تأثیر حکیم جهانگیرخان بر اندیشه‌های شاعران قشقایی

دکتر حسین محمدزاده صدیق دوزگون

در گذشته، اغلب علمای مذهبی با فنون شعر و شاعری و حتی فن الحان و موسیقی آشنا بودند. هم در منابر در كنار موعظه و بیان حكمت و اندرز، به سخن موزون می‌پرداختند و هم صاحب آثار قلمی در این فنون بودند. شیخ عبدالقادر مراغه‌ای مقاصدالالحان و جامع الالحان را به قصد نظام‌بندی موسیقایی قرآنی به رشته‌ی تحریر درآورد و حكیم ملّا محمدبن سلیمان فضولی حدیقة ‌السُّعدا را در زبان تركی با عنایت به دستگاه‌های گوناگون فن الحان به نظم و نثر بپرداخت و ملامحسن فیض كاشانی خود رساله در موسیقی نوشت و دیوان شعری ساخت كه در اقطار عالم نامبردار شد.

سخن در این جاست كه در سده‌های بازپسین شعر و موسیقی هرچه به دنیای كوچك و سخیف لهو و لعب و مطربی و تنبلی و تنه‌لشی نزدیك‌تر می‌شد، بزرگان حكمت و دین و فلسفه بیشتر خود را كنار می‌كشیدند و یا برای دوری از هرگونه شائبه، این فنون را در خفا می‌آموختند و هیچ‌گاه تظاهر به آن نداشتند.

فن‌الحان و فن عروض، در گذشته دانشی بسیار دشوار بود كه از شعبات علم ریاضی به شمار می‌آمد و تحصیل آن برای هر كس مقدور نبود. ابونصر فارابی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا و صفی‌الدین اورموی شخصیت‌های معروف جهان اسلام هستند كه در این فن به آوازه رسیدند و سه كتاب معروف الموسیقی الكبیر، دانشنامه و الادوار كه اكنون از آن سه تن برجای است، قرن‌ها در حوزه‌های علمیه مورد توجه و عنایت طالبان این فن بوده است.

حكیم قشقایی همانگونه كه روایت شده، از جوانی به فن الحان و شعر و شاعری آشنا بوده است، ساز می‌نواخت و در آن اشعاری با مضامین غم هجران و اندوه غربت می‌سرود و «الهی» و «شاه ختایی» می‌خواند و «اوستادنامه» ترنم می‌كرد.

بعد از ورود به حوزه‌ی علمیه نیز به شعر و شاعری ادامه داده است. مرحوم وحید دستگردی در مجله‌ی ارمغان (س24، ش5-4) سه غزل از وی را به مطلع:

تا یاد چین زلف تو شد پای بست ما،

رفت اختیار عقل و سلامت ز دست ما.

و:

در لقایش ز باده رفت سخن،

چشم وی با اشاره گفت كه: من!

و:

هوای ساحت چین باد صبحدم دارد،

مگر گذار بر آن زلف خم به خم دارد.

نقل می‌كند كه هر سه غزل در كمال جزالت و انسجام است و حكایت از تبحر حكیم به ظرائف و دقائق شعری دارد.

اما موضوع سخن من در اینجا تأثیر اندیشه‌های حكیم بر دیوان‌های تركی شاعران قشقایی است كه نمایندگان ادبیات اقلیت قومی قشقایی در مناطق مركزی ایران به شمار می‌روند.

گروه غالب تركان ایرانی، آذری‌ها هستند كه در استان‌های اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان، تهران، قزوین و شمیران زندگی می‌كنند.

قوی‌ترین گروه قومی تركان ایرانی پس از آذربایجانی‌ها، قشقایی‌ها هستند كه امروزه نزدیك 3.500.000 نفر جمعیت دارند.

برخی از پژوهشگران ساده‌لوح و یا غرض‌ورز ادعا می‌‌كنند كه قشقائیان از 200-300 سال پیش به استان‌های فارس و اصفهان كوچانده شده‌اند، درحالی كه یافته‌های باستان‌شناسی و اسناد مكتوب تاریخی و نیز قرائن موجود در مواد ادبیات شفاهی اقوام مختلف ساكن مناطق جنوبی و مركزی ایران، حكایت از حضور فعال هفت هزار ساله‌ی عنصر ترك در این مناطق دارد و الواح تركی سومری را می‌توان نخستین آثار مكتوب تاریخ سرافرازان قشقایی به شمار آورد.

برخی از وجوه افتراق ویژگی‌های دیالكتولوژیك و گویشی تركی قشقایی با تركی آذری به همین سبب است ایجاد این همه وجوه افتراق دیالكتولوژیكی و سمانتیكی را نمی‌توان تفاوت‌های لهجه‌ای قشقایی با آذری به حساب آورد كه آن هم در 200-300 سال اخیر به وجود آمده باشد. ضوابط زبانشناسی اجازه‌ی چنین قضاوتی را به ما نمی‌دهد. البته نباید فراموش كرد كه در دوران صفویان گروه‌های كثیری از تركان آذری، خلج، شاه‌سئون و قارا پاپاق و آغاچری و بیچاقچی و كنگرلو و حتی توركمن به «ولایت قشقایی» كوچانده شدند و با قشقائیان درآمیختند، اما نمی‌توان تاریخ حضور قشقائیان در این استان‌ها را محدود به دوره‌ی صفویه كرد. نام «قایی» و «قاشقای» هم در الواح سومری، هم در كتیبه‌های اورخون و یئنی‌سئی و هم در سنگ نبشته‌های بازمانده از دوران هیتیت در آناطولوی شرقی و هم در چرم نبشته‌های دشت تورفان و هم در متون اسلامی دوره‌ی حكومت ایلخانان در ایران و پیش از آن آمده است. «قایی» و «قای» در معنای نفوذناپذیر و استوار و «قاشقای» در مفهوم پیشتازان و قراولان نفوذناپذیر بوده است. بدین گونه هنگام سخن از تاریخ ادبیات مکتوب قشقایی نمی‌توان آن را به 200- 300 سال اخیر محدود کرد. برخی از محققان معاصر قشقایی آثاری نظیر قوتادغوبیلیغ (اثر قرن پنجم هجری)، عتبة الحقایق (اثر قرن ششم هجری)، دیوان حکمت و کتاب دده‌قورقود و قارامجموعه را با مستندات ناموجهی جزو تاریخ شعر و ادب مکتوب ایل خود به حساب نمی‌آورند و تاریخ ادبیات قشقایی را از حکیم میرزا مأذون آغاز می‌کنند.

به هر انجام، در اینجا به لحاظ الزام به سخن و باب تأثیر آراء حكیم جهانگیرخان در ادبیات تركی قشقایی این بحث را به مجالی دیگر وامی‌گذارم.

تأثیر حكیم جهانگیرخان و نقش او در تكوین ادب قشقایی در دو محور جداگانه قابل بررسی است.

محور نخست، ادبیات مكتوب یكصد و اندی سال اخیر كه جانمایه‌ی آن دین‌مداری، خدامحوری، عدالت‌خواهی و نگرش فیلسوفانه به جهان و تفكر در احوال كائنات و خلقت است و بر سرتاسر آثار مكتوب نظم و نثر قشقائیان سایه افكنده است.

پژوهشگران زبان و ادبیات تركی قشقایی، تاریخ ادبیات قشقایی دوره‌‌ی نوین را با میرزا مأذون آغاز می‌كنند و با ذكر احوال یوسف خسرو قره قانلی، مسیح خان قره چایلی، حسینعلی بیگ بیات و قول اوروج آن را تا به امروز می‌رسانند.

در آثار خلاقه‌ی همه‌ی این شعرا اندیشه‌های دینی تابناك میرزا جهانگیرخان مشهود است. مأذون سه سال پس از جهانگیرخان در میان تیره‌ی قادرلو متولد شد و می‌توان او را همروزگار حکیم جهانگیرخان به حساب آورد كه بارها درك حضور حكیم نصیبش شده است. این دو بزرگوار بی‌گمان در آفرینش ادبی همدیگر تأثیر متقابل داشته‌اند، بویژه آن كه مأذون نیز مانند حكیم دوران جوانی را با نواختن «الهی»‌ها در ساز سپری می‌كرد.

تلمیحات قرآنی و اشاره به آیات متعدد قرآن مجید، اعراض از زخارف این جهانی، نعت رسول اكرم (ص) و ذكر فضائل حضرت علی (ع) همه نشانگر آن است كه مأذون حامل دین‌مداری و فضیلت محوری در تاریخ شعر قشقایی بوده است و در كنار آن توجه عمیق به فلسفه و ذكر علل و اسباب خلقت كائنات و آوردن اصطلاحات فلسفی در شعر، قرابت فكری و تأثر او را از مجاورت با حكیم نشان می‌دهد:

منع ائدن باطیلی، حقّی بویوران

حلالی حرامدان سئچن آییران

ییخان بتخانه‌نی، منبر قاییران

قدم باسان مصلایه، محمد

*

عارف بیلر بو كلامی، بو دینی

اوخوسا حق كلامیندا یاسینی

یارب اولور باخا قیامت گونی

مأذون كیمی بی‌نوایا محمد؟

حكیم جهانگیرخان تندیس پرهیزگاری و تقوا در روزگار خود بود. هنگام خواندن شرح زندگی او، هر كسی بر خود می‌لرزد و در مقایسه با خضوع و تقوای او به نظرش می‌رسد كه همه به باطل روزگار سپری كرده است. مرحوم جلال همایی او را از این نظر «انسان كامل» نامیده است و شهید مطهری وی را «نمونه‌ی متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا» دانسته است و شیخ آقا بزرگ تهرانی با حیرت گفته است كه: «نماز جماعت او از بزرگترین تجمعات در اصفهان بوده است.»

مأذون نیز با خشوع و فروتنی در پایان ذكر فضائل حضرت علی چنین می‌گوید:

مأذونام مدحینه معرفتیم یوخ

معصیتدن آیری عبادتیم یوخ

مولاجان اؤزگیه لیاقتیم یوخ

قنبرین قولویام الحمدلله

وارد كردن فرازهای اندیشه‌ی فلسفی در شعر دوره‌ی نوین قشقایی نیز، شاید اول بار نصیب مأذون، همعصر و ستایشگر حكیم جهانگیرخان شده است. از این جهت «قوشما»ی معروف زیر بسیار ممتاز است:

من گلمه‌دیم بو دونیادا غم چكم

غم وار ایمیش بو غمخانا وار ایمیش

مئی ‌ایچمك چین گؤتورمه‌دیم جام جم

مئی‌ وار ایمیش بو میخانا وار ایمیش.

*

بیری‌نین دردی چوخ، بیری دردی آز

بیری دل پریشان  بیری دلنواز

مجنون، مست عشق و لیلی، مست ناز

داغ وار ایمیش بو دیوانا وار ایمیش

مأذون همانند حكیم جهانگیرخان در تعارض عقل و عشق، راه عشق را برمی‌گزیند. حكیم جهانگیرخان نیز در اصل «كلامی» بود و در آشتی دادن متكلمین و فلاسفه دنباله رو مكتب فلسفی عاشقانه‌ی فضولی- رجبعلی بود كه در بستر آراء شهودی- عرفانی تجلی كرد. به گونه‌ای كه گویا وی مكتبی جدید تأسیس كرده است كه همگی خود را شاگرد او به حساب آوردند و عاشقانه جامه‌ی كهانت از تن كندند و همه جا را خانه‌ی عشق پنداشتند و شاید ابیات زیر زبان حال همه‌ی شاگردان حكیم است كه مأذون سروده است:

الست ربّكم طبلین چالاندا

دوست و دشمن امتحانی قیلاندا

دوست سؤال ائدنده جواب آلاندا

بیان ائتدیم عشق آدینی داها هئچ

*

هانسی سلطان تختی گئتمه‌دی بادا

هانسی عاشق اولدو اؤله دونیادا

آتام رحمت اولسون دئردی اوستادا

اوغلوما درس عشق اؤیره‌ت داهی هئچ!

*

باخین نجدین تورپاغینا، داشینا،

یاس توتوب مجنونون گؤزو یاشینا

مسكین مأذون اؤلسه قبری داشینا

یازین: «آمان! عشق ائویدیر، داهی هئچ!»

این عشق سبب می‌شود كه گاهی چون نباتی به رقص درآید و چون مولوی فغان بردارد و چون فضولی مست و مدهوش شود و سر از پا نشناسد و گاه همانند شیخ محمود شبستری در فرامرزهای كفر و ایمان سخن گوید:

دلبر بئله بیزدن آپاریب آرام

بیلمم کی دل نه دیر، دل‌آرام نه دیر

بئله مست عشق اولموشام، آنلامام

ساقی نه‌دیر، شراب نه‌دیر، جام نه‌دیر؟

*

بیلمم نه‌یم یا نه ایدیم ازلدن

یا نه اولاسیام چیخام بو حالدن

چكیب گتیردیلر نئچه محلدن

هئچ بیلمه‌دیم مطلب نه‌دیر، كام نه دیر!

در زندگی حكیم جهانگیرخان و میرزا مأذون یك نقطه‌ی مشترك نیز وجود دارد كه سبب دگرگونی در احوال آن‌ها شده است. ملاقات با یحیی ارمنی، حكیم را به تفكر وامی‌دارد و به تحول روحی وی سبب می‌شود، ملاقات میرزا مأذون با یك ارمنیزاده‌ی جلفای اصفهان نیز حال او را دگرگون می‌كند، او را به «صفا» فرا می‌خواند و به «شراب ناب» و «ایاغ بلور» دعوت می‌كند:

رقیبدن اؤزگه بیر زمان چكیل گیلن قراغا گل

قوناق اولوب بو باغا گل، اوتاغا گل، قوجاغا گل

شراب ناب دولدوروب، گؤزل! بولور آیاغا گل

ایچیب مئیی، چالیب نئیی، صفا ائدیب، دماغا گل

تفكر فلسفی در احوال جهان و كائنات در تاریخ دویست ساله‌ی اخیر شعر قشقایی كه حاصل تأثیر اندیشه‌های پیشتاز خردورزانه و در عین حال اصول‌گرایانه‌ی حكیم است تا عصر ما تداوم دارد و این واقعیت، ناشی از آن است كه حكیم با جسارتی فضولی مآبانه فقه و شعر و فلسفه و موسیقی را با تدبیر و خردورزی درآمیخت به گونه‌ای كه به سبب تقوا و پرهیزگاری فرابشری وی، كسی از متكلمین حوزه نتوانستند روند كفر انگاری تدریس فلسفه و موسیقی را دوام و قوام بخشند و از سوی دیگر شاعران و شیفتگان موسیقی به سوی حكمت الهی و فضیلت‌های دینی جذب شدند و معنویت و روحانیت مداری را به قائمه‌ی خلاقیت ادبی خود بدل ساختند.

یوسفعلی بیگ معروف به «یوسف خسرو» یكی دیگر از نام‌آوران شعر و ادب دویست ساله‌ی اخیر ایل سرافراز قشقایی است كه اشتیاق عاشقانه به وصال حق را مضمون اصلی شعر خود ساخته است:

بار الاها باغریم دؤنوبدور قانا

اودلادی جانیمی یار اشتیاقی.

هاچان اولور یاتان باختیم اویانا

صبحِ وصله دؤنه شام فراقی

و خود را همانند قوشچواوغلو قربانی درگاه حق نامیده است:

قوربانلیق گئجه‌سی آیریلیب گئتمه

سحركیملر اولور قوربانین سنین

قوربان كه دئیرلر ایلده بیر اولار

من اوللام هرگونده قوربانین سنین.

و از «سلطان» سخن گفته و به عشق دیدار او جان باخته است:

سلطانیم روشن ائت شمع رخسارین،

تابیلن كیم اونون پروانه‌سیدیر.

من سئومیشم، حسرتلیم، یانمیشام

مگر مندن آیری كیم یاناسیدیر.

شاعر دیگر قشقایی استاد محمد ابراهیم است كه از قبیله‌ی هنرپرور «اوستادلار» ایل سرافراز است و پدر و فرزندانش نیز مانند خودش از شعر و موسیقی متعالی قشقایی بهره داشتند و خود عارفی علی‌ستا بود و سنت علی‌ستایی را در تاریخ شعر قشقایی دوام بخشیده است:

گاهی عصایودی موسی‌الینده،

گاهی مسیح دمدیر عیسی دیلینده.

گهی راهدار ایدی معراج یولوندا

حقّین اسراری‌نین خفیاتی دیر

*

اؤز ایگیرمی دؤرد مین والمرسلاتی

جذب ائدن بیلدیرن ذات صفاتی

آلتی مین آلتی اوز آلدموش و آلتی

آیه‌ی قرآنین موجباتی دیر

روند دین محوری و فضیلت مداری تا روزگار ما در بستر شعر قشقایی مضمون اصلی بافت بسامان و بهنجار آن را تشكیل می‌دهد. در كتاب نغمه‌های ایل قشقایی كه در سال 1371 در شیراز چاپ شده آثار بیش از پنجاه تن از شعرای معاصر قشقایی گرد آمده است كه در تمام آن‌ها این مضمون به روشنی مشهود است. گذشته از آن، نسل جوان قشقایی دفاع از كیان نظام مقدس جمهوری اسلامی را نیز جانمایه‌ی این مضمون اصلی بستر شعر ایل سرافراز خود كرده است. سخن خود را با آوردن چند بند از شعر «شاه قاچماغی، امام گلمگی» اثر تیمور گردانی - یكی از شعرای معاصر ایل سرافراز- به فرجام می‌رسانم:

او زامان كه شاهِ پلید

هئچ زاددان یوخ ایدی تردید

خمینی‌نی ائتدی تبعید

ملت واری اولدو گریان

*

فرمان وئردی طاغوت شوم

فیضیه‌یه اولدو هجوم.

روحانی‌یه‌ ووردو باتوم

جوانمرگ اولموش آجان

*

ملت قلبی وئریر ندا

بیز امامدان اولماگ جدا

سر و جان ائدریك فدا

اگر امام وئره فرمان

اما در باب تدوین آثار خلاقه ادبی حكیم جهانگیرخان و بررسی تطبیقی آن با دیوان‌های شعرای بازپسین قشقایی، همانگونه كه پیش از این نیز گفته‌ام، راه زیادی در پیش است. یكی از راه‌های دستیابی به این آثار، مراجعه به مردم و گوش دادن به بیان ذخائر مدفون در سینه‌هاست كه امیدوارم این آرزو به همت جوانان فرهیخته ایل سرافراز كه به امر بازگشت به خویشتن بها می‌دهند، تحقق یابد و برآورده گردد.