا يا­شايان طالعه الي اوغلو آشیغین ایتیب-باتمیش اثرلرینین ایشیغا چیخماسي اوچون تشببوس گؤستریر.

ائلین يادداشیندا «آشيق آلي»، «شئیخ آلي»، «طبیب آلي»، «تجنیس آلي» لقبی ایله ياشايان صنعتکارین ابدي ارثي بوندان سونرا دا توپلانیب اؤیرهنیلهجگینه و تقدیم ائدیلهجگینه اینانیرام.

چونکي خالقیمیزین توکنمز ادبی-معنوي ارثینی، اونون زنگین پوئزییا نومونهلرینی آختاریب تاپماق و بو سؤز اینجیلرینی گل­جک نسیللره تقدیم ائتمک هر کسین وطنداشليق بورجودور. بو معنادا اوستاد آشيق آلینین قویوب گئتدیگي زنگین ادبی خزینهنین توپلانماسیندا و نشرینده بؤیوک امکلري اولانلار چوخدور. ایندییه قدر آشيق آلي ارثینین گئنیش اوخوجو کوتلهسینه چاتدیریلماسیندا امگي اولانلارین، شعرلرینی توپلاییب نشر ائتدیرنلرین زحمتي عوضئدیلمزدیر، تقدیرلاییقدیر.

آشيق آلینین پوئتیک ارثینین آشکارا چیخماسي بیر داها گؤستریر کي، صنعت اینجیلري تفککورلرده، يادداشلاردا اوزون ایللر قورونوب ساخلانیلا بیلر و بوسؤز اینجیلرینی قورویوب ياشادان خالق قدیر­بیلندیر، شعر-صنعت صررافیدیر.

ایندي آرتيق بیر حقيقت بللیدیر کي، قیزیلوندلي آشيق آلي بؤ­یوک صنعتکار، قودرتلي سؤز اوستاسیدیر. تخمینن 110 ياش عؤمور ائدن دده آشيق اؤزونون دئدیگي کیمي «قاتار-قاتار سؤز» يادیگار قویوب گئتمیشدیر.

بو قاتار-قاتار سؤزلر ايچریسینده آشیغین ياشادیغي گؤيچه ماحالینداکي يئر-یورد آدلاري خوصوصي اهمیت کسب ائدیر. آشیغین شعرلرینده آدي چکیلن و ائرمنی واندالیست-شووینیستلرین ایندي آدلارینی دییشدیردیگي گؤيچه، وئرس داغي، سارییال، باش گؤزلدره، میللي دره، خانکیرت، گؤزلدره، اَیریج، سارینر يایلاغي، قیزیل اونگ کیمي يئر آدلاري بونلاردان بیر نئچهسیدیر:

اَیریج، وئرس داغي، داشکند باخاري،

آغ سورولر سارییالدان یوخاري،

وار بیزیم سولارین عجب آخاري،

چایلاق، بیزیم چایلاقلارا بنظرسن.

 

آشيق آلي دئر کي، اوچ گؤزلدر،

شقاییق، چيچکلي خوش گؤزلدر،

شاهداغدان گؤرونور باش گؤزلدر،

اوچ داغ بیزیم او داغلارا بنظرسن.

 آشيق عالینین شعرلرینی ديقتله اینجلهدیکجه بئله قناعته گلیرسن کي، بو اوستاد صنعتکارین گؤزل و گؤزللیک حاقیندا اؤز اؤلچو-بیچیسي وار. آشیغین گؤزهلینین کامالي جامالینی تاماملاییر و حتّي کامال جامالینی اوستلهییر ده:

شادناک گؤردوم سونو وایدي،

عؤمور گؤردوم قیشي يایدي.

گؤزل گؤردوم حوسنو زایدي،

گؤردوم ماه-جامال بیریسین.

 

اوچونجو ميصراعداکي «گؤزل گؤردوم، حوسنوزایدي» ایفادهسي بیردن-بیره اوخوجويا غریبه گؤرونه بیلر. گؤزهلین ده حوسنو زاي اولار؟ گؤزللیگین ائله ایلک شرطي حوسندور. بس «حوسنو زاي» ندیر؟ آشیغا گؤره بو «زاي حوسن» معنوي عیبدیر. ایلک باخیشدا گؤزل گؤرونن کس معنوي زنگینلیکدن خالیدیرسه، ائله اونون حوسنو، ینی گؤرونن گؤزللیگي، جامالي دا بیر شئي دئییل، ینی قوصور­لو­دور. حتّي «ملاکه عيصمتلي» گؤزل بئله کاماللي، شیرین سؤزلو، د­رین حیکمتلي اولارسا، اوندا گؤزل دئییلر. آشیغین دئدیگي کیمي:

 گؤستر ماه جامالین ائي حوري نیسبت،

باخیم شهلا گؤزلرینه دولانیم.

دین، دانیش بیر کلمه ملاکه عيصمت،

اویوم شیرین سؤزلرینه دولانیم.

آشيق آلینین شعرلرینده "تورک" آدي ایفتیخارلا چکیلیر. او، تورک سویونون تمیزلیگینی، فیتنه-فساددان اوزاق اولدوغونو شعر­لرینده دفعه لرله دیله گتیررک:

ایبتیدا ارثیمدن تورکم، آراما،

دانمادیم بو ارثي، نه دانام ایندي. 

و يا 

آز ناله چک، آشيق آلي، آغلامادي تورک بالاسي.

و يا

سانما منی غئیري-سویدان،

آنا تورکدو، آتا تورک - دئییر.

آشیغین 2013-جو ایلده نشر اولونان شعرلرینده «دیوانیلر»ین آیریجا يئري وار. بورادا 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7 رقملرینین فلسفي آنلامي آچيقلانیر:

 

«عرشده خاليق، يئرده ضولله،

ائوده آتا-آنا بیردیر-بیر».

 («بیردیر-بیر» دیوانیسیندن)

  «اؤلوم-دیریم ایکیلیدیر،

ایکیلشیر خییر-شر.

 («ایکیدیر» دیوانیسیندن)

بنی اینسان خلق اولاندان،

حساباتي اوچدیر.

کلمه یی-شهادت بئیتین،

ایلک ميصراعسي اوچدیر.

(«اوچدیر» دیوانیسیندن)

 

آشيق آلي، ذیکر ائیله،

آبی-آتش، خاکي-باد،

آشکار ائتدیم دؤورانیمین،

سببکاري دؤرددور-دؤرد.

 («دؤرددور-دؤرد» دیوانیسیندن)

 

 

بشر اوچون کلام يازدي،

حقيقتین خاکینی.

صؤوفت، تؤورات، زنبور، اینجیل،

قرآن سوراغا بئشدي.

(«بئشدي» دیوانیسیندن)

 

عونوانلاري یرر-حق قیلان،

پور دريالار آلتیدي.

(«آلتیدي» دیوانیسیندن)

سئیره چیخیب بیر باغچانی،

گؤردوم اوچ تایین سیراب.

سماسیندا جؤولان ائدن،

گردیش قابی يئددیدي.

 («يئددیدي» دیوانیسیندن)

 

حبیب ساهرین یارادیجیلیق دورانلاری

حبیب ساهرین یارادیجیلیق دورانلاری


دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون)

 

 

گیریش

حبیب ساهرین یاشامی و یارادیجیلیغی ایله ارتباط دا ایندیه قده‌ر هم درین و هم سطحی یازیلار چوخ یازیلمیشدیر. من بورادا تدقیقاتچیلاریمیزا ساهرشناسلیق ساحه‌سینده یئنی فضالار آچماق نیّتیم واردیر. بونا گؤره ساهرین شعریت دونیاسینی دؤرد یئره بؤلورم.

1- ساهرین ایراندا تجدد و یئنی‌چیلیک ادبی جریانلاریندا اولان نقشی و عثمانلی یئنی‌چیلری تاثیر آلتیندا یاشادیغی ایلک دؤنم شاعیرلیگی 1320 – یه قده‌ر.

2- ساهرده خلقی‌لیک و رئالیسم ادبی آخیملاری (1320 – 1332).

3- ساهرین مقاومت شعریمیزین بیر سارسیلماز تمثیلچی‌‌‌سی کیمی یاشاماسی (1333 – 1357).

4- ساهرین عمرونون سون ایللرینده‌کی فلسفی دوشونجه‌لی شعرلری (1357 – 1364).

بوندان سونرا ساهر حاققیندا یازیلان اثرلر داها دقیق و علمی و ادبی اینجه‌لمه‌لر اساسیندا اولمالیدیر. مدرن ادبی تدقیقاتا ایندی بیر فرضیه حاکیمدیر کی دئییر «هئچ بیر ادبی اثر، اوندان قاباقکی بنزه‌ر ادبی اثر اولمادان یارانماز.» و بونا گؤره‌ده بینا متنی بیر تدقیق متد و اصولو یارانمیشدیر. بئله‌کی هر شاعرین شعرلرینی معنا و لفظ باخیمیندان اوندان قاباقکی هر بیر شاعرین بنزه‌ر اثری ایله توتوشدورماق لازم گلیر.

 

ایراندا ادبی یئنی‌لیک

مشروطیت دؤنمینده،‌ ادبی یئنی‌لیک‌لر ایراندا باش وئرمگه باشلارکن، اسلام جغرافیاسی‌نین ایکی اساس حوزه‌سی یعنی «استانبول» و «قفقاز» حوزه‌سی. بیرینجی و اصلی تاثیر ائدیجی عامل ساییلیردی. بو عامل، شاعرلرین ایراندان استانبول مهاجرتی ایله اساسلانیردی. ایلک مهاجرت جریانیندا، عارف قزوینی، میرزاده عشقی، ابوالقاسم لاهوتی استانبولا گئتدیلر. ایران عمومیتله، باتی مدنیتی ایله تانیش اولماق ایسته‌ییردی. لاکن بو تانیشلیق یالنیز استانبول کؤرپوسوندن کئچیردی.

روسلارین ایرانا باسغین وئرمه‌سی ایللریندن، عباس میرزا باشدا اولماقلا ایران آیدینلاری باتی یا ساری اوز گتیرمیشلر. استانبولدا ایسه لاله دورینده یعنی 1720 ـنجی میلادی ایللرینده، اوچونجو سلطان احمد زمانیندا باتی‌یا یؤنلمه باشلامیشدیر.

اما ماراقلی بوراسیدیر کی هم عثمانلی تورپاقلاری و هم ایراندا باتی‌یا یؤنلمه، خلق ایچیندن یوخ، یوخاریدان و دربارلاردان باشلامیشدیر. عثمانلیلار یئنی‌چریلرین تشکیلاتینی لغو ائتدیکدن سونرا، اؤزلرینی تجدید و یئنی‌لیگه سوق وئردیلر و ایرانلیلارین یوخاری سطح‌لرده فعالیت گؤسترین ادیبلر، شاعرلر و دوشونجه صاحبلری، ایچ استبداد و دسپوتیزمدن جانا کلمه‌لری نتیجه‌سینده دسته – دسته استانبولا مهاجرت ائتدیلر. یوز ایله یاخین استانبول، ایرانلی آیدین دوشونجه‌لری،‌ شاعرلری و ادیبلری‌نین تجمع مرکزی ساییلیردی. بیر چوخلو ایرانلی طلبه‌ده اورادا تحصیل آلیردیلار. حتی «مشروطه» کلمه‌سینی‌ده ایرانلیلار عثمانلیلاردان آلیب گتیردیلر. «دار الفنون» تاسیس ائتمه ده بیر جوره قاجارین عثمانلیلار ایله رقابتی ساییلیردی. «رشدیه» کلمه‌سی ده یئنه ده عثمانلیلاردان آلینمیشدیر. بو ساحه ده ایسه ایرانین شمال غرب حصه‌سی یعنی آذربایجان، داهادا مدنی‌لشمیش و یئنی لشمگه دوغرو گئدیر و ایرانین قالان حصه‌لری آذربایجاندا اولان شانسدان محروم ایدیلر. آذربایجان تورکجه‌سی فارس ادبیاتی اوچون یئنی‌لیک گتیرمه‌ده اساس رول اویناییردی. تقی‌زاده دئمیشکن اصلینده آذربایجانلی شاعرلر و ادیبلرین گؤزلری استانبول آچیلمیشدیر. بو شاعرلر تورک و فارس شعرینده آلیش وئریش گئرچک‌لشدیردیلر.

البته فارس و تورک شعرلری آراسیندا آلیش وئریشین اوزون اوزادی بیر تاریخی واردیر. بیلیریک کی تورکلر عروض قالیبلارینی آلدیقدان و منیمسه‌دیکدن سونرا، بیر سورو فارسجا و عربجه ترکیبلر و کلمه‌لر، دیوان ادبیاتی دئییلن رسمی شعره داخل ائتدیلر.

نامق کمال و ضیا پاشا رسمی دیوان ادبیاتی علیهینه قیام ائدن ایلک یئنی شعر بشارتچیلریندن سایماق اولار. بو ایکی بؤیوک شاعر قطعیاً اسکی شیوه علیهینه چیخیردیلار. مثلا نامق کمال دیوان ادبیاتینی «حقیقت و طبیعت عالملریندن خارجده اولان اوهامدان اقتباسلارین ارتباط‌سیز تصویرلری» آدلاندیریردی و ایجاد ائتدیگی یئنی فورمالاردا شعر یازماغا باشلاییردی.

ایرانلی شاعرلرده اونو و دیگر یئنی‌چیلری اؤزلرینه اولگو ائدیردیلر. مشروطه دورونده پارلایان شاعرلر و ادیبلرین دئمک اولارکی یوزده دوخسانی استانبولو گؤرموش و اورادا یاشامیشلار. ایرانلیلار تورکلرین بیر چوخ اثرلرینی ایرانا گتیریردیلر و حتی فارسجایا ترجمه‌ده ائدیردیلر. مثلاً نامق کمالین «جلال الدین خوارزمشاه» اثرینی ترجمه ائتدیلر و اونون «آمالیمیز، افکاریمیز اقبال وطندیر» شعرینی هر یئرده و هر مکاندا اوخوردولار.

کسروی «تاریخ مشروطه» کتابیندا بو شعرلردن چوخ نمونه وئریب و حتی دئییر:«در تبریز آن‌ها را به نام ایرانیان گردانیده و بسیاری خواندندی.»

آمالیمیز افکاریمیز اقبال وطندیر

سرحدّیمیزه قلعه بیزیم خاک بدندیر

ایرانلی[1]‌ لاریز زینتیمیز قانلی کفن‌دیر

دعوا[2]دا شهادتله بوتون کام آلیریق بیز

ایرانلی‌لاریق[3] جان وئریریز نام آلیریق بیز.

 

فولکلور غیداسی

ساهرین شعرلرین کؤکلرینی بیز، عاشیق ادبیاتیندا گزمه‌لیک. عاشیق مدنیتی، بیزیم فولکلوروموزون اساس قولودور، ساهرین شاعرلیگینده اگر عثمانلی شاعری جلال ساهر، نامیق کمال، توفیق فکرت، سلیمان نظیف،‌ ناظم حکمت و خصوصیله جلال ساهر تأثیر بوراخمیشلار، فولکلوروموزدان داها چوخ غیدالانمیشدیر.

آشاغیداکی شعرلره نظر سالالیم:

 

ترانه

اوزاخلاردان باخماگون

بولوتلاردان بیر سورون

بیزه یاخین گلمزسن

چکینرسن، نه اوچون؟

 

گونول یانار هر آخشام

سنی آنار هر آخشام

بو یارالی اوره‌گیم

نه‌دن قانار هر آخشام؟

(لیریک شعرلر، ص 64)

 

ماهنی

بولوتلاردا شیمشک چاخار

اریر قارلار، سولار آخار

داغ آردیندان گونش گولر

اولار بهار، اولار بهار . . .

 

گون ساچلارین سویا دوکر

اوزون گؤروب سودا گولر

گوگدن انیب، انسانلارا

او دونیادان خبر وئرر.

 

ای قیزیل گون، قرمزی گون

داغلار آرا، نلر گؤردون

درین- درین گوگلرده سن

نه‌لر گؤردون، ای قیزیل گون؟

(لیریک شعرلر، ص 64)

 

بایاتیلار

چراغ یاندیر، اوجاق قور،

کور یوخودان بیرجه دور

قوی امگین داغیتدسین،

یوردوموزا، قیزیل نور.

 

باتما غمه، آغلاما!

اوره‌گیمی داغلاما!

قوی باغریمدان قان آخسین،

یارامی، سن، باغلاما!

 

اگیل، دگیل اوپ منی!

ایستر اوره‌گیم سنی،

سن‌سیزنیلر خاطریم،

گلستانی،‌ چمنی؟

 

سن بیر اولدوز، گونش سن،

روحومدا بیر آتش سن،

پادا وارسان،‌ قورتارمام:

آل قانینا بلشسن.

 

داغلار اوجا، گوگ اوجا،

قونور بیر قوش آغاجا

یوردوموزدا، چوخ شکر،

توستی‌ لیر هر باجا.

 

خالچا دوخور گلینلر،

دنه دولور اکین‌لر،

گللندیرر حیاتی:

دونیادا سن کیمینلر.

 

گیمته گونش، بیر دایان،

سن‌سن گوللری آچان،

سنسیز دونیا قارالار،

پاریلداماز آسمان.

(لیریک شعرلر، ص 67)

جلال ساهرین ایزلری

ولاکن اونون شعرینده، جلال ساهرین بوراخدیغی درین ایزلری انکار ائتمک اولماز. دئدیگیم کیمی او حتی اؤز شعر تخلص آدینی جلال ساهردن آلمیشدیر.

حبیب ساهرین جلال ساهر ایله مناسبتینده بیر مسأله‌ده چوخ ماراقلی‌دیر. اودا بو کی او، فرانسه شاعرلری، عرب شاعرلری و فارس شاعرلری‌نین شعرلریندن ترجمه‌لر ائتمه‌سی ایله یاناشی بیر چوخ عثمانلی و تورک شاعری، مثلا احمد هاشم، جناب شهاب الدین، توفیق فکرت، ناظم حکمت و باشقالاریندان‌دا بیر چوخ شعرلر سئچیب فارسجایا منظوم ائتمیشدیر.[4] اما جلال ساهردن من هئچ بیر ترجمه‌سینه راستلامادیم. بونون آنلامینی بلکه بئله ایضاح ائتمک اولارکی او، بورادا اؤزونو جلال ساهر سانیردی و اصلینده اونون آذربایجان تورکجه‌سینده و فارسجادا دیلی حساب اولوردو، اودورکی ترجمه‌یه‌ده احتیاج گؤرموردو. بونا گؤره‌ده من فکر ائدیرم کی او،‌جلال ساهرین بعضی شعرلرینی، فارسجادا یئنی‌دن قوشموشدور. فارسلار دئمیشکن «بازسرایی کرده است.» مثلا «غروب در دریا» شعری:

به سوی غرب، در آنجا که دامن دریاست،

به رنگ زرد، یکی نیم‌دایره پیداست.

اگرچه بی‌فرّ و کم‌رنگ و کم فروغ است آن،

چو شمع، اشعه‌ی زرین پراکند هر آن.

که ابرها همه رنگ طلا به خود گیرند،

شکوفه‌های طلایی در آب بشکوفند.

* * *

به روی پرده‌ی دریا، ز آسمان کبود،

همه بریزد نور تر طلا آلود.

در این میان که جهان فسرده بس زیباست،

زوال روز تموز و غروب در دریاست . . .

(اساطیر، ص 32)

و یا «غروب در صحرا»:

به زیر قبه‌ی سربی آسمان، اکنون،

به روی بادیه، اندر کرانه‌ی هامون،

فتاده شعله‌ به دامان باختر، کم کم،

بگفتی آتش افتد به پهنه‌ی عالم.

* * *

هوا گرفته و گرم است و راه خاک آلود،

غبار تیره بخیزد، چو موج‌های دود.

به ریگ‌های برافروخته، گدازد نور،

ردای تیره بپوشد کرانه‌های دور.

درون شعله رود اهل قافله، ناگاه،

ز دور جلوه نماید چو سایه‌های سیاه . . .

(اساطیر، ص 32)

و یا «لیریک شعرلر» کتابیندا یازدیغی غروب ایله علاقه‌دار شعرلر:

 

آلولانان غروب

دنیزده دالغالارین گوک، حریر ساچلارینی،

آلولانان و گولن بیر غروب اوخشارکن.

شفقده بیر سوروقوش، کهربایی رنگینده،

اوچاردیلار و اوچارکن، ایتردیلر گؤزدن.

فقط گونولده قالاردی، اوزاق افقلرده،

اوچان طیور یئرینده، دومانلی بیر پرده . . .

 

او پرده ده گؤرونردی سونوک خیالاتم،

که قوش کیمی سورونردی افقده، خون آلود!

یاواش- یاواش ارییرکن خیاللر هیهات!

گونشلی گون‌ده اولوردی خیال تک نابود!

فقط افقده قالیردی قیزیللی بیر گوندن

ساری غروب و غروب فراق و درد و محن . . .

 

دنیزده دالغالارین سایه‌دار پرده‌سینی،

بالیقچی بیر قایغی پنجه‌ سیله‌ییر تارکن:

خیالیمین گلو، اول گول‌عذار بد عهدی،

گؤرردیم همسر اولوب بیر یابانچی‌یه عمداً!

قایق ایتردی نظردن، دومانلی ساحلده،

فقط گونولده قالیردی فجیع بیر پرده!

جلال ساهرین ادبی دوشونجه و شخصیتی‌نی اوچ دوره‌یه آییرماق اولار:

الف. ثروت فنون (ان گنج شاعر) و سنتی شعرلردن اوزاق گزمه و اساس شعر موضوعونو «قادین» سئچمه مسأله‌سی.

ب. ادبیات جدیده‌نین یئنی ادبی دالغالارینا قوشولماسی.

ج. تورکچولوک آرمانلاری ایله شاعرلیگی.

د. جمهوریت دؤنمی یئنی لسان ایله شعر یازماسی.

حبیب ساهرین ده ادبی یارادیجیلیغینی ایسه اونون یوخاریدا سیرالادیغیم خلاقیت دؤنملری ایله بئله مقایسه ائتمک اولار:

الف. جلال ساهرین ایلک ثروت فنونچولوق دؤنمی آغیردیل ایله رمانتیک شعر یازماق 1320 یه‌ قده‌ر.

ب. 1320 دن 1332 ـنجی ایله قده‌ر خلقی‌لیک و انقلابی و آرمانی شعرلر دؤنمی.

ج. 1332 ـنجی ایلدن 1357 ـنجی ایله قده‌ر اختناق و وحشت دؤنمی.

د. اسلامی جمهوریت دؤنمینده یاشادیغی ایللرده‌کی یازدیغی شعرلر.

جلال ساهر و حبیب ساهرین ایلک دؤنم شعرلرینده دیل آغیردیر. 2 ـنجی دؤنم شعرلرینده دیل خلقی‌لیگه ساری یؤنه‌لیر.

هر ایکی شاعر ایلک دؤنم شعرلرینده قادین و طبیعت منظره‌لرینی اساس موضوع سئچیرلر.

هر ایکی شاعر سون دؤنم شعرلرینده،‌ هم دیلده و هم محتوادا رئالیسمه ساری یؤنه‌لیرلر.

جلال ساهرین ایلک کتابی «بیاض کؤلگه‌لر» و «حبیب ساهر»ین کی «سایه‌ها» دیر. هر ایکیسینده دیل آغیردیر.

حبیب ساهر «لیریک شعرلر» کتابینی طبیعت منظره‌لری و قادین موضوع‌لارینا اختصاص وئریب. نئجه کی جلال ساهرین «بیاض کؤلگه‌لر» کتابیندا «لیال ساهریت» عنوانلی بیر شعر توپلوسو واردیر، ساهرده بو کتابدا غروب، آخشام و گئجه منظره‌لرین گؤزل شعر تاپلولاری ایله گؤسترمیشدیر. حبیب ساهرین لیریک شعرلر کتابیندا، بئله منظره‌لر چوخدور. مثلاً‌ همین کتاب بئله باشلاییر:

دالغالار قابارمیش، آچیلمیش گوللر

صبحون هاواسیندا سو پرده‌سینده

دویولور فراقین غملی آهنگی

آغیر- آغیر اوچان قوشلار سسینده.

 

افق‌لردن دوغان قیزیل گونشین

زمرّد سولاردا اریر کؤلگه‌سی

گمی اوزاقلاشیر، اوزاقلاشدیقجا

صدفلی ساحلین کسیلیر سسی.

(لیریک شعرلر، ص 2)

بو شعر استانبول دنیز کناری غروب حال هواسینی گؤستریر. همین کتابدا «آلوولانان غروب» عنوانلی شعرده یئنه همین موضوع ایله علاقه‌دار یازیلمیشدیر «آلوولانان غروب» شعر قطعه‌سی تمامیله جلال ساهرین یارادیجیلیغی‌نین ایلک دؤنم اثرلری تاثیرینده‌دیر. بورادا دیل چوخ آغیر و تکلّف‌لودور:

دنیزده دالغالارین گؤی حریر ساچلارینی

آلولانان و گولن بیر غروب اوخشارکن

شفقده بیر سورو قوش کهربایی رنگینده

اوچاردیلار و اوچارکن ایتردیلر گؤزدن

اوچان طبور یئرینده دومانلی بیر پرده . . .

 

او پرده‌ده گؤرونردی سؤنوک خیالاتیم

کی قوش کیمی سورونردی اوفوقده خون آلود

یاواش- یاواش اری‌یرکن خیاللار، هیهات!

گونلش گون‌ده اولوردو خیال تک نابود

ساری غروب و غروب فراق و درد و محن

 

دنیزده دالغالارین سایه‌دار پرده‌سینی

بالیقچی بیر قاییقی پنجه‌سیله ییرتارکن

خیالیمین گولو اول گول‌عذار بدعهدی

گؤرردی همسر اولوب بیر یابانجی‌یا عمداً

قاییق ایتردی نظردن دومانلی ساحلده

فقط کؤنولده قالیردی فجیع بیر پرده

 (لیریک شعرلر، ص 63)

ارجاعات:

ساهر، حبیب. لیریک شعرلر، قزوین، 1343.

ساهر، حبیب. اساطیر، قزوین، 1337.

حبیب ساهر، همراه با مردم

دکتر حسین محمدزاده صدیق

حبیب ساهر را بوسیله‌ی دو اثر با ارزش لیریك ‌شعرلر و كؤشن می‌شناسیم. این دو كتاب علاوه بر این که برخی از آثار ارزنده‌ی او را كه از بیست- سی سال پیش در مطبوعات آذری زبان چاپ می‌شد در بر دارد، حاوی مقدار معتنابهی از اشعاری هم هست كه در سال‌های اخیر سروده شده‌اند. آنچه كه بیش از هر چیز توجه خواننده‌ی این دو مجموعه را جلب می‌كند، راه مستقلی ا‌ست كه ساهر در شعر ترکی آذری می‌پیماید و كوشش دارد آن را هر چه هموارتر كند. این راه را حسین مهدی- منتقد و نویسنده‌ی فقید آذربایجان- به موقع خود «خصوصیات شعر ساهر» نام داده بود.

این خصوصیات، اینك پس از پیمودن سی سال راه‌های هموار و ناهموار و سخت و سرشار، مكتبی بوجود آورده است كه اطلاق «مكتب ساهر» بدان پر بی‌جا نخواهد بود. استفاده‌ی ماهرانه و هنرمندانه از اوزان و قالب‌های عروضی كه قرن‌هاست‌جسم و روح‌شعر ترکی‌آذری را تسخیر كرده‌است و در آمیختن قالب‌های لطیف عروضی با اوزان طبیعی هجایی، مهم‌ترین ویژگی‌ این مكتب است.

ساهر به خلاف شاعران نام‌آور معاصر آذربایجان -كه به دلیل این که وزن عروض با تكنیك زبان ترکی آذری سازگاری ندارد، آن را به طور كلی دور انداخته بودند و بسیاری از آثار كلاسیك را هم سعی داشتند با جرح و تعدیل‌هایی به قالب‌های هجایی نزدیك كنند- خود را قادر می‌بیند كه تابلوهای جاندار از حیات اجتماعی خلق کند و اندیشه‌های عصر خود را در قالب‌های شناخته شده و طبیعی و لطیف عروض[5] به دست دهد و با به خدمت گماشتن این قالب‌ها در اشكال تازه، در واقع سرسختانه می‌خواهد وزن عروض را مغلوب قدرت و استعداد بكند. مثلاً قطعه‌ی  بسیار زیبای «نخند» را در نظر بگیریم:

نه قده‌ر آغلاسان، آغلا كی سنین آغلاییشین،

بو قارانلیق گئجه ایچره اریییب محو اولاجاق،

نه سنین‌ چین‌ده بو گؤیلرده قیزیل گون دوغاجاق .

تا آن كه:

اونما یاردیم بو سَمادان بو یاشیل چارداقدان،

سنه بو اؤلكه‌ده قانون قارا بیر داخما وئریب،

شاها یالدیزلی سارایلارو یاشیل آسما وئریب،

یات بو ویرانه ده حسرتلره قاتلان ... گولمه!

گولمه سولسون اوره‌گینده آچیلان لاله‌لرین،

اؤل! كی سؤنسون او گونش رنگلی

خوش زلفِ ترین ... الخ

حاصل كوشش‌های صمیمانه و هیجان‌انگیز سراینده در نمایاندن صحنه‌ها و چشم‌اندازهایی حقیقی از حیات توده‌های عظیم زحمتكش، چنان مملو و سرشار و قوی‌ است كه خواننده را تسخیر می‌كند و به هیجان وامی‌دارد و محبتی عمیق در دلش می‌آفریند. و این، زاییده‌ی قدرت سحرانگیزی ا‌ست كه وی در استخدام كلمات مناسب و به كار گماشتن آن‌ها در اوزان بدیع و زنده‌ی سرشار و تحرّك بخشیدن به واژه‌های بی‌جان به كار می‌برد. این توانایی شاید در كمتر شاعر ترک آذری زبان معاصر (چه آن سو و چه این سو) یافت ‌شود. شعر «به دختر قالیباف» می‌تواند بهترین شاهد این مدعا باشد:

نزیك_ ایپك خالچالارین گول آچدی

اوتاغیندا هر گلینین _ هر بگین ...

بزه دینسه مجلس‌لری، دۀ گؤروم

زاوللی قیز! بو دونیادا وار نه‌یین؟

 

نه واختادك آج قارینلا ایشله‌ییب،

یورغون اللر صرف ائده‌جك مین امك؟

ائشیدیبسن بو مثلی باباندان:

رنگین اوچوپ، دوداقلارین گؤیه‌ریب ...

گل، گونشلن. . . آچسین سولموش گوللرین ...

گل، قوش كیمی قاناد آچیپ اوزاقلاش!

قیزیل گونش اؤپسون ساری تئللرین ...

ترجمه: قالی‌های حریر تو، خوابگاه‌های دامادان و عروسان را مفروش كرد. اما مرا برگو ببینم، در این جهان پهناور تو را چه دادند ای دختر تیره بخت ! - تا كی می‌خواهی به شكم گرسنه و با دست‌های خسته كار كنی؟ نكند این مثل را شنیده‌ای از پدرت كه «خود عریان بگردی و دیگران را آذین ببخشی»؟ رخسارت چه زرد و لبانت كبود شده ... بیا خود را به آفتاب برسان ... تا گل‌های پژمرده‌ات شكوفان شود ... بسان مرغ پر بگشا و به پرواز آی تا خورشید، گیسوان طلایی‌ات را بوسه دهد ...

و همین گونه است قطعه‌ی بلند «نرگس» و منظومه‌ی «رودخانه‌ی نیل» و شعرهای «آندرمدا»، «شاعر و بیگ»، «سایه‌ی ماه»، «غروب مشتعل»، «خاطرات گذشته» و غیره كه زیر سایه‌ی این توانایی آرمیده‌اند.

سود جستن از تداعی معانی و آگاهی از روانشناسی را، می‌توان یكی از علل زایش این توانایی به شمار آورد. او هر چیز و حادثه‌ای را با تكیه به تداعی معانی، بهانه‌ای می‌گیرد برای بیان خواست‌های خود. فرق یك شخص عادی با شاعر هم در همین است. شخص عادی نیز در فنجان چینی چایی می‌خورد، مثلاً ساهر هم. اما دومی به برگ گل سرخ رنگی كه در دور و بر این فنجان نقش بسته است، نگاه می‌كند و به ‌یاد روزهای درخشان و آفتابی خود می‌افتد كه چسان خود را به ظلمت شب واسپردند، افق‌هاشان را تاریكی فرا‌ گرفت و تباه گشتند و به‌یاد خورشیدی می‌افتد كه به‌یكبار غروب كرد و مردم سرزمینش در تاریكی آواره و سرگردان ماندند وحكومت ‌ظلمت به درازا انجامید وحسرت به دل شاعر نهاد .

دردها و محنت‌های او در چنین تابلوها، چه بسا حبسیه‌های مسعود سعد سلمان و حرف ‌نظامی عروضی را درباره‌ی آن‌ها به خاطر می‌آورد:

« وقت باشد كه من از اشعار او همی‌خوانم، موی بر اندام من بر پای خیزد و جای آن بود كه آب از چشم من برود.»

خواننده پیوسته خود را شریك غم‌های جانكاه او می‌بیند و تصویر خویشتن را در چنین شعرها می‌یابد . حسرت‌ها، آرزوها و امیدهایی كه در دل سراینده آشیان كرده است، در ‌دل خواننده نیز لانه می‌كند. خیزابگاه این ناله‌ها و فغان‌ها، ظلمی ا‌ست كه شاعر را از گردش در چمنزار‌های سرسبز وطنش بازداشته و به دست «غربت» سپرده است. در شعر«دیار غربت» می‌خوانیم:

قارانلیق ایچره گئده‌ركن، اؤلومله چارپیشاراق،

حیات ‌چشمه‌سینه بیر قدرده یاخلاشدیق.

یازیق كی اسدی فنادان، قورو _ قارا یئللر،

یانیب، یانیب داتوز اولدوق . . . اوفوقلری آشدیق.

ترجمه: در تاریكی ره سپردیم، با مرگ دست به گریبان شدیم كه خود را به چشمه‌ی آب حیات برسانیم! ولی افسوس كه بادهای خشك و سیاه از دیار فنا وزیدن گرفت ‌و ما غباری شدیم. از افق هم گذشتیم.

بیداد و خیره‌رویی بیگانه او را واداشته است كه در هر جا با بیگانه و سرزمین بیگانه به نفرت و انزجار روبرو شود (مثلاً در شعرهای «كوچه‌ی باربد‌»، «شب‌های تابستان تهران» و غیره). از سویی هم باعث گشته كه شاعر به مردم وطنش و به همه‌ی مردمی كه سرنوشتشان با سر‌نوشت خلق او آویزشی دارد، در دل خود محبتی عمیق بپرورد. و این محبت، سبب شده است كه او علی‌رغم دوری و فاصله‌ای كه از سرزمین خود دارد، پیوسته متوجه آن جا باشد و تمام حوادثی را كه در آن جا می‌گذرد زیر چشم بدارد . مثلاً شعر بلند «خشكسالی در مغان» كه در حقیقت كتاب گویایی از حوادث سال‌های اخیر وطنش است.

در این تابلوها‌ی حقیقی و مهیج، شاعر همیشه امیدوار است و ایمانی سخت به امید، صبر، تحمل و ساهری دارد و امید را «شراب كهنه‌ای می‌داند كه اگر آن را به این جهان تاریك راه نبود، كسی به دنبال چشمه‌ی زندگی نمی‌گشت و مرگ، آواز نشاط را در گلو خفه می‌كرد».

امید اگر بو قارانلیق جاهاندا اولمازسا،

كیم آختاراردی حیاتین شفقلی چشمه‌سینی؟

حیاتین عشقی اگر اولماسایدی خاطرده،

اؤلوم كسه‌ردی ‌سئوینجین گؤزل وشن سسینی.

این شاعر امیدوار كه به درجه‌ی لیاقت و ارزش خود وقوف كامل دارد، پیوسته از این که او را از مردمش جدا كرده‌اند و مجال و امكان به جا نگذاشته‌اند كه مردم او را از نزدیك لمس كنند، می‌نالد و در این «انزوا» از شخصیت خود دفاع می‌كند. در شعر بلند «به خواجه حافظ شیرازی» چنین می‌گوید:

لذت دویماز كور اولانلار گؤزه‌لدن،

اؤلولره تاپار عجم ازلدن ...

مزارلیقدیر بو یئر، ایتلر هوره‌رلر،

صنعتكاری ‌سورگونلره سوره‌رلر.

شاعرلری زندانلارا آتارلار،

سولارینا آجی زه‌هر قاتارلار.

اونلار اوچون سونرا توربه تیكرلر،

بسله‌یرلر اوندا گؤی ‌اوت، گول چیچك.

ترجمه: ... كوران چه لذتی از زیبا‌رویان درك خواهند كرد؟ و عجبا كه عجم از اوّل مرده‌پرست است! این جا یك گورستان است، هنرمند را نفی بلد می‌كنند ... شاعران را به محبس‌ها می‌اندازند، زندگی را بر آنان تنگ می‌سازند و پس از مرگش، كاخ بر مزارش پی می‌افكنند، و در اطراف آن گل و سنبل و گیاه می‌كارند!...

این انزوا و ناآشنا ماندن چنین شاعری را در چه باید جست؟ بی‌شبهه در محیطی كه شاعرانی قافیه‌ساز آن چنانی پرورده است كه روی مجموعه‌های «شعر»ی‌شان كلمه‌ی «چاپ بیست و چندم» به چشم می‌خورد، دلقكانی كه در پی نام و نان، در خدمت این و آن درمی‌آیند و این منفذ تنگ‌چشمی‌شان و تاری كه دورشان تنیده شده است و محبوسیت‌هایی كه در مقیاس‌های تنگِ محیطشان به چشم می‌خورد، باعث می‌آید كه چندین منزل خود را از شاعری كه تار و پود هنرش متعلق به خلق است، عقب ببینند.

ساهر با چشم‌های تیزبین خود، شاهد این قیافه‌های كاذب و دروغین است. او از میان آثار شاعران معاصر آذربایجان به خصوص به «حیدربابایا سلام» سروده‌ی محمد حسین شهریار توجهی خاص دارد.

شاعر، چند شعر و منظومه‌ی بلند در وزن و پاسخ منظومه‌ی فوق ساخته و طنزی قوی در آن‌ها به كار گرفته است. مثلاً در «حوادث دهكده‌ی ما»، «خاطرات مكتب»، «نامه‌ی منظوم» و غیره كه در آن‌ها مانند دیگر جاها، مستقیماً از كسی یا چیزی بد نمی‌گوید بلكه با قدرت ویژه‌ی خود چهره‌ی واقعی هر چیز و هر كس را می‌نمایاند و خواننده را به تفكر و استنتاج وامیدارد.

در منظومه‌ی بلند «نامه‌ی منظوم» دست سراینده‌ی «حیدر بابا» را می‌گیرد و سرزمینش را ده به ده و كوی به كوی می‌گرداند. او را در زمستان، بهار، تابستان و پائیز می‌برد به دهكده‌ها كه از نزدیك، زندگی مشقت ‌بار مردم را لمس كند. «دهكده‌هایی كه در طویله‌ها دختران جوان، بیمار افتاده و خفته‌اند، در كنار تنورها عروسان جوان با رنگ زرد در رخسارشان به سرخی آتش خیره می‌شوند. در سرچشمه‌ها، زنان از خانه رانده شده، اشك بر گونه می‌سایند. دهكده‌هایی كه در كنار مسجدهای زرنگارش، دخمه‌های سیاه و دودگرفته و پست جلوه‌گرند. مردمش تابستان‌ها در كشتزارها جان می‌كنند و زمستان‌ها از سرما تلف می‌شوند و منصور خان‌های پولداری كه شاعر خشكنابی به ستایش او برخاسته است، اندك دارایی فرزندان آنان را هم از دستشان می‌گیرند و مساجدی با فضای روشن بنا می‌كنند.»

زبان این قهرمان شعر امروز ترکی آذری گاهی چنان گیرا و جذاب و سرشار از تشبیهات و توصیفات بدیع و زیبا و ملهم از طبیعت ملموس است كه عنان از كف دل خواننده می‌رباید. زیرا در این موارد شاعر، كلمات را به گونه‌ای در قالب‌ها می‌ریزد كه حرفی و كلمه‌ای كم و زیاد به چشم نمی‌خورد.

مثلا جایی مادر خود را چنین توصیف می‌كند:[6]

آنام منیم اورتا بویلو بیر خانیم،

سیاه ساچلی «بایات» سویلو بیر خانیم،

دئیه‌ر - گولر، هایلی- هویلو بیر خانیم.

زنجیره‌لی كوله‌جه‌لر گئیه‌ردی،

«نوش آفرین» ناغیلی‌نین دئیه‌ردی.

 

هر سؤز باشی خومار باخیب گولردی،

زلفو تؤكوب، باشین آستا دیه‌ردی،

قیش گئجه‌سی بایاتیلار سؤیلردی،

روحا اوخشار این جا سسی واریدی،

كؤنولونده شعر هوسی واریدی.

 

آنا دیر كی یاردیم ائده‌ر شاعره،

ناققیش وورار سویوق- قارا بیر یئره،

الهام وئره‌ن بلكه اودور ساهره،

آنالارین قوجاقلاری جنّت دیر،

بو دونیادا دوغما آنا نعمتدیر.

این سه خط در منظومه‌ی بسیار زیبای «خاطرات مكتب» قرار دارد كه در جایی از آن باز به تلویح و طنز خطاب به شاعر «حیدر بابا» چنین می‌گوید:

من اؤزومدن داستان دئمك ایسته‌مم،

قضو- قدر، چرخی- فلك ایسته‌مم!

دوشمانلاردان یاردیم- دیلك ایسته‌مم . . .

بیر شاعرم «گئجه‌لری یاتمایان»،

اؤز شعرینی قیزیل پولا ساتمایان.

ترجمه: من از خود داستان نمی‌بافم، و به قضا و قدر و چرخ و فلك هم باور ندارم و به در دشمنان به گدایی نمی‌روم و از آنان یاری نمی‌جویم ... شاعری هستم شب زنده‌دار كه شعر خود را به پول سیاه نمی‌فروشم.

در جای دیگری از همین منظومه، از شعر نوی فارسی سخن می‌گوید و پاسداران آن را سخت محترم می‌دارد:

یئنی شئعیر بار وئره‌ركن خزاندا،

خراساندا، اصفهاندا، تهراندا.

آنماز اونو كیمسه بوتون ایراندا.

كیمسه اونا مرمر توربه تیكدیرمز!

توپراغینی قوجاقلاماز یاشیل «رز».

ترجمه:‌ شعر نو، به هنگام خزان در خراسان، اصفهان و تهران بارور می‌شد. اما در تمام ایران كسی آن را درنمی‌یافت. هیچ كس گور او (اشاره به نام « تقی رفعت» كه در بندهای پیشین آمده است) را به مرمر مفروش نمی‌كند و بر سر مزارش «رز» نمی‌كارد!

به هر انجام، ادبیات امروز ما ساهر را درخشان‌ترین چهره‌ی خود شناخته است. بی‌گمان او سال‌های درازی هم خواهد زیست و زبان و ادبیات ترکی آذری را غنا خواهد بخشید و شاعران جوانمان را دستگیر خواهد بود كه روزهای آفتابی و درخشان و سرشاری برای مردم سرزمین خود بینند.

 



[1] اصلینده: عثمانلی‌.

[2] اصلینده: غوغا.

[3] اصلینده: عثمانلی‌لاریز.

[4] تورک شاعرلری اوچون «نمونه‌های ادبیات منظوم تورک» کتابینا باخین. آوروپا شاعرلری‌نین ترجمه‌لری ایسه «اساطیر» و «اشعار برگزیده»ده گؤرمک اولار.

[5] حساب زبان ترکی و فارسي كه اولي از گروه زبان‌هاي پيوندي و دومي از دسته‌ي زبان‌هاي تركيبي است، از هم جداست و بنابراين، جمله‌ي اخير نبايد اين توهم را ايجاد كند كه مثلاً نگارنده عقيده دارد كه قالب‌هاي كلاسيك نمي‌بايست در «شعر امروز فارسي» كنار مي‌رفت. زيرا شعر نوي آذري خصوصياتي ديگر دارد و شعر امروز فارسي ويژگي‌هايي ديگر.

[6] كؤشن، ص 85.

مختوم‌قولو فراغی

حاضیرلادی:دکتر حسین شرقی

 

 

 

مختوم‌قولو فراغی (مختوم‌قلی هم نوشته‌اند) (زاده ۱۱۱۲  شمسی فوت ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۶ شمسی) شاعر تورکمن است که از بزرگترین شاعران زبان  تورکی تورکمنی و یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های مردم تورکمن و جهان تورک به شمار می‌آید. وی در اشعار خود بیشتر به مسایل اجتماعی و سیاسی می‌پرداخته.

 

زندگی

 

مخدوم‌قلی در سال ۱۱۱۲ هجری شمسی در روستای حاجی‌قوشان در شمال شرق گنبد کاووس به دنیا آمد.

 

برپایه برخی منابع محل تولد وی در منطقه‌ای به نام گینگ جای نزدیک مراوه‌تپه بوده است. پدرش دولت محمد آزادی از شاعران سرشناس قرن دوازدهم ترکمن و گوگلان و مادرش ارازگل از طایفه گوکلان، تیره گرکز بودند.

 

تحصیلات ابتدایی نزد پدر خود آموخت، سپس برای تحصیل به مدرسه شیرغازی در خیوه رفت و پس از آن سفرهای دیگری نیز داشت؛ از جمله به بخارا و افغانستان و هندوستان.

 

او در جوانی عاشق دخترخاله خود منگلو شده بود که نتوانست به او برسد، پس از کشته شدن برادر بزرگ‌تر خود عبدالله در افغانستان که به درخواست احمد شاه درانی (بنیانگذار افغانستان فعلی) به آن‌جا رفته بود با بیوه برادر خود به نام آق قیز ازدواج کرد و از او دو فرزند به نام‌های بابک و ابراهیم داشت که هر دو در کودکی از دنیا رفتند.

 

بر پایه برخی منابع مختوم قولو در سال ۱۱۶۹ ه. ش در کنار چشم اباساری در دامنه کوه سونگی داغ درگذشت. او را در کنار روستای آق تقه در ۴۰ کیلومتری غرب مراوه‌تپه (شمال شرق استان گلستان) و در جوار آرامگاه پدرش به خاک سپردند.

 

شعر

 

مختوم‌قولو در شعر خودمسائل اجتماعی و سیاسی را مورد توجه قرار داده و به اتحاد ترکمن‌ها و تقبیح جنگ‌های آن دوران می‌پردازد. او همچنین مسائل اجتماعی هم‌چون چندهمسری، سوادآموزی و نقش زنان در جامعه، فقر و اختلاف طبقاتی و معضل مواد مخدر را مورد توجه قرار می‌دهد. او به دلیل اعتراض به ریاکاری دینی عالمان دورو و کنایاتش به روحانیان و صوفیان مورد تحریم قرار گرفته و محاکمه شده و به‌طور کلی مورد غضب اغلب خان‌ها و قدرتمندان زمان خود بود.

 

آرامگاه

 

در دهه ۱۳۷۰ آرامگاهی برای مختوم‌قلی فراقی ساخته شد. ساخت این آرامگاه در سال ۱۳۷۸ پایان یافت و در ۲۸ اردیبهشت هم‌زمان با سال‌گرد تولد او با حضور و سخنرانی صفر مراد نیازاف رئیس جمهور وقت ترکمنستان و  وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی افتتاح شد.

 

اهمیت

 

بیشتر اشعار او در جنگ‌های آن دوران (جنگ‌های ترکمن‌ها با حکومت قاجار ، خان‌نشین خیوه و خان‌نشین بخارا و نیز جنگ‌های بین قبایل ترکمن) نابود شده، اشعار باقی‌مانده او در دهه ۱۸۷۰ توسط آرمینیوس وامبری، جهانگرد و خاورشناس مجار گردآوری شده و در کتابخانه بریتانیا نگهداری می‌شود. سه دهه پیش از وامبری هم مختومقلی توسط دو پژوهشگر لهستانی به نام‌های بوریهو و آلکساندر شودزکو به دنیا معرفی شده‌بود

 

قول‌ بولغیل‌

 

بير بي‌دولت‌ ايلينگ‌ بگي‌ بولينچانگ‌
دولتلي‌نينگ‌ قاپيسيندا قول‌ بولغیل‌
بداصل‌ بگ‌ قوللوغيندا قالينچانگ‌
اصل‌ بگينگ‌ ساياسيندا كول‌ بولغیل

 

‌ياماني‌ قوي‌، ياغشي‌لارا گوز ايلدير
كلهمچ‌ هم‌: اوز اوغلانيم‌ گوزل‌ ديير
قارغيش‌ قوردونگ‌ ذرياتيني‌ آزالدير
قويون‌ كيمين‌ چار ط‌رفه‌ ايل‌ بولغیل

 


سليمان‌ سن‌، موره‌ بير قولاق‌ قويغیل‌
سوزوني‌ دينگله‌گيل‌، جوابين‌ آيغيل‌
حاكم‌ بولسانگ‌، خلقي‌ گون‌ كيبي‌ چويغیل‌
آقاردا سوو، یا أوسرده‌ يل‌ بولغیل‌

 


نه‌ ايشدن‌ دير- ياتيپ‌، نفسينگ‌ بسله‌سنگ‌
آقماقليق‌ دير اوزونگ‌ ياغشي‌ توسلاسانگ‌
هر بازاردا رواج‌ بولماق‌ ايسله‌سنگ‌
ياغشي‌لارينگ‌ كيسه‌سينده‌ پول‌ بولغیل‌

 


مختومقلي‌، باردير دمينگ‌ حسيبي‌
اير- گيچ‌ يتر هر بندانينگ‌ نصيبي‌
كيشي‌ بولسانگ‌، قويغیل‌ قوري‌ تعصيبي‌
ياغشي‌، يامان‌، بارچالارا ديل‌ بولغیل‌

 

بلا  بولار

 

گورينگه اوزين اوانه

 

رحم اتماز دوغان دوغانه

 

سلاسين منگزاديب سوغانه

 

اوی يتان ملا بولار

 

 

 

گورينگ قدرتلی نشانی

 

هر آغيزدان سوز بوشانی

 

آخرت وقتينگ ايشانی

 

بداصل کدخدا بولار

 

 

 

آدم يخشی سی عالمدور

 

عمل اتمسه ظالمدور

 

منينگ زيناتلی مالمدور

 

حق بوگون آتا بولار

 

 

 

موخنث اوغلی هر يرده

 

اوزينی قويار چوخ درده

 

ايشنگ دوشسه بر مرده

 

يامان گونده قلا بولار

 

 

 

گورينگ لار نچيک زمانه

 

يخشی قوشيلدی يامانه

 

قوچ يگيت مينسه چامانه

 

وهم بيلان مبتلا بولار

 

 

 

زمانه ياقين گلانده

 

پارخ بولماز يالان چينده

 

حق قناعتی آلانده

 

نوالی بی نوا بولار

 

 

 

مختومقلی سوزلار ديليندان

 

ناموسين برمز قوليندان

 

قياس ادينگ قيز گليندان

 

ائيل ائيلدان بی حيا بولار

 

 

 

گؤرجك رسول

 

دوشدو بير خوشلوق جهانا نصرتين گؤرجك رسول

 

سرنگون اولدو صنم‌لر لُمعَتين گؤرجك رسول

 

كل عالم ائتدي اقرار سنّتين گؤرجك رسول

 

راه ظلمت اولدو روشن آيتين گؤرجك رسول

 

تاپدي دوزخ‌دن آمان كيم صحبتين گؤرجك رسول

 

 

 

سن كي گلدين دنيايا بت‌لار اولوندو سرنگون

 

آرتدي اسلام شهرتي كافرلر اولدو‌لار زبون

 

هم ابوبكر و عمر، عثمان و حيدر رهنمون

 

اولدو كافر ضد سنه اسم قربن مؤمنون

 

ايكي دنيا اولدو خوشنود رحمتين گؤرجك رسول

 

 

 

حرمت ايله حق سلام وئره‌ن صفي‌الله کیمی

 

عالمي غرق ائيله‌ين نوح نبي‌الله کیمی

 

گؤيده گونه يار اولان عيساي روح‌الله کیمی

 

نئچه مين پيغمبر اول موسي كليم‌الله کیمی

 

قالديلار حيران‌دا «لولاك» خلقتين گؤرجك رسول

 

 

 

اول شب معراج خبر يئتجك سنه معشوق‌دن

 

عرش و فرش اولموش تجلّي چون منيم تك شوق‌دن

 

بو مقرّب‌لر بسي با بهره‌دير بو ذوق‌دن

 

هم بساط قرب اوزه واردين اوتوردون فوق‌دن

 

قويدو ديش بارماقه اونلار قربتين گؤرجك رسول

 

 

 

دور سابق‌ده اؤتن‌لر وار جمالين چون أنين

 

گردشي شايسته قالان معتقددير‌لر يقين

 

قوللوغون‌دا گون خجالت ايچره قالميش هم زمين

 

هم فلك اوزره ملك‌لر دئدي‌لر صد آفرين

 

بو مقام اعلی ايله بو همّتين گؤرجك رسول

 

 

 

حمدينه ديل‌لر قصوردور عرش و فرش‌لر آغلادي

 

بي‌دهان و بي‌زبان اوت‌لار آغاج‌لار آغلادي

 

اشک‌آبين جوشدوروب بو داغ و داش‌لار آغلادي

 

يئددي گون كعبه داشيندا قورد ـ قوش‌لار آغلادي

 

آيديار مختوم‌قولو بو فرقتين گؤرجك رسول

 

 

 

 

 

مختومقولو فراغی؛ تورک ادبیاتی‌نین بویوک عاریفی

 

دکتر حسین محمدزاده صدیق

 

کلاسیک تورک ادبیاتینا بیر یئنی باخیشمیز اولورسا، مختومقولو آدلی تورکمن شاعیرینین دوشونجه‌سی و باخیشی زیروه ده دایانمیب. بو ادبیاتین زیروه سینده بئله بیر بویوک عاریف و شاعیرین دایانماغی اؤنملی‌دیر. علیشیر نوایی، فضولی بغدادی و اولان ادبیاتین دوشونجه‌لی ، آنلی آچیق و اؤز زامانیندان آرتیقراق فیکیرله‌شن مختومقولوسودا اولا بیلمه‌لی‌دیر.

 

مختومقولو یالنیز تورکوستان شاعیری دییل، بو گؤن اونون دوشونجه‌لری و دویدوغو آنلار و یازدیغی اثرلر تورک دونیاسینین و ها بئله اسلام دونیاسینین باشا باشیندا یاییلیبدیر و عینی زاماندا بو عاریف چوخلو گنج باخیشلار اؤزونه ساری معطوف ائده بیلمیشدیر.

 

تورکمن چولونده 266 ایل بوندان اول یاشایان مختومقولو فراغی‌نین اساس سوزو اینسانلیق‌دیر، او بیر سنی مذهب اولاراق علی(ع) و فاطمه(ص)نی چوخلو شیعی شاعیرلردن آرتیقراق تانمیمیشدیر.

 

از مختومقلی فراغی میتوان به عنوان بزرگترین عارفان ادبیات ترکی نام برد

 

 حدود سه قرن از تولد شعرهای مختومقلی فراغی می گذرد و روز به روز بر عاشقان شعر و تفکر او افزوده می شود. مختومقلی نابغه شعر ترکمنی در ترکمن صحرابه دنیا آمده است (سال ۱۱۵۳ هجری قمری (۲۶۵ سال پیش) در روستای حاجی قوشان گنبدکاووس) ، پنجاه و هفت سال زندگی کرده است، زبان‌های فارسی و عربی را نزد پدر خود دولت‌محمد آزادی(که از بزرگان شعر و ادبیات ترکمنی است) آموخته و آثار ماندگاری در شعر و ادبیات ترکمنی از خود به جا گذاشته است. خدمات مختومقلی به زبان ترکمنی را میتوانیم همپای فردوسی در زبان فارسی بدانیم . زنده کردن زبانی که شاید کمتر نوشته یی در آن در آن روزگار بوده ، به گفته پروفسور سلطان شاه نیازف ؛ نام ترکمن با نام او در جهان متجلی می شود او پدر شعر ترکمن است ، او از بزرگان شعر و ادبیات ترکی جهان می باشد مختومقلی شاعر تمام مردم جهان و مظهری از آمال و آرزوهای مردم شرق است مختومقلی در بهترین مدارس زمان خود تحصیل کرده به زبانهای فارسی ، عربی و ترکی تسلط دارد و از همین رو شاهکارهای زبان ترکمنی را خلق کرده است .

 

دیوان مختومقلی و شعرهای او از بی نظیر ترین آثار زبان ترکی است که با کمی دقت برای بیشتر ترک زبانان قابل استفاده و دریافت عمیق است تفکری بزرگ و اندیشه یی بکر که او را در میان نویسندگان ترک ممتاز میکند شاید به همین خاطر است که ناظم حکمت او را می ستاید:

 

ناظم حکمت : ” مختومقلی ” شاعر من نیز هست . زبان او زبان من نیز هست. من چیزهای زیادی از مختومقلی می آموزم. او استاد من نیز هست . بین چیزهایی که او آموخته ، می خواهم مخصوصا بر روی یکی تأکید نمایم و آن مبارزه برای آزادی مردمش است .

 

 

 

نریمان حسن زاده یارادیجیلیغی

 

پروفسور معارفه حاجی اوا (ایکی مقاله)

اوزون ایللردیر کي، نریمان حسن زاده نین شعرلرینی سئوه-سئوه اوخویورام، يارادیجیلیغینی ديقتله ایزلهییرم. يادیمدادیر، هله 1966-جي ایلده اونون «يادینا دوشهجگم» آدلي شعر کیتابی يا­یینلانمیشدي. کیتابداکي بیر شعري حیرانليقلا ازیرلهدیگیم ده خاطیریمدهدیر. شعرین بیر بندي بئله ایدي:

 من سنی هر گؤرنده،

داغ چيچگیم دئیردیم،

چيچک گؤرسن هاردا سن،

داغدا، يا آراندا سن،

يادینا دوشهجگم

 او ایللرده ایکیمیز ده آذربایجان دؤولت اونیوئرسیتئتینده چالیشیرديق. من هم ایشلهییر، هم ده غیابی آسپیرانتورادا اوخو­یور­دوم. کیتابا کيچیک بیر راي يازیب «ادبیات و اینجهصنعت» قزئتینه گؤندردیم. مقالهنین يایینلانمادیغینی گؤرونجه رئداکسیايا زنگ


ائتدیم. مقالهنین ایتدیگینی سویلهدیلر. اصلینده من مقاله ایله یرایر نریمان حسن زاده نین منه «عزیز ائلقیزیم معاریفه خانیما» دئیه يازیب هدیه ائتدیگي کیتابی دا رئداکسیايا گؤندرمیشدیم. اليازماسي شکلینده گؤندردیگیم تنقیدي متنین و کیتابین یوخا چیخماسیندان چوخ ناراحات اولدوم و مقالهنین منده باشقا نوسخهسي اولمادیغي اوچون رئداکسیايا بیر داها موراجيعت   ائتمه دیم.

سونرالار، ندنسه، نریمان حسن زاده نین اثرلرینین تحلیلینه گیریشمکدن بیر آز چکیندیم، چوخ جسارت ائتمهدیم. آنجاق اونون بنظرسیز پوئزییا دونیاسیندان بعضي اؤرنکلر آلیب «فولکلور و موعاصیر پوئتیک پروسئس» (1991) آدلي مونوقرافییامدا و بیر چوخ آراشدیرما يازیلاریمدا تحلیل ائتدیم. حاقیندا آیریجا مقالهلر يازماسام دا، نریمان حسن زاده ارادیجیلیغینی داواملي ایزلهین اوخوجوسو ایدیم. اونون ایشيق اوزو گؤرموش «هار­دا­سان»، «دوستلار گؤزلهییر منی»، «قیز اورگي»، «کؤنلوم شعر ایستهییر»، «اونودولماز گونلر»، «نریمان»، «نییه دئمدینیز؟»، «سن دانیشمادین»، «سن فیکیر علم»، «کیمین سوالي وار؟»، «بو­تون میلتلر» کیمي اونلارلا کیتابی، يازدیغي علمي مقا­للرینین اوخوجوسو ایدیم. اونون شعرلرینه بسطلنمیش ماهنیلاري («سن باغیشلادین»، «یوخ دئیه-دئيه» و س.) سئوه-سئوه دینلهییردیم، يارادیجیلیغینا ماراغیم آرتیردي. اثرلرینی اوخو­دوقجا بیر داها بئله قناعته گلیردیم کي، منسوب اولدوغو خالقین تاریخي، بوگونو و گلهجگي، صنعتکار و زامان، بشر اؤولادینین معنوي عالمي، بو عالمده جريان ائدن پسیخولوژي دویوملار، عشقین دادي-دوزو و عذابی کیمي بشري موضولار نریمان حسن زاده نین شعرلرینین جؤوهریندهدیرنریمان حسن زاده ه شعرلرینده اینسان محبتینین اؤلچولمز و موقاییسه ائدیلمز گوجونو و قدرتینی یوکسک صنعت­کارليقلا تصویر ائدن شاعیردیر. حياتین قانونا اویغون اینکیشافینی مو­شاهیده ائدن و اونو عومومیلشدیررک منطيقلي بیر پوئزییا لؤو­حهسي چکن، فلسفلشدیرن اوستا قلم صاحیبیدیر.

 آدلاییب کئچیریک چتین یوللاري،

یوللارا گاه دومان، گاه شاختا دوشور،

شؤهرتین سئوینجي، ياشین کدري،

ترس کیمي هامیسي بیر واختا دوشور.

ياشین دوغوردوغو کدرله شؤهرتین وئردیگي سئوینجي بیر آرادا دوشوننلر بو شعري دریندن آنلارلار، بوراداکي فلسفي دورومو درک ائدرلر.

سووئت دؤنمینین 1920-جي ایلیندن باشلاياراق آذربایجاندا جريان ائدن حاديثه لر و 1988-جي ایلدن آذربایجان اوز­رینده اوینانان اویونلار، آذربایجانین طالع مسله سی نریمان حسن زاده نین اثرلرینده آنا خط کیمي گؤزه چارپیر. خالقینین «آلین یازیسي»ندان دایم شیکایتچي اولان شاعیر هله گنجلیک ایللرینده يازدیغي شعرلرینده بونلاري ایفاده ائتمهیه چالیشیردي، سونراکي ایللر­ده يازدیغي مقاله و سياسي چیخیشلاریندا بو دوشونجهلرینه داها آیدین شکیلده آچيقليق گتیریردي.

1990-جي ایلین «قارا يانوار» گونلرینده اعتیراض سسینی اوجالدان شاعیر، 1991-جي ایلده «سياسي موحيطیمیز، ادبی طالعییمیز» آدلي مقالهسینده يازیردي: «ایندي قبول ائدیلن اوچرنگلي بایراغیمیزلا ياناشي سووئت آذربایجانینا عایید ائدیلن بایراغین دا بایراملار­دا ایشلهدیلمهسینه اعتیراضیمي بیلدیریردیم. اونون حقیقتا ایشغالچي بایراغي اولدوغونو دئدیم. منیم بو قراریم تزه دئییل. هله 1957-جي ایلدن اوزرینده ایشلهدیگیم «نریمان» پوئما­سیندا ياز­میشدیم. تاریخي منبعنی اؤیرنندن سونرا منه چوخ شئي آیدین اولموشدو: 

ایللر يامان تؤکدو قاش-قاباغینی،

قورتارا بیلمهدیک قم ایله ياسدان.

آنجاق یوز ایللرله ياد بایراغینی،

آسديق بایراملاردا اؤز قاپیمیزدان.

 بو هئیکل قويانین الي قیریلسین،

قالدي تورپاغیمیز، داشیمیز اوسته.

هئیکل موستملکه ائمبلئماسي،

نادزوردو، افندیم، باشیمیز اوسته.

 منیم تکلیفیم بیر آنین، بیر حیس این ائموسیاسینا اساصلانمیردي و بورادا هئچ بیر غرضلي موناسیبت ده یوخ ایدي. تکلیف ائدیر­دیم کي، بو بایراغي گتیرن و قانونی دئموکراتیک دؤولتیمیزي زور گوجونه ییخان اون بیر اوردويا قویولان هئیکل گؤتورولملیدیر (باخ: نریمان حسن زاده ه. «بوتون میلتلر». باکي، 1991، ص. 324-325).

نریمان حسن زاده نین میلت وکیلي سئچیلدیگي ایللرده يازدیغي «بین الخالق محکمهیه، بوتون میلتلره بیانات»، «آذر­بایجان هارایی» آدلي شعرلري آذربایجانین طالعیینه حصر اولونموشدو. آذربایجان تورپاغینی ایشغال ائدن، احالیسینی سوي­قیریمي ایله اوز-اوزه قويان، ایکي ياشلي کؤرپه اوشاغي بئله يانان اوجاغا آتان ائرمنی گئنوسید جللادلارینین میلتیمیزي یوخ ائتمک نیییتلریندن هله ده دونیانین خیردار اولمادیغینی، يا دا اولماق ایستمهدیگینی قلمه آلان شاعیر دونیانی آذربایجانین فريادینی ائشیتمهیه چاغیریر:

 باشیم اوستن

 قارا يئللر اسیر منیم،

گؤز آچماغا

 قویماییبدیر بعضاً حيات.

ياري یولدا

 قاباغیمي کسیب منیم،

کیملیگیمي طلب ائدیر ایندي سالدات.

آذربایجان هارایی وار

ايچیمدهدي،

نه آغیردي

بو تورپاغین حيثیتي،

دردین آلیم،

دردلر يئنی بیچیمدهدي.

فرقي وارسا

آغریسینی چکندندي.

 ائرمنیلر طرفیندن کلبجرین ایشغال زامانی قیزي ائرمنی آلچاقلار طرفیندن اؤلدو­رو­لن کلبجرلي اوستاد آشيق شمشیره يازدیغي «دده شمشیر» شعرینده د، «باغانیس آیریم»، «شئهیدلر» شعرلرینده ده شاعیرین عئینی هارایی، فريادي واردیر:

 داندیلار آدینی، آي دده شمشیر!

آتا فريادینی،اي دده شمشیر!

کلبجر، ایستیسو آغلادي حزین،

آغدابان کندینده قارا گئیدیلر.

اؤلموشلر قیزینی اؤلدوروب سنین،

«بیر ائودار قادین دا اؤلوب» دئدیلر.

 دانیر فلاکتي گؤزویله گؤرن،

سوسور گولله آتان، آي دده شمشیر!

یرایر توتولور اؤلن، اؤلدورن،

آغلايان، آغلادان، آي دده شمشیر!

 «بیانات» آدلي شعرده ایسه سووئت دؤنمینین 70 ایلي بویونجا آذربایجانا قارشي حاقسیزليقلاردان دانیشیلیر، ساغلام بیر تمهلي اولمايان سوسيالیزم جمعیتینین خسته طبیعتي بديعي شکیلده عکس ائدیلیر:

 موسکوا يئتمیش ایل آلداتدي بیزي،

اینانديق.

اوردایدي «ائللر آتاسي».

دونیانین ان آزاد، خوشبخت اؤلکهسي،

اصلینده آغالار، قوللار دونیاسي.

«ائللر آتاسي» دئیه تورک دونیاسینین ان بؤیوک دوشمنی استالینین آذربایجان تورکلرینین الیفباسیندان توتموش سویکؤ­کو­ن، فولکلورونا، میلتین آدینا قدر دوشمن کسیلدیگینی، آذر­بایجانی آذربایجانلیلار اوچون ياري حبسخانايا چئویردیگینی، میللتي ايطاعتکارلیغا مجبور ائتمهیه چالیشدیغینی، بیر چوخلارینا دا قیزیل اولدوزلار باغیشلادیغینی، بو اولدوزلارین صاحیبلرینین ایسه خوش­بختلیکدن اوزاق اولدوغونو يازیردي:

قیزیل اولدوزلارا بورونوردولر،

آما آياقلاردا سورونوردولر.

بو دا شان-شؤهرتین فاجيعه سییدي،

خسته جمعیتین فاجيعه سییدي.

 آذربایجان خالقینین ايطاعتکار اولمايانلارینین ستالین و اونون ال آلتیسي ائرمنی اصیللي میکويان طرفیندن یوخ ائدیلدیگینی ده شاعیر بؤیوک بیر ايضطیرابلا بیان ائدیردي:

قوودولار، سوردولر بیزیم میلتي،

استالین، میکويان مکرییدي اساس.

نئچه صنعتکارا بؤهتان يازیبلار،

بویون اَیمینه «يارليق» آسیبلار.

جاوید، موشفيقه آد قویوبدولار،

حؤکمو اوزلرینه اوخویوبدولار،

اوددا ياندیریبلار آذربایجانی،

گوندوزون آدینی گئجه قویوبلار.

نریمان حسن زاده نین ایستر شعرلرینده، ایسترسه ده ایجتیماي-سياسي يازیلاریندا، میلت وکیلي اولدوغو ایللردکیکسکین چیخیشلاریندا دا ایکییه بؤلونموش آذربایجانین معنوي ايضطیرابلارینا، آغیر فاجيعه اولان بؤلونمهنین تاریخي عدالتسیزلیک اولدوغونا اعتیراض سسي هر آن یوکسهلیردي. او، «جنوبی آذربایجاندا ادبی دیل: نورمالار، اوسلوبلار» آدلي کیتاب حاقینداکي مقالهسینده يا­زیردي:«چار روسیاسي و فارس شووینیستلرین ایکییه پارچالادیغي، ماددي و معنوي ثروتینی تالاییب آپاردیغي آذربایجان هئچ بیر عصرده موباریزهسینی داياندیرمادي، سیلاحلیلارلا سیلاحسیز دؤیوشدو، تاریخي قانلا يازدي، تورپاغین هر قاتي قانلا، گؤز ياشي ایله سووا­ریلدي، آنالاریمیزین نالهسي نسیل-نسیل قولاغیمیزدا سسلندي، لایلا­لاریمیز حزینلشدیکجه طالعییمیز سرت گلدي. «مدنی دؤو­لتلرین سویغونچولوغو آرا وئرمهدي. بیر خالقین باشینا آچیلان اویونلار بارهده دونیايا و تاریخه ساختا معلوماتلار وئریلدي. بو، ایندي ده داوام ائدیر. «گولوستان موقاویلهسي» گولوستانلاریمیزي، «تورکمنچاي موقاویلهسي» تورکم دئین خالقلارین حياتینی پوزدو. تاریخیمیز يالان يازیلدي. بیزیم دیلیمیزه روس، جنوبداکي قارداشلاریمیزین دیلینه چوخلو فارس سؤزلري دولدورولدو. دیلیمیزین الیفباسي کیریل، او بیري قارداشلاریمیزین الیفباسي عرب الیفباسي اولدو. آغریمیزدان، آجیمیزدان خیریمیز اولمادي. بورادا ستالینه ال چالماغي اؤیرتدیلر. اورادا میلتین وارلیغینی داندیلار بیر خالقي ایکي يئره آییرماق اوچون آرالیغا تیکانلي مفتیللر چکدیلر» (باخ: «بوتون میلتلر». باکي، 1991، ص. 347-348).

نریمان حسن زاده ه «کئچدیم آرازي» آدلي شعرینده «ایکییه بؤلونموش آذربایجان» فیکرینی بئله دیله گتیریر:

کئچدیم جولفاداکي دمیر کؤرپودن،

اوردا فارس دايانیب، بوردا روس دورور.

قارشیدا -

 ایکییه بؤلونموش وطن،

اورتادا -

 بیر آراز، بیر ناموس دورور،

بو طرف شوروي، او طرف ایران

بیزیم بختیمیزه قم يازدي فلک. 

«تیریز»، «سالام آذربایجان»، «اوخو منی»، «قارداش»، «آج دولاننام بوردا ناهار واختیمي»، «من سو گتیردیم»، «سوروجو»، «توتوبدو» کیمي شعرلرینده ده شاعیرین قناعتي عئینیدیر.

نریمان حسن زاده نین سون کیتابلاریندا تورکیه، اوراداکي دوستلاري و مسلکداشلارینین (توران يازقان، سئوینج چوکوم، ریفات چوکوم، راوف آلانیالي، طاهیر کوتسي ماکال، نیهات چئتینکايا و ب.) آدلارینی حؤرمتله ياد ائدیر. مقالهلرینده تورکیه و آذربایجان تورکلرینین اوزون سورن آیریليق سببلرینی ايضاح ائدیر. «تورپاق آغریسي» آدلي مقالهسینده يازیر: «تورکیه ایله اوزون ایللر بیزیم ابدي، ايقتيصادي، سياسي علاقه لریمیز دئمک اولار کي، قا­داغان ائدیلمیشدي. مرکز همیشه ائرمنیداشناکلارینین بؤه­تان­چي اویدورمالارینا اینانمیش و بیزدن شوبحهلي قالمیشدي. ياشلي نسلیمیزین جانیندا بیر واهیمه قالیردي کي، تورک آدي چکمه، میللت­چي دئیرلر. آذربایجاندا اینگیلیسین، آلمانین، فرانسیزین، يا­خود ایسپانین آدینی چکمک اولاردي، تورکون یوخ. تورک دئدین، پانتور­کیستسن، قورتاردي گئتدي» (باخ: «بوتون میلتلر»، ص. 318).

تورکیهده توران يازقانین چالیشما اوتاغینین دیواریندا بؤیوک آتاتورکون، 1918-1920-جي ایللر آراسیندا موستقیل آذر­بایجانین لیدئري محمدمین رسولزاده و موعاصیر آذر­بایجانین اونلو شاعیري بختیار واهابزادنین رسملرینی يان-يانا گؤرونجه بوندان چوخ تاثیرلنرک، بو رسملره «دیوار بایراق» آدلي شعر حصر ائتمیشدي:

آتاتورکون شکیلي،

 محمدامین، بختیار.

اوچمايان اوچ سوتونا

سؤیکهنیبدي بو دیوار.

اوچ رنگلي بایراغیمین

هر فصلیدیر هرهسي،

حریت تشنهسیدیر،

 ایستيقلال شجرهسي.

بوردا من بایراق کیمي

قالدیریرام دیواري،

بختیار گؤرسون بیزي،

بیز گؤرک بختیاري!

1986-جي ایلده شاعیرین حيات یولداشینین اؤلومو شاعیري چوخ سارسیتدي. نریمان حسن زاده ه بو ايضطیرابی دیله گتیرن «قادینسیز حيات» آدلي سیلسیله شعرلر يازدي. «قادین»، «يانیمدا سن اول»، «آیریليق»، «گل عزیزیم»، «آغلادي ائللر سارانی»، «سنسیز»، «نئجه اونودوم»، «طالعییم» کیمي شعرلر بؤیوک معنوي و اخلا­قي کئیفیتلر داشیییر. میللي وضعن اولان قوشما و گرایلي شکلینده يازیلان بو شعرلرده قادینین اؤلچویگلمز و موقا­یی­س­ئدیلمزگوجو، عاییله حياتینداکي بنظرسیز رولو اورکلري سیزیلدادان یوکسک صنعتکارليقلا قلمه آلینمیشدیر.

یوخون قاچدي، ائوده ياتا بیلمهدین،

تورپاقدا يات، تورپاق قوزوم، آ لایلاي.

گیزلي-گیزلي اوفولدادین، اینلهدین،

اوياق قالان یوخوسوزوم، آ لایلاي.

 

لایلاي دئدیم، بئشیک دئدیم مزارا،

داش گتیردیک، سالديق سنی هاسارا.

ها يالواردیم، ها چاغیردیم، آي سااااراا!..

داریخاندا حيانیمیز، آ لایلاي،

آیري دوشن اونوانیمیز، آ لایلاي.

 نریمان حسن زاده ه يالنیز کؤورک، لیریک شعرلرین، درین فلسفي ميصراعلارین مؤلیفي دئییلدیر. «آتابیلر»، «پومپئیین یوروشو»، «قوي بوتون شرق بیلسین» کیمي بیر چوخ درام اثرلرینین ده مؤلیفیدیر. اونون درام اثرلري آذربایجان درام تئاتریندا دفعه لرله تاماشايا قویولموشدور. تاریخي ائپیک-دراماتیک پوئما اولان «زومرود قوشو»، «وطنسیز»، «میدییا سارایی»، «حسرت» کیمي پوئمالاري اوخوجو رغبتینی قازانان اثرلردیر. پسیخولوژي فیکري بديعي قایناقلار اولان «کیمین سوالي وار» آدلي پوئماسي منطيق و فلسفي دوشونجهلرله زنگیندیر:

ياخشینین پیسلرله توتماز صؤحبتي،

بو دوزلوگو سئور،

 او خيانتي.

منفیلر موثبتلر دونیاسیدیر بو،

بلکه ده دونیانین معناسیدیر بو.

 بورادا شاعیرین «پیس» و «ياخشي» حاقینداکي محاکیمهلري اوخوجونو دوشونمهیه وادار ائدیر.

 ياخشي آداملاري دایم قورویون،

ياخشي آداملارا حالالدي حؤرمت.

ياخشي آداملارا کئشیکچي قویون،

داغیلار، چورویر یوخسا جمعیت.

پوئماداکي صورتلر ماراقلي و دوشوندوروجودور. اینسانی نعجیبلیی، مئهریبانلیغا، پاکلیغا چاغیران بو فلسفي پوئمادا جمعیتین ایجتیماعي-اخلاقي پروبلئملري اؤنه چکیلیر و اثرین اساس ایجتیماعي-اخلاقي قایهسي ده بونونلا ايضاح اولونور. اینسان لياقتینی، اینسان معنوياتینداکي موباریزهدن یوغرولوب قلمه آلینان بو پوئمادا سواللار و جاوابلار دا بو آمالا خیدمت ائدیر.

پوئمانین «پرولوق عوضي» آدي وئریلن باشلانغیجیندا شاعیر اوخو­جوسونو بو موناسیبتلردن خیردار ائدهجک بیر اورتا بیر وضعیت مئیدانا گتیریر، موناقیشهلرین آنلانماسي اوچون زمین حاضیرلاییر: 

منیم سوالیم وار،

جاواب وئر بو گون،

من آخي، نه قدر

 لال دورمالییام.

ایندي الیمي یوخ، -

 گؤرونمک اوچون،

ایندي من -

سسیمي قالدیرمالییام.

 

نریمان حسن زاده نین اثرلرینده بیتیب-توکنمک بیلم­ین خالق و وطن محبتي، تورپاق یرکتي وار. ادبی دونیايا گیردیگي ایلک گوندن اعتیبارن اوخوجونون سئوگیسینی قازانان نریمان حسن زاده نین صنعتي بو گون ده ان موکممل دؤو­رونو ياشاییر. اونون معنوي آغریلارینی عکس ائتدیرن اثرلري اویرازلیدیر، میللیدیر. وطن سئوگیسي ایله دوپدولو اولان بو اثر­لردکیرنگ و چالارلار گوجلودور. بو قودرتلي قلم اوستاسینین اوخوجو رغبتینی قازانماسینین سببینی ده بو نؤقطهده آختارماق لازیمدیر