اخذ قوت و الهام از فولکلور آذربایجان

دکتر حسین محمدزاده صدیق

استاد بازنشسته و مترجم رسمی قوه قضائیه

یکی از منابع مورد استفاده‌ی نظامی در سرودن پنج گنج خویش گذشته از شاهنامه‌ی فردوسی و تاریخ طبری و به گفته‌ی خود «همه‌ی متون تازی و دری، بخاری و طبری و نامه‌های جهان»، ادبیات شفاهی آذربایجان بوده است.

وجود انسجام و وحدت درونی گیرایی که در توالی وقایع و حوادث داستان در مثنوی هفت‌پیکر موجود است و نیز منشأ طرح داستانی آن یعنی شیوه‌ی «قصه در قصه» و وجود داستان آبستن، موضوعی است که بسیاری از نظامی پژوهان پیرامون آن بحث کرده‌اند. مرحوم عبدالحسین زرین‌کوب پس از طرح این موضوع گوید:

«آیا این طرح هفت‌گنبد مأخذ و سابقه‌ای هم در سنت‌های ادبی یا روایت‌های عامیانه‌ی رایج در عصر نظامی داشته است؟ ظاهراً در مآخذ موجود یا شناخته شده، چیزی که به این سؤال جواب روشن و قاطعی عرضه کند به نظر نمی‌آید.»[1]

وی سپس میان طرح داستانی هفت‌پیکر با قصه‌ای به نام «آمه‌تو» از آثار بوکاتچو نویسنده‌ی ایتالیایی عصر رنسانس تشابهاتی پیدا می‌کند و نتیجه می‌گیرد:

«تصور آن که آمه‌تو مأخوذ یا متأثر از هفت گنبد بهرام باشد قابل تایید به نظر نمی‌رسد. مجرد قول به توارد و اتفاق هم برای تبیین این شباهت کافی نمی‌نماید شباهت‌گونه‌ای که بین ساختار دو قصه هست این احتمال را که هر دو قصه از مأخذی مشترک یا مشابه الهام گرفته باشند بیشتر محتمل می‌سازد. به هر حال اگر قصه‌ی بوکاتچو مأخذی ایرانی یا شرقی داشته باشد، ممکن است آن مأخذ به نحوی دیگر منبع الهام نظامی در ابداع هفت‌پیکر، به شکل موجود، بوده باشد.»[2]

به نظر ما با توجه به این که منشأ این ساختار را می‌توان در افسانه‌ها و قصه‌های فولکلوریک آذربایجان و افسانه‌های دوازده‌گانه‌ی دده قورقود جستجو کرد، بررسی تطبیقی شیوه‌ی داستان پردازی هفت‌پیکر با این قصه‌ها ضروری است.

در مقایسه‌ی داستان‌ها و حکایات هفت‌پیکر با افسانه‌های آذربایجان به موارد اشتراک فراوانی بر می‌خوریم. مثلا در حکایت پادشاهی که کنیز می‌خرید و می‌فروخت قهرمانان حکایت، با صفاتی که دارند با قهرمانان مشابه خود در افسانه‌های آذربایجان به یکانگی یا مانندگی می‌رسند. تصاویری که از شخصیت پیرزن‌های جادوگر در این حکایت ترسیم شده است، با جادوگران پیر در افسانه‌های آذربایجان مشابهت دارد. در این حکایت دو پیر زن وجود دارد که اولی به ایجاد گمراهی در دختران نوجوان می‌پردازد و دیگری پیرزنی خیرخواه است که سعی می‌کند کنیزان را از راه ناراست باز دارد و این دو تیپ داستانی، می‌توان گفت که عیناً از افسانه‌های شفاهی مردمی آذربایجان اخذ شده است.

موضوع داستانی که دختر پادشاه اقلیم دوم نقل می‌کند با افسانه‌ی نوش‌پری از افسانه‌های بومی آذربایجان تطابق کامل دارد. مانند حادثه‌ی ماهیگیر عزب که کنیزی را در تور ماهیگیری خود می‌بیند و عدم اطاعت از پادشاه در هر دو داستان و اعمال پیرزن عفریته در این حکایت و در حکایت پادشاهی که کنیز می‌خرید و می‌فروخت، به نظر می‌رسد که عیناً از افسانه‌ی فوق برداشته شده است.

یکی از حکایات که روز سه‌شنبه از زبان نسرین‌نوش شاهزاده‌ی سقلاب نقل می‌شود، با افسانه‌ی «دختری که برای ازدواج شرط قائل می‌شود» مطابقت دارد. او «بانوی قلعه‌ی روئین دژ» نام گرفته است و در زیر تصویر خود که در همه جا در دروازه‌های شهر پخش کرده، شرایط ازدواج خویش را نوشته است:

بر چنین قلعه مرد باید بار

نیست نامرد را درین دژ کار

هر کرا این نگار می‌باید

نه یکی جان هزار می‌باید

همتش سوی راه باید داشت

چار شرطش نگاه باید داشت

شرط اول درین زناشویی

نیکنامی شده‌ست و نیکویی

دومین شرط آن که از سر رای

گردد این راه را طلسم گشای

سومین شرط آنکه از پیوند

چون گشاید طلسم‌ها را بند

درِ این دژ نشان دهد که کدام

تا ز در جفت من شود نه ز بام

چارمین شرط اگر به جای آرد

ره سوی شهر زیرپای آرد

تا من آیم به بارگاه پدر

پرسم از وی حدیث‌های هنر

گر جوابم دهد چنان‌که سزاست

خواهم او را چنان‌که شرط وفاست

شوی من باشد آن گرامی مرد

کانچه گفتم تمام داند کرد.[3]

 تصویر قلعه‌ی روئین دژ، طلسم‌های آن،‌ طلسم‌ریزان و طلسم‌گذاران و شاهزاده‌ای که طلسم‌ها را باز می‌کند و آموزش او از سوی پیری جهاندیده همگی با موارد مشابه خود در افسانه‌های آذربایجان مطابقت دارد. حتی تعابیر نیز به نظر می‌رسد ترجمه‌ای از تعابیر ترکی است نظیر:

گونش جماللی او سیمرغون یانینا،

داغدان داغا اوچان قوش کیمی گئتدی.

شبیه این تعبیر ترکی که:«دره‌لردن سئل کیمی، تپه‌لردن یئل کیمی گئتدی.» در این حکایت نیز پس از پیروزی قهرمان داستان بر نیروهای شر، مانند حماسه‌های دده قورقود، مراسم ساز و آواز بر پا می‌شود.

میان داستان «حکایت نسرین‌نوش سرخ پوش» با افسانه‌ی ناردان خاتون در آذربایجان نیز مانندگی‌هایی وجود دارد. قهرمان داستان وی مانند ناردان خاتون به‌سینه‌ی همه‌ی خواستگار‌های خود دست رد می‌زند. در هر دو داستان پدر دختر از این کار وی دلتنگ می‌شود.

میان افسانه‌های هفت‌گانه‌ی این منظومه همانندی‌هایی با «حکایت‌های هفت‌ کنیز» در هزار و یک شب موجود است. در هفت‌پیکر، بهرام در قصر خورنق هفت تصویر می‌بیند که بعدها صاحبان آن تصویرها را از یمن به کشور خود می‌آورد و متناسب با رنگ پوست آنان کاخ‌ها می‌سازد. ماجراهای داستان شش کنیز هم در یمن اتفاق می‌افتد.

نظامی گذشته از خذ قوت و الهام از افسانه‌های آذربایجان بسیاری از ضرب المثل‌های ترکی آذری را هم به فارسی ترجمه کرده است. برخی از ضرب المثل‌های ترکی آذربایجان که نظامی آن‌ها را به فارسی ترجمه کرده است، چنین است:

 

 

1- ایت ایله یولداش اول، آغاجینی الدن قویما.

گر سگی خود بود مرقع پوش،

سگ دلی را کجا کند فرموش؟

             (هفت پیکر)

2- اوددان کول تؤرر، کولدن اود.

از این ناخوش نیاید خصلت خوش،

که خاکستر بود فرزند آتش.

             (خسرو و شیرین)

3- گؤز گؤرمز، اوز اوتانماز.

به روز آتشی بر نیایند گرم،

که دارد همی دید، از دیده شرم.

             (اسکندرنامه)

4- قارا ائششگین باشینا یوین وورماقلا قاطر اولماز.

اگر بر خری بار گوهر بود،

به گوهر چه بینی، همان خر بود.

             (اسکندرنامه)

5- دیل اتدندیر، قلینج دمیردن.

چه خوش گفت فردوسی پیش‌بین،

زبان گوشتین است و تیغ آهنین.

             (اسکندرنامه)

6- ده‌ییرمان نوبت ایله ایشلر.

در این آسیا دانه بینی بسی،

به نوبت در آس افکند هرکسی.

             (اسکندرنامه)

7- چاروادار اکنی ساری باش بیچر.

به آب زر این نکته باید نوشت:

شتربان درود آنچه خربنده کشت.

             (اسکندرنامه)

8- هر یئرین داوشانین او یئرین تازیسی توتار.

که خرگوش هر مرز را بی‌شگفت،

سگ آن ولایت تواند گرفت.

             (اسکندرنامه)

9- دامدان قورخان، قاپسینی گئنیش آچماز.

هاتف خلوت به من آواز داد،

بام چنان کن که توان باز داد.

             (مخزن الاسرار)

10- سؤز قیلینجدان پیس کسر.

نیست در این پیشه‌ی نوخیزتر،

موی شکافی ز سخن تیزتر.

             (مخزن الاسرار)

11- یاخشیلیق، یاخشیلیق گتیرر، یامانلیق نه گتیرر؟

هرکه به نیکی عمل آغاز کرد،

نیکی او روی بدو باز کرد.

             (مخزن الاسرار)

12- بختینی قوزدا سینا، اوغولدا قیزدا سینا.

بخته‌ور از طالع جوزا برآی،

جوز شکن آن گه و بخت آزمای.

             (مخزن الاسرار)

13- چوخ یئمکلیک آدامی آز یئمکلیکدن قویار.

کم خور و بسیاریِ راحت نگر،

بیش خور و بیش جراحت نگر.

             (مخزن الاسرار)

14- آختاران تاپار.

چنین زد مثل شاه گویندگان،

که: یابندگانند جویندگان.

             (اسکندرنامه)

15- اصلینی ایتیرن حرامزاده‌دیر.

اصل بد با تو چون شود معطی،

نشنیدی که: اصل لایختی!

             (هفت پیکر)

16- اؤلو رحمت آپارار/ اؤلونون دالینجا دانیشمازلار.

گر بدی کرد، چون به نیکی خفت،

از پس مرده بد نباید گفت.

             (هفت پیکر)

17- اؤزگیه قویو قازان اؤزو دوشر.

مگر نشنیدی از فراش این راه،

که هر کو چاه کند، افتاد در چاه!

             (خسرو و شیرین)

18- هئچ کس اؤز آیرانینا تورش دئمز.

هرکسی در بهانه تیز هش است،

کس نگوید که دوغ من ترش است.

             (هفت پیکر)

19- سؤزو آغزیندا پیشیر، سونرا دانیش.

زبان را نگه دار در کام خویش،

نفس بر مزن جز به هنگام خویش.

             (اسکندرنامه)

20- نه شیش یانسین نه کباب.

میانجی چنان کن برای صواب،

که هم سیخ بر جا بود هم کباب.

             (اسکندرنامه)

21- صبر ائدن، چوخ یاشار /  صبر ایلن حلوا پیشر ای غورا سندن.

شکیب آورد بندها را کلید،

شکیبنده را کس پشیمان ندید.

             (اسکندرنامه)

22- واختسیز بانلایان خوروزون باشین کسرلر.

نبینی مرغ چون بی‌وقت خواند،

به جای پر فشانی، سر فشاند.

    *

کمین سازند اگر بی‌وقت رانی،

سر اندازند اگر بی‌وقت خوانی.

             (خسرو و شیرین)

خروسی که بی‌گه نوا برکشید،

سرش را پگه باز باید برید.

             (اسکندرنامه)

22- ایسینمه‌دیم ایستیسیندن، کور اولدوم توستوسوندن.

نگشتم ز آتشت گرم ای دل افروز،

به دودت کور می‌گردم شب و روز.

             (خسرو و شیرین)

23- هر نه اکرسن، اونو بیچرسن.

در اندیش ای حکیم از کار ایام،

که پاداش عمل باشد سرانجام.

             (خسرو و شیرین)

24- اؤزگه‌نین یامان گونونه گولن، اوز گونونه آغلار.

کسی کو با کسی بد ساز گردد،

بدو روزی همان بد، باز گردد.

             (خسرو و شیرین)

 



[1]زرین‌کوب، عبدالحسین. پیر گنجه در جستجوی ناکجا آباد، تهران،‌سخن، 1383، ص 160.

[2]همان، ص 161.

[3]نظامی گنجوی. هفت پیکر، تصحیح حسن وحید دستگری، تهران، نشر زوار، 1384، ص 199- 200.

کیش‌های باستانی ترکان

 

دکتر حسین محمدزاده صدیق

استاد بازنشسته دانشگاه تربیت معلم و مترجم رسمی قوه‌ی قضائیه

 

نتیجه‌ی پژوهش‌هایی که در قرن اخیر در باب کیش‌ها و آئین‌های باستانی ترکان انجام پذیرفته، این است که باورهای دینی ترکان بر محور یکتاپرستی دور می‌زده است. به آفریننده‌ی واحد «گؤی تانری» گفته می‌شد. گؤی در معنای بزرگ و ذوالجلال و تانری هم در معنای پگاه، آسمان و خدا است. برخی‌ها آن را به «آسمان خدا» ترجمه کرده‌اند. در میان ترکان پیش از اسلام، شمن‌گرایی، توتم‌گرایی، مانویت و مسیحیت نیز کم و بیش رواج داشت. مانویت در میان ترکان اویغور رواج داشت. دو رساله از رسالات مقدس دین مانی، به زبان ترکی اویغوری برجای مانده است. در وادی «تورفان» ازآسیای میانه به این زبان نزدیک چهل هزار قطعه متن کشف شده که در میان آن‌ها متون مانوی هم وجود دارد. از شمن‌گرایان اویغور نیز متن‌هایی بر جای است. اما باورهای اصلی ترکان باستان همان گؤی‌تانری‌ پرستی بوده است که آن را دین «قامایی» هم گفته‌اند. در کنار آن‌ها از توتم‌گرایی هم باید سخن گفت که نشان‌های آن‌ها اکنون در نقش‌های قالی ترکمن و قشقایی بر جای مانده است. تناسخ و گردش ارواح، باور محوری در همه‌ی این کیش‌ها و آئین‌ها بوده است که هم اکنون در میان علویان، بکتاشی‌ها و اهل حق نیز چنین است. آداب و مراسم آئینی قامایی در بین فرقه‌های فوق هم اکنون رواج دارد. از منابع اصلی تحقیق در این آئین‌ها، گذشته از کتیبه‌ها و سنگیادهای دشت اورخون، متون خطی و چرم‌نبشته‌های اویغوری می‌توان به بیاض‌ها و رسالات درون گروهی اهل حق، علویان و بکتاشیه اشاره کرد.

 

مقدمه

علوی‌گری، مسلک و آئینی است که از بطن اسلام به در آمده است و به ضرس قاطع می‌توان آن را یک مسلک از مسالک تشیع قلمداد کرد و تمدن علوی‌گری را جزو تمدن اسلام به حساب آورد. علویان به وحدانیت خداوند قائل هستند، قرآن را کلام خدا و رسول گرامی اسلام را فرجامین پیامبر می‌شناسند.

اروپائیان و برخی از محققان لائیک ترکیه سعی کرده‌اند این مسلک را مانند مانی‌گری، نوعی دگرگون یافته از مسیحیت نشان دهند و برخی تشابهات ذهن ساخته‌ای میان آن دو پیدا کنند. مانند تثلیث ساختگی (الله بیر- محمد- علی) که تحریفی از سوی آنان است و اصولاً در علوی‌گری به دوگانه‌باوری و سه‌گانه‌باوری اصلاً برخورد نمی‌کنیم. بلکه این یکتاپرستی ترکان باستان است که به عنوان زمینه‌ی مسلک آنان با رنگ و لعاب اسلامی نضج و تکامل یافته است.

ترکان یکتاپرستی که در قرون وسطی از آسیای میانه به آناتولو سرازیر می‌شدند در برخورد با دین جدید اسلام و مذهب تشیع، ضمن حفظ باورها و آداب و رسوم آئینی خود، مسلک و طریقتی خودویژه ایجاد کردند که امروزه به علوی‌گری و بکتاشی‌گری معروف شده است. اینان چند قرن با اهل تسنن نیز درآمیختند و تعاملات درون‌گروهی با آنان داشتند. من در این گفتار خواهم کوشید که آگاهی‌هایی در زمینه‌ی آئین‌ها و کیش‌های نخستینه‌ی ترکان باستان و نقش آن‌ها در تکوین علوی‌گری به دست دهم.

 

دسته‌بندی منابع

منابع بررسی و مطالعه‌ی کیش‌ها و آئین‌های ترکان باستان را می‌توان به ترتیب زیر دسته‌بندی کرد:

1- پنجاه و سه قطعه کتیبه و سنگیاد ترکی اورخونی که در آسیای میانه کشف شده‌اند و تعداد سه قطعه از آن‌ها به فارسی ترجمه شده است. این کتیبه‌ها به سنگ‌نبشته‌های «گؤی تورک» معروف است.

2- چرم نبشته‌ها و نسخه‌های خطی مانوی که در میان چهل هزار قطعه‌ی کشف شده به زبان ترکی اویغوری در منطقه‌ی تورفان دیده می‌شوند و چند صد قطعه‌ی آن توسط آکادمی علوم آلمان رمزگشایی، ترجمه و منتشر شده است.

3- کشف تعدادی سنگ مزار باستانی در ترکمن صحرای ایران و ییلاقات قشقایی در اطراف اقلید و قیرکارزین و قوبوستان قفقاز و مناطق مختلف آذربایجان و غارنگاره‌ها مانند غار آزیخ.

4- متون مکتوب ترکی نظیر کتاب دده‌قورقود، اوغوزنامه‌ها که اغلب در اوایل ظهور اسلام استنساخ شده‌اند و اساطیر آئینی ترکان در آن‌ها آمده است، مثل اسطوره‌ی آفرینش، اسطوره‌ی بوزقورد.

5 منابع تاریخی، جغرافیایی و ادیان‌پژوهی عربی و فارسی مانند الفهرست ابن ندیم، بیان الادیان، الملل و النحل، شاهنامه‌ی فردوسی، جامع التواریخ و غیره.

6- پژوهش‌های محققان معاصر ترکیه مانند مرحوم ابراهیم قفس‌اوغلو مؤلف کتاب «دین باستانی ترکان» و ضیا گؤکالپ، عثمان توران و محمد اروز و چند تن از اروپائیان.

7- انواع آثار فولکلور ترکی از رقص‌هایی آئینی در اطراف دیگ‌های قربانی بر روی تل آتش تا متل‌ها، ترانه‌های بومی، افسانه‌ها و اساطیر کهن که اغلب گردآوری و مکتوب شده‌اند.

 

ادیان پنج‌گانه‌ی ترکان باستان

با توجه به منابع فوق، در این فرصت کوتاه، کیش‌های باستانی موجود در میان ترکان پیش از اسلام را می‌توانم به شرح زیر معرفی کنم:

1- توتم‌گرایی:بنا به باورهاي بسيار كهن كلني‌هاي انساني، يك حيوان و یا يك گياه و درخت به عنوان نياي يك كلن پذيرفته مي‌شد كه از تقدس برخوردار بود. به اين نماد "توتم" گفته مي‌شود و باور داشتند که از وجود او خلق شده‌اند. اين كلمه از زبان سرخ‌پوستي اخذ شده است. ترکان به آن اونگون üngün اطلاق می‌کردند که هنوز هم این لفظ با اندک تغییر در آواک پایانی میان عشایر ائل‌سئون رایج است. توتمگرايان را باور بر اين بود كه همه‌ي افراد كلني از توتمي كه به آن باور دارند آفريده شده‌اند. نماد اين توتم را از چوب و يا از سنگ مي‌ساختند و آن را عبادت مي‌كردند. مانند گرگ، عقاب، خرگوش يا مثلا يك گياه، حتي باران، سنگ و دريا نيز مي‌توانست توتم واقع شود. كساني كه توتم را نياي خود مي‌شناختند. با همديگر خويشاوند به حساب مي‌آمدند و نمي‌توانستند با هم ازدواج كنند. زيرا در يك معبد و در مقابل يك توتم (يا بت) عبادت مي‌كردند.

برخی از محققان اروپایی توتم‌گرایی را بر اعصار حیات ترکان باستان تسرّی داده‌اند. نمي‌توان انكار كرد كه در ميان تركان، توتم‌گرايان وجود نداشته‌اند. هم‌اكنون در نقش‌هاي قالي تركمني به نشانه‌هاي فروان نمادهاي توتم‌گرايي برميخوريم. نشانه‌های توتم‌گرايي در ميان تركان شرق و غرب درياي خزر مانند شمن‌گرايي كم و بيش پيدا شده است. اما هم توتم‌گرایی و هم شمن‌گرایی نيز دين گؤي تورك درخود مستهلك كرده است. چنان‌چه در تاريخ تركان به ايجاد حتي يك بتكده و بتخانه و يا معابدي از قبيل آتشكده برنمي خوريم. اشاره‌اي به ازدواج‌هاي درون خويشي مانند زرتشيان و يا منع ازدواج با خويشان عشيره‌اي مانند توتم‌گرايان قبایل سرخ‌پوست، در تاريخ تركان اصلاً وجود ندارد.

خانواده‌ي توتم‌گرا مادرمحور و به ديگر سخن مادر شاهي بود. در حالي كه خانواده در ميان تركان پيوسته پدرمحور بوده است. خويشاوندي در توتم‌گرايي بر رشته‌هاي وابستگي به توتم قوام مي‌گيرد، در حالي‌كه كه در ميان تركان، خويشاوندي خوني مطرح است. مالكيت در توتم‌گرايي اشتراكي، اما در ميان تركان فردي است. در توتم‌گرايي سيستم اقتصادي براساس زندگي شكارگري، ولي در ميان تركان برپايه‌ي گله‌داري، پرورش حيوانات اهلي و كشاورزي شكل مي‌گرفت. مهم‌تر اين كه در توتم‌گرايي، هر كلني به يك توتم خاص منسوب بود، در حالي كه در ميان تركان فقط به توتم گرگ برخورد مي‌كنيم كه همه‌ي تركان به آن انتساب داده مي‌شوند. اين گرگ نيز بيش از توتم بودن، از زندگي گله‌داري تركان پديد آمده است و بر خلاف توتم هاي ديگر كه كلني‌ها را رو در روي هم قرار مي‌داد، باعث اتحاد تركان مي‌شد. نمي‌توان گفت كه توتم گرگ در ميان تركان ماهيت ديني پيدا كرده است. هيچ‌گاه تركان در مقابل گرگ عبادت نكرده‌اند، بلكه در مقابل او حسي ناشي از ترس و احترام داشتند. اسطوره‌هاي تركي حاكي از اين است كه اولين نياي تركان را گرگ خاكستري ماده‌اي شير داده است. از اين‌رو تركان اين حيوان را خوش‌ يمن مي‌دانستند. من از كودكي به یاد دارم كه مادربزرگم در گوشه‌اي از مطبخ دست قطعشدهي گرگ از ديوار آويخته بود و آن را خوش‌يمن مي‌دانست. احترام به يك حيوان در معناي توتم بودن آن نيست. چنان كه احترام به گاو و يا "گئوش اورون" در گاثه‌های زرتشت به او ماهيت توتمي نداده است. سگ نيز همين‌طور است.

توتم در میان ترکان در واقع تمثیل عینی قدرت خدا است. چنان که شکار آن نیز که با مناسک خاص و خواندن اشعاری در موضوع مبارک و با برکت بودن شکار است، انجام می‌گرفت و باورمندان، حیوان توتمی را با تحمل سختی‌ها و اصول مرگ‌آوری، زنده شکار می‌کردند.

 

2- شمن‌گرایی:برخی ازدین پژوهان روسی و اروپایی، تركان باستان را شمنیست قلمداد كرده‌اند.

لفظ شمن كه در جهان علم اروپایی از سده‌ی هیجدهم به این سو رواج یافت و تركیبات شمنزیم و شمنیست از آن جدا شد، یك كلمه‌ی تونگوزی است كه روس‌ها از تونگوزها‌ی سیبری آموخته و گرفته و به اروپا منتقل كرده‌اند.

این لغت از دیرباز در فارسی رایج است. این بیت از ابوسلیك گرگانی است:

در این زمانه بتی نیست از تو نیكوتر

نه برتوبر، شمنی از رهیت مشفق‌تر.

 

در فارسی  در معانی كاهن و بت‌پرست آمده است:

شمن گرببیند چو ایشان به چین،

گسسته بود بر بتان آفرین.

- فردوسی

 

هرگز شمنان چین باشند چو ما ازتو،

از روی بتان خود در هر نظری گلچین.

- سوزنی

 

از ابیات فوق پیداست كه خاستگاه این كیش، چین بوده است.

مرحوم معین در فرهنگ خود شمن را «راهب بودایی یا برهمایی» معنا می‌كند و در «فرهنگ لغات شاهنامه»، این كلمه « لقب روحانی هندی» معنی شده است. صاحب فرهنگ آنندراج در مقابل شمنیه می‌نویسد: «قومی است به هند، دهریه، یا از بت‌پرستان قائل به تناسخ.»

ابن ندیم گوید:«پیامبر آنان بوذاسف بود و بیشتر اهل ماوراء النهر بودند. پیش از مسلمانی بدین دین بوده‌اند. و آنان سخی‌ترین مردم جهان و دیانت‌ها شده‌اند. چه پیامبر آنان گفتن «نه» را حرام شمرده و كلمه‌ی «نه» پیش آن‌ها كلمه‌ی اهریمنی است و مذهبشان دفع شیطان است.[1]»

دهخدا ضمن ارجاع به ماده‌ی شمنیه در كشاف اصطلاحات فنون، گوید:

«نام فرقه‌ی مذهبی است و خود كلمه از كلمه‌ی شمن مشتق است كه با نام مؤسس شمن دین وفرقه و یا به تعبیر بعضی از لغویون اسلامی اسم بت ایشان بوده. این فرقه ابتدا در هند به ظهور رسیده و مذهب شمنی گویا اصلاً مستخرج از ادیان هندی است. و شمنیه به قدمت عالم و تناسخ ارواح عقیده داشته، منكر نظر و استدلال بوده‌اند و می‌گفتند برای شناختن اشیاء، راه دیگری جز وسیله‌ی حواس خمسه ممكن نیست. این فرقه در چین و هند و خراسان زیاد بوده‌اند و در قرن دوم هجری یكی از مشاهیر ایشان به اسم حبر بن حازم ارزی در بصره با عمرو بن عبید (80-144 هـ .) متكلم معروف معتزلی مناظره كرده است.»[2]

در مفاتیح العلوم خوارزمی[3]، الفرق بین الفرق[4]، شرح مقاصد[5] نیز شمنیه به چین و هند منسوب شده است. این لغت، یقیناً تركی نیست. اما می‌توان پذیرفت كه گروه‌هایی از تركان در دوران‌های شكارچی‌گری و زندگی در جنگل‌ها، به گونه‌ای شمن‌گرایی روی آورده بودند. شمن‌گرایی مبتنی بر اصول اخلاقی نبوده است و در آن حساب و كتاب و گناه و ثواب راه ندارد. آئینی بسیار ساده و بسیط بود كه هزاران سال پیش درمیان انسان‌های ابتدایی پیدا شد.

ابوریحان بیرونی در كتاب ماللهند سخنی از كیش هندی می‌كند بنام شمنیه كه بعدها آن را با تحریف سمنیه تلفظ كردند و در متون اسلامی، دین بت‌پرستان هند نامیده شده است و حتی آن را مشتق از لفظ سومنات هم انگاشته‌اند.

وجه اشتقاق این كلمه هم، درحالت ابهام قراردارد. عبدالقادر اینان در این باب گوید: «فیشر و شیلگل (Fischer/Schlegel) گویندكه از كلمه‌ی samna در زبان پالی جدا شده است. بنزه‌روف ریشه‌ی كلمه را منچوری می‌داند . . . درمتون متأخر سغد‌‌ی، لفظ شمن درمعنای شیطان  به كار رفته است.»[6]

 از میان محققان لائیک ترکیه، ضیاء گوگ آلپ (Gökalp) دین باستانی تركان را دین تیسین(Tisin) می‌داند و به آن شامانیزم هم می‌گوید و قام‌ها را روحانیان این دین می‌شناسد. می‌گوید كه باورهای این دین براساس چهار عنصر طبیعت آب، آتش، خاك، باد و چهار حیوان گوسفند، مرغ، سگ و گاو قوام یافته است.[7]

ژان پاول رو(Jean-Paul Roux) تأكید دارد كه دین كهن تركان را فقط می‌توان شامانیزم نامید و می‌گوید كه لفظ «شمن» تونگوزی است و شكل اصلی‌ آن «شان من» بوده است ودر تركی به صورت «قام» درآمده است.[8]

اشتباه برخی پژوهشگران در انتساب تركان باستان به شمن‌گرایی، در آن است كه تشابهاتی میان آئین یکتاپرستی قامایی با شمن‌گرایی یافته‌اند. در آئین قامایی نوعی جادوگری وجود دارد. قام‌ها كسانی هستند كه به گؤی تانری اعتقاد می‌ورزند، و خود را نماینده و یا ولیّ او درمیان انسان‌ها می‌دانند.

 

3- مسیحی‌گری: مسیحیت به عنوان یک تفکر دینی، بعد از ظهر در سرزمین فلسطین، حدود دوهزار سال پیش، در زمان حکومت اشکانیان (250 ق. م. 227 م.) وارد حوزه‌ی جغرافیایی آسیای میانه و خراسان بزرگ شد و با توجه به سیاست تسامح خاقانان ترک در برابر ادیان مختلف، در آغاز گسترش یافت ولی پس از ظهور مانی‌گری، اغلب ترکان مسیحی به مانویت گرویدند و تعداد مسیحیان کاهش جدی یافتند و می‌توان گفت که مسیحیت در صدر اسلام از میان ترکان کاملاً رخت بر بسته بود و یا به شکل دگرگون شده‌ی خود درآمده بود.

 

4- مانی‌گرایی: مانویت که آن را می‌توان گونه‌ی دگرگون شده‌ی مسیحیت به شمار آورد، پیش از اسلام در میان ترکان آسیای میانه بویژه ترکان اویغور رسوخ کرده بود و تا چهار قرن پس از ظهور اسلام نیز رایج بود. در حدود سال 762 م. مانویت از سوی امپراتور ترکان اویغور به عنوان دین رسمی شناخته شد و ادبیات خاصی پدید آورد. زبان مادری مانی آرامی شرقی بود ولی بسیاری از رسالات او به زبان ترکی اویغوری نوشته شده است. یکی از معروف‌ترین رسالات هفت‌گانه‌ی دین مانی «اعتراف‌نامه» و دیگری رساله‌ای است که «غول‌ها» یا «دیوها» نامیده می‌شود و خوشبختانه این رساله‌ی اخیر در سال 2000 ویراسته و منتشر شده است. آن را در عربی «سفر الجبابره» نام داده‌اند.

واقعه‌ی پذیرش مانی‌گرایی از سوی اویغوران در تاریخ جهانگشای جوینی به این شرح آمده است که خاقان ترکان اویغور موسوم به بوگوخان، مبلغان سغدی مانویت را دعوت به مناظره با قام‌های ترکان می‌کند. روحانیان منی‌گرا در مناظره بر آن پیروز می‌شوند. بوگوخان به آنان ایمان می‌آورد و فرمان می‌دهد که همگی دین و نصایح او را بپذیرند. مانی‌گرایی دین کوتاه مدتی در میان ترکان بود.

این کتاب درباره‌ی هبوط فرشتگان و ملائکی است که در کتاب مقدس، سفر پیدایش (6/ 4- 1) از آنان یاد شده است. در روایت ترکی مانوی، این ملائک در واقع دیوهایی هستند که به هنگام آفرینش جهان در آسمان‌ها زندانی شدند، آن گاه شورش کردند، اما توسط چهار ملک بزرگ دوباره دستگیر شدند. با این حال 200 تن از آنان گریختند و  به زمین آمدند.

پس از شکل‌گیری پایه‌های حکومت اسلامی و حکومت ترکان مسلمان در ایران بزرگ و گسترش اسلام توسط آنان، ترکان مانوی و مسیحی تحت سیادت حاکمان جدید مسلمان و به خدمت آنان درآمدند. تا اوایل قرن هشتم اغلب کاتبان ترکان مسلمان، اویغوران مانوی بودند و نخستین آثار منظوم و منثور اسلامی ترکی نظیر قوتادغوبیلیغ و عتبة الحقایق و جز آن به خط اویغوری استنساخ شده و به دست ما رسیده است.

 

5- یکتاپرستی: یکتاپرستی ترکی که آن را گاهی دین «قامایی» یا آئین «گؤی تورک» نیز نامیده‌اند، در میان توده‌های وسیع ترکان باستان رواج عمومی داشته است.

كهن‌ترين آثاري كه به عنوان ميراث مكتوب تركان مي‌توان از آن ياد كرد، سنگ نبشته‌هاي گؤي تورك است. پنجاه و اندي كتيبه‌ي سنگي است كه در آسياي ميانه يافت شده است. اين جانب ترجمه‌ي فارسي سه كتيبه از آن‌ها را چند سال بيش در تهران چاپ كردم با نام "يادمان‌هاي تركي باستان" و "سه سنگياد باستاني".

زبان اين كتيبه‌ها مربوط به دوره‌ي مشترك تاريخ زبان تركي است و مطالب‌ها آن‌ها با نخستين الفباي تركي كه الفباي "گؤي تورك" ناميده مي‌شود، برسنگ نقر و حك شده است.

مطالب كتيبه‌ها ماهيت حماسي و آئيني و ديني دارد. در اين كتيبه‌ها اشارات فراواني به دين باستاني تركان شده است. منبع بسيار جالبي در دين‌شناسي باستان تركان است.

راسونيRasonyi دین باستان ترکان را دین قامایی می‌نامد و می‌گوید که در این دین عنصر اصلی همه‌ی تصورات مذهبی، باور به گؤی تانری (= خدای آسمان)، روح و آخرت است.

عثمان توران می‌گوید که کلمه‌ی "تانری" در ترکی هم به معنای آسمان است و هم حکایت از الوهیت دارد و شاهان ترکان هون را هم "تانری قود" می‌نامیدند. در کتیبه‌های گؤی تورک نیز باور به تانری، درمعنای تبیین خلقت کائنات است. از سوی دیگر، وی می‌گوید که در دین باستانی ترکان "قام"‌ها افرادی متنفذ بودند و نقش اولیا را داشتند. ارول گونگور به شدت معتقد است که ترکان باستان شامانیست نبودند و دین آنان، دین یکتاپرستی بود که ویژگی‌های خود را داشت و این ویژگی‌ها سبب شده که برخی‌ها آنان را شامانیست بنامند. در ترکی "قام" جای "شمن" را گرفته است و شمن یک واژه‌ی تونگوزی است و این دین در سیبری پیدا شده است. "قام"ها نقش روحانیان را در میان ترکان داشتند و دارای نیروهای فوق طبیعی بودند.[9]

مرحوم ابراهیم قفس اوغلو نیز دین یکتاپرستی "گؤی تانری" را دین اصلی و باستانی ترکان می‌نامد و اعتقاد به ارواح، چشمه، کوه، صحرا، ماه، خورشید، رعد و برق و غیره را نیز دور نمی‌داند.

محمد اروز معتقد است که دین باستانی ترکان در مقابل آئین تیسینی، جادوگری شمنی و تویونیزم اقوام مجاور، دین یکتاپرستی گؤی تانری بوده است. او می‌گوید تویون Toyon از کلمه‌ی چینی تائوژن Taojen مشتق شده است و این کیش نوعي آئین بودايي به شمار مي‌رود. عدم قبول دين بودايي از سوي تركان، به صراحت در كتيبه‌هاي گؤي‌تورك ذكر شده است. حاصل كلام آن كه اروز نيز مانند ارول گونگور و ابراهيم قفس اوغلو دين باستاني تركان را دين يكتاپرستي گؤي تانري مي‌نامد.

به نظر ما، دين باستاني تركان معروف به "گؤي تانري" است. گؤي در معناي بزرگ و ذوالجلال است. تانري هم در معناي آفريننده، و همان است كه امروز در تركي آذري "تاري" گفته مي‌شود. برخي‌ها اين اسم را به "آسمانْ خدا" نيز ترجمه كرده‌اند. اين‌قدر هست كه تركان او را يگانه آفريننده‌ي ارض و سما مي‌دانستند و برايش قرباني مي‌كردند.

در متون كتيبه‌هاي گؤي تورك، او يگانه آفريننده‌ي صاحب اقتدار عالم است كه خاقانان را تاج و تخت مي‌بخشد و ماهيت سماوي و آسماني دارد. لحن متون كتيبه‌ها حكايت از آن دارد كه گؤي تانري خداي شكارچيان، چوبانان و گله‌داران بوده است. در كتيبه‌ها بعضي جاها او "تورك تانري"  (= خداي تركان) نيز ناميده مي‌شود. تركان به امر او از چيني‌ها جدا مي‌شوند و تشكيل حكومت مستقلي مي‌دهند. او است كه پگاه بامدادان را مي‌شكافد و گياه بر زمين مي‌روياند، حيات و ممات از او است. دانش و توانايي را او به انسان‌ها عطا مي‌كند. دو خاقان بزرگ "بومين" و "ايستمي" را او تاج و تخت بخشيده است و دانش و قدرت را او به "تان يوقوق" عطا كرده است و توصيف صفات و افعالش نشان مي‌دهد كه يكتا و بي‌همتاست.

خدايي كه در اين كتيبه توصيف مي‌شود، پيوندي با توتم‌گرایی، مانویت و شمن‌گرايي و نيز با تناسخ ندارد. امّا رگه‌هايی از همه‌ی آن‌ها را مي‌توان در دين باستاني تركان پي‌جوئي كرد.

البته همان گونه که گفتم، نمي‌توانيم بگوييم كه در ميان تركان باستان، شمن‌گرايي و توتم‌گرايي اصلاً وجود نداشته است. در ميان تركان آنان هم كه به آئين ماني گرويدند و يا دين مسيحيت را پذيرفتند، كم نبودند. اما آن‌چه از متون اين كتيبه‌ها به عنوان نخستين ميراث مكتوب تركي به دست مي‌آيد، آن است كه خدای باستاني عمومي تركان "گؤي تانري" بوده است. در آثاري كه منسوب به كنفوسيوس و مربوط به سده‌ي پنجم پيش از ميلاد برجاي مانده، هنگام صحبت از خداوند، لفظ تانري به كار مي‌رود. اين كلمه در سومري نيز به صورت "دينقير" Dinqir و در معناي آفريننده به كار رفته است. در متون مانوی اویغوری در جايي، خاقان تركان به سفيري كه از ميان مسيحيان به سويش آمده، در مقابل اصول اعتقادي تثليث مسيحيان مي‌گويد:« اگر بلايي بر يكي از اوغوزان نازل شود، دست به آسمان برمي‌دارد و "اي بير تانري!" (= اي خداي واحد) مي‌گويد.»

در جايي از سفرنامه‌ي ابن فضلان می‌خوانیم كه وقتي سفيري از خاقان تركان خزر مي‌پرسد كه:«آيا تانري شما زن دارد؟» خاقان ترك توبه و استغفار مي‌كند. سفير نيز چنين مي‌كند.

عقيده به خداي واحد با شمن‌گرايي و توتم‌گرايي مغايرت دارد. و همین روح یکتاپرستی سبب شد که ترکان، اسلام را آشنا به فطرت خود یافتند و راحت به آن گرویدند و آن را گسترش دادند.

البته ناگفته نگذارم كه در كتيبه‌هاي تركي باستان در كنار گؤي تانري به عنوان آفريننده‌ي يكتا و بي‌همتا كه در آسمان‌ها قرار گرفته است، عناصري مانند خورشيد، ماه و ستاره به عنوان مقدسان قابل تعظيم و مقتدر، ستايش مي‌شوند كه همگي بي‌گمان نشان‌هايي از طبيعت‌گرايي بسيار كهن تركان دارند. ولی این‌ها خود آفریده‌هایی مانند امشاسپندان و یَزَته‌های مزدیسنا نیستند، بلکه همگی مخلوق‌اند. در یکی از کتیبه‌ها خاقان ترک چنین سخن آغاز می‌کند:«من، بیلگه خاقان، به امر تانری، هم اینک بر تخت نشستم و از خورشیدزایان تا غروبگاهان همه را فرمان راندم.»

 

 

وحدت وجود تینی

وحدت وجود را در عرفان اسلامي، گاهي غربيان با "همه خدايي" در كيش‌هاي باطني‌گرايانه‌ي هند يكي مي‌دانند. در همه‌خدايي هند، رود گنگ، درياي خروشان، باد و توفان، رعد و برق و ابر آبستن همه، "او" هستند، يعني همگي خدايند. اما در عرفان ما، اين همه، تجليات الهي بشمار مي‌روند. پان ته‌ايسم غربي نيز، با عرفان اسلامي مغايرت دارد. اسپينوزا يكي از پيشتازان فلسفه‌ي پان ته‌ايسم غربي ادعا مي‌كند كه ظهور هستي ضرورت داشت و بدين‌گونه صفت اراده در خداوند را انكار مي‌كند. در حاليكه در اسلام، خداوند خود را كنز مخفي مي‌داند كه اراده مي‌كند خلق كند و خلق مي‌كند. گروه‌هاي اهل حق، علوي‌ها و بكتاشي‌‌ها سخن از "سرّ كُنتُ كَنز" مي‌كنند كه آدمي مي‌تواند با غلبه بر احساس فرديت و ثنويت، به آن راز پي ببرد و اين مبارزه‌اي است كه تنها با نيروي عشق مي‌توان در آن پيروز شد.

محي‌الدين عربي، به‌خلاف اسپينوزا خدا و جهان را يكي نمي‌داند. زيرا، وجود تنها خاص اوست. تنها او موجود است. ماسوا فقط تجليات او است كه داراي درجات ثعيّن و مراتب تنزل است.

اما، در عرفان تركي قبل از اسلام، اين فقط "گؤي تانري" است كه جاويدان است و داراي "تين" (در معناي روح) است و تينِ او سَيران دارد. اول سير او ظهور در شكل چهار "قام" بود كه هر كدام يكي از عناصر اربعه را آفريدند و سپس نُه "قام" كه طبقات نه‌گانه‌ي آسمان را خلق كردند. اين قام‌ها خود داراي اراده هستند، اما اراده‌ي اصلي و كلي از آنِ تين است. تين در عالم باطن است و داراي قدرت است. ما هنوز هم در تركي آذري اصطلاح "تين وورماق" داريم كه در مقام و معناي "ضربه خوردن روحي مرموز" به کار می‌بریم. تين در اجسام انساني مي‌تواند حلول كند و از اين‌رو، "قام‌"ها در هر دوره داراي تقدس هستند، زيرا تين با درجات گوناگون در آن‌ها حضور دارد. بدين گونه مي‌توانيم ادعا كنيم كه عرفان تركي نوعي "وحدت وجودي شهودي" است كه آن را بايد متفاوت از وحدت وجود هندي یا اسلامي و يا غربي بايد تعريف كرد. این باور، در طول تاریخ علوی‌گری جانمایه‌ی اعتقاد به «دون با دون» در میان آنان بوده است که امروزه رکن اصلی اعتقادات آئینی فرق اهل حق و طوایف مختلف باطنی‌گرایان علوی و بکتاشی را تشکیل می‌دهد.

 

ادعاهای غربیان

غربیان و برخی از  پژوهشگران تركیه وبه تبع آنان دوسه ایرانی مدعی تحقیق نیز، با تكیه  به موارد زیر سعی كرده‌اند نشان دهند كه آئین بكتاشی و علوی در تركیه از مسیحیت تأثیر پذیرفته  و قوام گرفته است:

1. باور به شعار (الله بیر- محمد- علی) در بكتاشیه در مقابل تثلیث (پدر - پسر- روح القدس) مسیحیت.

2. باور به دوازده امام و دوازده خدمت در جمع خانه، درمقابل حواریون دوازدهگانه‌ی مسیحی.

3. آئین نوشانوش در جمع‌خانه به یاد تشنگی امام حسین در مقابل خوردن نان و شراب مقدس از سوی مسیحیان به یاد حضرت عیسی.

4. مجرد زیستن مرشدان و دراویش بكتاشی در مقابل تجرد راهب‌‌های مسیحی.

5. نفوذ معنوی مرشدان بكتاشی در مقابل نفوذ كشیشان مسیحی و اخذ اعتراف به گناه.

6. تولد بالیم سلطان در مقابل تولد حضرت عیسی.

7. برگزاری آئین ازدواج در حضور بابا در بكتاشیان و دده در علویان، در مقابل برگزاری این آئین در حضور كشیش در مسیحیت.

8. استفاده از تاج الف درمیان بكتاشیان در مقابل كلاه كشیشان مسیحی.

 

در پاسخ به مدعیان

در پاسخ به ادعاهای فوق بزرگان بكتاشی و بكتاشی پژوهان تركیه مطالب مستند زیادی نوشته‌اند. ما این جا لازم است اشاره كنیم كه بكتاشیان خود را مسلمان و شیعه‌ی دوازده امامی می‌دانند. به توحید، نبوت رسول اكرم و امامت حضرتعلی همراه با ولایت اعتقاد دارند. اما این سه را در تثلیثی شبیه تثلیث مسیحیت نمی‌نگرند. ذات بی‌تعین خداوند را نور ازلی و مطلق می‌شناسند كه در وجود رسول اكرم و حضرتعلی تجلی كرده است. بكتاشیان قرآن را مُنزل می‌دانند و حضرتعلی را مفسر و یگانه آشكار كننده‌ی آن می‌شناسند و او را در مرتبه‌ای بالاتر از رسول اكرم قرار می‌دهند. گذشته از همه‌ی این‌ها، شعار تثلیث را نباید خاص مسیحیان دانست. اعتقاد به نوعی تثلیث در هند باستان و مصر كهن نیز وجود دانسته است.[10]

صالح بدرالدین نویان، پوست‌نشین معاصر علویان در رد ادعای تثلیث گوید:

«در عرف علوی‌گری، محبت الله، محمد و علی، به ترتیب مقدار، ترتیب یافته است؛ یعنی علویان بیش از همه خدا را دوست دارند. علویان بكتاشی، علی را خدا نمی‌دانند و فرقه‌ی «علی اللهی» در تركیه هیچ ارتباطی با علویان ندارد.»[11] او در جای دیگر گوید :«.....پدر، مادر و اجداد حضرتمحمد (ص) و حضرتعلی (ع) معلوم‌اند و هیچ كدام هم ادعا نداشتند كه از آسمان‌ فرود آمده‌اند و باز به آسمان‌ خواهند رفت.»[12]

در باب دوازده امام در مقابل حواریون مسیحی، باید گفت بكتاشیان به چهارده معصوم اعتقاد دارند و در میان ائمه‌ی معصومین، بویژه به امام جعفر صادق احترام خاصی قائلند و امامان یازده‌گانه‌ی شیعه را جانشینان حضرت علی می‌دانند.

در باب مقایسه‌ی «باش اوخوتما» (=رازگویی) درمقابل دده‌ها با اخذ اعتراف به گناه نزد كشیشان مسیحی نیز، قضیه بسیار متفاوت است. در بینش بكتاشیان، معصیت در درون «وحدت وجود» توجیه می‌شود. منشأ آن، اعتقاد به گؤی تانری و عرفان تركی باستان است كه قام‌ها رابط میان انسان‌ها و گؤی تانری بودند و هركس با یادآوری اعمال زشت خود و رازگویی در حضور قام‌ها به آرامش روان دست می‌یافت. و این همه، قبل از پیدایش مسیحیت بوده است وربطی به اعتراف‌گیری‌های قرون وسطایی كشیشان ندارد و نوعی مشاوره به حساب می‌آید.

بابینگر (Babingerجاكوب (Jacobهاسلوك (Hasluck) و بیرگه(Birge) كسانی هستند كه تلاش دارند پیوندهایی میان اعتقادات علوی‌ها و بكتاشیان با مسیحیت ایجاد كنند.

در میان آنان هاسلوك بیش از همه سینه چاك كرده است و سعی كرده است كه  عینیت كلی میان علوی‌گری و بكتاشی‌گری با مسیحیت پیدا كند. و آن را «اعتقادی واحد با دو بال» می‌نامد. او ادعا می‌كند كه درمیان بكتاشیان، علویان و قزلباشان، علی جای عیسیمسیح، دوازده امام جای حواریون دوازده‌گانه، امامحسن و امامحسین جای پطروس و پاولوس نشانده شده‌اند! ازجمله دلایلی كه برای این ادعایش می‌آورد چنین است:

«در سابق درمحل تكیه‌ی حاجی بكتاش، كلیسای مسیحی موسوم به آیوس هارالامبوس موجود بوده است. از این رو، مسیحیان نیز این تكیه را زیارتگاه می‌شمارند. و به نظر آنان حاجی بكتاش كسی جز آیوس اویستانبوس نبوده است!»[13]

البته نباید داد و ستدهای اعتقادی و فرهنگی میان جوامع گوناگون را نادیده گرفت. جوامع بكتاشی‌گری و مسیحیت نیز در طول تاریخ نمی‌توانستند بیرون از این داد وستد باشند، تأثیر و تأثر آن‌ها در هم، غیر قابل انكار است. از این رو، احتمال تأثیر مسیحیت در بكتاشی‌گری نیز می‌رود. اما اگر این احتمال، اثبات هم بشود، این تأثیر باید بسیار كم اهمیت باشد.من ادعای  تأثیر بنیادین مسیحیت بر یك مشرب شیعی و اسلامی را غیر علمی و خیال پردازی می‌دانم. در آسیای صغیر، در طول تاریخ بسیاری از توده‌های مسیحی از دین خود برگشته ، مسلمان و بكتاشی شده‌اند، بی‌آن كه اجباری در بین باشد.

در ایران نیز برخی‌ها در گذشته تلاش داشتند مسلك‌های وابسته به طریقت اهل حق را ادامه‌ی كیش‌های قبل از اسلام در ایران تلقی كنند. در حالی كه ما می‌دانیم این مسلك بعد از اسلام و پس از ظهور مشعشعیان پیدا شد و تمدن ایجاد شده توسط آنان جزو تمدن اسلام به شمار می‌رود.

ادعای شباهت تاج كلاه و كمر بكتاشیان با مشابه آن‌ها درمسیحیت نیز ادعای نپذیرفتنی است. «الفی تاج» اوتاد بكتاشی اصلاً شباهتی به كلاه رهبانان مسیحی ندارد، بلكه دقیقاً همان است كه قام‌های شمن‌گرای ترك بر سر می‌گذاشتند. شكل كمر نیز همین گونه است. درمتون تركی باستان و در فولكلور آذری به اصطلاح بئل باغلاماق(=كمر بستن) بر می‌خوریم  كه دارای معنای بسیار عمیق است. برخی از قهرمانان كتات دده قورقود، كه یك اثر اسلامی است، با صفت «كمر بسته» توصیف شده اند. در این حماسه‌های آئینی كه سرواران اوغوز با مسیحیان می‌جنگند همه «كمر بسته» اند. در دیوان لغات الترك «كمر بستن» در معنای مقام گرفتن و جایگاه یافتن به كار رفته است[14]. در متون آئینی اویغوری نیز به گونه‌های« كمر بسته» بودن اشاره‌‌ها رفته است.[15]

آئین كمر بستن در میان تركان بكتاشی، ادامه‌ی همین رسم در میان تركان باستان آسیان میانه و قفقاز باید باشد.

 

تاثیر آئین یکتاپرستی قامایی در مسلک‌های علوی‌گری و بکتاشی‌گری

میان قام در آیین قامایی تركان باستان و دده و بابا در مسلك علوی گری و بكتاشی‌گری مانندگیهای زیادی وجود دارد. میان شیوهی گزینش آنها از سوی باورمندان و توده‌های مردم، گونههای خدماتی كه دده‌ها و باباها انجام میدهند، شكل ظاهر، اعتبار، موقعیت و دعاهایشان شباهتهای حیرتآوری وجود دارد كه در زیر آنها را میشماریم:

1. مقام ددهگی در طریقت بكتاشی مانند مقام قامی در آئین قامایی موروثی است. از میان فرزندان یك قام یا یك دده، تنها فردی كه شایستگی این مقام را داشت، انتخاب میشد. هم اكنون هم در میان جماعت آتش‌بیگی از میان فرزندان ذكور سید یا اجاق پس از پرواز او، تنها یكی برای تنفیذ مقام سیدی به آقا نظام سرسلسله‌ی طائفه‌ی آتش‌بیگی معرفی می‌شود. در میان بكتاشیان نیز رسم همین است. مقام قام در دین قامایی و دده در مسلك بكتاشی و سید[16] در فرقهی آتشبیگی با آموزش و تربیت به دست نمیآید. این فقط روح یك قام یا دده یا سید است كه در جسم یكی از فرزندان ذكور خود حلول میكند.  و به او این مقام را میبخشد. روح پدر بر او مسلط میشود و او مجبور به پذیرش این مقام است، و اگر از پذیرش آن سر باز زند، گویا دیوانه خواهد شد و یا خواهد مرد. چنان كه در سالهای اخیر در تهران، سید حكمت نامی، فرزند یكی از سیدهای اهل حق به چنین بلایی دچار شد. و در تبریز در میان فرقهی آتشبیگی، سید ایرج نام، سومین پسر یكی از سیدهای پرواز كرده به این مقام دست یافت.

2. مراسم گزینش قام شبیه مراسم انتخاب دده و یا سید است. این مراسم در میان تركان یاقوت بسیار باشكوه است. در این مراسم افراد طایفه بر روی تپهای جمع میشوند. جامهای با نام قومو بر وی میپوشانند، عصایی به دستش میدهند. قام سالخورده حاضر میشود و دعای صداقت به مقام قامایی را میخواند. مراسم ده روز به طول میانجامد و در پایان، قام جوان را بر روی نمدی مینشانند و به هوا بلند میكنند. پس از این مراسم، وی به مقام قامایی رسیده است.[17]

عصا و نشاندن بر روی نمد در مراسم اهل حق، قزلباشان، بكتاشیان و علویان نیز موجود است. در میان قزلباشان به آن «دگنك ادب و اركان» میگویند.

در حكومت خاقانی تركان باستان نیز چهار تن از رؤسای طوایف، خاقان را بر روی «نمد سفید» مینشاندند و به هوا بلند میكردند. پس از اجرای مراسم، او به مقام خاقانی برگزیده تلقی میشد.[18]

امیرتیمور را هم در سال 771 هـ . در روز دهم ماه رمضان (8 آوریل 1369 م.) بر روی نمد سپید نشاندند و به هوا بلند كردند و به او «امیر تركستان» لقب دادند.[19]

در آسیای صغیر تختهچیها «مربّی» را، و در آذربایجان بعضی فرق اهل حق حتی «دلیل» را بر روی نمد سپید مینشانند و سه بار با آواز «یا الله، یا محمد، یا علی!» به هوا بلند می‌كنند.

3. هم كاهنان قامایی و هم دده‌ها در میان بكتاشیان و قزلباشان در پوشش خود، از كلاه، خرقه و كمر استفاده می‌كنند. قام‌های آلتایی جبه‌ی روباز بر تن و كلاه سرخ بر سر داشتند. جبه را از پوست می‌ساختند.[20]

عشایر تركمن در دوران‌های كهن در آسیای میانه و تركستان كلاه سرخ بر سر می‌گذاشتند و این آئین را به آذربایجان و آسیای صغیر نیز آوردند. در آغاز شكل‌گیری دولت عثمانی، اهل تسنن كه می‌خواستند با تركمن‌هایی كه هنوز مسلمان نشده بودند، تفاوت كنند، كلاه سفید بر سرگذاشتند.[21] شاه اسماعیل هم مریدان خود را قزلباش نامید و كلاه سرخ بر سر آنان نهاد. در حین وقوع جنگ‌های خانگی مسلمین، اهل تسنن علوی‌ها و بكتاشی‌ها را نیز قزلباش نامیدند.

شاعری از علویان گوید:

یزید اوغلان بیزه قیزیل‌باش دئمیش،

باغچادا آچان گول‌ده قیرمیزی.

اینجینمه ای كؤنول! نه دئرسه، دئسین،

كتابی درج ائدن دیل‌ده قیرمیزی.

 

در میان قزلباشان و بكتاشیان خرقه اهمیت زیادی دارد و به جای كلاه نیز تاج بر سر می‌نهند. بكتاشیان خرقه را بها می‌دهند و آن را پوشاننده‌ی عیب‌ها می‌دانند و اصطلاح خرقه‌ی ستّار از همین جا آمده است. گویند:«خرقه را در معراج بر حضرت محمد (ص) پوشاندند و او نیز بر حضرت علی (ع) پوشانید و حضرت علی (ع)  هم به حسن بصری بخشید.» و راز آن در ستر هر چیز، ترك تعلقات دنیوی، خدمت، تكبیر، دیدار و حقیقت است.[22]

4. مراسم آئین جمع در میان بكتاشیان نیز شباهت‌های زیادی با آئین‌های قامایی دارد. مانند دفن كردن خون قربانی، قطع گوشت از مفصل‌ها، نشكستن استخوان‌های قربانی، آماده ساختن و پختن گوشت قربانی و تقسیم مساوی آن میان باورمندان و جزآن. اكنون در میان طوایف اهل حق آذربایجان به هر سهم گوشت قربانی كه در میان افراد جمع‌خانه تقسیم می‌شود، «بَش» و در میان بكتاشیان آناتولو «اولوش» گویند. آئین قربانی در جمع‌خانه‌های اهل حق طی مراسم خاصی انجام می‌گیرد. سید بر بالای سر قربانی می‌ایستد، دعا می‌دهد و آن را در آشپزخانه‌ی مخصوص به چالاسر هدایت می‌كند تا خون قربانی در آن جا دفن شود.

 

 

 

 



[1]. ابن نديم، محمدبن اسحاق. الفهرست، ترجمه‌ي محمدرضا تجدد، تهران،1381، ص. 616.

[2]. دهخدا، علي اكبر. لغت‌نامه، ماده‌ي شمن.

[3]. چاپ مصر 25،

[4]. ص 346.

[5]. ج 1، ص 33.

[6].İNAN, Abdülkadir. 1954, Tarihte ve Buğün Şamanizm, Ank,. sf. 74.

[7].GÖKALP, Ziya. 1990, Türk Töresi, İst, s. 23-43.

[8].ROUX, Jean-Paul, 2002, Türklerin ve Moğolların Eski Dini, (Çev. Aykut Kazancıgıl), İst, s. 65.

[9]GÜNGÖR, Erol. 1992, Tarihde Türkler, İst, s. 61.

[10].İ. Fenni Ertuğrul, Hakikat Nurları, İst, 1949, sf. 158-161.

[11]. دؤنمز، نوري (1389). علويان تركيه، قم، نشر اديان، ص 56.

[12].Fiğlali, Ethem Ruhi (1990). Türkiyede Alevilik ve Bektaşilik, sf. 228.

[13].F. V. Hasluck. Bektaşilik Tedkikleri, çev. Ragib Hulusi, İst, 1928, sf. 59-64.

[14]. كاشغري، محمود. ديوان لغات الترك، ترجمه دكتر ح. م. صديق، تبريز، اختر، 1382.

[15]. GÖKYAY, Orhan Şaik. 1973, Dedem Korkudun Kitabı, İst,. sf. CDIX-CDX.

.[16]سادات اهل حق غير از سادات مسلمين هستند. ايشان اعقاب مقدساني به شمار مي‌روند كه از سوي سلطان سحاك آفريده شده‌اند.

[17].A. İnan. Tarihte ve Bugün Şamanizm, Sf. 77- 79.

[18].Toğan. Umumi Türk Tarihine Giriş, sf. 107.

[19].A. Vambery. History fo Bokhara, London, 1873, sf. 171.

[20].M. Eröz. Türkiyede Alevilik Bektaşilik, s. 267.

[21].Kutluay Erdoğan. Alevilik ve Bektaşilik, sf. 11.

[22].Tevfik Oytan. Bektaşiliğin İçyüzü, İst. 1937, sf. 56.

آخير چرشنبه و چرشنبه آخشامي

يازار : عبدالعلي مجازي (آسلان شانجان)

 

(بو مقاله‌ني1383و1384نجو ايلين آراسيندا اوْلان نوْوروز بايراميندا باكي شهرينده اشتيراك ائتديگيم فوْلكلور سمينارلارينا يازميشام، بو سمينارلارين تداروٍك قيلديغي ماترياللار كيتابلاريندا چاپ اوْلوبدور).

نوْوروز بايرامي‌نين ان بؤيوك شنليك مراسيم‌لريندن بيري آخيرچرشنبه آخشامي و آخيرچرشنبه گوٍنو مراسيملري‌دير،‌ نه زماندان ‌كي، نوْوروز بايرامي برپا اوْلونوب و اوْد يانديرما مراسيمي نوْوروز بايراميندا باب اوْلوبدورسا, اوْ زماندان بو شنليكلر توٍرك ائللرينده وارايميش, موٍمكون‌ايدي آدي چرشنبه اوْلمويايدي آيري آد اوْلايدي، آنجاق بو مراسيملر تامامي‌ايله و عينا" اجرا اوْلارميش. ‌بو اوْد يانديرما شنليكلري نوْوروز مراسيملريندن آيريلمايان بير مراسيم‌دير. مينلر ‌ايل داوام ائديب و هئچ دؤلت، حاكيم، دين و اعتقادلار اوْنو آرادان آپارا بيلمه‌ييبلر بلكه‌ده اؤزوٍنوٍنكولشديريبلر، اوْنا گؤره بو مراسيم ده اوْ پايدار و دائمي مراسيم‌لردن بيري اوْلوبدور.

 ايندي ايسه گوٍنئي ماحاليندا آخيرچرشنبه‌نين نئجه اجرا اوْلونماسيندان بير پارا مراسيملري تقديم ائديرم كي اوشاقلار, يئني يئتمه‌لر و گنج‌لريميز بو مراسيملري ياددان چيخارتماسينلار.

ايراندا هفته‌نين ٥ نجي گوٍنوٍنو چرشنبه و ايلين سوْنونجو چرشنبه‌سيني آخير چرشنبه آدلانديرارلار.

ايللر بوْيودور، گونئي ماحاليندا هفته بازارلار قورولار، مثلا مرند‌ده، صوْفيان‌دا، خامنه‌ده، سيس‌ده، شيندواردا، تسي‌ده و باشقا شهرلرين هر بيرينده هفته‌ده بير دؤنه بازار گوٍنو و شبسترين بازار گوٍنوٍسوده هفته‌نين بئشينجي گوٍنو يعني چرشنبه گوٍنلري اوْلار. شبسترليلرين طالعينه و بختينه اويغون اوْلاراق ايلين آخيرچرشنبه‌سي‌ده شبسترين بازار گوٍنو ايله مصادف و برابر اوْلار.

شبسترده آخيرچرشنبه گوٍنو بازار گوٍنو اوْلورسادا،‌ اوْنون قاباقكي گوٍنو يعني بازار آخشامي،‌ اوشاق بازاري آدلانار،‌ بو ايكي گوٍنده (‌بازار گوٍنو و بازار آخشامي)‌ گوٍنئي ماحالي‌نين تامام شهرلريندن و سايي80 دان يوخاري اوْلان كندلردن عائله‌لر شبستر بازارينا گلرلر.

شبسترين بازار آخشاميندا (‌اوشاق بازاريندا)‌ تعريفه،‌ توصيفه سيغمايان شنليكلر اوْلاركي گل‌گؤره‌سن. آل وئرچيلرين چوْخو توكانلارينين ائشيگينده ماتاهلاريني اوجا سسله اوْخشايارلار، چيراغلار يانار،‌ گل-گئد چوْخالار، توكانلارينين قاباقلاريني پارلاق پارچا و كاغاذلارلا بزه‌يرلر، توكانچيلارين آرتيق كؤمكچيلري اوْلار، آل وئرچيلر بير آي قاباقدان بو گوٍنلره لازيم اوْلان شئيلري هر هارادان اوْلموش اوْلورسا, آليب حاضيرلايارلار.

اوشاقلارين بازارا گئتمك‌لري و چرشنبه‌ليك آلماقلاري :

بو گوٍن، بازار آخشامي (‌سه شنبه گوٍنو) ‌آتا- آنالار، بؤيوك قارداشلار، باجيلار و قيساجا دئسك ائوين بؤيوگو گوٍنوزدن بو مراسيملرده لازيم اوْلان شئيلري آلماق اوٍچون، يئني يئتمه‌لره پول وئررلر و لازيملري اوْلدوغو شئيلري تاپشيرارلار و اوْنلاري دوْستلاري‌ايله بيرليكده بازارا گؤندَررلر، اوْغلان اوشاقلاري تازا پالتارلاريني گييَر، كيچيك‌ باجي و قارداشلارينين اليندن توتار، بازاردا ساتيلان ماتاهلاري گؤستره-گؤستره، آلا-آلا، بازارين بو باشيندان اوْ باشينا آپارار و گوٍن اوْرتايا قدر دوْلانديرار،‌ آنجاق ناهارا ائوه قاييدارلار.

اوشاقلار اوْ گوٍن آخشام‌چاغي و بؤيوكلر صاباحكي گوٍن (‌آخير چرشنبه گوٍنو)‌ اوْ آلينان شئيلري يئري گلديكجه مصرف ائدرلر. اوْنلاردان بعضي‌سي‌نين آديني گتيريريك: «ساخسي سوٍسك (‌سو بوٍلبوٍلو)‌، تاختادان چاخچاخي[1]، چاخماق‌داشي، مازالاق،‌ كيچيك‌كوٍزه (دنگيله)،‌ بالاجا قاوال (قطري 10 سانتيمئتر)، توتك(‌نئي‌لبك)‌، اؤزلرينه دستمال، جوراب و آنالاري تاپشيرديغي شئيلري‌كي، اوْنلارين هر بيري بير يئرده لازيم اوْلاجاق، مثلا تازا و سو‌ ديمه‌ميش سو كوٍزه‌سي، آينا- داراق، اننيك- كيرشان[2]، سوٍرمه‌‌دان و بعضي بزك شئيلري آلارلار.

آخير چرشنبه گوٍنو و بؤيوكلرين بازارا گئتمه‌لري‌:

بو گوٍنده عائله‌نين بؤيوگو شبستر بازارينا گئدر و آخيرچرشنبه‌يه و نوْوروز بايرامينا هرنه لازيم اوْلورسا آلار ائوه گتيرر. اگر بير عائله‌نين تازا نيشانلي كوٍركني و نيشانلي گليني اوْلورسا، اوْنلارا تاباق آپارماغا لازيم اوْلان شئيلري آلارلار، اوْغلانا كوْت، شالوار، كؤينك,‌ باشماق, جوراب، دستمال و كلّه قند. قديم زامان كندلرده، كوٍركن‌لره بئل‌باغي (قورشاق)، دوْلاق، بيلَك دوْلاغي و تيفتيكدن بؤرك آلارديلار. تازا گلين اوْلورسا، اوْنا دا چئشيتلي بوْيالارلا پالتار، رنگي آچيق بوْيالي چاديرا، چارقد (‌كلاغايي)‌، باشماق، بزك شئيلري،‌ قيزيل قوْلباق،  كلّه قند و يئمه‌لي شئيلر آلارلار. 

كوٍره‌كنه و گلينه تاباق اوٍچون لازيم اوْلانلاري آلاندان سوْنرا اؤزونه، عائله سينه و هر كيمسه‌يه هر نه بايرامليق وئرمه‌لي‌ديرلرسه، اوْنو و آخيرچرشنبه گوٍنو و بايرام گوٍنلري‌نين يئمه‌لي شئيلريني آلارلار.‌ بو يئمه‌ليلر زمان -‌ زمان، ‌كند به كند و شهر به شهر بالاجا فرقلري اوْلار. مثلا قديم زامان مئيوه اوْلان كندلرده اريك،‌ آلما، آرموت، آلي، هئيوا قاخي ‌(قوروسو)، شوْر بادام ايچي، قوْز، كيشميش،‌ انجير و قورو توت، اييده،‌ نوخودچي،‌ اورمو دوْشابي،‌ قوْز حالواسي و يئددي لوينلر(‌شيرينيات)‌ اوْلاردي. ليكن مئيوه اوْلمايان كندلرده هديك(پيشميش ‌بوغدا،‌ نوخود، مرجي‌)‌ حالوا ويا بازاردا ساتيلان شيرينيات دان فايدالانارديلار، آمما شهرلرده صنعتله حاضيرلانان شيرينيات، ايره‌لي گلديكجه چوْخلو يئمه‌لي شيرينيلرده آرايا گليري‌وخالق اوْنلاردان فايدالانيرلار. بو شيرنيلردن نئچه‌سينين آديني گتيريريك: شوكولات، نوغول، راحت‌الحلقوم، باسليق، پشمك،‌ شكر‌حلواسي، قوْز حالواسي،‌ كانفئت، مامپاس، اطلسي، شكر پنير، يئددي لوين، (قرص شكري) و ساير...

آخيرچرشنبه آخشامي ياسلي(عزالي)آدامينائوينه گئتمك:

آخيرچرشنبه‌نين آخشامي اوْد يانديرماغا گئدنده، محله‌نين آداملاري ييغيشار، بيرليكده گئدرلر، ياسلي و عزالي آدامين ائوينين قاباغيندا اوْد يانديراندان سوْنرا، اؤز ائولري‌نين قاباغيندا اوْد يانديرارلار. بو مراسيمدن سوْنرا كي اوْد يانديرما شنليگي قورتارار، يئنه قوْهوم  قَبله (طايفا- تابين) ييغيشارلار اوْ ياسلي آدامين ائوينه. اوْنون ائوينده شام پيشيررلر. اؤزلري‌ده اوْنون ائوينده شام يئيَرلر و فاتحه‌ده اوْخويارلار، سوْنرا آيري قوْنشولار دا گلر، تسليت دئيَر و باش ساغليغي سؤيله‌يرلر.

آخير چرشنبه آخشاميندا اوْد يانديرماق:

آخير چرشنبه‌ده اوْد يانديرماق ايندي‌ قديملردن ده يوٍكسك سوييه‌ده اجرا اوْلور، اوْ بئله‌دير‌كي، نئچه گوٍن قاباقدان اوشاقلار، يئني يئتمه‌لر گئدر، چؤل‌لردن قورو تيكان، قيزيل‌گَوَن، يانمالي توْنقال، اوْدون و آيري ياناجاق زادلار ييغار، ائوده ساخلايارلار. بازار آخشامي (سه شنبه گوٍنو) آخشام چاغي اوْنو اوْدلاماغلا شنليك مراسيميني اجرا ائدرلر. بو اوْد يانديرماغين آدينا (نَدوْورا يا ندارا) ديئيرلر. اوْ مراسيملردن بيری نَدوْورانين اوٍستوندن آتيلماق‌دير. قديملر قيزيل گوَني اوْدلايار و باشلاري اوٍسته توْولايارديلار، بو گوَن شعله لنردي. آمما ايندي بعضيلري آلمينيوم تيكه‌لريني توْولامايا قوْيور و توْولاييرلار، هاوادا شعله‌لنير، اوشاقلار هو چكيرلر، سئوينيرلر. جوان اوْغلانلار هركس اؤز ائوي‌نين قاباغيندا، اگر موٍمكون اوْلماسا اوٍچ-دؤرد ائودن بيري‌نين قاباغيندا اوْد يانديرار و شنليك يارادارلار.

قديم‌لرده هر كس اؤز ائوي‌نين داميندا اوْد يانديراردي و داملاردان عائله‌لر بيري بيري‌ايله ايلگي ساخلايارديلار. بو مراسيمده يعني داملاردا اوْد يانديراندا تامام ائو اهالي‌سي ايشتيراك ائدرديلر. بو مراسيم‌ده اوغلانلار اؤزسئوديگي قيزي نيشانلاياردي و قيزدا اوغلاني گؤرردي‌كي گله‌جكده ائلچي‌ليگه گلنلره مناسب جواب وئرسين لاكين كوٍچه‌لرده اوْلاندا يالنيز اوْغلانلار ايشتيراك ائديرلر و بئله اولاندا نئجه اوغلان قيزي و قيز اوغلاني گؤره‌جك، الله بيلير. بو اوْد يانديرانلار اوْدون اوٍستوندن نئچه دؤنه اوْيانا- بويانا آتيلاركن دفعه‌لرله شعرلر، سؤزلر, اوْخويارلار و اوْدا- شؤعله‌يه دئيرلر:

مثلا": سـاخلاسيـن الله بيـزي      

 سن ساري من قيرميزي

و يا: درديم، بلام، ديش آغريم      

آغيرليغيم، باش آغريم

تؤكولسون اوْد دا يانسين       

منيم بختيم اوْيانسين

و يا:  

ندوْورا ها ندوْورا        

توْنقالي خيردا دوْورا

 نـدارا  ها نـدارا      

شاه گئتدي قندهارا

 

كيليد سالماق:

    اوْديانديرما مراسيمي قورتاراندان سوْنرا هركس اؤز ائوينه قاييداركن كيليد سالمالار باشلانار. بو كيليد سالما يا كيليد ساخلاما بئله اوْلار‌كي، هامي ائوين ايچري‌سينه قاييدار، ائوده اوْتورار و قاباقجادان، گوٍنوز بازاردان آلينميش يئمه‌لي شئيلري يئيركن، بير بيري ايله سؤز- صحبتلر آچارلار، بعضيلري‌ده شعر يا ماهني اوْخويار. بو وضعيت‌ده بير نفر ائوين ائشيگينده و گيزلينده (دالدادا) دوراركن بير كيليد، باشماغي‌نين ايچينه يا آياغي‌نين آلتينا قوْيار، ائوده دانيشانلارين سؤزلرينه قولاق آسار، اوْنلارين سؤز- صؤحبتلرينه گؤره اؤز روزگارينا، گله‌جگينه و قاباقجادان نيّت ائتديگي قوْنويا (موْوضوعا) نسبت اوْ سؤزلردن تعبيرلر گؤتورر و اوْنا فيكيرلشر، بونا گؤره ائوده‌ اوْلان آداملار دا بيلرلر، موٍمكون‌دور ائشيكده كيليد سالان، قولاق آسان اوْلموش‌اوْلا، چاليشارلار، ياخشي، گؤزل، لطيف، مزه‌لي و شوخ سؤزلر، شعرلر، ماهنيلار و آتالار سؤزلريندن دئييلسين و اوْخونسون. جهد اوْلونار، خسته‌ليكدن، اؤلومدن، غصّه‌لي- غملي سؤزلردن ائوده دانيشيلماسين. بئله‌ليكله كيليد سالان آدام قولاق آساركي، بيرينجي نفرين بيرينجي دانيشيغيندان اؤز مطلبيني سئچه - آييرا و اؤز بختيني، طالعيني يوْخلايا. مثال اوٍچون:

بيري‌نين زيارتدن و سفردن گله‌جك آدامي اوْلورسا، يا حيات يوْلداشي (اَري) و اوشاقلاري‌نين غربتدن گلمه‌سينه گؤره نيّت ائديبسه و بو:

«كوٍچه‌لره سو سپميشم           

يار گلنده توْز اوْلماسين»

شعريني ائوده اوْخويارسالار، معناسي اوْ اوْلا‌بيلر‌كي، سفرده‌كيلردن گلني اوْلاجاق.

يا مثلا:           

«ائله گلسين ائله گئدسين        

آراميـزدا سؤز اوْلمـاسين»

دئييلرسه بو شئعر گؤسترير‌كي، گرك بير چوْخ احتياط ائده و ايشلرينده بيرآز مراقب اوْلا، گؤزلويه و اؤزونو خطره سالمايا و ريسك ائله‌مه‌يه.

و يا بو شعر:      

«يار بيزه قوْناق گله‌جك            

بيلميرم نه وقت گله‌جك»

گلرسه، اگر نيّت ائده‌نين غربتده آدامي اوْلورسا و اوْنون گلمه‌سينه نيّت ائديلرسه، معلوم اوْلمور، بو مسافر ناواقت گله، تئز يا گئج گله‌جك.

آمما شعر بئله اوْخونارسا:

«يار بيزه قوْناق گله‌جك         

بيلميرم نه وقت گله‌جك         

اوْلسون‌كي صاباح گله‌جك»

نيّت ائدن بير آز اميد ائدركي، مسافري موٍمكوندور بو گوٍن- صاباح گله، يعني چوْخدا نااميد اوْلمويا.

بو باره ده فال ياوا و ترسه گلرسه، فال صاحيبي مجبور قالار، يا آيري ائوه گئده كيليد سالا يا اوْ ائوده اوْ قدر كيليد اوٍستونده دوراكي، آيري آدام، آيري سؤز دئيه تا كيليد سالانين منظورو، نيّتي ايشيقلانا و آچيقلانا. مثلا بو شعر اوْخونا:

«بـوْيـونا قـوربـان اوْلـوم...                   يارگلدي يارگلدي يارگلدي»

يا مثلا بيري‌نين آداخلي‌سي اينجيميش اوْلورسا، بو شعر دئيلرسه:

 «كوٍسمه‌مندن، كوٍسمه‌مندن                 محبتيـن كسمـه‌منــدن»

معلوم اوْلور، اوْ آداخلي باريشماق ايسته‌ييري.بئله- بئله سؤزلردن چوْخ دير و اوْنون‌دا اؤزونه گؤره مخصوص ايضاح و آچيقلامالاري واردير.

آخير چرشنبه‌ده تاباق آپارماق:

 آخير چرشنبه آخشامي آداخلي اوْغلانين آتا- آناسي طرفيندن آداخلي قيزلارا تاباق تداروٍكو گؤرولر، اوْ تاباقدا بيشمه‌ميش(چيي)توْيوق اتي، چيي باليق يا بير داوار بودو، بير بؤيوك آينا گؤزل- گؤزل چئشيتلي بوْيالي پالتارلار، چادرا، كلاغايي، باشماق، بيركلّه قند، نابات، بير ديس مئيوه، بيرجعبه شيريني، بير قدر آجيل (پوٍسته، بادام، فينديق، قوْز ايچي) و قيزين آتا- آناسينا سوْقت، اگر اوْلورسا باجي- قارداشينا دا بايرامليق بير بؤيوك بؤلمه‌يه (مجمعه) قوْيارلار. بو تاباغي اوْغلانين كيچيك قارداشي، اگر قارداشي اوْلماسا آيري ياخين آداملاريندان بيري، آداخلي قيزين ائوينه آپارار وئرر. بو تاباغي گتيرن اوْغلانا چرشنبه‌ليك (كؤينك، جوراب، شيريني و يا آيري شئيلر) شاباش وئررلر.

بو چرشنبه آخشامي آپاريلان تاباغين جوابيني، بايرام آخشامي، آداخلي قيزين آتا- آناسي طرفيندن بير تاباق ايچينده (بيشميش باليق، بيشميش توْيوق، نئچه جوٍر خورك و يئمك، شاخه نابات، شيريني، مئيوه، كؤينك، جوراب، دستمال، بوْيون شالي، قيز توْخودوغو بوْيالي ايپ جوْراب) و آيري- آيري شئيلرده قوْيولار، دوٍزولر و يئنه‌ده آداخلي قيزين قارداشي اوْلورسا اوْ، اولماسا آيري ياخين آداملاريندان بير اوْغلان بو تاباغي آداخلي اوْغلانين ائوينه آپارار. اوْنلاردا بو تاباق گتيرنه بايرامليق (كؤينك، جوراب، دستمال، شيريني و يا پول بايرامليغي) وئررلر.

اگر بايرام گوٍنلري محرّم آيينا ياخين يا محرّم آييندا اوْلورسا بو تاباغي نئچه گوٍن قاباق آپارارلار، هر حالدا تاباق گؤندريلمه‌لي دير.

آخير چرشنبه آخشاميندا باجاليق يا شال ساللاماق:

 قديم‌لر داملاردا بير بالاجا پنجره‌يه بنزر قاپي(دربچه) اوْلاردي، اوْرادان هم ايشيق گلردي همي‌ده ائوين توٍستوسو چيخاردي. اوْنا گؤره آداخلي اوْغلانلار آخيرچرشنبه آخشامي اوْد يانديرما مراسيمي قورتاراندان سوْنرا آخشام چاغي، قاش قارالاندا، اؤز نيشانلي‌سينين ائولرينين دامينا چيخار، اوْ باجادان بير شال (برَك)كي قاباقجادان اؤز نيشانليسي توْخويوب و اوْغلانا وئريبدير، ائوين اوْرتاسينا ساللايار. قيز و قيزين آناسي‌دا بيلرلر، بو شال اوْ آداخلي اوْغلانين شاليدير. اوْ آن دا هر نه، اوْغلانا چرشنبه‌ليك وئرمه‌لي ديرلر، اوْ شالا باغلايارلار، اوْغلان شالي داما چكر و شئيلري گؤتورر گئدر.

هاشم ترلان  يازير«آداخلي اوْلدوغوم زامان، چرشنبه آخشامي آداخليمين ائولرينين دامينا چيخيب شالي ساللاديم، آداخليم و آناسي هر نه قوْيدولار و باغلاديلار، شالي يوخاري چكمه‌ديم، سوْنرا اوْنلار گؤردولر، شالين اوجونا بير كاغاذ باغلانيب، آداخليم او كاغاذي آپاردي قوْنشو قيزينا اوْخوتدوردو، گؤردو اوْ كاغاذدا يازيليب «فاطمانين اؤزونو بو شالا باغلايين».   چوْخ گوٍلندن و شنليكدن سوْنرا، بايرامليغيمي باغلاديلار، چكديم يوخاري، سوْنرا دامدان يئنديم ائولرينه و گؤروشدوك. 

بو باره ده رحمتليك اوستاد شهريار، حيدربابايه‌سلام منظومه‌سينين27 نجي بندينده بويورورلار:

«بـايـرام ايـدي، گئجه قوشو اوْخوردو

آداخلي قيز  بيگ جوْرابين   توْخوردو

هر كس شالين بير باجادان سوْخوردو

  آي نه گؤزل قايدادي شال ساللاماق   

بيگ شالينا بـايرامليغين بـاغلاماق

شال ايسته‌ديم، من ده ائـوده آغلاديم

بيـر شال آليب، تئز بئليمه  باغلاديم

غلام‌گـيله قـاشديـم، شالي ساللاديم

فاطمه خالا، منه جوْراب  باغلادي 

خان ننه‌مي يـادا ساليب آغلادي»

دئمه‌لي‌يم‌كي چوْخ اوْغلانلار نيشانلي اوْلمادان قاباق، سئوديگي قيزين اؤزونو تكجه گؤروب دانيشا بيلمه‌ديگينه گؤره و اوْندان بير هن آلماغا ايمكان اوْلماديقدا،‌ بو شاللاري اوْ باجادان‌ساللايارديلاركي، قيزين اؤزوندن و آناسيندان‌‌‌دا راضي‌ليق آلسينلار. هر حالدا شال صاحبي معلوم اوْلمالي‌ايدي.

آداخلي اوْلمايان اوْغلانلار سئوديگي قيزين ائوينه شال ساللاياندا، ‌قيزلار نظرلريني بئله سؤزلرله بيان ائدرديلر.

مثلا اگر قيز دا اوْغلاني سئوسئيدي، بئله اوْخوياردي:

«آي بـاجادان شال سالان         

بـايـرامليغينـي آلان

چك شاليوي سئوميشم       

 بايرامليغين قوْيموشام»

اگر سئومه‌سئيدي بئله سؤيله‌يردي:

«آي باجادان شال سالان        

 تئـز منـه مـايل اوْلان

منــــي سنه  وئرمزلر       

 گئد آيري ائوده دوْلان»

   و يا:            

«آي بـاجادان  سـاللاما          

 تئـز شاليوي ساللاما

  مني سنه   وئـرمـزلـر      

 داي خالاوي يوْللاما»

بو شال ساللاماقلار اوْنا‌گؤره اوْلاردي‌كي، اوْغلانلار نيشانليلاريني گوٍنوز، ايشيقدا گؤره‌بيلمزديلر و كوٍرَكنلر اوتانارديلار شخصا" اؤزلري گئديب چرشنبه‌ليك و بايرامليغلاريني آلسينلار. بو عمل اوْ اوتانماغين قاباغين آلماق هم ‌ده بير محبّت، شنليك و ايستك ياراتماق اوٍچون‌ايدي.

 ايندي, داها نه اوْ آداملار وار نه اوْ دربچه‌لر, نه اوْ شاللار و نه اوْ شال ساللامالار. ايندي اوْ دربچه‌لر پنجره‌يه دؤنوبلر, شال ساللايانلاردا آيري كهكشانلاردان يئر اوٍزونه شال ساللاييرلار, بئله‌ليكله بيزيم فوْلكلوروموز باتير گئدير.

قاشيق چالانلار و بؤرك آتانلار:

آخيرچرشنبه مراسيم‌لريندن بيري‌ده قاشيق چالماق و بؤرك آتماق‌دير. قاشيق چالانلار بير عدّه اوشاقلار و يئني يئتمه‌لر اوْلارلار، آخيرچرشنبه آخشامي اوْد يانديرماق (ندوْورا)دان گلندن سوْنرا, (اوْ زامان‌كي، آداخليلار, نيشانليلاري‌نين ائولرينه شال ساللاماغا گئدرلر) اؤز ائولريندن بير ميس كاسا و بير دمير‌قاشيق گؤتورر، قوْنشو ائولره گئديب, قاپي‌سينين داليسيندا گيزلَنر و الينده اوْلان دمير قاشيقي, ميس كاسايا بئش اوْن دؤنه چالار و قولاق آسار، گؤرسون قوْنشو اوْنون سسيني ائشيدير يا خير؟ اگر ائشيدرسه, اوْنا بئله جواب وئرمه‌ليدير‌: «قاشيق چالان گلديم». يعني بير زاد سنه گتيريرم, آمما ائودن جواب گلمه‌سه, اوْ قاشيغي دؤباره كاسايا چالاجاق. بو ايشي اوْ قدَر ادامه وئره‌جكديركي، ائو صاحبيندن بير سس گلسين (هن يا يوْخ). ائله كي بير آز شيرنييات يا هرنه وئررسه‌لر آلدي, گئدر آيري ائوين قاپي‌سينا و اوْ ايشي تكرار ائدر... بو ايشلر تامامي‌ايله شنليك اوٍچون دوٍر, هئچوقت ديلنچي‌ليگه فيكير اوْلونماسين. چوٍن،ائله اوشاقلار قاشيق چالماغا گئدرلر‌كي، اَن پوللو آداملارين و مقام صاحبلري‌نين اوشاقلاري‌ديرلار, بو ايشين داوامي‌دا بؤرك آتماق‌دير.  اوْ دا بئله‌دير‌، بير اوشاق همان ساعتده بير ائوين قاپي‌سيني دؤيَر, آمما اؤزو قاچار داليدا گيزلَنر. ائله‌كي، ائو صاحبي قاپي‌يا گلدي, اؤز بؤركونو ائو صاحبينه طرف آتار. ائو صاحبي اوْ بؤركون ايچينه بيرآز شيرنييات تؤكر و يئره قوْيار. بؤرك صاحبي گئدر بؤركوٍنو گؤتورر قاچاركي، ائو صاحبي اوْنو تانيانماسين. آمما هر نه ائدرسه, ائو صاحبي بؤرك صاحبيني تانيار و آديني سسله‌ير. آمما بؤرك صاحبي اؤزونو ائشيتمه‌مزليگه وورار و دالي‌سينا باخماز تا آيري ائوه گئده چاتا...

آخير چرشنبه گوٍنو سحرچاغي آخارسو باشينا گئتمك:

آخيرچرشنبه مراسيملريندن بيري‌ده سحر تئزدن هاوا ايشيقلانمادان، آخار سو (چئشمه،كهريز، چاي) باشينا گئتمك‌دير. بو مراسيم‌ده بئله اوْلاردي، آخير چرشنبه‌ گوٍنو سحرين ايشيقلانماسينا بير ساعاتجا قالاندا و كيشيلر يوخودان دورمادان، جوان خانيملار خصوصي ايله قيزلار، آخارسو (كهريز) باشينا گئدرلر، اوْرادا بير ياشلي (ياشي چوْخ اوْلان) بزك- دوٍزك ده باشاران خانيم قاباقجادان اؤزو ايله الك، قئيچي، آينا، داراق، سوٍرمه‌دان و بعضي بزك شئيلري... دورو سو باشينا آپارار، اوْرادا اوْتورار، گلنلري گؤزله‌ير. جوان قادينلار، تازا گلينلر و قيزلار قاباق گوٍن بازار آخشاميندان آلينان تازا و سو دييلمه‌ميش كوٍزه‌يه (منسه‌يه) بير آز يئمه‌لي شئيلردن دوْلدورار، آپارار سو باشيندا بزكچيه وئررلر. جوان خانيملار، قيزلار باشلاريني و اوٍزلريني بو دورو سودا يوياندان سوْنرا، بزكچي خانم، اوْ گلينلرين و قيزلارين اوٍز گؤزونه قاشينا بير آز يئتيشر و بزك وئرندن سوْنرا قيزلار نئچه دؤنه آينايا باخار، اوٍرگيندن بير سؤزلر (آرزوسونو) كئچيرركن، اوْ سودان اوْ تايا بوتايا آتيلار و بو سؤزلري دئيرلر:

«آتيل باتيل چرشنبه            

بختيم آچيل چر شنبه»

سونرا اوْ تازا كوٍزه‌ني تميز سودان دوْلدورار و ائوه قاييدارلار. ائوه يئتيشنه قدر كوٍزه يئره قوْيولمامالي‌دير. اوْندان سوْنرا‌، گوٍن ياييلاندا، گنجلره و جوان اوْغلانلارا نوْوبه يئتيشر. اوْنلاردا اوْ سويون باشينا گئدركن بو شنليك مراسيمده ايشتيراك ائدرلر. بو ساعاتلاردان سوْنرا جوانلار تازا پالتارلاريني گئير، كوٍچه‌لرده يومورتا يا آيري اوْيونلار اوْيناماغا باشلايارلار. نيشانلي قيز اوْغلانلار دا اؤز نيشانليلارينا تاباق حاضيرلايارلار و يوخاريدا قئيد اوْلونان تاباغي، اوْغلانلارين آتا-آنالاري نيشانليلاري‌نين ائوينه گؤندَررلر و تاباق آپارانلاردا چرشنبه‌ليك آلارلار، بونودا دئمه‌لي‌يم، قديم‌لرده بو گوٍن جوانلار شيكارا گئدرميشلر، آت چاپار ميشلار و آيري قهرمانليغلار ائدرميشلر، ايندي داها بئله بير شئيلر يوْخدور...

يومورتا بوياماق:

جاوان قادينلار  قيزلار خصوصي‌ايله نيشانلي قيزلار يومورتالاري بيشيرندن سوْنرا، ايستي- ايستي (قيرميزي، ساري، ياشيل) بوْيالارلا آغ يومورتا‌لارين اوٍستونده شكيللر،  گوٍللر چكر و يازيلار يازارلار. يومورتالارين اوٍستون بزرلر، نيشانليلارينا تاباق آپاراندا نئچه‌سيني بير كاسادا يا بوْشقابدا، اوْ تاباغين ايچينه آرتيرالار، يا دا اوشاقلارا چرشنبه‌ليك و بايرامليق وئرنده اوْ بوْيالي و گؤزل يومورتالاردان وئره‌لر. يومورتاني بيشيرنده و بوْياياندا بعضي‌سينين اوٍستوندن بير ساپ يا ايپ‌لر سرييَرلر و بوْيانين ايچينه سالارلار. پيشندن سوْنرا اوْ ساپلاري آچاندا، يئرلري  آغ  قالار و بير گؤزل    ناخيش (نقشه)  يومورتانين اوٍستونده قالار.

 آخير چرشنبه‌ده يومورتا دؤيوشدورمك:

 ايلين‌سوْن گوٍنلري خوصوصي‌ايله آخيرچرشنبه و بايرام گوٍنلري، آذربايجاندا يومورتا دؤيوشدورمك اوْيونو ايفا اوْلونار.

استاد شهريار بو بارده يازيرلار: (حيدر بابايه سلام،32جي بؤلوم)

«يومورتاني گؤيچك گوٍللو بوْيـارديق           

 چاققيشديريب سينانلارين سوْيارديق

اوْينامـاقدان بيرجه مگـر دوْيـارديق

علي منه ياشيل آشيــق وئرردي          

ايـرضــا منه نوْوروز گوٍلو درردي»

قديملر1350نجي گوٍنش (1971نجي ميلادي) ‌ايل لره قدر تهراندا دا يومورتاني مئيوه ساتان آرابالارين اوٍستونده ساتارديلار، اوْنا گؤره ائله‌جه‌ و همان آرابانين اوٍستونده‌ اولان يومورتالاردان فايدالاناراق، آرابا اوٍستونده ‌ده يومورتا دؤيوشدورمه باب ‌ايدي.

شبستر ماحاليندا بيليجي و اوستا اوشاقلار، گنجلر بايراما40 گون، بير آي قالاندا يومورتالاردان نئچه‌سيني ديشلرينه وورماقلا يوْخلايار و اوْنلارين چوْخ بركيني آييرار و اوْنلاري قيرميزي اوْلماق اوٍچون نار و سوْغان قابيغيلا سودا بيشيرندن سوْنرا دوزون ايچينه قويلايارلار‌كي، يومورتا چوْخ بركيسين (بيرآي دوز ايچينده قالار) اوْ يومورتالاري آخيرچرشنبه و بايرام گوٍنلري دوزون ايچيندن چيخاردار و كندين مئيدانلاريندا اوشاقلاري چئوره‌لرينه (دؤوره‌لرينه) ييغاركن مش‌ قوروشوب (شرط‌ باغلاييب) يومورتالاريني دؤيوشدورمگه باشلايارلار، بئله‌ليكله هركسين يومورتاسي سينماسا، سينانين يومورتاسيني آلار. بيرنفر، بير يا نئچه نفر ايله بير آن‌دا يومورتا دؤيوشدورمگه باشلايا بيلر، اوْنلارين بيري وورار و بير يا نئچه‌سي الينده يومورتاني توتار، بو يومورتاني توتانا (يات) اوْ بيري آداما (وور) دئييلير. يومورتالاري، اوجلاريلا، اوجلارينا و ديبلري‌ايله، ديبلرينه وورارلار، بئله كي، ياتانين يا وورانين يومورتا‌سينين بير طرفي سينميش اوْلا. يومورتاسي سينانا اودوزان و سينمايانا اودان دئييلير.

 



[1] چاخچاخي: تاختادان دوزه‌لينن و توْولانان بير دزگاه‌ديركي اؤنو اوشاق الينده توْولاياندا اوْ تاختالار سس وئررلر، بو سس وئرن دزگا‌ها چاخچاخي دئييلر.

[2]اننيك و كيرشان: قادينلارين بزك وسائلي.

نگاهی به باورهای مردمی با توجه به زندگی ومعیشت مردم منطقه قره داغ

کرم حسین زاده مدرس دانشگاه

 

با توجه به زندگی ومعیشت مردم منطقه قره داغ، در آنجا زمانبندی هم بر اساس آداب و رسوم اجتماعی، مذهبی و دامداری می باشد.

-چهار روز اول سال جدید ( فروردین ماه) را نشان و نماد چهار فصل سال می دانند و حتی به این چهار روز « چهار فصل» می گويند. هوای هر روز را به منظور چگونگی یک فصل در نظر می گیرند. مثلاً اگر روز سوم ابری باشد معتقدند که پائیزی ابری و سرد در پیش خواهد داشت.

-دهم الی سیزدهم فروردین را دهلیزه می گویند، در بسیاری از سالها در این ایام هوا دگرگون شده و رو به سردی می گراید. حتی در مواقعی باران و برف می بارد ( در سیزده بدر سال گذشته در این منطقه برف بارید)

در برخی روستاها دهلیزه با نام «قاری چلّه سی» ( Ghari Chillasi) هم مشهور و معروف است . در این مورد روایتی نقل می کنند که در عصر پیامبر پیرزنی بود که در قشلاق زندگی می کرد چون فصل بهار شد به ییلاق کوچ کرده و در ییلاق می بیند که مراتع سرسبز شده و پرنده ها تخم گذاشته اند، پس به قشلاق برگشته و تمامی اهالی را خبر می کند که به ییلاق کوچ کنند. اهالی هم بر اساس حرف او شروع به کوچ کردن می کنند در بین راه هوا دگرگون شده و بارش باران و برف شروع می شود در اثر این رخداد تمامی احشام آنها تلف می شود. پیرزن تازه یادش می افتد که او به پیامبر شکایت کرده بود که شترهای او جفت گیری نکرده اند و پیامبر به او قول داده بود که به مدت ده روز هوا منقلب خواهد شد تا شترهای او جفت گیری نمایند حال این پیرزن بود که باعث شد اهالی دار و ندار خود را به باد دهند. پس از آن به بعد این موقع از سال به دهلیزه ی قاری چیلّه سی مشهور شده است.  به روایتی دیگر در این موقع از سال آنقدر برف باریده است تا دهلیزه ( ورودیه خانه را دهلیز گویند) رسیده است به همین دلیل این موقه را دهلیزه می گویند, یعنی برف تا دهلیز رسیده است.

-لیسان آیی (leysan Ayi) : حدوداً اردیبهشت ماه را شامل می شود در این موقع از سال باران زیادی می بارد به عبارتی این موقع از سال فصل شروع باران های فصلی است. مرسوم است که در این موقع یعنی در موقع بارش باران ( لیسان) ظرفی را زیر باران می گذارند آبی که در ظرف جمع می شود زنان آن منطقه موقع خمیر درست کردن آن آب را به خمیر اضافه می کنند، معتقدند که برکت خانه را افزایش می دهد و نیز آن آب را به بیمار می دهند تا با خوردن آن شفا یابند.

-یازین قیخ بِشی  (Yazin Ghikh Beshi) : اواسط فصل بهار را شامل می شود در منطقه کلیبر از این ایام به بعد هوا  رو به گرمی می گذارد و نشانه های تابستان کم کم از راه می رسد البته در این روزها باران و سیلی هم به راه می افتد از اواسط بهار عشایر منطقه کم کم بار و بنه خود را آماده کرده و به فکر کوچ می افتند. پس این عنوان با زندگی دامداری بیشتر مطابق دارد.

نغمه ای هم به نقل از ارامنه در این ایام سر زبانها می افتد : قیزیل گونی وِر مَنه   -   قیزیل یومورتانی وِریم سَنه ( خورشید طلائی را به من بده تا در مقابل تخم مرغ طلائی را به تو بدم) شاید این نغمه مناسبتی با « ارمنی کیفیری» داشته باشد.

یایین قیخ بِشی (Yaien Ghikh Beshi) : اواسط تابستن را شامل می شود که به موسم « قوی روخ دوندوران» نیز معروف است. یعنی دنبه گوسفند به علت اینکه در ییلاق کم کم هوا رو به سردی می گذارد، سفت می شود به نوعی موسم پشم چینی هم به حسایب می آید.

-گل بُز ( Kal Boz) : هفته های آخر فصل پاییز را گویند. در این ایام هوا رو به سردی گراییده و نشانه های برف و یخبندان نمایان می شود، همچنین در این روزها بزهای کوهی شروع به جفت گیری می کنند و شاید کل و بز حاکی از این امر باشد.

-چیلّه گئجه سی ( Chilla Getasi) : همان شب یلدا مي باشد که درازترین شب سال است، چیله گئجه سی از جمله ایام شادی است که در طول سال در منطقه مورد توجه خاص قرار می گیرد در این شب علاوه بر جشن و شادی که در هر خانواده برپا می شود خانواده هایی که پسرشان نامزد است وسایلی را از جمله هندوانه، آجیل و ... به خانه عروس خود و با نام عروسشان، می فرستند. این وسایل را چیلّه لیخ (Chillalikh) می نامند.

-بویوک چیلّه ( چلّه بزرگ) : از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه است. در طول این ایام هوا نسبتاً خوش می گذرد.

-چار چار (Char Char): چهار روز آخر چلّه بزرگ و چهار روز اول چلّه کوچک را چار چار گویند. می گویند در این مدت این دو چله باهمدیگر در حال نزاع و جنگ می باشند و هریکی می خواهند بر دیگری غلبه کنند در این مورد می گویند:

چار چار گیردی، قیش گیردی

چار چار چیخدی، قیش چیخدی

اما از این نغمه می توان حدس زد که چار چار، چهار روز آخر هر چلّه را گویند. همچنین در ترسیم مبارزه و ستیز  دو چله، سروده های مختلفی وجود دارد که به یکی از آنها اشاره می کنیم :

چلّه کوچک : 

 قیزلارین الینده، بولاخدا، کاسانی دوندوراجاغام

اوغلانلاری مئشه ده، بالتا الینده دوندوراجاغام

چلّه بزرگ در جواب می گوید :

یئری، یئری، عمرون آزدی، دالین یازدی.

( چلّه کوچک می گوید که قرار است چه بلاهایی سر مردم بیاورد، در مقابل چلّه بزرگ می گوید : کاری نمی توانی بکنی، چون عمرت کوتاه و پشت سر تو هم فصل بهار در راه است).

-کیچیک چیلّه ( چلّه کوچک) : از دهم بهمن تا آخر ان می باشد. در این ایام هوا به سردی و یخبندان گراییده و برف زیادی می بارد عقیده بر این است که این دو چله باهمدیگر برادرند و برادر بزرگتر یعنی چله بزرگ از برادر کوچک تر ( چله کوچک) مهربانتر است. چله کوچک از چله بزرگ می پرسد، تو رفتی با مردم چیکار کردی؟ او هم در جواب می گوید با مردم مدارا کردم، اما چله کوچک می گوید که ببین من چیکار می کند، بلایی سر مردم می آورم که نگو ... [1]

-بایرام آیی : ماه آخر زمستان را « بایرام آیی» ماه عید می گویند، این ماه را « بوز آیی» ( Boz Aye) یا « سانامالار» ( Sanamalar) هم می گویند. به این علت بوز آیی می گویند که هوا گاهی آفتابی و گاهی بارانی است و از آنجایی که شمارش معکوس تا رسیدن عید نوروز شروع می شود سانامالار هم می گویند. این ماه به چهار چهارشنبه تقسیم می شود. در هر کدام از آن چهار شنبه ها یکی از عناصر طبیعت تغییر می کند.

-خیدير ( خضر نبی) : سه روز از چله بزرگ و چهار روز از چلّه کوچک را گویند. در این ایام گربه ها جفت گیری می کنند، برخی ها معتقدند خیدیر نبی در اوایل بایرام آیی قرار دارد که این احتمال نزدیک به واقعیت است و از آن زمان به بعد زمین شروع به بیدار شدن می کند.

می گویند در زمان سابق نان را از گندم و « قاووت» ( نوعی غذا) را از جو درست می کردند و آنها را در جای خلوتی می گذاشتند و عقیده داشتند که حضرت خضر ( خیدیر نبی) می آید و به آنها برکت می دهد و افزایش آنها را برداشته و در میان همسایگان پخش می کند.

نغمه های خیدیر نبی :

خیدیر- خیدیر خید گتیر

 هر دره دن اوت گتیر

من خیدیرین حَیییَ

 بیرجه بئله دئیییَم

ایاغینین نالییام

باشینین تورباسیام

خیدیرا خیدیر دئیرلر

خیدیرا چيراق قویارلار

خیدیرا پای ییغماغا

بیز گلمیشیک های نان

خیدیر باتدی پالچیغا

  چیغارديلار هارای نان

خیدیر نبی - خیدیر الیاس

بیتدی چیچک اولدو، یاز

من خیدیرین قولویام

 بُذ آتینین چولویام

چاتما ، چاتما، چاتمایا

 چاتما یئره باتمایا

 خیدیرین پایین کَسهَ نین

آیاغی یئره چاتمایا[2]

4-4-1) افسانهبویوکچیلّهوکیچیکچیلّه :

مردی دختر زیبا رویی داشت، وقتي دخترش کمی بزرگ شده بود همسر خود را از دست می دهد، مرد می بینند که زندگی او دچار مشکل شده است، زنی برای خود اختیار می کند. مادر ناتنی آن دختر هنوز به خانه نرسیده روزگار او را سیاه می کند.

روزی دختر در حال گریه که در گوشه ای افتاده بود می گوید؛ خدایا! این چه ظلمی است که من گرفتارش شدم، کاش که روی مادر ناتنی ام را هم نمی دیدم، دختر از بس که سیاه بخت شده بود تبدیل به قره قوش ( Ghare Ghosh) شده به آسمانها پرواز می کند، این صحنه مادر ناتنی اش را بیش از پیش خشمگین تر می کند و از شدّت عصبانیّت به سرمای شدید تبدیل می شود. از آنجائی که این زن، زن دوم بود، کیچیک چیلّه ( چله كوچک) نام گرفت  این چله آنقدر به مردم ظلم می کند که مردم از سرمای شدید به داخل خانه پناه می برند یک سال از این ماجرا می گذرد. روزی زن متوفی ( زن اول) به خواب شوهرش آمده و از او می پرسد : ای مرد روزگارت چطور می گذرد؟ مرد در پاسخ می گوید ای زن، پیشت روسیاهم چه بگویم! زن دیگری گرفتم، او هنوز به خانه نیامده روزگار ما را سیاه کرد، دخترمان از ترس او از خانه رفت خودش هم از شدت عصبانیّت به چله تبدیل شد و در اثر سرمای شدید او خیلی اذیّت شدیم.

بعد از این ماجرا، روح زن اول تبدیل به چله بزرگ می شود. چله بزرگ در اطراف و اکناف به گردش می پردازد که روزی در کنار راهی با چلّه کوچک روبرو می شود.

چله کوچک به بزرگ می گوید : چله بزرگ به کجا داری می روی؟ حتماً که خیر است !

چله بزرگ در جواب می گوید به دیدار مردم خطه خود می روم تا به آنها سری زده و برگردم ، در این حین چله بزرگ از چله کوچک جدا شده و به راه خود ادامه می دهد بعد از طی مسافتی به مقصد می رسد، می بیند که مردم در اثر سرما در مضیقه بوده و پراکنده شده اند پس کاری می کند که همه مردم در خانه هایشان بر سر تنور جمع شوند، بعد از اینکه مردم را بر سر تنورها جمع می کند، راهش را گرفته و می رود.

در راه باز به چله کوچک برمی خورد چله کوچک از او می پرسد: ای خواهر! ای هوو! رفتی به دیار خودت چیکار کردی؟ چله بزرگ در جواب می گوید: رفتم همه مردم را بر سر تنورها جمع کردم همه از سرما در سوز و گداز بودند، کوچک می گوید : تو رفتی همه مردم را سر تنورها جمع کردی من هم رفتم همه آنها را داخل تنور می کنم، یعنی آنقدر سرما را زیاد خواهم کرد که مردم مجبور شوند به داخل تنور بروند.

چله کوچک به راه افتاده و بعد از طی مسافتی به مقصد می رسد، براستی سرما را آنقدر شدیدتر می کند که مردم می خواهند داخل تنور شوند « قره قوش» هم از شدت سرما از این مرز و بوم جدا شده و می رود. بعد از اینکه چله کوچک تمام می شود « قره قوش» باز به س رزمین خود باز می گردد و در بالای دیوارها لانه می سازد و باز وقتی سرما ش دیدتر می شود از آنجا کوچ کرده و به جاهای گرمتر می رود.[3]

دانا قیران ( Dana Giran) :

« دانا قیران» یا « نوروز گلی» یا « قارچیچگی» که ترجمه آن « گل نوروز» و گل برف می باشد اسم گل زیبایی است که در آغاز فصل بهار و اوخر زمستان از زیر برف و غالباً از شکاف سنگها سر در می آورد این سه اسم روی هم رفته بر یک گل اشاره دارند. رویش این گلها، نشانه ای بر فرا رسیدن بهار و اتمام زمستان است. هرچند این گلها رنگ و بوی خاصی دارند ولی به نوعی باعث فریب مردم هم می شوند چون با رویت این گلها مردم احساس می کنند که زمستان رخت بر بسته است، اما در مواقعی دیده شده است که حتی بعد از این موسم هم برف و باران باریده و موجب سرما و یخبندان شدید در منطقه شده است.

به طور کلی نوروز گلی فرا رسیدن بهار را نوید می دهد.

شهریار می گوید :

بایرام یئلی چارداخلری ییخاندا ،

نوروز گلی، قارچیچگی چیخاندا،

آغ بولوتلار کوینکلرین سیخاندا،

 بیزدن ده بیر یاد ایلیه ن ساغ اولسون

 دردلریمیز قوی دیکلسون داغ اولسون

4-4-2) افسانه « دانا قیران»:

می گویند پسربچه ای بود در حدود ده - دوازده سال که از بچگی یتیم بوده و پیش عمویش زندگی می کرد همه دار و ندارش همین عمویش بود که این عمو خیلی ثروتمند بود، اما علی رغم ثروت زیاد برادر زاده خود را خیلی مورد آزار و اذیّت كه قرار می داد. این پسربچه در تمام فصول گاوهای عمویش را به چرا می برد. در مقابل این همه آزار و اذیّت، زحمت می کشید فقط نان یومیه خود را از آنها می گرفت.

روزی، بدبختی دیگری سراغ این پسربچه می آید. در صحرا که گاوها را به چرا برده بود سر و کله دو گرگ پیدا می شود این گرگها دو سه رأس از این گاوها را می درند پسر هم با گریه و زاری گاوها را به خانه می برد. عمویش اشک های او را ندیده و او را خیلی کتک می زند، ولی باز دلش خنک نشده و به او می گوید : هر بلایی که سر گاوای من آمده برای من قابل قبول نیست باید آنها را به من برگردانی وگرنه روزگارت را سیاه خواهم کرد.

پسر بدبخت صبح زود از خواب بیدار  شده و گاوها را به چرا می برد از ترس خود گاوها را در جایی می چراند که از آنجا روستا دیده می شد گاوها در حال چرا بودند و پسربچه هم روی شکم خود دراز کشیده بود و به فکر فرو می رود آنقدر از عمویش نفرت پیدا می کند که می خواهد شب هنگام به تمام خانه و کاشانه او آتش بکشد ولی به ذهنش خطور می کند که ای کاش یک علف پیدا شود که این علف زهردار باشد که هر گاو آن را مي چرید،می مرد، تا عمویم خیلی رنج می کشید در این فکر بود که به خواب رفت و دیگر بیدار نشد پسر تبدیل به گل می شود و در تمام صحرا این گلها روییدن گرفتند گاوها آنها را خورده و همگی مردند.

شب شد و عمویش دید که از پسر و گاوها خبری نشد و با خود گفت : خودش به جهنم، بلایی بر سر گاوها نیاید که در این صورت بدبخت می شوم بروم ببینم کجا ماندند؟! به این نحو غرغر کنان به صحرا می آید، بعد از اینکه خیلی بدنبال گاوها می گردد سر یک تپه ای گاوها را می یابد ولی می بیند که همه گاوها مرده اند. هرچه قدر دنبال پسربچه می گردد او را پیدا نمی کند به سر و صورت خود زده و به روستا بر می گردد. چوپانی برای او تعریف می کند که پسر بچه در جلوی چشمان من تبدیل به گل  شد. بعد از این همین گل در میان مردم با نام « داناقیران» شناخته شد.

آتشچهارشنبهسوری

گندم پزان :

پس از پایان مراسم مربوط به آتش ، مراسم گندم پزان (  بوغدا قووورما) شروع می شود. در این مراسم مادر خانواده مقداری گندم را درون ساج[4] ریخته و با به هم زدن گندم ها، آنها را داغ کرده و در درون ظرفی می ریزد و وقتی اعضای خانواده همگي جمع شدند آن را به طور اشتراکی یا به عبارتی همگی از یک ظرف استفاده می کنند و همچنین از آن گندم هنگام شال آویزان کردن بچه ها مقداری بر شال هریک از بچه ها می بندند این گندم نماد خیر و برکت بوده و روزی سال جدید به حساب می آید. پس بچه ها علاوه بر عیدی های دیگر به هنگام شال آویزان کردن با گرفتن گندم روزی سال جدید را هم از آنجا می گیرند.

قورشاخ ساللاما ( شال آویزان کردن ) :

بچه های هر محل در شب چهارشنبه سوری شال های رنگارنگی را بویژه قرمز رنگی را بر سر چوبی بسته و به طور ناشناس به پشت بام خانه ها رفته و شالهای رنگین خود را از دریچه یا پنجره هر خانه ای آویزان می کنند، یعنی که عیدی می خواهند صاحب خانه باید نسبت به فراست خود حدس بزند که این ناشناس بچه کدام یک از فامیلها و آشنایان است و چیزی به فراخور حال خود و متناسب با او به رسم عیدی به نوک شال او می بندد. عیدی ها علاوه بر گندم بیشتر آجیل و شیرینی و جورابهای پشمی گلدار دستمال های ابریشم، پول و از این قبیل  مي باشد. این موضوع بیشتر برای تشویق بچه ها مخصوصاً دلنوازی کودکان فقیر و در عین حال یکی از مراسم مفرّح ایام عید می باشد.

تمامی خانواده ها در این شب دریچه ها و پنجره های خود را باز می گذارند تا بچه ها به راحتی بتوانند شال خود را از آنجا آویزان نمایند.

نغمه های قورشاخ ساللاما :

چپره چَپَر دولدو گَل                             

چپره قوشلار قوندو گل

دولاق سیز گزن اوغلان                        

دولاق تمام اولدی گل

عاشیق، دولاق آلتینا                            

خالین دودان  آلتینا

سن آغاج اول ، بوداق سال                                      

بیزده دولاق آلتینا[5]

شهریار هم در این باره ( قورشاخ ساللاما) می گوید :

بایرامیدی گئجه گوشی اوخوردی

آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی

هر کس شالین بیر باجادان سوخوردو

 

آی نه گوزل قایدادی شال سالاماق

بیگ شالینا بایراملیغین باغلاماخ

 

شال ایسته دیم، من ده ائوده آغلادیم

بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم

غلام گیله قاشدیم ، شالی ساللادیم

 

  فاطما ننه منه جوراب باغلادی

خان ننه نی یادا سالیب آغلادی [6]

 

همچنین وی در مورد چهارشنبه می گوید :

باکی چنین سوزی، سووی کاغذی

اینکلرین بولاماسی، آغزی

چرشنبه نین گیردکانی ، مویزی

 

قیزلار دییه ر آتیل باتیل چرشنبه

آیناتکین بختیم آچیل حر شنبه

شیر برنج (سوتلو آش) :

در شب چهارشنبه سوری اکثریت قریب به اتفاق اهالی این منطقه برای غذای شام خود شیر برنج درست می کنند هر دوی اینها یعنی برنج و شیر از غذاهای مورد احترام و مهم در منطقه می باشد. درست کردن شیربرنج از دیرباز در این منطقه رایج بوده است، در سفره شب چهارشنبه سوری به همراه گندم جایگاه ویژه ای دارد همانطوری که گندم نماد رزق و روزی است شیر و برنج هم نماد خیر، برکت و پاکی و مطهر بودن می باشد. از آنجایی که این دو سفید و پاک دیده می شوند با مخلوط کردن هر دوی اینها می خواهند لکه های تیره از دلشان زدوده شده و کینه ، کدورتها را کنار بگذارند در این شب اقوام و آشنایان به همراه شیربرنج مقداری میوه و شیرینی هم در داخل یک سینی گذاشته و به خانه بزرگان و ریش سفیدان محل خود می فرستند آنها هم در مقابل هدایا و عیدی ها ایی کوچکترها را در درون آن سینی گذاشته و برمی گردانند همچنین خانواده هایی که تازه وصلت کرده اند برای عروس و داماد خود شیربرنج را به همراه هدایایی می فرستند البته این  را در وهله اول خانواده داماد بجا می آورند.

فال گوش ایستادن :

یکی از باورها و اعتقادات مهم در ارتباط با چهارشنبه سوری این است که شخصی در دل خود نیت کرده و گوشهای خود را می بندد سپس به طرف خانه یکی از آشنایان و اقوام نزدیک می رود وقتی پشت در خانه مذکور می رسد همانجا ایستاده و در یک لحظه گوشهای خود را باز می کند در این حین افرادی در داخل خانه هستند هر حرفی که بین آنها رد و بدل شود در برآورده شدن نیّت شخص فالگوش تأثیر بسزایی دارد اگر اعضای خانواده در مورد موضوع خوب و خوش آیندی حرف بزنند نیت  او برآورده به خیر می شود و اگر حرف های جالبی نشنود نیتش برآورده نخواهد شد به همین خاطر اکثر اهالی محل سعی می کنند در این شب حرف های خوب و خوشی بر زبان جاری سازند. « سال پیش در شب چهارشنبه سوری در خانه نشسته بودیم که پدرم درباره بزرگ بودن و جادار بودن قابلمه ای که روی اجاق بود با مادرم که در آن شیربرنج درست می کرد گفتگو می کردند در این حین پسرعمویم با حالت شادی وارد خانه ما شده و ضمن بغل و بوسیدن پدرم گفت : برای استخدام شدنم نیت کردم که آن حرفها را از شما شنیدم چند ماهی طول نکشید که پسرعمویم در شغل مورد نظر خود استخدام شدم.

آئین صبح چهارشنبه سوری ( رفتن به سوی آب ) :

در صبح روز چهارشنبه سوری قبل از طلوع آفتاب مردم به طور دسته جمعی و به همراه احشام خود به طرف رودخانه ها و چشمه هاحرکت می کنند بعد از اینکه بر سر آب رسیدند تمامی افراد و احشام از روی آب رد می شوند. آنها این کار را سه بار انجام می دهند و موقع رد شدن از روی آب این جمله را تکرار می کنند : « آغیرلیقیم بوغورلوغوم بو سوئونان گئتسین » یعنی از آب می خواهند که تمامی درد و رنج و بیماری و بلایا را از آنها دور کرده و آنها را برای سال جدید تطهیر کند.

در این مراسم تمامی مردم محل در این مراسم لباس نو به تن می کنند این افراد قبل از پریدن از روی آب از روی سر یکدیگر سبزی خرد کرده و به آب می ریزند معتقدند با ریختن این سبزی ها به آب درد و رنج نیز از آنها دور خواهد شد.

البته قبل از اینکه همه اهالی کنار آب رفته و مراسم مذکور را اجرا کنند زنان سعی می کنند اولین نفری باشند که سر آب رفته و آب پاک و گوارای سحری را در داخل سَهنگی (ظرف آب) ریخته و به خانه خود بیاورند. اعتقاد دارند آبی که در اول وقت و در صبح چهارشنبه از چشمه ها و رودخانه ها جاری می شود آب پاک و مطهری بوده و همچنین برکت بخش می باشد زنان در حین آوردن آب سحری در چهارشنبه سوری سه تکه سنگ در داخل سهنگ می اندازند یکی از آن سنگها را داخل کیسه آرد یکی را داخل کیسه نمک و ديگري را در داخل همان سهنگ می اندازند؛ این سنگها نماد برکت و رزق و روزی می باشد، چون این سنگها از کف رودخانه یا چشمه به همراه آب و در زمان مذکور برداشته شده است و سنگ های مقدسی بشمار می آیند.

در روستاهایی که چشمه ورودخانه ای وجود ندارد مراسم مذکور را از طریق حفره ای انجام می دهند که از مدتها قبل برای این منظور آماده شده است. اهالی روستاهای مذکور در دماغه کوه نزدیک روستای خود حفره ای تونل مانندی را ایجاد کرده و در صبح چهارشنبه سوری از درون آن عبور می کنند؛ معتقدند که با عبور از درون حفره ( تونل) تمامی درد و بلای آنها و احشامشان درون آن حفره و در زیر خاک دفن می شود در اینجا به جای آب خاک نقش تطهیر کنندگی را به عهده دارد.

افرادی که توانایی این کار را هم ندارند صبح روز چهارشنبه سوری در جلوی آغل گوسفندان خود آتشی را روشن کرده و احشام خود را به دور آن آتش می گردانند تا آتش مایه تطهیر و دور کردن بلا و بیماری باشد. بعد از اینکه مردم از اجرای مراسم مذکور برگشتند، در بین راه با یکدیگر دست داده و روبوسی می کنند و در همان حین به یکدیگر می گویند «بایرام چرشنبه نيز مبارک اولسون» یعنی (چهارشنبه سوری و عیدتان مبارک باد).

در روز چهارشنبه سوری اکثر قریب به اتفاق مردم برای گردش و بازی و تفریح و شادی به صحرا روی می آورند از جمله بازیهای رایج و مهم و مورد علاقه جوانان منطقه « تخم مرغ شکستن» می باشد. اکثر جوانان تخم مرغ هایی را برای این روز آماده می کنند.

 

بایرامیدی یومورتانی، گویچک، گلی بویاردیق

چاقیشدیریپ ، سینانلارین سویاردیق

اویناماقدان بیرجه مگر دویاردیق؟

علی منه یاشیل عاشیق وِرَردی

ارضا منه نوروز گلی درردی [7]

 

فال گیری در روز چهارشنبه سوری :

در این روز جمعی از دختران و پسران مجرد فامیل در جلوی یکی از خانه های آ شنایان جمع شده و شروع به کفش  انداختن می کنند این مراسم بدین صورت است که افراد در جلوی در جمع شده و هریک لنگه کفش در دست می گیرند به طور نوبتي و هرکدام یکبار کفش را پرتاب می کنند هرکس که نوبتش فرا می رسد پشت به در ایستاده و کفش را از بالای سر خود به طرف در پرتاب می کنند اگرموقع زمین افتادن نوک کفش به طرف داخل خانه باشد در آن سال او ازدواج نخواهد کرد به عبارت دیگر کفش نشان می دهد که او هنوز در خانه خواهد بود و اگر کفش به طرف بیرون افتاده و نوکش حالت خروج را نشان بدهد در آن سال آن فرد ازدواج خواهد کرد ( جادوی تقلیدی؛ هومیوپاتیک)

در شب چهارشنبه سوری یکی از پسران خانواده به طور مخفی بیرون از خانه رفته و کمی دورتر از خانه و به تعداد برادران خود و به اضافه خودش سنگهایی را در کنار هم و در یک ردیف می چیند. او پیش خودش هر سنگ را با نام یکی از برادران مشخص می کند، صبح روز چهارشنبه سوری قبل از اینکه کسی آن سنگها را جابجا کند همان شخص به طرف سنگها رفته و آنها را از جای خودش به کنار می زند تا ببیند در زیر کدام سنگ حشره ای رفته است، اعتقاد بر این است که هرکدام از سنگها که زیرش حشره رفته باشد صاحب آن خوشبخت و ثروتمند خواهد شد.

در چهارشنبه سوری، برخی افراد، موقع خواب، نیت کرده و بالای سر خود یک کاسه آب، قرآن و آینه قرار می دهند، صبح که از خواب بیدار شوند هر خوابی دیده باشند بر آن آب تعریف می کنند تا تعبیر آن خوب باشد و اتفاق بدی نیفتاده و سال خوبی را در پیش رو داشته باشد.

دختران مجرد، معمولاً در شب چهارشنبه سوری پیش یکی از نو عروسان رفته و انگشتر آنها را به امانت می گیرند به آن انگشتر نخی بسته و آن را داخل لیوان پر از آب آویزان می کنند، به طوریکه انگشتر به ته لیوان نخورد و بعد از آن انگشتر هربار که به جداره های لیوان بر می خورد صدا داده و او آنها را می شمارد، معتقدند هرچند بارانگشتر صدا بدهد، هر موقع سن شان به تعداد آن صداها رسید ازدواج خواهند کرد.

عید نوروز : نوروز با شروع سال جدید و از روز اول فروردین ماه آغاز می شود. در روزگاران قدیم برابر با نوشته تاریخ نویسان ایرانی و عرب یک ماه طول می کشید هر چند امروزه، اول فروردین عید نوروز به شمار می آید ولی تا روز سیزده بدر یعنی تا سیزدهم  فروردین ادامه می یابد.

اینک به روش برگزاری مراسم عید نوروز در منطقه کلیبر می پردازیم : چند روز پیش از عید نوروز دختر خانم های هر خانواده ای مقداری گندم یا جو در یک ظرفی ریخته و بر روی آن آب می ریزند. این دانه ها جوانه زده و تا روز عید نوروز یعنی تحویل سال سرسبز می شوند همچنین چند روز قبل از عید نوروز و چهارشنبه سوری تمامی خانم های محل، خانه خود را تمیز و خانه تکانی کرده و خود برای برگزاری جشن چهارشنبه سوری و عید نوروز آماده می کنند. این خانه تکانی حاکی از زدودن آلودگی ها و تیرگی هایی است که در طول سال گذشته بر روی جسم و روح آنها نشسته است. و با این کار هم ظاهر و هم باطن خود را شسته و با جسم و روحی پاک و مطهر به استقبال سال جدید رفته و آن را با زلالی و طهارت آغاز می کنند. در عید نوروز تمامی اهالی لباس نو پوشیده و خود را برای برگزاری تحویل سال و جشن عید نوروز آماده می کنند. هنگام تحویل سال هر خانواده ای در داخل خانه خود سفره ای پهن کرده و آن را با لوا زم گوناگونی از قبیل همان سبزی که آماده شده است، شمع، قرآن، شیرینی، ماهی، نان، میوه و ... تزئین می نمایند البته در برخی روستاها رسم « هفت سین» را هم بجا می آورند ولی در بسیاری از روستاها هنوز این رسم جا نیفتاده است و مردم بنابه عرف در رسم خود عمل می کنند.

با خواندن قرآن و دعاهای مخصوص سال جدید را آغاز می کنند و بعد از لحظه تحویل سال اعضای خانواده به همدیگر دست داده و روبوسی می کنند در این خوش و بش کوچکترها دست پدر و مادر و بزرگترهای خود را می بوسند بزرگتر ها هم ضمن بوسیدن صورت آنها هدایا و عیدی هایی را برایشان در نظر می گیرند.

بعد از لحظه تحویل سال دید و بازدید ها شروع می شود. نخست چنانچه یکی از بستگان نردیک در سال گذشته فوت نموده و خانواده اش عزادار باشند به خانه آن مرحوم رفته، تسلیت می گویند سپس به دیدار بزرگترها و ریش سفیدان طایفه و محل رفته و صله رحم می کنند. این دید و بازدیدها شور و شوق خاصی را در محله ها به راه می اندازند مردم دسته دسته به دیدار آشنایان و اقوام می شتابند و در بین راه که همدیگر را می بینند دست داده و « بایراموز مبارک اولسون» می گویند.

در این روز تمامی افراد و کسانی که میان آنها کدورت و کینه ی پیش آمده سعی می کنند با همديگر آشتی کرده و سال جدید را بدون هیچ کدورت و کینه ای آغاز کنند. همچنین کسانی که عزادار باشند مردم محل سعی می كنند لباس عزاداري را از تن آنها بیرون کرده و لباس نو وشادی را بر آنها بپوشانند تا سال جدید را با شادی و جشن آغاز کنند معتقدند اگر عید نوروز را به غم و عزا بگذرانند بقیه ایام سال را نیز به همین منوال سپری خواهند کرد.

برپایی جشن عید نوروز و جزئیات آن در این منطقه شباهت بیشتری با آئین زرتشتیان در این مورد دارد مراسم دید و بازدید و سفره چیدن آنها و همچنین دیگر جزئیات شباهت بیشتری با مراسم عید نوروز در این منطقه دارد. [8]

در این روز پس از اتمام دید و بازدید جوانان محل به بیرون از روستا رفته و به جشن و شادی می پردازند جشن و شادی این روز را بازی های محلی از قبیل : قاییش قاچیرئدی ، جیز مَرَه ، جه جو جه جو ، قاطیرین ویر گلسین و... تشکیل می دهد. چند روز مانده به عید نوروز خانواده های که پسرشان به تازگی نامزد شده است هدایای ( بایراملیق) را به خانه عروسشان می فرستند. در برخی روستاها لحظه تحویل سال را اسب سواری و تیراندازی می کنند.

در روز سیزده بدر، مثل سایر نقاط کشور اهالی منطقه این روز را در صحرا بسر می برند.

 

نغمه های عید نوروز :

صمنی آل منی [9]

هر یازدا سن یادا سال منی

صمنی ساخلا منی

ایلده گویر دَرَم سنی

صمنی سازانا گلمیشم

اوزانا اوزانا گلمیشم

-« خوش گئچجک دیر نوروز » :

خونچايا یاقویدوم بالیقی

تا بزه یی اورتالیقی

گردیشه سال چالمالیقی

چون کی یئتیشیب دیر نوروز

خوش گئچجک دیر نوروز

طاخجایا قویدوم چیراغی

رؤوشن ایله سین بوجاغی

ایشیقلاندیر اوتاغی

چون کی یئتیشیب دیر فیروز

خوش گئچجک دیر نوروز

شهریار در وصف عید نوروز و شور و شوق اهالی هر منطقه چنین می گوید :

 

یابرام اولوب، قیزیل پالچیق ازللر

ناقیش ووروب، اتاقلاری بزللر

طاخچالارا دوز مه لری، دوزللر

قیز - گلینين فندقچاسی ، حناسی

هوسلنه ر ، آناسی قایناناسی.

 اعتقاداتی چند در مورد سال جدید :

اگر سال جدید سال ماهی باشد آن سال، سال خوبی خواهد بود. مردم چست و چابک  بوده و دنبال روزی خود خواهند رفت.

اگر سال در روز شنبه تحویل شود، آن سال، بارندگی زیاد خواهد بود.

اگر سال، سال گوسفند باشد آن سال در قشلاق و ییلاق علوفه زیاد خواهد بود.

اگر سال جدید سال مرغ باشد آن سال، سازندگی زیاد خواهد بود.

اگر سال جدید سال سگ باشد هرچند سالی پرزرق و برق خواهد بود اما آن سال، مردم با یکدیگر اختلاف زیادی خواهند داشت.

سال خوک هم سال خوب و خوشی خواهد بود.

 

قورد آغزی باغلاما ( بستن دهان حیوانات درنده ) :

یکی از آئین هایی که عشایرين منطقه خیلی به آن معتقدند آئین « قورد آغزی باغلاماخ» می باشد. آئین قورد آغزی باغلاماخ شباهت خیلی نزدیکی به جادوی تقلیدی فریزر دارد. وقتی احشامی از کسی در چراگاه و صحرا گم می شود تمامی ساکنان آن محل برای یافتن حیوان گمشده بسیج می شوند اگر آنها موفق به یافتن آن حیوان نشوند رو به رسم « قورد آغزی باغلاماخ» می آورند برای این منظور صاحب حیوان چاقویی بدست گرفته و پیش فردی که دعای مخصوص « قورد آغزی» را بلد است می رود. آن شخص چاقو را گرفته و سه مرتبه دعا را به طرف چاقو خوانده و نفس خود را به آن چاقو می دهد، چاقو باید پاک و رنگ سیاه باشد بار آخر که دعا خوانده می شود دعا خوان دهان چاقو را به قصد بستن دهان گرگ می بندد، او سعی می کند که موقع بستن دهان چاقو، چهار طرف آن مکانی را که حیوان در آنها گم شده است، بر زبان آورده و مشخصات حیوان گم شده را نیز بگوید.

بعد از بستن دهان چاقو، می گویند : باغلادیم، زاغلادیم، قوردین آغزین باغلادیم.

به این ترتیب گرگ و سایر حیوانات درنده نمی توانند بر حیوان گم شده آسیب برسانند و اگر گرگی با آن حیوان گم شده مواجه شود درهمان لحظه دهانش بسته شده و نمی تواند آن حیوان را بدرد.

یکی از وردهای رایج که بر روی چاقو می خوانند بدین ترتیب است :

حاصاریم حاصار اولسون

  بئزاریم بئزار اولسون

قیریخ ایلیک اوچون

قیریخ دامار[10] اوچون

قوردون قوشون یونو اُیانا

دا بینین بَری حاصارلادیرام

حاصار منیم اُلماسین

اما فاطما ننه ئین اولسون

بعد از اینکه سه مرتبه این ورد را بر روی چاقو خواندند، آن را بسته و در جایی دور از دسترس قرار می دهند. چون اگر چیز ناپاکی با آن چاقو تماس پیدا کند از اثر می افتد باید بعد از پیدا شدن حیوان گمشده دهان آن چاقو را باز کرد و گرنه تمامی حیوانات درنده آن منطقه دهان بسته مانده و از گرسنگی تلف خواهند شد و این گناه خیلی بزرگی محسوب می شود تا به حال چندین بار این مورد اتفاق افتاده است که در تمامی آنها حیوان گم شده به طور سالم و زنده پیدا شده است، البته مواقعی هم بوده که مثلاً گرگ به علت بسته بودن دهانش با پاهایش قسمتی از  بدن حیوان گمشده را زخمی کرده است.

 اسپند دود کردن :

یکی دیگر از آئین هایی که در میان اهالی منطقه رایج، مرسوم و مورد اعتقاد بوده و در موقعیت های زیادی بکار می رود، اسپند دود کردن ( اوزرلیک یاندیرماق) می باشد. یکی از کاربردی ترین موارد آن دفع چشم زخم و بدنظر است، در مواقعی که احساس می کنند شخصی یا چیزی شاید مورد چشم زخم واقع شود سپس اقدام به پیشگیری قبل از درمان می کنند. آنها بعد از آتش زدن اسپند، دود آن را به طرف شخص مورد نظر می گیرند تا به بدن او بخورد. هرچه قدر دانه های اسپند در حین سوختن به بیرون از ظرف پرتاب شود می گویند به همان اندازه دشمن و بدخواه وجود دارد، آنها با سوزاندن اسپند، نظر بدخواهان را سوزانیده و با ترکیدن دانه های اسپند می گویند که چشم حسودان ترکید. ( جادوی تقلیدی ) در مراسم اسپند دود کردن نغمه های زیادی می خوانند که در زیر به چند مورد از آنها اشاره می شود :

اوزرلیک دانا دانا

 چهل چراغی یانا یانا

قوهوم اولا یاد اولا        

 نظری بوردا یانا

اوزرلیکسن، هواسان         

هزار درده دواسان

چیخدیم اوجا بیر داغا      

چوخ یالواردیم اللها

دِدیر نه دی بیچاره ؟       

دِدیم بیچارَیهَ چاره

دِدی مه مه لی اوزرلیک     

دیبی گولگلی اوزرلیک

درسن اودّا چاتلاسین         

 یامان گوزلر پیر تلادی

اوزرلییم چیرتالادی          

یامان گوزلر پیر تلاسين

باشی بُرکلو اوزرلیک         

کو مَجلی، کوکلو اوزرلیک

سنی سالیرام بو اودا        

گورست حوکمون اوزرلیک

کسی که بر روی لباس خود اسپند می بندد از چشم بد در امان می ماند. از طرفی دیگر کسی که مورد بدنظر قرار گرفته و یا کسی که او را چشم زده اند، بر روی سر او اسپند و نمک گذاشته و می گویند :

شیرین شکر بالامدی        

دوشمن باسماز قالامدی

گوزو قالان قودوز دور     

الله، اوخا توتوز دور

گوزدن دئشسین اوزرلیک    

بورنون ائشیسن اوزرلیک

اوزرلیک دانا ، دانا     

اوجاقدان گوتور سانا

نظری بد او لانین         

گوزلری اودّا یانا

بنابراین اسپند یکی از مقدس ترین و مهمترین گیاهانی است که مورد توجه و احترام مردم این منطقه بوده و اکثر زنان کیسه ای را برای ذخیره کردن اسپند تدارک می بینند و همچنین در اکثر خانه های این منطقه اشیاء گوناگونی را با اسپند تزئین کرده و از در و دیوار می آویزند.

کاربردهایاسپند

4-5-8) مراسم باران خواهی :

اگر خشک سالی پیش بیاید افراد منطقه یا روستایی به طور دسته جمعی در جلو مسجد یا قبرستان و یا مکان مرتفع جمع شده و به راز و نیاز با خدای خود می پردازند حتی ممکن است این افراد به اتاق یا زیارتگاه نزدیک محل خود رفته و در آنجا مراسم باران خواهی را اجرا کنند این افراد به طور ثابتی، در این مراسم حیوانی را بعنوان قربانی سر می برند. آنها گوشت قربانی را در بین افراد فقیر و بی چیز پخش می کنند می گویند ما اگر به فقیر و فقرا توجه نماییم خدا هم ما را مورد لطف و عنایت خود قرار می دهد. در کلیبر زنان معمولاً برای این منظور « هَرَسه آشی» (Harasa Ashi) درست کرده و بعد از آماده شدن آن به دور اجاق چرخانده و می گویند :

ظولوم ظولوم ظول عسگر      

 ظولوم سندن نه ایستر

تهنه سی دولو ایستر        

اللهدان بیر یاغیش ایستر

فاطما ننه باخیشی          

 الله سَن وِر یاغیشی

-  در روستای عنابلو افراد محل برای این منظور گاو یا گوسفندی را به طور اشتراکی خریداری کرده و آن را در قبرستان یا   مسجد محله سر می برند. سپس همگی رو به قبله ایستاده و با صدای بلند ضمن راز و نیاز و اظهار عجز و ناتوانی به درگاه خداوند طلب مغفرت و باران می کنند. آنها معتقدند که حتماً گناهی از ایشان سر زده است که خداوند برای کیفر آن گناهان باران رحمت خود را از ایشان دریغ کرده است.

پس از پایان مراسم، گوشت قربانی را در بین ساکنان روستا، بویژه فقراء پخش می کنند.

-در روستای وینق سنگی به نام « ارمنی داشی» (Ermani Dashi) وجود دارد که به موقع خشکسالي این سنگ را داخل چشمه انداخته و منتظر باران می مانند.

-در روستای آس به موقع خشکسالی افراد مومن و قدیس نزد « پیر آغاجی» ( درخت پیر) رفته و شاخه کوچکی از آن را بریده و در محل تلاقی دو رودخانه که در کنار همان درخت وجود دارد می اندازند.

-در خمارلو، علم مسجد را یکی از اشخاص قدیس و مومن محل برداشته و بعد از اینکه در مزرعه آن محل علم را می گرداند آن را در رود ارس زیر آب می کند. یکی دیگر از شیوه های باران خواهی در خمارلو، خواندن کل قرآن است و در هر آیه یک سنگ را داخل گونی که به این منظور اختصاص داده اند می اندازند بعد از تمام شدن آیات گونی را در یک سیلاب چال می کنند تا ضمن بارش باران سیل، راه افتاده و آن سنگ ها را با خود ببرد. نشانه های این مراسم در آذربایجان تا قرن بیستم وجود داشته است « س، مالوف» در سال 1924 به اين اعتقاد در بین آذربایجانی ها برخورده است او، چنین می نویسد : «آذربایجانی ها به منظور بارش باران به کنار رودخانه خشک شده رفته هرکس سنگی برداشته و ضمن خواندن دعا سنگ را به درون کیسه ای می گذارند بعد از اینکه کیسه از سنگ پر شد آن را به مسیر آب رودخانه می ریزند. »[11]

تمام این موارد از یک عمل تقلیدی یا تولید کنندگی پیروی می کنند آنها با خیس کردن سنگ مقدس، او را مرطوب می سازند و یا اینکه علم را در مزارع خشک گردانیده و سپس در زیر آب فرو می کنند آنها علم یا سنگ را از حالت خشک به حالت خیس انتقال می دهند و اعتقاد دارند که با این اعمال محل و منطقه آنها هم از وضعیّت خشکسالی به بارانی تغییر خواهد کرد.

این اعمال و مناسک را در نقاط دیگر جهان نیز می توان مشاهده کرد مثلاً در قبیله « کی تیش» در جریان تشریفاتی که هدف از انجام آن باراندن بارش است سنگ مقدس را که نماد قهرمانان افسانه ای « کلات» آب است، با آب پاشیده و مرطوب اش می کنند و این یکی از هنرهای باز تولید کنندگی در این نواحی است.

اعتقاد به سنگ باران و مراسم مربوطه در بین خلقهای ترک می توان در اکثر افسانه های نیمه تاریخی - اساطیری تا به امروز مشاهده کرد. محمود کاشغری می نویسد که : تعدادی از خلق های ترک به مراسمی که در آن از سنگ، طلب باران و وزیدن باد می کردند « مراسم پادا» می گفتند، پاره ای از منابع سده های میانه معلوم می سازد که شامان هاي جداگانه اي براي اجراي مراسم يادا وجود داشته اند كه به اينها «يانچي - ياتسو» و به مراسم نيز «ياتلاري» مي گفته اند. ابوالرشید الباکویی می نویسد : در بین کیمک های ترک زبان، سنگی وجود دارد که هروقت از آن خواسته شود باران می بارد. عبدالقادر اینان نیز می نویسند : در بین طوایف اوغوز، قارسوق و دققوز اوغوز، سنگ و آدمهایی وجود داشتند که باران می بارانیدند.[12]

ابوریحان می نویسد که : جهت بارش بارن و اجرای مرسم مربوطه یک نفر در آب فرو رفته و سنگی را در دهانش نگه می داردو با دستانش نیز حرکاتی انجام می دهد.[13]

زنان اهل حق اين منطقه براي بند آمدن باران تيغ خمير بري(اَرسين)خود را به بيرون از تنور خانه پرتاب مي كنند تا جلوي باران هاي سيل آسا را بگيرند.

4-5-9) خسوف و کسوف :

وقتی که ماه گرفتگی یا خورشید گرفتگی در منطقه رخ می دهد آیین های خاصی را انجام می دهند موقع ماه گرفتگی در جلوی خانه خود بر یک ظرف مس می کوبد و برخی از افراد محل رو به قبرستان آورده و در آنجا بر ظرف مسی یا اهنی می کوبد، بعضی از آنها ضمن کوبیدن بر ظرف فلزی، با صدای بلند اذان می گویند.

زنان سالخورده محل، شال بر سر خودشان  را بر دست گرفته و به آسمان بلند می کنند آنها با این وضع و حالت با خدای خود راز و نیز کرده واز معبود خود درخواست رفع بلا و طلب مغفرت می کنند بنابر اعتقاد اهالی منطقه کلیبر، ماه گرفتگی یا خورشید گرفتگی زمانی رخ می دهد که ماه یا خورشید مرتکب گناهی شده باشند که در این موقع خداوند نور خود را از آنها گرفته و روی آنها را سیاه می سازد. همچنین برخی هم معتقدند که این خسوف و کسوف زمانی رخ می دهد که در جایی و بر فقیری ظلم و ستم رو شده باشد. که در این موقع هم خداوند بلای خود را برزمین نازل می نماید تا آنها را به سزای کار خود برسانند. به همین خاطر هم مردم در زمان خسوف و کسوف از درگاه خداوند طلب مغفرت و بخشش می کنند البته تعدادی از افراد محل هم در قبرستان محل نماز آیات برپا می دارند.

کوبیدن بر ظروف فلزی به نظر می رسد که یادگاری از مراسم هاون کوبیدن زرتشتیان باشد. از آنجایی که مردم علاوه بر اذان بر ظرف های فلزی بویژه ظروف مسي می کوبند حاکی از این است که قبل از ورود اسلام در این مواقع به جای اذان بوسیله این ظروف زنگ خطر و بیدار باش را به گوش مردم می رساندند. حتی برخی محققان ناقوس و زنگ کلیساها را اقتباس از رسم هاون کوبیدن مغان می دانند. [14]

 

 



[1] - افسانه چله بزرگ و کوچک در آخر این بخش خواهد آمد.

1.Azarbayjan Folkloru  Antologiyasi, v. 1 , p. 180

1. Azarbayjan Folkloru Antologiyasi, v. III , p. 201

[4] - وسیله ای است که زنان عشایر بر روی آنان نان درست می کنند در چهارشنبه سوری آن را به حالت وارونه قرار داده  گندم را درون آن می پزند.

1.Azarbayjan Folkloru Antologiyasi, ccp Elmiar, v.1 , p 151

[6] - شهریار ، محمد حسین، کلیّات اشعار ترکی ،  ص37

[7] - شهریار ، محمد حسین، کلیّات اشعار ترکی ،  ص38

[8] - رک : آذرگشسب، اردشیر، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان، ص 245

[9] - سبزی

[10] - یکی از مقدسات منطقه شیر می باشدو بنابر اعتقاد مردم این منطقه شیر از چهل رگ نشأت می گیرد به عبارتی شیر حاصل کار و کوشش چهل رگ می باشد. به همین دلیل چیزهایی که شیر دارند حتی گیاهان و درختان، مقدس شمرده می شوند یکی از بارزترین اینها شیر مادر است  که او ( مادر) را چنان جایگاهی بخشیده است. حتی یکی از بارزترین قسم ها و دعاها شیر مادر می باشد.

[11]- سیداف، میرعلی، قام- شامان، ترجمه صمد چایلی، ص 104

[12] - همان ، ص 102

[13] - همان ، ص 100

[14] - رضی ، هاشم، وندیداد، ج 2 ، ص 464

قارشيليقلي آذربايجان و تورکیه دئييملري

پروفسور معارفه حاجیئوا

 

اصل معناسيندان فرقلي بير معنا داشييان قليبلنميش ايفاده و تعبيرلره دايانان دئييملر علمده هميشه ماراق دوغورموش، ماراقلي مولاحيظه و آراشديرمالارا وسيله اولموشدور. چوخ زامان دئييم يئرينه «قانادلي ايفاده لر "  تعبيري ده ايشلنميش، دئييملر مجاز، ايستيعاره، کينايه، مثل، آتا سؤزلريندن ده بعضي عنصورلري ايچريسينده بارينديراراق قليبلشميش، داشلاشميش ايفاده لره چئوريلميشدير. 

دئييملرين عمله گلمه و يايقينلاشما سببلري چئشيدليدير. اينسان اوغلونون حاديثه لره موناسيبتي اسناسيندا درين منطيق و موشاهيده سي، شخصي باخيشي دئييملرين تشککولونده اؤنملي سبب اولموش و زامان-زامان دئييملر يايقينلاشاراق موستقيل ياشاماق حاقي  قازانميشدير. 

آذربايجان و تورک ديللري دئييملرين زنگينليگي باخيميندان اؤزونمخصوص گوجلو بير آنلاتما، ايفاده ائتمه نومونه سيدير. اودور کي، هر ايکي تورک ديلچيليک علمينده «نييه بئله دئييريک» ايفاده سي ماراق دوغوراراق، بير چوخ علمي آراشديرمالارا سبب اولموشدور. پروفسور موسا عاديلوون «نييه بئله دئييريک»، پروف. کاميل ولييئوين «ائلين يادداشي، ديلين يادداشي»، ائلمان آغا اوغلونون «گؤروشلر، دويوملار، دئييملر»، وجيهه حاطيب اوغلونون «آتا سؤزلئري و دئييملر»، عمر عاصيم آکسويون  «آتا سؤزلئري و دئييملر» کيتابلاريندا توران يوکسلين «دئييملر، آتاسؤزلري و گوزل سؤزلر» سؤزلوگونده، صاباحات اميرين «دئييملر سؤزلوگو»نده اوسلوبياتا آيد بير چوخ کيتابلاردا بو مؤوضودا ماراقلي آراشديرمالار مؤوجوددور. 

دئييملر بير فيکري اؤزل بير قليب ايچينده خوشاگلن بير آنلاملا ايفاده ائتديگيندن و اونلارين عمله گلمه و ياييلما سببلري موختليف  اولدوغوندان اونلار فيلولوگييادا ماراقلي ديل و بديعي-ادبي ماتئرياللارا چئوريلميشدير. 

خالقين ياشاييش طرزيني، عادت-عنعنه سيني سون درجه ده چئشيدلي شکيلده عکس ائتديرن دئييملر آذربايجان و تورک ديللرينده اؤزوه خاص خوصوصيتلري ايله زنگيندير. 

قليبلشميش ايفاده اولان دئييملرين معنا و قورولوشلاري قرامماتيک قايدالارا باغلانمير، سؤيلنرکن قورولوشلاري دييشيلمير، حرفن باشقا ديللره ده ترجومه ائديلمير. 

مثلن، «گؤزوم سندن سو ايچمير»، «شيطانا پاپوش تيکير»، «آلتي تزک، اوستو بزک»، «ساچيني سوپورگه ائتدي»، «قاپيدان قووسان، باجادان گيرير»، «ياغيشدان چيخديق، ياغمورا دوشدوک» کيمي. 

چوخ ماراقلي ديل و ادبي متنلر ماتئريالي اولان آذربايجان و تورک دئييملريني قارشيلاشديرديغيميز زامان بير نئچه جهت داها چوخ ديقتيميزي چکدي. 

1. اونلارلا دئييمين هر ايکي ديلده عینی اولماسيني، عینی معناني ايفاده ائتمه سيني، اونلارين آذربايجان و تورکیه تورکجه سينده عینی مقصد و معناني ايفاده ائتديگيني گؤروروک. 

«قيرخيندان سونرا ساز چالير» (آذرب). «کيرکيندان سونرا ساز چالير» (تورکیه). (بيري نين زامانيندا گؤروله جک ايشي سونرادان سونرايا باجاريقسيز شکيلده گؤرمک ايستمه سي) . 

2. «آغيز-آغيزا وئرمک» (آ). «آغيز-آغيزا وئرمک» (ت). (بير نئچه آدامين بير-بيرينه ياخين دوراراق دانيشماسي، معناسيز سؤز-صؤحبتي). 

3. «آغزينا گله ني سؤيله مک» (آ).  «آغزينا گئلئني سؤيلئمئک» (ت). (فرقينه وارمادان  حيرصله خوشاگلمز سؤزلر سؤيله مک).   

4. «باشي باغلي اولماق» (آ). «باشي باغلي اولماک» (ت) (نيشانلي، سؤزلو و يا ائولي اولماق). 

5. «ناغيل سؤيله مک» (آ). «ماسال آنلاتماک» (ت). (لوزومسوز يئره عاغيل اؤيرتمک). 

6. «يينه آتسان يئره دوشمز» (آ). «يينه آتيلسا يئرئ دوشمئيئجئک» (ت). (چوخ قلبه ليک، اينسانلارين بير يئره توپلاشماسي). 

7. «ياغيشدان چيخديق ياغمورا دوشدوک» (آ). «ياغموردان چيکديک، دولويا دوشدوک» (ت). (بير بلادان قورتاريب، داها بئتريله راستلاشماق). 

«ساچيني  سوپورگه ائتمک» (آ). «ساچيني سوپورگئه ائتمئک» (ت). عمرونو بير مقصده ده فدا ائتمک). 

«آشاغي توپورورسن ساققال، يوخاري توپورورسن بيغ» (ا). «آشاغي توکورويورسان ساکال، يوکاري توکورويورسان بييک» (ت). (نه قدر ايسته سن ده وضعيتدن چيخا بيلمه مک). 

2. هر ايکي ديلده ان آز ايکي سؤزدن عيبارت دئييملرين چوخلوغو. 

  «آمريکا آچماق» (آ). «آمريکا آچماک» (ت) (اؤزوندن يئني شئيلر ايجاد ائتمک، گويا يئني بير فيکير سؤيله مک). 

«بوينو بوکوک» (آ). «بوينو بوکوک» (ت). (کيمسه سيز، يئتيم). 

«جانيندان بئزمک» (آ)، «جانيندان بئزمئک» (ت) (سيخينتيدان اؤلمگي اوستون توتماق). 

«چؤپه دؤنمک» (آ)، «چؤپه دؤنمئک» (ت) (چوخ ضعيفله مک، آريقلاماق). 

«الي آچيق» (آ). «ائلي آچيک» (ت). (جومرد، چوخ پول خرجله ين). 

«آدي چيخماق» (آ). «آدي چيکماک» (ت). «ياخشي و يا پيس معنادا آد قازانماق). 

«باشيني باغلاماق» (آ). «باشيني باغلاماک» (ت). (ائولنديرمک). 

«ميدان اوخوماق» (آ). «مئيدان اوکوماک» (ت). (هده قورخو گلمک). 

3. ايستر آذربايجان، ايسترسه ده تورکیه تورکجه سینده اولان بير چوخ دئييملرين اؤز حکایه لري وار کي، بونلار ناغيل، داستان، لطيفه، روايت، عادت-عنعنه لر کيمي فولکلور ادبياتي نين ژانرلاريندان اورتايا چيخان دئييملردير. «آنا سودو، داغ چيچگي» دئييمي «دده قورقود» داستانيندان هر ايکي ديلده دئييم شکلينه دوشموش، آنا سودونون تميزليگي، ديري، آنايا سئوگي ايفاده ائتمک اوچون ايشله ديلميشدير. 

آذربايجاندا يايقين اولان «علي، ولي، پيروه لي»، «شاپ ائله بيلير شوپدادير، شوپ ائله بيلير شاپدادير»، «پيشيک فرمانلا گليب»، «سؤز دييرمانداکيدي»، «بادالاقسيز ايشيمي بادالاقلي ائتدين»، «ساپي اؤزوندن بالتالار»، «دوه اوشاقميش»، «کرم کيمي يانماق»، «اوغول بئلدن گه لر، ار ائلدن گه لر» کيمي اونلارلا قليبلشميش دئييمين منبعيي خالق ادبياتيندان گلمه دير. مثلن، ايکي آروادليليغين کوميک وضعيتيني آنلاتماق اوچون بير ناغيلدان گلن «شاپ ائله بيلير شوپدادير» ايفاده سيني ايشلتمک مطلبي آيدينلاشديرير. ناغيلين قيسا مضمونو بئله دير: 

«بير کيشي نين کندين بير باشيندا شاپ، او بيري باشيندا ايسه شوپ آدلي  آروادي وارميش. کندين اورتاسيندان دا چاي آخيرميش. کيشي قادينلارين يانينا گئدنده، موطلق چايدان کئچمه لي اولورموش. آخشام ائوه  گلمگينجه نه شاپ، نه ده شوپ ناراحات اولمازميش. چونکي، شاپ ائله  بيليرميش کي، شوپون يانيندادير، شوپ دا ائله بيليرميش کي، شاپين يانيندادير. بير گون يئنه کيشي چايي کئچرکن آز قالير بوغولسون و  سودا چابالايا-چابالايا باغيرير: «شاپ ائله بيلير شوپدايام، شوپ ائله بيلير شاپدايام. حالبوکي شاراپ-شوروپدايام». 

بير روايتين اساسيندا يارانان «علي، ولي، پيرولي» دئييمي ايسه بير نئچه دفعه  ائولنن قادينلار اوچون سؤيله نير. 

باشيندان چوخ ائوليليک کئچن قاديندان اوغلو نئچه اره گئتديگيني سوروشور. قادين دوققوز کره ائوليليگيني آشاغيداکي کيمي ايضاح ائدير: 

«ائه، علي، ولي، پيرولي. ايکيسي اوندان ايره لي. ساققيز ساتان، قوز ساتان، رحمتليک سنين آتان. بير ده او قاپيدا ياتان» - دئيه قاپيدا ياتان آخيرينجي اريني گؤسترير. 

«اوغول بئلدن، ار ائلدن، واي قارداش» شکلينده کي  دئييم، خالقيميزين قارداشا اولان سئوگيسي ايله علاقه دار اولاراق يارانميشدير. بير ناغيلدا اوغلو، اري، قارداشي محکوم اولان بير قادي نين «هانسي نين سربست بوراخيلماسيني ايسترسن» دئين شاها وئرديگي جاوابدان گؤتوره رک مشهورلاشيب دئييم شکلينه دوشموشدور.  «عرب زنگي کيمي يولو کسميشدير» شکلينده کي  دئييم «شاه ايسماعيل» داستانيندا کيشي پالتاري گئين زنگي نين آدي و قهرمانليغي موناسيبتي ايله سؤيله نير. 

تورک ديلينده ايشلنن «گؤزدئن سورمئيي چئکمئک»، «آتش پاهاسينا»، «ائکمئک حاککي»، «کئمئري سيکماک» کيمي دئييملرين ده اؤز حکایه و روايتي واردير. 

«کئمئري سيکماک». مر طريقت اشياسيدير. ارنلرين خيدمتينده مورشيد طرفيندن طريقته گيرنلرين بئلينه باغلانير. «کمري سيخماق» اؤزونو جانلا-باشلا طريقتين خيدمتينه وئرمک اولوب، فداکارليق، هر جور سيخينغييا قاتلانماق معناسيني ايفاده ائدير. خيدمتده اولماق، فداکارليق ائتمک معناسيندا ايشله ديلير. 

«گؤزدئن سورمئيي چئکمئک». 

واختيله ايستانبولون قاصم پاشا محلله سينده قاييق دوزلديلن اوتاغا «گؤز»، قاييق تاختالارينا ايسه «سورمه» دئييليب. بعضي آجگؤز اينسانلار قاييق اوتاغيندان تاختالاري اوغورلاييرميشلار. «گؤزدن سورمه یي چکمک» دئييمي الي ايري اينسانلار اوچون سؤيله نيلميشدير. 

  «ائکمئک حاککي» 

ايستر آذربايجان، ايسترسه ده تورکیه يازيلي و شيفاهي ادبياتيندا ايشلنن «دوز چؤرک دوز چؤرک» (آ)، «توز ائکمئک حاککي» (ت) دئييمي دوستلوق، وفا، صداقت، مردليک، صميميت، دوروستلوک کيمي زنگين بير معناني ايفاده ائدير. 

هر ايکي تورک خالقيندا بو دئييم بير آند و ناموس سؤزو حؤکمونده ايشله ديلميشدير.  

«دوز-چؤرک» (ا)، «توز ائکمئک حاککي» (ت) دئييمي منبعييني هر ايکي تورکون ادبياتي نين فولکلوروندان، تاريخي حاديثه لريندن گؤتورموشدور. 

   

  «هئ دوز ائکمئک بيلير اول نئه کونشولوک، 

  تاماريندا يوکتورور هيچ دوغرولوک». 

                           (اشيک پاشا. 1272-1333) 

   

  «قازانجيني ايتير، واريني ايتير، 

  آنجاق دوز-چؤرگي ايتيرمه، اوغول». 

                    (سلیمان روستم. 1905-1989) 

   

  «آتش پاهاسينا» 

  آذربايجاندا بو دئييم «اود قييمتينه» شکلينده ايفاده ائديلير. يعني چوخ باهالي. 

  تورک روايتلرينده بو دئييمين بير واريانتي دا کانوني سولطان سلیمانلا (1494-1566) باغلي سؤيله نيلير. 

«سولطان سلیمان حالکاليدا اوو ائدرکن ياغيشا دوشور. بير کندلي نين ائوينه سيغينير. ائو صاحيبي اوجاغي قالاييب سولطانين و اونونلا بيرليکده اولانلارين پالتارلاريني قوروتماغا چاليشير. بوندان چوخ راضي قالان سولطان سلیمان اونونلا بيرليکده اولانلارا «بو آتش، ايندي مين آلتون ائدر» دئميش. بو سؤزو کندلي ده ائشيديرميش. ائرته سي گون پاديشاه کندليدن بورجونون نه قدر اولدوغونو سوروشدوقدا کندلي «مين بير آلتون» دئميش. سولطان سلیمان حيرتله بو باها قييمتين سببيني سوروشور. کندلي: «سيز آتشه مين آلتون قييمت قويدونوز. بير آلتون دا قوناق حاقي» دئميشدي. سولطان همين ميقداري وئرميش، فقط بو حاديثه ني اونوتماياراق، بير مالين باهالي اولدوغونو گؤرونجه «آتش باهاسينا» دئييرميش. (باخ: شوکرو ائلچين حالک ادبياتينا گيريش. آنکارا، 1981، ص. 652). 

4. سؤيله مک  طرزي موختليف اولوب هر ايکي ديلده عینی معناني ايفاده ائدن دئييملرين مؤوجودلوغو. 

  ميثاللار: 

«دده سي نين خيرينه» (آ)، «باباسي نين حايرينا» (ت) (بير منفعتي اولمادان خيرخواهليق ائتمک). 

«باشينا چيرپماق» (آ)، «باشينا چالماک» (ت) (وئريلن بير شئيي حيرصله گئري قايتارماق، ميننت قويماق). 

«بيرحصير، بير ده مممد نصير» (ا)، «بير دون، بير گؤملئک» (ت) (يوخسول، چوخ کاسيب). 

«بورنونون اوجو گؤينه يير» (آ)، «بورنوندا توتويور» (ت) (چوخ داريخماق، چوخ ايستمک). 

«اوستو بزک، آلتي تزک» (آ)، «ديشي کالايلي، ايچي اولايلي) (ت) (گؤرونوشو گؤزل، ايچي، مدني سوييه سي چوخ پيس). 

«ايت ايلينده» (آ)، «افي تاريحينه» (ت) (بيلينمه ين بير تاريخده). 

«بير گؤز قيرپيميندا» (آ)، «گؤز آچيب ياپايينجايا کادار» (ت) (چوخ قيسا بير زاماندا). 

«توکو توکدن سئچمک» (آ)، «عاکيلي کيرک يارماک» (ت) (بير ايشده هر خيرداليغا گئتمک، ديقتلي اولماق). 

5. خالق ادبياتي نين تاثيري ايله يارانان دئييملرين بير قيسمي ده آتالار سؤزو و ضرب مثللردن قايناقلانير. بئله دئييملرده فيکير آتا سؤزونه بنزسه ده، آتا سؤزو شکليندن چيخاراق دئييم شکلينه دوشور. هر ايکي ديلده بونون چوخلو اؤرنکلري مؤوجوددور. بئله آتالار سؤزو هر ايکي ديلده بعضن عینی دئييم شکلينده اورتايا چيخير.  

مثلن، آذربايجان و تورک آتا سؤزلرينده «نه اکرسن، اونو بيچرسن» آتا سؤزو مؤوجوددور. اونون دئييم فورماسي ده عینی معنانادير: 

«نه اکرسن، اونو بيچرسن» (اتالار سؤزو). «اکديگيني بيچدي» (دئييم). 

آذربايجان واريانتيندا: «قورد قوجالينجا کؤپکلره ماسکارا اولار» آتا سؤزونون، تورک واريانتي بئله دير. «کورت کوجايينجا کؤپئکلئرين ماسکاراسي اولدو». بونلار «قورد قوجالدي، کؤپکلرين ماسکاراسي اولدو (آ)، «کورت کوجالدي، کوپئکلئرين ماسکاراسي اولدو» (ت) شکلينده دئييمه دؤنوشموشدور. 

«ايت هورر، کاروان کئچر، يول قايادان نه آپارار». آذربايجان آتا سؤزو، «يئل قايادان نه آپارار» دئييمي کيمي ثابيتلشميشدير. 

6. دئييملرين بير قيسمي ده موختليف دؤورلرده ياشاميش مشهور عاليملرين، دؤولت، اينجه صنعت خاديملري نين فيلم و بديعي اثرلر واسيطه سيله ياييلميش سطيرآلتي ايفاده لرله زنگين قليبلشميش ايفاده لردير کي، بونلار زامانلا خالق آراسيندا يايقينلاشاراق موختليف حاديثه لرين ماهيتيني حيرت ائديله جک درجه ده سرراست ايفاده ائدن دئييملره چئوريلميشدير. 

«مئيمونو يادا سالما» م.ف.آخوندوون «موسيو ژوردان و درويش مستعلي شاه» اثريندن، «هئچ حنانين يئريدير؟» دئييمي ده او.حاجيبيوون «مشهدي عيباد» اثريندن خالقين ديلينه کئچميش قليبلنميش ايفاده دير. بئله ايفاده لر تورک مدنيتي و ادبياتي ايله باغلي يازيلميش بير چوخ اثرلرده ده مؤوجوددور. 

7. هر ايکي ديلده حال حاضيردا ياشايان بير چوخ دئييملر وار کي، اونلارين سؤيله مه سببلري معلومدور. مثلن، «دوز چؤرک، دوز چؤرک»، «اينگيليس بارماغي»، «دونيا بئش گونلوکدور»، «اؤکوزو اؤلدوروب آديني اوستوندن گؤتورمک» و س. 

«اينگيليس بارماغي». بو دئييم فيتنه-فساد، ايکي اوزلو موناسيبت حاقيندا سؤيله نير. اينگيليس ديپلوماتيياسي نين 19- 20 عصرلرده شرقده يوروتدويو سیاستله علاقه دار اولاراق اورتايا چيخميشدير (بو دئييم تورکیه ده ده عینی مقصدله سؤيله نيلير). 

«اؤکوزو اؤلدوروب آديني اوستوندن گؤتورمک» دئييمي ده بير طرفدن داستانلاردان، قديم عادت-عنعنه لريميزدن قايناقلانسا دا، ديگر طرفدن خالق ائتيمولوگيياسيندان قايناقلانديغيني سؤيله مک مومکوندور. معلومدور کي، «کيتاب دده قورقود» داستانيندا «ديرسه خانين اوغلو اؤکوزو (بوغاني) اؤلدوردوکدن سونرا بوغاج آدانيا لاييق گؤرولور. قديم عادت-عنعنه لريميزه آيد اولان بو دئييم زامان-زامان آديني دييشديرمک ايسته ينلر حاقيندا دا سؤيلنمه يه باشلاميشدير. 

آذربايجاندا سؤيلنن «شاماخي باتان کيمي» دئييمي وضعيتي پيس اولانلار، ايشي راست گتيرمه ينلر، ايفلاسا اوغرايانلار اوچون سؤيله نيلير. دئييمين اورتايا چيخماسي نين سببي شاماخي شهري نين بير نئچه دفعه  زلزله يه معروض قالماسيدير. 1192-جي ايلده باش وئرن زلزله شهري آلت-اوست ائلميشدي. شهر يئنيدن اينشا ائديلسه ده 1667، 1696، 1670، 1671، 1828، 1829، 1855، 1856، 1859، 1872، 1895-جي ايللرده ده شهر زلزله فلاکتي ياشاميشدير. 1902-جي ايلده شاماخي زلزله سيندن او زامان 27000 اهاليسي اولان شهر يئرله يئکسان اولموش، اطرافينداکي 30 کند ده ضرر گؤرموشدور. بوتون بونلار دئييمين عمله گلمه سينه سبب اولموشدور. 

گؤروندويو کيمي، ياشي بيلينمه ين دئييملر معنا و ماهيتيني ايتيرمه دن اوزون ايللر درينليک و گئنيشليگيني ساخلاماقلا خالقين اخلاق پرينسيپيني، مدنيتيني آنلاتماقدا ميثيلسيز بير قايناق اولموش و اولماقدا داوام ائدير.