جفا به سلطان ولد فرزند مولوی

دکتر حسین محمدزاده صدیق(دوزگون) 

1- تخفیف و تحقیر

برخی از پژوهشگران ترکیه و ایران اغلب کوشیده‌اند سلطان ولد را زیر سایه‌ی پدر بنهند و حتی او را گم کنند. سنگ بنای این نگرش را در ایران جلال همایی و در ترکیه تحسین یازیچی گذاشتند. پژوهشگران بعدی هم بی آن که تحقیقی کنند، در نگاشته‌های خود حرف‌های آن دو را در هر دو کشور عیناً و یا گاه با تغییراتی در لفظ تکرار کردند.

مثلاً این عبارت از مصحح انتهانامه در واقع با تغییراتی اندک در الفاظ از مقدمه‌ی جلال همایی بر ولدنامه برداشته شده است:« در میان فرزندان جسمانی مولانا تنها کسی که تا اندازه‌ای لیاقت و شایستگی برای جانشینی پدر را داشت همین سلطان ولد بود.» [a]

یا مثلا ذبیح الله صفا[1] درباره‌ی او گوید:

«دیوان قصائد و غزل و رباعیات [سلطان ولد] که نسخه‌ی چاپی آن به تصحیح نافذ اوزلوق 12719 بیت دارد که همه‌ی آن‌ها به پیروی از روش مولوی ساخته شد. ولی سراسر از جمله‌ی اشعار متوسط و گاه سست و معمولاً خالی از گرمی و شوق و حدّت احساسات و وسعت مشرب و لطافت ذوق است که در آثار پدرش ملاحظه می‌کنیم . . . »[b]

و سپس از مثنوی‌های سه‌گانه‌ی سلطان ولد یاد می‌کند و می‌گوید:

«. . . گفتار شاعر در این منظومه‌ها نیز غالبا متوسط و گاه سست است و گویا شتاب فراوان سلطان ولد در اتمام مثنوی‌های خود، علت این حالت بوده باشد.»[c]

اما به نظر من، سلطان ولد، هم در شیوه‌ی سخن‌سرایی و هم در خط سیر اندیشه، راه مستقل و کاملاً خودویژه‌ای پیموده است. و تأکید می‌کنم حتی برای این که تقلید از مثنوی مولوی نکند، ولدنامه را در اقتفای حدیقه‌ی سنایی سروده است.

در طریقت هنگامی که مریدی به مقام مرشدی و اولیایی می‌رسید، گرچه کم و بیش در گفتار و کردار تحت تاثیر و در سایه‌ی شیخ و مرشد خود بود، ولی در طریقت سلسله‌ی جدیدی بنیان می‌گذاشت. بر دوش مرشد خود می‌ایستاد ولی گام‌های جدید برمی‌داشت. مثلاً مریدان شیخ نجم الدین کبری معروف به شیخ ولی تراش هر کدام طرایق جدیدی بنیان گذاشتند، مانند شیخ نجم الدین رازی، سیف الدین باخرزی،‌ سعدالدین حموی، مجدالدین بغدادی. اما به هر حال حذف و منسی کردن شیوه‌ها و روش‌های قدما کاری لغو،‌ بیهوده و گاه مضرّ است. صد البته هر مرشد و نخبه‌ی دیار عرفان، مانند جهان علم و دنیای هنر پیوسته بر بستر گذشتگانش رشد نموده است. بد اقبالی سلطان ولد این است که پسر مولانا بود نه مریدش.

Description: ولدs (1)حسادت به سلطان ولد از روزگار خود او شروع شده است و خودش بارها رنجش خود از حسودان و منکران را بر زبان آورده است.

و اما تخفیف سلطان ولد را که جلال الدین همایی شروع کرد، اول بار تحسین یازیجی در انسیکلوپدی اسلام به زبان آورد. پس از او، گؤلپینارلی کم و بیش ادعاهای بی سر و ته آن دو را در سخنان خود گنجاند. در ایران هم هر کس در این وادی وارد شد، تحقیق نکرده به تکرار سخنان همایی پرداخت.

محمد علی موحد در تخفیف سلطان ولد چنین ادعای نابجایی دارد:

«بدیهی است که سراج الدین مثنوی‌خوان هر چه زور بزند،‌ متاع کم‌مایه‌ی سلطان ولد در برابر گنجینه‌ی شاهوار مولانا توفیق نمی‌یابد. سلطان ولد چنان می‌پندارد که جاذبه‌ی خاص مثنوی مولانا وزن آن است، و در ابیات آغازین آن که به نوای نی خوانده می‌شود، پس مثنوی دوم را به همان وزن مثنوی مولانا می‌سراید و در افتتاحیه‌ی آن در برابر نی‌نامه‌ی مولانا:«بشنو از نی چون شکایت می‌کند» رباب‌نامه‌ی خود را می‌گذارد:«بشنوید از ناله و بانگ رباب». تقلای سلطان ولد برای رقابت با پدر حقیقتاً رقت انگیز است.»[d]

 

اما از خود سلطان ولد بشنویم که علت سرودن ابتدانامه را چه می‌گوید:

«سبب انشای مثنوی ولدی در بیان اسرار احدی آن بود که حضرت والدم و استادم و شیخ سلطان العلماء و العارفین مولانا جلال الحق و الدین محمد بن الحسین البلخی قَدَّسَنا الله بِسرُّه العَزیز- در مثنوی خود قصه‌های اولیاء گذشته را ذکر کرده است و کرامات و مقامات ایشان را بیان فرموده، غرضش از قصه‌های ایشان اظهار کرامات و مقامات خود بود و از آن اولیایی که همدل و همدم و همنشین او بودند مثل سلطان الواصلین سید برهان الدین محقق ترمدی و سلطان المحبوبین و المعشوقین شمس الدین محمد تبریزی و قطب الاقطاب صلاح الدین زرکوب قونوی و زبدة الاولیاء و السّالکین چلبی حسام الدین ولد اخی ترک قونوی  عَظَّمَنا الله بِذِکرهم- احوال خود را و احوال ایشان را به واسطه‌ی قصه‌های پیشینیان در آنجا درج کرده، چنان که فرموده است:

   خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران

   گفته آید در حدیث دیگران

لیکن چون بعضی را آن فطانت و زیرکی نبود که مصدوقه‌ی حال را فهم کنند و غرض او را بدانند این مثنوی مقامات و کرامات حضرتش را و از آن مصاحبانش که همدم او بودند که:

بیت:

    مقصود ز عالم، آدم آمد،

    مقصود ز آدم، آن دم آمد!

شرح کرده شد تا مطالعه کنندگان و مستمعان را معلوم شود که آن همه احوال او و مصاحبانش بوده است تا شبهت و گمان از ایشان برود زیرا چون فهم کنند که این اوصاف همان اوصاف است که در قصه‌های ایشان فرموده است، معلوم کنند که مقصود احوال خود و مصاحبانش بوده است. و حکمتی دیگر آن است که آنچه مولانا قَدَّسَنا الله بِسرّه العزیز- فرمود قصه‌های پیشینیان است، در این مثنوی قصه‌هایی است که در زمان ما واقع شده است. غرض دیگر آن که مرید باید که به اخلاق شیخ خود متخلّق گردد و پیروی شیخ کند. همچو مأموم به امام و مقتدا با مقتدی مثل خرقه پوشیدن و سرسپردن و سماع کردن و غیره از اعمال شیخ آن قدر که تواند چنان که می‌فرماید «تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ الله» و هم حضرت والدم مولانا عَظَّم الله ذکره- مرا از برادران و مریدان و عالمیان مخصوص گردانید به تاج «اَنْتَ اَشْبَهُ النّاس بی خَلْقاً و خُلْقاً» این ضعیف نیز بر وفق اشارت حضرتش به قدر وسع طاقت اجتهاد نمود که «لایُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً اِلا وُسْعَها» و بر مقتضای «مَن اَشْبَه اَباه فَما ظَلَم» در موافقت و متابعت و مشابهت حضرتش سعی کرد. حضرتش دواوین در اوزان مختلفه و رباعیات انشاء فرمود به طریق متابعت دیوانی گفته شد. آخرالامر دوستان التماس کردند که چون به متابعت مولانا قَدَّسَنا الله بِسِرُّه العَزیز- دیوانی ساختی در مثنوی نیز متابعت لازم است. بنابر آن و جهت آن که خود را مانندای حضرتش گردانم . . . در این مثنوی شروع رفت تا هم از پی ضعیف نیز بعد از رحلت یادآوری بماند.»[e]

و در بیان علت سرودن مثنوی انتهانامه گوید:

«چون دو دفتر از مثنوی تمام شد، درِ موعظه و نصیحت را از طریق نظم بسته بودم که آنچه که گفته شد اگر خلق بدان عمل خواهند کردن کافی است و تمام. پس عالم خموشی پیش گرفته بودم و به عالم باطن مشغول شده. در عین آن خموشی الهام حق دررسید بی‌چون و چگونه که به پند و موعظه مشغول شو که آنچه در عالم خموشی می‌طلبی در بیان و گفتار حاصل شود که «خَیرُ النّاسِ مَنْ یَنفَعِ النّاس» پس لازم شد امتثال امر حق تعالی کردن و به دفتر ثالث مشغول شدن زیرا که ثالث کمال است و کمال در سوم است. نی در وضو هر عضوی را که یکبار بشویند نماز بدان وضو جایز است. اگر دوبار شویند فضیلت و ثواب آن مضاعف می‌گردد و چون سوم بار بشویند تمام است و کمال. اگر چهارم بار بشویند ثواب نباشد زیرا که ثواب و کمال در سه بار شستن است . . . بنابر این معنی دو مجلد مثنوی در باب نصایح گفته شد به عبارات و امثال مختلف بر وفق کلام مجید تا خلایق از مناهی مجتنب شوند و به انابت و طاعت مشغول گردند به امر حق تعالی و بر وفق سنت رسول صلی الله علیه و سلّم- در مجلد ثالث شروع رفت امید است که حق تعالی این را نیز به اتمام رساند. ان شاء الله تعالی.»[f]

به خلاف ادعای مصحح ابتدانامه، باید گفت که مثنوی‌های سلطان ولد اولین و موثق‌ترین منبع در داستان زندگی خاندان مولوی است. به گونه‌ای که همین مصحح با تلخیص این کتاب، کتابی با عنوان قصه‌ی قصه‌ها ترتیب داده و در آنجا گفته است که موضوع ملاقات مولانا با شمس تبریزی را سلطان ولد موضوع ولدنامه کرده است و:

«گزارش سلطان ولد گواهی دست اول نزدیک‌ترین و مطلع‌ترین شاهد آن ماجرا است . . . همچنان که نماز بی الحمد نمی‌شود، هیچ کار جدی درباره‌ی مولانا بدون دقت و تأمل در زیر و بم گزارش سلطان ولد میسر نیست.»[g]

عمل تبویب کتاب قصه‌ی قصه‌ها خود ناقض ادعای سطحی بالاست.

2- افعال ناصواب تحقیر کنندگان

تحقیر کنندگان سلطان ولد در واقع دو فعل ناصواب انجام داده‌اند. ابتدا بزعم خود خطای ترکی‌‌دانی و ترکی‌نویسی را از سلطان ولد پاک کرده‌اند و سپس از نظر علم و سواد ظاهر او را که مدرّسی چون مولوی داشته است کوچک و حقیر دانسته‌اند و برای اثبات این موضوع، به قول ناروا و نابجای جلال همایی استناد ورزیده‌اند.

دومین خطا دم فرو بستن به وقت گفتن است. اینان از معرفت و ادراک ولد، خدمت‌ها که به مکتب و اندیشه‌ی مولوی کرده است، ذوق و صفای قلبی‌اش که پرورش‌یافته‌ی نفس مولوی و شمس تبریزی است و هم‌روزگارانش او را ستوده‌اند و جان و دل اُمرا و حکمای وقت را که پیش از آن با همه‌ی دبدبه و خدم و حشم که داشتند در صف نعال خانقاه مولوی انتظار دیدار می‌کشیده‌اند، طالب و مسخّر خود کرده است، سخن نمی‌گویند. با این بی‌مهری، سلطان ولد را چنان بی‌پیرایه و بی‌بضاعت جلوه می‌دهند که چیزی شبیه به یک عروس عجوز می‌شود. اینان در واقع القاء‌ می‌کنند که اگر به سلطان ولد توجه کرده‌اند و به افتخار نشر این اشعار نائل آمده‌اند به خاطر قصه‌ای است که درباره‌ی مولوی و شمس پرداخته است. اگر سخن ولد حجت و سند است، چگونه است که سخنان او درباره‌ی خدماتی که در احیاء و گسترش مکتب مولوی و شناسایی شمس، صلاح‌الدین و حسام الدین کرده است، مورد استناد نیست؟

چون غرض آمد، هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل به سوی دیده شد

داستانی که سلطان ولد در ابتدانامه از شمس و مولوی بیان می‌دارد چنان لطیف، صادقانه و وارسته از اسطوره‌پردازی و زوائد است که حتی خود حریف، نام کتاب را قصه‌ی قصه‌ها گذاشته است. سیر روایی داستان واقع‌گرایانه است و به نحوی پیش می‌رود که ظنّی باقی نمی‌گذارد که سلطان ولد خود، بعینه واقعه را ملاحظه کرده است و سعی نداشته از پدر خود اسطوره بسازد. چنین کسی را نمی‌توان متهم به مریدبازی و فرقه‌‌سازی برای کسب شهرت و موقعیت عرفانی کرد، آن چنان که در میان برخی فرق یافت می‌شود. حکایاتی که در دست است نشان می‌دهد بر خلاف بسیاری از سلسله‌های عرفانی که فرزند جای پدر را می‌گرفته است، سلطان ولد با تواضع بسیار از حسام الدین چلبی می‌خواهد رهبری یاران را بر عهده گیرد و دوازده سال در خدمت و ارادت به حسام الدین چلبی غفلت نمی‌ورزد و حتی برای چهار فرزند پسر خود نام‌های چلبی عارف و چلبی عابد و چلبی زاهد و چلبی واجد برمی‌گزیند. او در واقع رسول و پیام‌رسانی است که واقعه‌ی ظهور شمس و طلوع مولانا و اندیشه‌های ناب را به اقصی نقاط منتشر کرده است و با این کار خدمتی بسزا در حق بشریت به انجام رسانده است:

لم یَشکُرِ المَخلوق،‌ لَم یَشکُرِ الخالِق.

همایی و تاثیر پذیرندگان او را در ستایش خدمات سلطان ولد  همین بس که اشعار او را برای واکاوی و بررسی حوادثی که مابین شمس و مولانا گذشته است، دستمایه‌ی کتاب خود قرار می‌دهند و بوسیله‌ی سلطان ولد سعی می‌کنند به آنچه درباره‌ی مولوی و شمس بر زبان می‌آورند صحّه بگذارند.

سلطان ولد با این که در منطقه‌ی آنادولو از مادری متعلق به آن آب و خاک متولد می‌شود و در محیطی ترک زبان می‌بالد و ترکی برایش زبان مادری به حساب می‌آید، در سرودن شعر فارسی بویژه در قالب مثنوی، مهارتی قابل تحسین توام با ذوقی لطیف و عارفانه دارد. نه چنین است که بتوان به خاطر ابیاتی چند که از ایراد عمدی قافیه خالی نیست، خط خطا بر آثار او کشید و چشم را به آن همه ابیات ناب و آراسته به صنایع ادبی و ذوق عرفانی او بست و به تخفیف و تضعیف وی پرداخت. قطعاً تربیت و تدریس مولوی به عنوان پدری نمونه، در رشد و بالندگی شعری او مؤثر بوده، آن چنان که در پرورش روح و جان وی موفقیتی بزرگ به دست آورده است. به جرأت می‌توان گفت آثار مولوی فقط مثنوی، فیه ما فیه، مجالس سبعه و غزلیات نیست بلکه سلطان ولد به عنوان مفسّر اندیشه و سلوک شمس و مولوی و شکافنده‌ی رموز مکتوبات آن دو و مؤلف چند کتاب عرفانی مستقل و به عنوان یک عارف و تکمیل‌کننده‌ی فرایند حرکت، جنبش و جوشش معنوی شمس و مولوی و رساندن این امانت به نسل‌های بعدی نیز یکی از مهم‌ترین آثار مولوی به حساب می‌آید که حیات خود را تا زمان حال ادامه داده است. اینان همه یک وجودند در جلوه‌های مختلف. دست مولوی از آستین سلطان ولد بیرون می‌آید:

جان گرگان و سگان از هم جداست،

متحد جان‌های مردان خداست.

 سلطان ولد از این باب حتی از حسام الدین چلبی مؤثرتر، مهم‌تر و به جریان معنوی و عرفانی شمس و مولوی خادم‌تر است و بشریت به وی مدیون‌تر. آنچه امروز از شمس و مولوی در دست ماست که سینه به سینه و نسخه به نسخه تا زمان حال رسیده است حاصل کوشش‌، همت و صفای باطنی او و مجموعه‌ای است که با درایت و راهبری وی راه و روش شمس و مولوی را تکمیل کرده است.

این عمل تخفیف - تا جایی تسرّی پیدا کرده است که هرکس از نوقلمان خواسته‌اند درباره‌ی او سخن گویند حتماً به گونه‌ای به کنایه به تخفیف او پرداخته‌اند. مثلاً یکی می‌نویسد:

« اگر سلطان ولد برای ترکیه اهمیت دارد، برای ما که عطار و سنایی و مولوی را داریم پسر این بزرگوار چندین جلوه‌ای پیدا نمی‌کند!»[h]

- 1

مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن

1       

باقما بنا، باقما بنا،

بو گؤز ایلا، بو گؤز ایلا

جان گؤزۆنۆ گر آچاسان،

سن نۏلاسان، سن نه اۏلا؟

2

گر بنی سن گئی گؤره‌سن،

کندۆزۆنۆ بای گؤره‌سن،

نه نسه کیم ایستر ایسن،

سنه گلا، سنه گلا.

3

تانرې‌یی بیلگیل، دَک دور،

تانرې‌یی گؤرگیل، دَک دور

آیتما بونو کیم تانرې،

قاندا اۏلا، قاندا اۏلا.

4

بندن ائشیت: وار آندا،

کیم جانېنا جان قاتېلا

آغلا آنی کیم آندان،

بوندا قالا، بوندا قالا.

5

بن کی سؤزۆن سؤیلروه‌م،

گۆن و گئجه گؤینروه‌م

بو اومودا کیم کیشیلر،

آنې بولا، آنې بولا.

6

بن که آنا عاشق‌وام،

اوسلو ایکن دلی‌وم،

دلی گیبی اېرلارْوام،

ترالللا، ترالللا!

7

اۏل کیم بونونلا سئوینۆر،

بونو دیلر، بونو گؤرۆر

آندا وارورسا، بوندان،

اۏل نه قېلا، اۏل نه قېلا.

8

گر گؤره‌مز ایسیز آنې،

گر بیله‌مز ایسیز جانی

ایسته‌یین آنې کیم سیزی،

آندا سالا، آندا سالا.

9

آندا یقین رحماندیر،

بوندا یقین شیطاندیر

شیطان آلېندان قاچون،

آیدون: لاحَولَ وَ لا.

10

قۏیون ساواشې سیز بوگۆن،

شیطان باشېنې دؤیۆن

سۆد بیگی و [هم] بال بیگی،

خۏش قورولون بیر- بیر ایلا.

11

تۆرکجه اگر بیلۆر ایدیم،

بیر سؤزۆ بین آیدور ایدیم.

تاتجا اگر دیلرسینیز،

گوییم اسرار علا.

12

کیم ولدی سئور ایسه،

گئی گؤز ایله باقار ایسه

تانرې اۏنون باشېندان،

ساوا بلا، ساوا بلا.

- 2

فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن.

1

قارنېم آچدېر، قارنېم آجدېر، قارنېم آچ،

رحمت ائتگیل، تانرې بانا قاپو آچ!

2

اوچماق آشېندان دیله‌روَم بیر چاناق،

نور خمیریندن ایکی – اۆچ بازلاماچ.

3

رحمتین چۏخدور، دنیزدیر، ای چلب!

رحمتین اکسیلمیه، سن چۏخ ساچ!

4

گر یازوقلوه‌ن، باغېشلا، ای کریم!

قولونا توتما قاتې، بو کز گئچ.

5

سن بویوردون قولونا:«گل بیر قارېش!»

کیم:« سنین ایچۆن گلم بن بیر قولاچ.»

6

کیم سنی بیر بیلمیه جانلار جانی،

اۏلدو گاوور، بۏینونا آسېلدې خاچ.

7

کیم سنی گؤره و عاشق اولمیا،

اۏنو جانسېز بیل، یا داشدې یا آغاچ.

8

سن گۆنشسن گؤی تختین، ای پاشا!

چایېر و چۆمن نوروندان اۏلدو چاچ.

9

قاشلارون یایدېر، گؤزۆن اۏخلار آتار،

کؤنلۆن اۏل اۏخلار ایچۆن اۏلدو آماج.

10

اۏل نه قاشدېر، اۏل نه گؤزدۆر، جان آلور،

اۏل نه بۏیدور، اۏل نه یۆزدۆر، اۏل نه ساچ؟

11

ای ولد گؤزلۆ جهاندا آزدېر،

گؤزسۆزه باقما، ایراقدان قاچ، قاچ!

- 3

مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیل

1

سنین یۆزۆن گۆنشدیر، یۏخسا آیدېر،

جانېم آلدې گؤزۆن، داخې نه آیدېر؟

2

بنیم ایکی گؤزۆم، بیلگیل جانېمسان،

بنی جانسېز قۏیاسان‌، سن، بو گایدېر؟

3

گؤزۆمدن چېقما کیم بو ائو سنیندیر،

بنیم گؤزۆمه سنه یاخشې سارایدېر.

4

نه اۏقدور بو، نه اۏق کیم دّڲدی سندن،

بنیم بۏیون سۆنگۆیدۆ، شیمدی یایدېر.

5

تماشاچۆن بری گل، کیم گؤره‌سن،

نئته گؤزۆم یاشې اېرماق و چایدېر.

6

سنۆن بۏیون بوداغدان آغدې کئچدی،

جهان ایمدی یۆزۆندن یاز و یایدېر.

7

بو گۆن عشقین اۏدوندان اېسسې آلدوق،

بیزه قایې دگیل گر قار و قایدېر.

8

بنا هر گئجه سندن یۆز بین آسسې،

بنیم هر گۆن ایشیم سندن قۏلایدېر.

9

ولد، یۏخسولدی سنسیز بو جهاندا،

سنی بولدی، بو گزدن بیگ و بایدېر.

رباب‌نامه

1          مولانادېر اولیاء قطبی، بیلۆن،

            نه، کیم اۏل بویوردوسا، آنی قیلۆن.

            تانرېدان رحمتدیر اۏنون سؤزلری،

            کۏرلار اۏخورسا، آچېلار گؤزلری.

            قانغې کیشی کیم بو سؤزدن یۏل وارا،

            تانرې آنون مُزدۆنی بانا وئره.

            یوخ ایدی مالېم - داوارېم کیم وئره‌‌م،

            دوستلوغون مال ایله بللی گؤسترم.

5          مالی کیم تانرې بانا وئردی، بودور،

            کیم بو مالې ایسته‌یه اول اوسلودور.

            اوسلو کیشی‌نین مالی سؤزلر اۏلور،

            مالېنې وئرۆر، بو سؤزلری آلور.

            مال توپراقدور، بو سؤزلر جان دورور،

            اوسلولار آندان قاچار، بوندا دورور.

            سؤز قالور باقی، داوار فانی اولور

            دیری‌یی دوت، قۏغیل آنې، کیم اؤلۆر.

            تانرې‌یی دوت کیم قالاسان سن ابد،

            گون و گئجه تانرې‌دان ایسته مدد.

10        یالواروب، زاری قیلوب، دئگیل آنا:

            « رحمت ائتگیل کندی لطفۆندن بنا.

            گؤزۆمی آچ کیم سنی بللی گؤره‌م،

            داملا گیبی دنیزه گیریم، دورام.

            نئته کیم داملا دنیزه قارولور،

            ایکی قالماز، داملا ـ دنیز بیر اولور.

            بن داخی داملا گیبی دنیز اۏلام،

            اؤلمه‌یم، دنیز گیبی دیری قالام.»

            اوسلولار حیران قالار بو سؤزلره -

            کیم:« خلایق خالقی نئته گؤره؟»

15        بن بولارا آیدورام کیم:« اول یۆزی،

            کیمسه گؤرمز، گئرۆ گؤرۆز کندۆزی،

 

قایناق ص 76 دا




 



[a]انتهانامه، ص نُه.[a] ذبیح الله صفا، مؤسس و عضو لژ فراماسونری صفا.[a] ذبیح الله صفا، مؤسس و عضو لژ فراماسونری صفا.[a]تاریخ ادبیات ایران، ج 3، بخش 2، ص 707[a] همان، ص 709.[a]ابتدانامه، خوارزمی، ص 11.[a]ابتدانامه، خوارزمی، ص 11[a]ولدنامه، ص 3و 4.[a]انتهانامه، ص 8.[a]انتهانامه، ص 8[a]قصه‌ی قصه‌ها //ص 22 دن

 

 

 

 

 

 

 

 

خوی شهری‌نین ان آدلیم اوزانی: یونس امره

 

دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون)

یئتیشدی فصلی یونسین

ملکدی نسلی یونسین

خوی‌داندیر اصلی یونسین

تاپدوقونا فرماندادیر.

 

خوی شهریندن تاریخ بویونجا بیر چوخ ادیب اوزان، طبیب و عالیملر ظهور ائتمیشلر. اونلارین آراسیندا تأسفله قید ائتمک اولار کی یونس امره اؤلکه‌میزده آز تانینمیشدیر. اونون آذربایجانلی اولماسینا باخمایاراق قونشی اؤلکه تورکیه‌ده داها چوخ معروف‌دور. بو مقاله‌ده چالیشاجاغام خویلو یونس امره حاققیندا گره‌کن بیلگیلری تقدیم ائدم.

1. دوغوموو اؤلومو

یونس امرهنین اؤزونون اثرلریندن آلینان معلوماتا گؤره، او هجری 7- نجی عصرده دنیایا گلمیشدیر و 8- ینجی عصرین ایلک یاریسیندا دنیادان کؤچموشدور. یونس امره‌نین دیوانیندان الیمیزه چاتان ان اسکی الیازما، 8- نجی عصره عائددیر. هابئله هجری 9- نجو عصرده یازیلمیش تواریخ آل عثمان، ولایت نامه‌ی حاج بکتاش ولی و خضرنامه کیمی کتابلاردادا یونس امرهدن آد آپاریلر. هر حالدا ایندیه قده‌ر آپاریلان تدقیقاتلار گؤستریر که یونس امرهیئددینجی عصرده یاشایان تانینمیش ان بیلگین بیر عارف اولموشدو.

بیزیم، یونس امرهحاققیندا علمی دگرلره دایاق اولابیلن هئچ بیر مهم تاریخی سند الیمیزده یوخدور. ولاکن اونون حاققیندا افسانه‌لر چوخدور. بو، یالنیز یونس امره‌یه عائد بیر حال و دوروم دگیلدیر، بلکه: بایرک قوشچواوغلو،[1]تاپدوق امره، گئییکلی بابا، اخی فرج، اخی ائورن، حاج بکتاش ولی[2] و قول ولی ده بئله‌دیرلر. چونکه اونلارین یاشادیقلاری دوره، سیاسی باخیمدان آذربایجانین ان استقرارسیز دوره‌سی ساییلیر. بو دوره‌لرده طبقات و تراجم احوال و تذکره نوعوندان اولان کتابلار یازیلمامیشدیر.

یونس امره اوچون ایندیه قده‌ر قبول اولونان دوغوم تاریخی هجری 638 ـنجی ایل اولموشدور (میلادی 1241-1240). و ادعا ائدیلیرکی هجری 720 ـنجی ایلده (1321-1320) دنیادان کؤچموشدور.[3] بو ادعا، تاریخی سندلره دایانیر.[4]

دوغوم و اؤلوم یئرلری‌ده ایندیه قده‌ر معلوم اولمامیشدیر. ایراندا یازیلان و «اهل حق» آراسیندا یاشایان کلاملار‌ین مجموعه‌لری‌نین مقدمه‌لرینه گؤره، او خوی شهری‌نین «دیزه» آدلی کندینده دنیایا گلمیشدیر. و آنادولودا یازیلان ولایت‌نامه‌لره گؤره«سیوریحصار»‌ین «ساری کؤی» کندیدنده وفات ائتمیشدیر. هم ایراندا چوخلو «دیزه» آدلی کند و هم آنادولودا بیر سیرا «ساری کؤی» آدلی کند واردیر. باشقا طرفدن، یوز ایللر بویونجا یونس امره‌نی اؤز قوینوندا یاشادان آذربایجانلیلار، اونو، اؤز کند و ائللری ایچینده مکانلاشدیرمیشلار و بونا عائد چوخلو افسانه‌لر ده یاراتمیشلار. اودورکه یونس امره‌نین بو گون دوغوم یئری، مکانی و مزاری بیر دگیل، بلکه بیر نئچه‌دیر! بودا اورادان قاینلاقلانیر که یونس امره‌نین طریقتینه گؤره «روحلارین دولانماسی» و یا «دونْ‌بادونْ» اینانجی بیر گئرچک و حقیقی اینانج کیمی آلینیر. بو اینانجا گؤره هر انسانین اؤلدوکدن سونرا، روحو باشقا جسدلرده بیر داها دنیایا گله بیلر. همین اعتقادلار اساسیندا، عادی انسانلارین بیر چوخ یئرلرده یونس امره‌نین وار اولماسینا اینانانلار اولموشلار.

تورکیه‌ده یونس امره‌نین حیاتی و یارادیجیلیغی حاققیندا سون تدقیقاتلاری یایینلایان دکترمحمد بایراقدار دئییر:«بوگون، گرَک یونُسون دوغوم و گرَک‌سه مزاری‌نین بولوندوغو یئر اولاراق ادبیاتا کئچن ادرنه‌دن ارضروما قده‌رکی بلده سایی‌سی، بیزیم تثبیتیمیزه گؤره 16 جواریندادیر.[5]»

او، سونرا سؤزونه بئله دوام ائدیر: «یئنی شهیر ایلچه‌سینه باغلی، یئنی‌شهیر- قونیه جاده‌سی‌نین یاخلاشیق 20 کیلومتره سینده‌کی «ساری کؤی» خلقی، یونُسون کندیلریندن بیری اولدوغونا اینانیرلار و یول اوستونده هر زمان زیارت ائتدیکلری و یونسه عائد اولدوغونو سؤیله‌دیکلری بیرده مزار واردیر.»

بعضی قایناقلاردا اونون ائولنمه‌سی و اسماعیلآدلی شاعر بیر اوغلو اولماسینادا اشاره ائدیرلر.[6]

2. آدی و تخلّصو

یونس امره اؤز آدی‌نین یونساولماسینا دفعه‌لر اشاره ائدیر. بو آدی ایراندا «اهل الحق» Yūnīs و تورکیه‌ده بکتاشیلر Yünüs  تلفظ ائدیرلر. یونس، اهل‌الحقفرقه‌سی‌نین 24 کلام یازانلاری آراسیندا، بایرک قوشچو اوغلودان سونرا گلن ان معروف کلام یازاندیر:

ایلک آدیم یونسایدی، آدیمی عاشیق تاخدیم،

ترک ائدیب اوت[7] و ادب بؤیله خبر بوراخدیم. (ص 223)

او، هر زمان بو آد ایله تانینمیشدیر. تخلّصوده یونس اولموشدور. و لاکن اؤزونو «عاشیق»، «مسکین»، «قول» و «امره»‌ده آدلاندیریر.

3. حیاتی و گذرانی

ایراندا یازیلان کلاملار مقدمه‌لرینده‌کی قیدلر و هابئله ولایت نامهلره گؤره، یونس امره یوخسول بیر «تورکمان» عائله‌سینده دنیایا گلمیشدیر و جوانلیغیندا بیر چوخ پیغمبرلر کیمی چوبانلیق ائدردی. اصلینده اونون شخصی حیاتی و نه ایش ایله مشغول اولدوغو مسأله‌سی، ایندیه کیمی آیدینلاشمامیشدیر. هر حالدا اکینچیلیک و مالدارلیق ایله مشغول اولماسی ظنّ ائدیلیر.

4. رمزلی دیل

یونس امره باطنی مفهوملارا وورغون بیرشاعردیر. «اونون دیلینی هر کس آنلایا بیلمز»، دئییرلر. «اونون دیلی‌نین بیر ظاهری اولارسا، یئددی باطنی‌ده واردیر.» اؤزو ده دئییر:

منیم دیلیم قوش دیلی‌دیر، منیم ائلیم دوست ائلی‌دیر

من بولبولم، دوست گولومدور، بیلین گولوم سولماز منیم. (ص 355)

5. دوشونجه‌لری

یونس امره صمیمی و آشنا تانییان بیر عارف، گوجلو شاعر، آچیق دوشونجه‌لی بیر بیلگین ایدی. اونا شریعت اهلی کامل عارف و طریقت اهلی ایسه دده، پیر و قوجا خطاب ائدیرلر.

یونس امره، اؤز فلسفی- عرفانی دوشونجه‌سینده ایکی بؤیوک عارفدن الهام آلیر:

بیرینجی‌سی تاپدیقامره‌دیر که اونون طریقی‌ایله خراسان تصوف و عرفانی ایله ماراقلانیر. بو، رسالة النّصحیه اثرینده گؤرونور. او، بورادا حاج بکتاش ولی، اخی ائورن،تاپدیق امره و گئییکلی حسن کیمی، شیخ عطارین «پیر تورکستان» آدلاندیردیغی خواجه احمد یسوی طرفیندن خوراساندا قورولان «یسویه» طریقتی‌نین تبلیغچی‌سی کیمی ظهور ائدیر.

ایکینجیسی، مولانا جلال الدین رومی دیر که اونون «وحدت وجود» اینانجینی تبلیغ ائدیر.

یونس امره انسانلاری «بیر داراغین دیشلری کیمی برابر» حساب ائدیر و بودا اسلام تعلیماتی دیر که اونون اساسیندا، انسانلار آراسیندا بیری- بیرلرینه هئچ بیر اوستونلوک قبول ائدیلمیر.

6. سفرلری

یونس امره‌نین شعرلریندن آنلاشیلیر که روم (آنادولو)، شام(سوریه)و یوخاری ائللر (آذربایجان و قفقاز) ـا سفر ائتمیشدیر. اؤزونو بیر چوخ یئرده «تبریزلی» ساییر و تبریزدن علاوه نخجوان، مراغه، شیراز و قیصری شهرلری‌نین آدینی‌دا اؤز شعرلرینده چکیر. لاکن دئدیگیمیز کیمی غربی آذربایجان و شرقی آنادولونو داها چوخ گزمیشدیر و اونا گؤره‌ده بو یئرلرده اونا منسوب چوخلو مزارلار واردیر. بیر یئرده دئییر:

گزه‌رم"روم" ایله "شامی"، "یوخاری ائللری"، هامی

چوخ ایسته‌دیم بولامادیم شؤیله غریب بنجیله‌یین. (ص 137)

و یا:

قیصری، تبریز و سیواس، نخجوان، مراغه، شیراز

کؤنول سنه بغداد یاخین عالملره دیوانه‌سن.

7. دؤورون سیاسی دورومو

یونس امره‌نین اوشاقلیغی و گنجلیگی، آذربایجاندا و آنادولودا سلجوقلولارین چؤکمه‌سی و بیگلیکلرین اورتایا گلمه‌سی ایله مقارن اولموشدور. او، عؤمرونون سون ایللرینده ایران توپراقلاریندان آیریلمیش و سلجوقلولارین یئنی قورماغا باشلادیقلاری سلجوقلو توپراقلاریندا یاشاماغا باشلامیشدیر.

مغول استیلاسی ایللرینده، یونس امره مغول قارشیسیندا مقاومت گؤسترن ائللرین شاعری کیمی دگرلندیریلمکده‌دیر.

8. تحصیل ائتمه‌سی

یونس جوانلیغیندا بوتون شریعت علملرینی اوخوموش، فلسفه و منطق و کلام علملرینه یئیه‌لنمیشدیر. بیر یئرده دئییر:

دؤرد کتابین معناسین،

اوخودوم حاصل ائتدیم.

عشقه گلینجک گؤردوم

بیر اوزون هجا ایمیش. (ص 216)

حافظ ـین بو بیتی ایله:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی

که درس عشق در دفتر نباشد

سسلنن بو بند، عقل و عشق تعارضی ایچینده، بوتون عقلی علملره یئیه‌لننلر طرفیندن سئچیلن «عشق» مقوله‌سی‌نین اهمیتینی اونا گؤره گؤستریر که بونلار هامیسی عقلی و نقلی علملره صاحب اولاندان سونرا بو یولو سئچیرلر و دئییرلر:

عشق ایمیش هرنه وار عالمده،

علم بیر قیل و قال ایمیش آنجاق![8]

یونس امرهنین آشاغیداکی:

نه الیف اوخودوم نه جیم،

وارلیغیندادیر گله‌جه‌گیم،

بیلمیه یوز مین منجّم،

طالعیم اولدوزدان گلیر! (ص 318)

کیمی شعرلره اساسلاناراق اونو «امّی» ساییرلار. و لاکن بوتون قایناقلار گؤستریر که او، مکمل تحصیل آلمیش بیر عالم اولموشدور. نئجه که اؤزو بیر باشقا یئرده دئییر:

منیم کیمی مجرم قول،

بیر داها ایستیه بول.

دیلیمده علم اصول

دیلگیمی دنیا سئور!

یونس امره حیاتی‌نین بیر چوخ تدقیقاتچیلاری‌دا اونون «امّی» اولما نظریه‌سینی ردّ ائتمیشلر. او جمله‌دن محمد فؤاد کؤپرولو، عبدالباقی گؤلپینارلی و آ. توپراقدان آد آپارماق اولار که دئییرلر یونس امره «دنیوی» علملری دگرسیز سایدیغینا گؤره، اونلاری «علم» حساب ائتمیر و «عشق»‌ده امّی اولدوغونو بیلدیریر. باشقا طرفدن تورک شاعر و عارفلری، اؤزلرینی حضرت پیغمبره‌(ص) بنزه‌تمگه چالیشدیقلارینا گؤره، جوره- جوره یوللار ایله بئله بیر سؤز دئمیشلر. نئجه که دده‌قوقورد، 63 یاشینا چاتارکن، مزارین قازدیریر و مزاردا یاتیر و هابئله خواجه احمد یسوی 63 یاشی قورتاردیقدان سونرا، هر گئجه، ائوی‌نین زیرزمی‌سینده دوزلتدیگی بیر مزاردا یاتیردی و اؤزونوده «امّی» ساییردی.

اؤزو بیر یئرده دئییرکه:

یونسونسؤزو شعردن، آمما اصیل‌دیر کتابدان،

حدیث ایله دئدیگینه بیلگیل صادق اولماق گرَک. (ص 325)

فؤاد کؤپرولو بیر یئرده اونون رسالة النّصحیه‌سینی مثنوی آدلاندیراراق دئییر: «بو مثنوی یونسـین امّی اولمادیغینی گؤستریر.» و عبدالباقی گولپینارلی‌دا همین اثری اونون تحصیل آلماسینا دلیل گتیریر.[9]

9. یونس امره و تورکجه‌میز

یونس امره‌نین عظمتی اوندادیر که آرالاریندا یاشادیغی ائللره توجّه ائتمیش و اونلارین خدمتینده اولماقلا گووه‌نمیشدیر.

او، بیر چوخ «مناقب» یازان عارفلر ایله فرقلی اولاراق، اؤز فکرلرینی یایماق اوچون تورکجه‌میزی بیر صلاحیتلی و غنی دیل کیمی سئچمیشدیر و بو باخیمدان تورک ادبیات تاریخینه بؤیوک خدمت ائتمیشدیر و غربی آذربایجان و آنادولودا تورکجه ادبیّاتین گوجلمه‌سینه‌ده یاریم ائتمیشدیر.

یونس امره تورکجه‌میزی تایی تاپیلمایان بیر گوج و قدرت ایله ایشلمتشدیر. او، اوغوز تورکجه‌سی‌نین ان گؤزل و ان خالص شکلینی آلمیشدیر.

یونس امره‌نین تورکجه‌سی تمامیله «اوغوز تورکجه‌سی»‌نین آذربایجان شیوه‌سیدیر که اؤزونون ان گؤزل و یوکسک سویّه‌سینه چاتابیلمیشدیر. اثرده گئدن سینیخماق، قیزدیرماق و ... کیمی کلمه‌لر یالنیز آذربایجان شیوه‌سینده ایشلنن معنالاردا ایشلنمیشدیر. تورکیه‌نین بعضی تدقیقاتچیلاری آذریجه شیوه‌میزی یاخشی بیلمه‌مه‌دیکلری اوچون، مثلا «اوچماغا دورترلر»ی «اوچماغا دارتارلار (؟)» اوخوموشلار. اثرده بعضی عرفانی مفهوملار داشییان عربجه و فارسجا سؤزلرده واردیر. بونلاردان: توکّل، مسرور، مکرمت، شرح، غریو، ناچار، و پایان کیمی کلمه‌لری سایماق اولار.

یونس امره‌نین یئرلی شعورونون بیر علامتی‌ده بو دورکه یابانجی سؤزلری اؤز دیلیمیزین قایدا- قانونلارینا اویغون تلفظ ائدیر. مثال اوچون «آشکارا» یئرینه: «اشکره»، «مژده» یئرینه «موشتولوق» و «موشتوچو» سؤزلرینی ایشله‌دیر. بو حرکت، تورکجه‌میزده چوخ اسکی‌دن باشلامیشدیر و سونرالار سلطان ولد، شیاد حمزه، احمد فقیه و عاشیق پاشانین‌دا اثرلرینده گؤرونموشدور.

10. یونس و شاعرلیک

یونس امره، مولانا رومی کیمی، شاعرلیگی هدف و مقصد یوخ، بلکه وسیله سئچمیشدیر و بوتون بیر ساده‌لیک ایچینده شعر یازماغا باشلامیشدیر. اودور که ایندی بیز یونس امره‌نین اثرلرینی «تعلیمی» ادبیات قولونا داخل اولماسی ایله برابر، «رئالیست» و هابئله عرفانی بیر اثرلر کیمی دگرلندیریریک:

1. تعلیمی، اونا گؤره که یونس امره، شعر وسیله‌سی ایله اوخویانلارا درس وئرمگه و سؤزلر اؤیرتمگه چالیشیر. حتی دئدیگیمیز کیمی او کند به کند و اوبا به اوبا دولانیر و خلقه یول گوستریرمیش. شام، بغداد، تبریز، شیراز، سیواس و قیصری‌یه قده‌ر گئدن شاعر، آذربایجان و شرقی آنادولونون اوبا و کندلرینی قاریش به قاریش گزمیشدیر.

2. رئالیست اونا گؤره که اثرلری ساده خلقین دیلی‌نین ان دوغال و طبیعی فورماسیندا یازیلمیشدیر. اونا گؤره که او یوکسک طبقه‌دن قاچمیش و خلقین گئنیش کوتله‌لرینه ساری یؤنلمیشدیر.

11. دینی و مذهبی

یونس امره بیر مسلمان و شیعه شاعردیر. اهل حق طایفالاریندان اولان بکتاشی طریقینه باغلیدیر. و لاکن اونو شیعه‌ده سنّی‌ده سئویر. او، شیعه و سنّی‌لرین وحدت و بیرلیگینی تبلیغ ائدن شاعردیر. او، بیر یئرده دئییر:

ابوبکر و عمردن اولولاری

علیّ(ع) مرتضی عثمان منیمدیر.

حسن(ع) دیر جسمیم ایچره نور ایمان،

حسین(ع) صاحب‌العرفان منیمدیر.

کیم آلار بو توپو چوگانیمیزدان

توپ اوران میداندا چوگان منیمدیر. (ص 173)

12. یونس و سلطان سحاک

سلطان سحاک، اهل الحق درویشلری‌نین رهبری و بو طریقتین قوروجوسو حساب اولونور. بیر چوخ شاعرلر، او جمله‌دن بایرک قوشچو اوغلو «سلطان» دئیه‌رک سلطان سحاکیچوخ اؤیموش و اوندان اطاعت ائتمه‌سینه اعتراف ائتمیشلر. یونس امره‌ده «سلطان»‌دان آد چکیر و دئییر:

یونسم من، یونس، اوشبو جهاندا

منم سلطان قولو، سلطان منیمدیر. (ص 173)

یونسـه تاپدوق و سلطان و بایرکدن‌ اولموش نصیب،

چون کؤنولدن جوش قیلدی من نئجه پنهان اولام؟ (ص 69)

13. اثرلری

یونس امره‌نین کلاملاری و بیرده رسالة النّصحیه آدلی بیر مثنویسی الیمیزده دیر.

1- 13. رسالة النُّصحیه

رسالة النّصحیه‌نی، یونس امره 707 هـ.ق. (1307م.) ایلینده قلمه آلمیشدیر. یعنی 69 یاشیندا ایکن بو مثنوی‌نی یازمیشدیر. اؤزو دئییر:

سؤزه تاریخ یئددی یوز یئددی ایدی

یونس جانی بو یولدا فدی ایدی (ص 469)

بو مثنوی یونس امرهنین دیوانلاریندان قالان الیازمالاردا، عمومتیله ایلاهیلردن اؤنجه گلمیشدیر. اثردن ایندیه قده‌ر کشف اولونان ان اسکی نسخه استانبول فاتح کتابخاناسیندا ساخلانیلیر.[10]

مرحوم فؤاد کؤپرولو، تورک ادبیاتیندا ایلک متصوفّلر کتابیندا اونون بیر اثرینی مثنوی آدلاندیریر. مرحوم عبدالباقی گولپینارلی بو مثنوی‌نین عنوانی‌نین رسالة النصحیه اولماسینی ایلک دفعه اورتایا چیخارمیشدیر.[11] اثر 600 بیت‌دیر.

بو اثرین تحمیدیه بؤلوموندن سونرا، بیر پارچا نثر گلیر و سونرا مثنوی دوام ائدیر. اثر، اصلینده بیر عرفانی پندنامه دیر.

تورکیه‌ده تانینان الیازمالاری بونلاردیر:

1. فاتح کتابخاناسی نسخه‌سی

2. قارامان نسخه‌سی

3. یحیی افندی نسخه‌سی

4. نور عثمانیه نسخه‌سی

5. بورسا نسخه‌سی[12]

بو مثنوی‌نین باشیندا 13 بیت رمل بحری‌نین مسدس سالم وزنی (فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن) ایله گئدیر. و قیسا نثر پاچارسیندان سونرا، اساس متن رجز بحری‌نین (مفاعیلن، مفاعیلن، فعولن) وزنی ایله دوام ائدیر.

رساله‌ده آلتی اساس موضوع واردیر:

1. روح و عقل

2. کبر و قناعت

3. بوشو و غضب

4. صبر

5. بخل و حسد

6. غیبت و بهتان.

2- 13. دیوان

یونس امره‌نین ایلاهیلری بوگون، اسلام عالمینده، آذربایجان جمهوریسی، ایران اؤلکه‌سینده تورکلرین یاشادیقلاری بؤلگه‌لرده، بولغارستان تورکلری، یونانستان تورکلری، عراقدا کرکوک ایالتینده، یوگسلاویادا بوسنا- هرسک ایالتلرینده و بالکان اؤلکه‌لرینده و حتی ایرانین و عراقین کوردلری آراسیندا، تورکجه بیلن و بیلمین بوتون اهل حق جماعتی آرالاریندا، دینی تؤرنلرده، گیزلی و یا آچیق طریقت آئینلرینده اوخونور. بکتاشیلر، خلوتیلر، نقشبندیلر، مشعشعیلر، آتش بیگلیلر، هفت‌وانه‌لر، یئددیلر، تک اللیلر، داوود قوللولار و... درویشلری ایندی یونس امره‌نین شعرلرینی اوخویورلار. حال حاضردا تهراندا و کوردوستاندا یاشایان بیر چوخ طریقت شیخلری واردیرلار که تورکجه بیلمه‌دیلکری حالدا، یونس امره‌دن بیر چوخ بیت و ایلاهینی آیه کیمی حفظدن بیلیرلر. مثال اوچون آقانظام آدلی مشعشعیلرین پیری و شاه ابراهیمی آدلانان هفتنلرین سیّدی و آقاجناب آدلانان هفتوانه‌لر پیری که هیچ تورکجه بیلمیرلر و لاکن یونس امره‌نین ایلاهیلرینی ازبرله‌میشلر و مقدس کلاملار کیمی هر سؤز باشی تکرارلاییر و شاهد مثال گتیریرلر.

14. مرشد و مرادی

بیرینجی دفعه 938 هـ. نجی ایلده لامعی، نفحات ترجمه‌سی کتابیندا یونس امرهدن قیسا بحث ائدیر و دئییر که او تاپدوق امره‌نین مریدی ایدی.

مناقب حاج بکتاش ولی اثرینده، تاپدوق ـون حاج بکتاش ولییه انتسابیندان سؤز گئدیر. اؤزو بیر یئرده دئییر:

کیمی تاپدوق کیمی بایرک، هر بیریسی دریا، دنیز

یونسه‌ده بو جرعه‌دن ذرّه‌جه سونولدو نینه.

باشقا یئرده دئییر:

یونسـه تاپدوق و سالتوق، وَ بایركدن اولموش نصیب

چون کؤنولودن جوش قیلدی من نئجه پنهان اولام. (ص 69) [13]

دئمک او، تاپدوق امره‌نین مریدی ایدی و بایرک آدلی بیر بؤیوک مرشددن ده یاد ائدیر. سؤز یوخ که بو، بایرک قوشچو اوغلو دور.

حضرت پیغمبر(ص)دن بیر حدیث واردیر، بویورور: الدّین النَّصیحه. یعنی دین نصیحتدیر. اودور که بیر چوخ عالملر و شاعرلر نصحیت‌نامه‌لر، پندنامه‌لر، اندرزنامه‌لر و اؤیود کتابلاری یازمیشلار.

شیخ عطار فارسجا پندنامه یازمیشدیر و اوندان قاباق تورکجه‌ اولاراق یوسف خاص حاجب، قوتادغو بیلیغ اثرینی قلمه آلمیشدیر. عطار، اؤز اثرلرینده قوتادغو بیلیغ‌دن چوخ تأثیرلر آلاراق، نصیحت‌لره باشلامیشدیر.

یونس امره‌ایسه اؤز اثرینی نه قوتادغو بیلیغ و نه‌ده پندنامه تأثیری آلتیندا یازمامیشدیر، او، اؤز اثرینی تام اهل الحق اینانجینا اویغون اولاراق قلمه آلمیشدیر.

اثرده «صبر» بحثینده حضرتیوسف(ع)دن، بخل بحثینده قارون و حضرت سلیماندان دانیشیلیر.

15. رسالة النّصحیه‌نین خلاصه‌سی

رسالة النّصحیه‌ده دئییلیرکی آدمین وجودوندا اون آلتی صفت واردیر که دؤرد عنصر ایله گلمیشدیر:

1. «توپراق» ایله دؤرد صفت گلمیشدیر:

توپراق ایله بئله گلدی دؤرد صفت

صبر و ایی‌خو، توکل، مکرمت (ب. 9)[14]

2. «سو» ایله بو دؤرد حال گلمیشدیر:

سو ایله گلدی بئله دؤرد دورلو حال

اول صفادیر، هم سخا لطف و وصال (ب. 10)

3. یئل ایله دؤرد هوس وئریلمیشدیر:

یئل ایله گلدی بئله بیل دؤرد هوس

اولدورور کذب و ریا، تیزلیک، نفس (ب. 11)

4. «اود» ایله‌ده دؤرد صفت گلمیشدیر:

اود ایله گلدی بئله دؤرد دورلو دد

شهوت و کبر و طمع ایله حسد (ب. 12)

آدمین جسمینده‌وار اولان بو اون آلتی صفت «جان» واسطه‌سیله گلن دؤرد آیری خصلت ایله‌ده بیرلشمیشدیر:

جان ایله گلدی بئله اوش دؤرد خصال

عزت و وحدت، حیا، آداب حال. (ب. 13)

یونس امره دئییر که «عقل»، آللاهین قدیم صفتلریندندیر و تجلّی‌سینه گؤره اوچ نوعدور:

1. عقل معاش،

2.عقل معاد،

3. عقل کلّی.

هابئله ایمان‌دا اوچ درجه‌دیر:

1. علم الیقین (عقل ایچینده‌دیر)،

2. عین الیقین (کؤنول ایچینده‌دیر)،

3. حق الیقین (جان ایچینده‌دیر).

بوندان باشقا جنت و جهنمی تعریف ائدرکن دئییرکه جنّت، آللاهین فضلیندن و جهنم آللاهین عدلیندن یارانان وارلیقدیر و دؤرد عنصردن هر بیری ایسه آللاهین بیر صفتیندن خلق اولونموشدور:

1. توپراق، نور صفتیندن تجلی ائتمیش.

2. سو، حیات صفتیندن یارانمیش.

3. یئل، هیبت صفیتندن تجلی ائتمیش.

4. اود، ایسه خشم صفتیندن تؤرنمیشدیر.

توپراق و سویون یئری جنتدیر، اود و یئلین یئری ایسه جهنم دیر.

اود و یئل ایله «دوققوز دئو» یارانمیشدیر که هر بیری‌نین مین نفر قوشونو واردیر که دوققوز مین نفر اولورلار و انسانلاری جهنّمه ساری چکمگه چالیشیرلار.

توپراق و سو ایله‌ده «اون اوچ ملک» یارانمیش که اونلارین‌دا هر بیری‌نین مین نفر قوشونلاری واردیر که اون اوچ مین نفر اولورلار و انسانلاری جنّته ساری چکمگه چالیشیرلار.

«جان» ایله‌ده دؤرد نفر یارانمیشدیر هر بیری‌نین مین نفر قوشونو وار که اون دؤرد مین نفر اولورلار، بونلار ایسه انسانلاری جهنمه و یا جنتّه یوخ بلکه «دیدارا» چگمگه چالیشیرلار.

اثرین نثر پارچاسیندا، بحثلرین بوتون خلاصه‌سی وئریلیر و سونرا گلن اساس منظوم بؤلومده، مختلف نفس صفتلری، و داها دوغروسو توپراق، سو، یئل، و آتش ایله گلن صفتلرین شرحی گلیر. بو شرحلر، یوخاریدا سایدیغیمیز آلتی بؤلومده دیر.

بو مفهوملارین هر بیری، بیر حکایت ایله بیان ائدیلیر.

بیرینجی حکایه، روح و عقلین شرحیدیر. بورادا دئییر:« کؤنول عظیم بیر جهاندیر، نفس ترک ائدیلمه‌لی و کؤنول دئییلن عظیم جهانا گئدیلمه‌لیدیر. انسانا ایکی سلطان حواله ائدیلمیشدیر: بیری «رحمانی»، دیگری ایسه «شیطانی» دیر. هر ایکی‌سی‌ده انسانین وارلیغینی اله کئچیرمه اوچون چالیشیر و مبارزه آپاریرلار. انسان بو سلطانلارین هانسینا باغلانارسا، اونون حکمونه تابع اولار. بونلارین آراسیندان رحمانی قوشون اون اوچ مین نفر و حشراتا بنزه‌دیلن نفس قوشونو ایسه دوققوز مین نفردیر که اوزلری قارادیر و آتلاری‌دا هر زمان یهرلیدیر.» یونس دئییر:

ساقینغیل کیم بولاردان اولمایاسان،

که نفس دیوانینا یازیلمایاسان.(ب.25)

قدیمدن نقسدیر سلطنا عاصی،

بیر اؤرکندیر همان اونون بهاسی. (ب.29)

«سئوگی» ایسه، انسانی یاخشی و یا پیس یؤنه و جهته سوق ائدن بیر معنوی قوّت و گوجدور. و انسان نه‌یی سئورسه، ایمانی‌دا او اولور:

نه‌یی سئور ایسن، ایمانین اولدور،

نئجه سئومه‌یه‌سن سلطا‌نین اولدور. (ب. 34)

مادی باغلیلیقلار، اوزون- اوزادی دونیوی آرزو و امل‌لر، حقیقی سئوگی و عشقه انگل اولار. شاعر، انسانین تک چاره‌سینی اوندا بیلیر که «قناعت» صفتینه یئییه‌لنسین:

قناعت فقر ایله اوش گله شیمدی،

بقا دور دوشمنه گؤر نئده شیمدی. (ب. 57)

قناعت، آللاهین جمال صفتلریندندیر و طمع سپاهیندان داها گوجلو بیر قوشونلار دیر. آتلاری اوچان قوشلارا بنزه‌ر و کؤنول شهری‌نین‌ده حقیقی صاحبیدیر و شهری اشغال ائدن طمع سپاهینی قیلینجدان کئچیره‌ر:

قامو شهر و قامو ائل راحت اولدو

هارایا واراسان پُر نعمت اولدو. (ب. 175)

بیرینجی دفعه عبدالباقی گولپینارلی بو اثرین تنقیدی نشرینی 1943م. ایلینده نشر ائتدی و سونرا 1965م. ایلینده یالنیز فاتح کتابخاسیندا اولان الیازمانی لاتین الفباسینا چئویریب یایدی.

1991- نجی ایلده دکتر مصطفی تاتچی همین نسخه‌نی اساس توتوب، الده اولان دؤرد الیازمانین فرقلرینی اتک یازیدا وئره‌رک اونو بیرداها نشر ائتدی. 

16. یونس امره آوروپادا

یونس امرهنین شعرلری آوروپایا ایلک دفعه میلادی 1438- نجی ایلده گئتمیشدیر. بو ایلده بیر آوروپالی اسیر،یونس امره‌نین شعرلریندن ایکیسینی گوتیک الفباسی ایله یازمیش و لاتینجه‌یه‌ده چئویرمیشدیر. بو ایکی شعر 15- نجی میلادی قرنده Tractat  آدلی مجموعه‌ده گوتیک الفباسی و لاتین حرفلری ایله نشر اولموشدور.[15]

ایلک دفعه پروفسور گیب 1901- نجی ایلده، اؤز معروف کتابی‌نین بیرینجی جلدینده یونس امره‌دن بحث ائدیر.[16] سونرالار، او فرانسیزجا ترجمه ائدرک 1945- نجی ایلده Po'ems de Yonus Emre آدلی اثر یایینلادی. خوی شهری‌نین بو آدلیم شاعری‌نین حیات و یارادیجیلیغی حاققیندا اؤلکه‌میزده داهادا درین و علمی تدقیقات ایشلری آپارماسینی آرزو ائدیرم.

 



[1] قوشچو اوغلو، بایرک. دیوان اشعار ترکی، مقدمه، تصحیح و تحشیه: دکتر ح. م. صدیق، تبریز، ندای شمس، 1390.

[2] محمدزاده صدیق، حسین. حاج بکتاش ولی و متون بکتاشیه، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1394.

[3] پروفسور فاروق تیمورتاش، یونس امره دیوانی، آنکارا، 1986، مقدمه، ص 1./ ع. گؤلپینارلی. یونس امره و تصوف، استانبول، 1961، ص 73-72.

[4] عدنان ارزی. یونس امره حاققیندا بیر وثیقه، Belleten TDK، ج 14، ش. 53، 1950، ص 89-85.

[5] دکتر محمد بایراقدار. یونس امره و عشق فلسفه‌سی، آنکارا، 1933، ص 2.

[6] ع. گؤلپینارلی. یونس امره و نصوف، ص 65-63، 208، 348، 347.

[7] اوت ut : شرم، حیا، اوتانما.

[8] فضولی، محمد. دیوان‌های سه‌گانه، به اهتمام شاهرخ نخعی و کریم اسدی (بر اساس تصحیح دکتر ح. م. صدیق، تهران، تکدرخت، 1392، ص 527.

[9] عبدالباقی گولپینارلی، قاباقکی، XXXİX

[10]Yünüs Emre Divani, Tıpkıbasım, Ankara, 1991.

[11] یونس امره دیوانی، کولتور باخانلیغی- 1362، کلاسیک تورک اثرلری دیزی‌سی-8، 1991، آنکارا.

[12] نسخه‌لرین توصیفی اوچون باخ: مصطفی تاتچی، رسالة النصحیه، ص 20.

[13] نسخه بدل:یونسه تاپدوقدان اولدو، هم بایرکدن سالتوقا/ بو نصیب چون جوش قیلدی، من نئجه پنهان اولوم؟

[14] همین کتابدا بیت سایلارینا اشاره‌دیر.

[15]Birge (J.K). Yunus Emre, Turkey's Great Poet of the people, the macdonald presentation volume, Princeton university Press, 1933,s.288.

[16]A.Gibb. A History of Ottoman Poetry, London,1901,p.170-175.

 

خدافرین بولگه سینده آتا سوزلری

توپلایانلار : هادی آغاپور ، سونل خانعلی پور،

 رقیه چمنی و بهروز خانعلی پور

 

 دوزنله ین : بهروز خانعلی پور

 

« آ» سسیله باشلایان آتا سوزلزی

- آغاجی اؤز ایچیندن قورد  یییر.

- آغاج آجیسی گئدر ، دیل آجیسی گئتمز.

- آغاج بار گتیردیکجه ، باشین تیکر آشاغا.

- آت آتین یانیندا قالسا ، بویالاری بیر اولماسادا ، خویلاری بیر اولار.

- عاغیل یاشدا اولماز، باشدا اولار .

- آدام اولان هر سازیلا اویناماز .

- آغیز قوزو کوزودور ، آغدا چیخار قارادا.

- آغیزا داد ، قارینا شیون.

 آغاج اولاندان ، یاپراق دوشر.

- آغاج اؤز یؤنونه یخیلار.

- آغریمایان باش ، دوز ایسته مز.

- آغریماز باشا ، دوز باغلامازلار .

- آدام کول تؤکنده باشینا ، اوجا یئردن توکسه یاخچیدی.

- آزدی آرخ- اوروخ ، هایاندان گلدی دابانی جیرخ؟

- آز قاز دایاز قاز ، آخر اؤزون دوشرسن .

- آچارام صاندغی ، توکرم پامبیغی.

- آج قاریندا ، ایمان اولماز.

- آج قولاغیم  ، دینج قولاغیم.

- آجیخلی اششک ، آتدان قیوراق اولار.

- آج تویوق یوخودا ، داری گورَر.

- آشین سئویخلیغی ، دنین یوخلوغی.

- آشباز ایکی اولسا ، آش یا دوزلو اولار یا دوزسوز.

- آشیغن سؤزو قورتاراندا ، نئینیم نئینیم ( لیلی لیلی ) چاغیرار.

- آصلانین دیشسی ارکیی اولماز.

- آشاغادان یوخارییا گئدنین وای هاواسیندان ، یوخاریدان ائنه نین وای نالاسیندان.

- آیی قانار کوت قانماز.

- آت هوروکدن میخن چیخارسا ، بیری یئره دیسه ایکیسی اؤزونه دَیَر.

- آغیر اوتور باتمان گل .

- آغیرییان دیشی ، چکیب آتارلار.

- آدو قویدون دَییرمانچی ، چاغیر گلسین دَن کوراوغلو.

- آرازین لام آخانیندان  قورخ ، اینسانن یئره باخانیندان.

- آجلیق بیر ایل گئدر ، میننت مین ایل.

- آجینی دادمایان ، دادلینی بیلمز.

- آجیخلی باشدا آغیل اولماز.

- آدام اولانا ،  بیر سؤز یئتر.

- آدامی چوخ ، اوماجی آز.

- آدام اؤزونه ائلیه ینی ، ائل ییغلا ائلییه بیلمز.

- آدین چیخینجا ، جانین چیخا.

- آدامی دیندیر ، سونرا دَیَر وئر.

- آنلایان دوشمن ، آنلاماز دوستدان یاخچی دیر .

- آختاران تاپار ، یوغوران یاپار.

- آرینین یوواسنا چؤپ اوزاتامازلار

- آرپایا قاتالار آت یئمز ، کپَیه قاتالار ایت یئمز.

- آستا گئدن یورولماز.

- آز اولسون ، دوز اولسون.

- آز یئه همیشه یئه.

- آلچاخلارا یاخا وئرمه ، ایگید سنه آرخا اولار.

- آت آلمامیش ، یَهَر آلما.

- آت آلمامامیش اوخورون  چکمزلر. ،

- آتلاین اوخ ، گئری گلمز ( قاییتماز ).

- آجین یوخوسونا داری گیرر.

- آجین قارنی دویار گؤزو دویماز.

- آج نه بیلر هیوا کالدی .

- آرازین باشینا داش دوشوب ، قدم آلی دا قودوغونان کئچیر .

- آفتاوانین دار یئریندن گیریب ، گئن یئریندن چیخدم.

- آنان کیمدی باجین کیم؟ یاخین قونشو دئییبلر.

- آناسی چیخان آغاجی ، بالاسی بوداخ بوداخ گزر .

- آناسینا باخ قیزین آل ، اَرشینینه باخ بئزین آل.

« ب»

- بئش بارماغین بئشیده بیر اولماز .

- بو قولاغدان آلب ، او قولاغدان وئریر.

- بویویون سؤزونه باخمایان بؤیوره بؤیوره قالار..

-  بَی وئرن آتن دیشین سانامازلار( دیشینه باخمازلار) .

- بیر آغاجین کؤلگه سینده مین قویون یاتار.

- بیر گولونن باهار اولماز.

- بیر دَلی قویویا داش آتارسا ، مین آغیللی چیخارا بیلمز .

- بیت جیندادان چیخار.

- بیر دِئه ایکی اِئشید.

- بیچاق اؤز قولپونو کسمز .

- بیر اَلده اوچ قارپیز اولماز.

- بیرین دِئه بیرین اِئشید.

- بیر کؤنولو تیکنمسن ، یخمادا .

- بیلمه ین بیتمز.

- بیر تیکیلی تملدن اَیری اولسا ، باشی عرشه دیسه ده ، دیبی اَیریدی اَیری.

- باغدان اَریک قوتاردی ، گل گئدیمیز قوتاردی .

- باشینا گورا ، بورک گؤتور .

- بالغی هاچان سودان توتسان تزَه دیر .

- باشیم هارا ، آیاغیم اورا .

- بیلَیَن آدام ایکی دؤنه آلدانماز .

- بیزیم گلین بیزدن قاچار ، آغیزن اؤرتر قیچن آچار.

  - بیلَیَن آدام قیش قئیدینه یازدا قالار .

- باغ اولمایان یئرده  بوروتکان اؤزون باغ چاغیرار.

- باغا باخ اوزون اولسون ، یییَنده سؤزون اولسون.

- باهالیخدا چؤره یینی گیزله ین ، اوجوزلوغدا یالقیز قالار.

- باخماقلا اؤیرنمک اولسایدی ، ایتدن قصاب اولاردی.

- بال وئرن چیچه گی ، آری تانییار.

- بالاجا قوشون آغزی بؤیوگ اولار.

- بالق باشدان ایله نَر .

- بیر دانا ، بیر ناخیری کورلایار.

- بو گونون ایشین سحره قویمازلار.

- بیر باغینکی باغبانی باجارقسیز اولا، باغی وار گتیریب باغ اولابیلمز

- بیلیکسیز باشین آغریسینی ، آیاقلار چکر .

- بولانیق سنیکدن ، بولانق سو تؤکولر.

«ج»

- جوجه نی پاییزین سونوندا سایارلار.

- جوت اؤکوز ، یورولماز.

«چ»

- چؤره گین دوزو اولسا توتار.

- چاغیرلان یئره آر ائلمه ، چاغرلمایان یئری دار ائلمه .

- چوخ یاشایان چوخ بیلمز ، چوخ گزن چوخ بیلر .

- چوخ قونوشماخ ( دانشماخ ) گوموشدن اولسا ، آز قونوشماخ قزیلدن اولار.

- چاققال گؤودن ییرتار ، قوردون آدی دئییلر.

- چؤره گی آت دنیزه بالیقدا بیلمسه ، خالیق بیلجک.

- چالشگینن دوست قازان ، دوشمن اوجاق باشیندا .

- چؤره گی وئر چؤرکچییه بیرینده آرتیق.

- چیراق اؤز دیبینه ایشق سالماز.

« د »

- دوست اولماق آساندی ، ساخلاماق چتین .

- دوزو یئیب ، دوز قابینی سیندرما.

- داش یئریندن قوپاندا مین یئره دیَر.

- دوه گؤردوم ایزین گؤرمه دیم .

- دیش یوخیکن ، داماق واریدی.

- دایی دونو گئییب سالدانمامیشق  ، بو یالانا آلدانمامیشق .

- دردلی دانیشقان اولار.

- دردی بیلر باشی چکن.

- دوشاب آلدم ، بال چخدی .

 - دامار- دامار گؤل اولار.

- دوه چینن دوست اولانین ، کئچیدی گئن اولمالی ( داروازاسی گئن گرک ).

- دوه ها یئکه اولسا ، فیل اونداندا یئکه دی .

- دوغرویا  زاوال یوخدو ، مین دیوانا چکسنده .

- دوزده یئرییه بیلمیر ، شوملوخدا ( شُوخومدا ) شیللاغ آتیِر .

- دلی دلینی گورنده ، چوماغین قیسار دالینا.

-  دَلی تاریدان ( تانری ) گوجلو اولار.

- دؤیمه تاختا قاپیسین ، دؤیللر دمیر قاپینی .

-  دالدان آتیلان داش ، توپوغا دَیَر .

- دیلنچیدن بَی اولماز، دولانسادا یوز ایللر .

- دالدادا اؤزونو برک ساخلا، قانشاردا هئچ اوتانما

- دامار دامار گؤل اولار آخار آخار سئل اولار.

- دره بوشدو تولکو بی .

- دوه اویناسا ، دئییلر کی قار یاغار.

- دَوه اوُسته آغیزا قاوود آتمازلار.

- دوه سی اؤلنه ،یول گوسترن چوخ اولار.

- دوه ها اؤلو اولسا ، گؤنو بیر یوکدور.

- دادنان قودورانی یییر.

- دالاشاندا ائله دالاش ، بارشاندا اوزون اولسون.

- دوست دوستونو دار گونده سینایار.

- دارتیلمامیش دن اولما ( دنین وار ؟).

- دوست دوستون گوزگوسودور.

- دونَنی دئمه بو گونو دئهِ ، نُخودو دئمه لپه نی دِئه.

-  دَدَم اؤلدو ، یا هل هله یا ولوله.

-  دمیری کوره دن ، دمیرچی چیخارار.

« ز »

- زر قدرین زرگر بیلر.

- زیانین یاریسندان قاییتماق  قازاشدیر .

- زحمتسیز چؤرک اولماز .

« اِ »

- اِششیی (گی) مین آتا چاتاناجا

- اِششیی ( گی ) اؤلنه ، گوللر.

- اِشینه اِشینه چیخما (چیخب ) اوجاق باشینا .

- اِششَیین (گین ) بوینوزو اولسایدی ، بیر آدام ساغ قویمازدی.

- اِششییم ( گیم ) اؤلمه ، یازدا یونجا بیتجک.

- اِشییه (گه) گوجو چاتمیر، پالانی دویور.

- اِششیی (گی ) مینن ، آنقیرتیسینادا قاتلاشا گرک.

- ائل گوجو ، سئل گوجو.

- ائلینن اول ( الله و اکبر).

- ائللینین آدی بؤیویر ،ائلسیزین سؤزو.

- ائتدمه ائدیلرسن ( ائتدمه ائدللر).

 

« اَ »

- اَریم ار اولسون ، کول دیبی ائویم اولسون.

- اَر گرک ، تئز گرک .

- اَره گئدن دئییلدیک ، گؤز آچان اولدوق.

- اَت دیرناخدان آیرلماز.

- اَت یییَن قوشون ،دیمدیگی اَیری اولار.

- اَلکده سو آپاریب ، قلبیرده سو گتیریر.

- اَلگیم اَلنیب ، قلبیریم گؤیده فیرلداییر.

- اَل اَلی یویار ، الده اوزو .

- اَلدن اَله ، هارای یوخدو ( اولماز ).

- اَکنده یوخ بیچنده یوخ ، یییَنده اورتاق قارداش ؟

- اَیاغینی یورغانیوا گوره اوزات .

« ع »

- عزیزیم عزیزینین ائوینه اَزیله ازیله.

- عالام عالامنان ، کئچلده  خالامنان .

« ف »

- فرلی جوجه یومورتادا جوککولدر.

- فرلی اوغول نئینیر آتا مالین، فرسیز اوغول نئییر.

 - فیکیرلشیب دانیشان ، هئچ زامان پئشمان اولماز .

« ه »

- هاینان گلن ، هویونان گئدر.

- هئچ کس اؤز آیرانینا تورش دئمز.

- هوروشون بیلمه ین ایت ، اؤروشونه قورد گتیرر.

- هر گلمه یین گئتمه ییده  وار.

- هرنه  تؤکسن آشینا ، گلیب چیخار قاشیغنا.

- هر نَیین یئنیسی (تزه سی ) دوستون اَسکیسی( کؤهنه سی ).

- همدان اوزاق ، کردیسی یاخین .

- هامینی بَزر ، اؤزو لوت گزر.

- هر آغاج اؤز یؤنونه ییخلار.

- هر کئچلین یازیسی بیر اولماز.

- هرکسین اؤز یئری وار ، هر یئرین اؤز آدامی .

- هه وار ، داغا میندیرر/ هه وار ، داغدان ائندیرر.

- هاییدی ، هویودو ، بویودو

« ح »

- حاجا گئدن گلدی ،ساجا گئدن گلمه دی.

- حاق سؤز ، آخار سولاری ساخلار.

- حسرتین داغ داشلارا ، قاریلار اؤلسون سن یاشا.

- حالوا حالوا دئمکله آغیز شیرین اولماز .

فولکلوروموز خدافرین بولگه سینده آتا سوزلری(سون)

 

توپلایانلار : هادی آغاپور ، سونل خانعلی پور، رقیه چمنی و بهروز خانعلی پور

 

 دوزنله ین : بهروز خانعلی پور

 

 

 

 

 

« ای  »

 

- ایلین  گوزللییی ، قیشدان آسیلی.

 

- ایلانا اؤز بالاسی قنیم اولار.

 

- ایلان ووران آلا چالتیدان قورخار .

 

- ایلانین یاپرو اوزدن آجیغی گلر ، اودا گلیب یواسینن آغزیندا بیتر ( دورار)

 

- ایلانین باشی آغریاندا ، یولا چخار.

 

- ایلان هر یئره اَیری گئتسده ، اؤز یوواسنا دوز گئدر.

 

- ایت هورر، کاروان کئچر .

 

- ایت اؤلر ، پاراغ اؤلمز .

 

- ایکی قوچون باشی بیر قازاندا قایناماز .

 

- ایپ نه قدر اوزون اواسادا ، دوغانالخدان کئچملی .

 

- ایسلانمیشن یاغشدان نه قورخوسو .

 

- ایشلنمین دمیر ، پاس توتار .

 

- ایشین یوغون ، یورقان آلتیندا .

 

- ایت ایتینن اَللشدی ، یولچچونون گونو دوغدو .

 

-  ایسته یین ها را ، دوشرگن  اورا.

 

- ایگید بیر دؤنه ، قورخاق مین دؤنه .

 

- گولمه قونشونا ، گلر باشینا .

 

« گ »

 

- گئجه نین پهلوانی چوخ اولار ، گوندوز هامئسی یوخ اولار .

 

- گلین اوجاغا گلر .

 

- گلین اوینایانماز ، دئیر اوتاغ اَیریدی .

 

 - گورسنن کنده نه بلدچی ؟

 

- گؤرولن ایشدن  گول اییی گلر.

 

- گؤله دوشانن یاغشدان نه قورخوسو.

 

- گمیده اوتوروب گمیچینن دالاشما.

 

- گونوزون کؤتولوگو ، گئجه نین اییسیندن یاخچیدیر .

 

 -گوندودوزون شری ، گئجه نین خئییریندن یاخچیدیر .

 

- گؤزدن اولان کؤنولدن اولار.

 

- گوندوز گزر ( گزیر)  اوبانی ، گئجه آغری یار دابانی.

 

- گیج ساری سئور ، دلی قرمزی.

 

- گده دن بی اولماز ، تولکودن آصلان.

 

- گده دن بَی لیغا چاتان ، ائلین قدرینی بیلمز.

 

« ک »

 

- کاسیبین جهنم پولوسو چوخ اولار .

 

- کاسیبی دَوَه اوسته بئو وورار.

 

- کور آتلانسا ( آتا مینسه ) کندی باسار .

 

-  کور توتدوغون بوراخماز .

 

- کور کورا دئییر : جرت بَریکی گؤزونه .

 

 - کئچل درمان بیلسه ( بولسا و تاپسا ) اؤز باشینا یاخار .

 

- کار ائشیتمز یوزار .

 

- کاتدانی گؤر کندی چاپ.

 

- کندلینین کیری گئدر ، شهرلینین شیری ( شیره سی )

 

-   کور گؤزه سورمه  ، نه یه گرکدیر .

 

- کور نه ایستر ؟ ایکی گؤز . بیری اَیری بیری دوز .

 

- کؤتو ( پیس ) ایشین یاریسنداندا قاییتسان یاخچی اولار.

 

- کؤچ کؤچون دالینجا گئدر ، کؤلگه آدامین.

 

- کؤرپونو آدلا ، سونرا آل بارک اللاه.

 

- کئچمه آلچاقلارین ( نامردلرین ) کؤرپوسوندن ، آپارسادا سئل سنی .

 

- کئچی جان قایغی سیندا ، قصاب پی آرزوسوندا .

 

- کئچی نین قوتورو ، بولاغین گؤزوندن سو ایچر .

 

- کئچل باشن اوسته ، دللکلی یین توتماسن .

 

- کئچل فیرلداغا توک وئرمز.

 

- کئچل ساچلی یا ، توک دیددیرمز.

 

- کئچل باخار گوزگویه ، آدن قویار اؤزگویه.

 

- کیچیکدن خاطا ، بؤیوکدن عطا.

 

- کئچینین بوینوزو قاشیناندا ، چوبانین چوماغینا سورتر .

 

- کؤنول سئون ، گویچگ اولار .

 

- کوچن یوردون دَیَری ، دوشن یورددا بیلینیر.

 

- کؤچدن آزان قاری یا ، هرنه اولسا آزدی.

 

- کور آتین ،کوردا نالبندی اولار.

 

- کیشینین شالواری ایکی اولسا ، قادینی ( آروادی ) ایکیلر.

 

« ل »

 

- لاری خوروز بانلاماز ، بانلاسا واخت آنلاماز .

 

- بئله لای لای چالانسان اگر اوزون نیه یاتمیرسان .

 

- له له کؤچوب یوردو قالیب .

 

- لنکراندا قورد آزیدی ، بیریده گمیله گلدی .

 

« م »

 

- مین ائشیتمکدن ، بیر کره گؤرمک گرک.

 

- مال بیر یئره ایمان مین یئره .

 

- مئشه لر آی مئشه لر ، سیزدن قالان پئشه لر .

 

- مئشه چاققال سیز اولماز .

 

- موسوم آتلی بیز یایا .

 

- مینمه یه آتین کورَنی اَگر کی خویلو اولماسا.

 

- مئوه نین یاخچیسین ، آیی یییَر.

 

- مین کوتانین ایشله یینجه ، بیرجه باخت ایشله سین .

 

« ن »

 

- نقد آلوئر دن ،گول  اییسی گلر.

 

- نسیه آلان ، ایکی دؤنه کئفلَنَر.

 

- نه اکرسن  ، اونودا بیچرسن.

 

- نه دوغراسان آشینا ، اودا چیخار قاشیغینا.

 

- نه یادا سیر وئر ، نه نامرده بئل باغلا.

 

 

 

 

 

« اُو »

 

- اُدلا ( اودونان ) پامبیق بیر یئرده اولابیلمز .

 

- اوُغرو ائله باغردی ، دوغرونون باغری یاریلدی .

 

- اُوغلان ائوینده خبر یوخ ، قز ائوینده تاپپا توپ .

 

- اوُغول آرخادیر ، قز یاراشق.

 

- اُوددان کول تؤرَر ، کولدن اود .

 

- اُلمایاندان کیم نه اومار.

 

- اُولان یئردن وار گلَلَر.

 

- اوُت اؤز کؤکو اوسته بیتر .

 

« او »

 

- اوشاغ سؤزون دوزون دِئیَر.

 

- اوشاغی بویور ، دالینجا یویور.

 

- اوزون دانشانین عؤمرو آز اولار.

 

- اوزون اوزون مئشه لر ، سیزدن قالان پئشه لر .

 

- اوجوز اَتین ، شورباسی اولماز.

 

- اوشاغی بویور ، دالینجا یویور.

 

- اوشاق سیچر بیر یئره ، گلین یایار مین یئره.

 

 اوشاقدا نوه ، دولتده دوه.-

 

- اومان یئردن کوسرلر ( کوسللر).

 

« اوُ»

 

- اوره ک دنیزدن دریندیر .

 

- اوره ک شوشه دیر سیندرسان کیم یاپار .

 

- اوره ک گؤتورمینی ال گؤتورمز.

 

- اوره کدن اورگه یول وار.

 

- اوره ک یانماسا ، گؤزدن یاش چیخماز.

 

- اوستومو اونلو گؤروب ، آدیمی دییرمانچی چاغیرما .

 

- اوز وئرسن آستاردا ایستر.

 

- اوزونو ائلینه  چئویرنین ، آرخاسی برک اولار.

 

- اوچ یوز ایل قارغاکیمی یاشاماقدانسا ، اوتوز ایل  قارتال کیمی یاشا .

 

« اؤ» 

 

- اؤلماق اؤلماخدی بو نه خرلداماخدی .

 

 - اؤلمه ائششه ییم یازدا یونجا بیتجک .

 

- اؤزگه یورد گؤیچگ اولسادا ، یئنه اؤز یوردوم .

 

- اؤرتولو بازار ، دوسلوغو پوزار .

 

- اؤز تایینی تاپمایانین ، گونو قارا اولار .

 

- اؤز گؤزونده میلی ( تیری ) گؤرمور ، اؤزگه نین گؤزونده تیری گؤرور.

 

 - اؤلن جانین قورتارر ، وای قالانین باشنا ( حالینا ) .

 

- اؤکوز آلتیندا ، بیزوو آختارما

 

- اؤکوز اؤلدوروب ، آد گؤتورمه.

 

- اؤلر کوراوغلو ، گئتمز بو یورتدان .

 

 - اؤز قورو چؤریین ، اؤزگه نین پولوووندان یاخچیدیر.

 

 - اؤزگه آتینا مینن ، تئز دوشر .

 

- اؤزگه بیزوون گوده نین ، چاتیسی اَلینده قالار .

 

- اؤزو یخیلان ، آغلاماز .

 

- اؤزگه سینه گؤز قویان ، اؤزونونکونو ایتیرر.

 

- اؤزونه اوماج اووا بیلمیر ، اؤزگه سینه اَریشده کسیر .

 

- اؤزوم دئدیم ، اؤزوم ائشیتدیم.

 

 « پ »

 

-  پایدان پای اولماز .

 

- پالازا بورون ، ائلینن سورون .

 

 - پالان پالان ، منده پالان .

 

 - پالچیغا باتان آرابانی اؤکوز چیخارار.

 

- پاپاقچینین گویلو اولسا بیر دریدن دوققوز پاپاق تیکر .

 

- پاپاغی تولکو دریسیندن ، خبری یوخ گئریسیندن

 

- پیشیه  دئدیلر پوخون درماندی ، اوستون باسدردی ..

 

« ق »

 

 -قونشو قیزی چیرکین اولار .

 

- قونشو قونشو اواسا قیزی ائوده قالماز .

 

- قونشونا ایسته تک اینک ، تانری سنه وئرسین جوت اینک .

 

- قوناق قوناغی ، ایستمز ، ائو یییَسی ایکیسینده.

 

- قورد قارانلیق سئور، اوغرو گئجه نی .

 

 - قارا منی باسینجا ، من قارانی باسیم .

 

- قارا اینک سودونه گورا مَلَر .

 

- قورخان گؤزه  چؤپ باتار .

 

- قورباغا اؤزو چایدان کئچنمیر ، خالاسی قیزن آلر بویونونا(کوره گینه ).

 

 - قاپینی برک باغلا ، قونشونو اوغرو توتما .

 

- قویونو قازان اؤزو دوشر .

 

- قوشویا اومود اولان شامسیز قالار .

 

- قارا آدام قارا سئور .

 

- قاشین دوزلدن دئییلدیک ، گؤزونده تؤکدوک.

 

- قارداش قارداشی سئوسَیدی ، تانرینینده قارداشی اولاردی.

 

 - قاین آروادی ،خایین آروادی .

 

- قازان دئییر: دیبیم قیزل ، چؤمچه دئییر: ایچینده فیرلانان من دئییلمی؟

 

- قیزلدان تاختم اولونجا ، بیر قوروجا باختم اولا.

 

- قولون سینغی ، بویونوندور .

 

- قارداشدان کَسَنی ، تانری کَسَر .

 

- قان قان ائلمز ، خبر وئرن قان ائلر.

 

- قیزلدا خردادی ، آما دَیَرینی دئهِ.

 

- قارنی دویوب ، گؤزو دویمور .

 

- قیزل تئشتین اولا یارارلی اولماسا نه فایدا .

 

- قویونو قوردا تاتپشیرمازلار .

 

- قوجالاندا اؤیرنن ( اؤرگشن ) قبیرده چالار.

 

- قیزل ییسینه دَیَرلی دیر .

 

- قازان قازانا دئییر ، اوزون قارادی .

 

- قجله ها قیرلداسن ، اینجیر زامانیندا یئتیشملی .

 

- قالان ایشه قار یاغار .

 

- قونشودا قیز سئونین اؤره گینده یاغ اولماز .

 

- قویویا سو تؤکمکله ، قویو دولماز .

 

- قوزوسونا قیمایان کاباب گؤرمز ( یییه بیلمز).

 

- قانمازین دوشمانی اؤزودور .

 

- قارداش قارداشلا ساواشدی آبتال اونا ایناندی .

 

- قادینی اَری ساخلار ، پندیری دری ساخلار .

 

- قورد سورویه تپرسه ، وای بیرلرینین حالینا ( کول بیرلرینین باشینا )

 

- قولاق گونده بیر سؤز ائشیتمسه ، کار اولار.

 

 - قیسقانج اَلدن سو ایچمه ، سو یاشام ( حیات ) اولسادا .

 

« س »

 

- سوغان یئمی ینین ، ایچی گؤینمز .

 

- سو سویو تاپار ، سودا چوخورو.

 

- سورودن آیری قالانی ، قورد یییَر .

 

- ساخلا سامانی ، گلر زامانی .

 

 - سامان اوغروسو یازدا چیخار.

 

- سامان آلتیندان سو یئریدیر .

 

- سارالا سارالا یاشاماقدان ، قیزارا قیزارا اؤلمک یاخچیدیر .

 

- ساققالیم یوخ ، سؤزوم کئچمیر .

 

- سئرچه ندیر کلله پاچاسی نه اولا.

 

- سئچیب سئچیب ، سئچمه لیغا دوشرسن .

 

- سئرچه ذیرولرده اولسادا ، سئرچه دی سئرچه .

 

- سو گمیسی سودا سینار.

 

- سو کوزه سی ، سودا سینار.

 

- سو گلنده یولون تاپاجاخ .

 

- سو همیشه کؤتوک گتیرمز .

 

- سویون لام آخانیندان ، آدامن یئره باخنیندان.

 

- سو میمونون بوغازنا چخارسا ، بالاسن قویار آیاغ آلتدا.

 

- سؤزو شوملوخدا (شوخومدا ) کسن ، خیرماندا یابالاشماز.

 

- سؤز سؤزو چکر، سوزده وعده نی .

 

- سؤز گولله دی ، آغزدان چخدی قایتماز.

 

- سؤزو سؤز ائیلمه ، اَرشینین ده بئز اِیلمه.

 

- سؤز خالوار سیجیمیدیر ، چکدیکجه اوزانار.

 

- سن آغا من آغا ، اینکلری کیم ساغا .

 

- سوچلو اؤزون سوچلو سایماز . گوناهکار اؤزون گوناهکار سایماز.

 

- سیرکه نه قدر سولو اواسا ، اؤز قابینی چاتلادار .

 

- سوبایلق ، سولطانلق .

 

- سؤز کسنی ، قیلشدا( قیلنج )  کسمز .

 

- سندن حرکت ، تانریدان برکت.

 

« ش »

 

- شاهیندا قاراچیا ایشی دوشرمیش.

 

- شانس آدامن قاپیسین ، بیر دؤنه دؤیَر .

 

- شیخ منیمدی ، کرامتین بیلیرم .

 

« ص »

 

- صبر ایله حالوا بیشر ای قورا سندن ، بسله سن  اطلس اولار توت یاپراغیندان.

 

- صنعت اینسان اوچون خزینه دیر .

 

« ت »

 

 -  تانری داغینا باخب قار یاغار .

 

- تزه گلدی بازاردان کؤهنه دوشدو نظردن .

 

- تولکو- تولکویه دییَر، تولکوده قویروغونا .

 

- تولا ایتدنده مینداردی .

 

- تویوخ ها آغیر اولسادا ، توکو بیر چنگه دیر .

 

- تیکه قارن دویورماز ، محبت آرتیرار.

 

- تک اَلدن ، سس چیخماز(تک الین سسی اولماز).

 

- تاری ( تانری ) اول ، یاری اول.

 

- تهمت یئرده قالماز ، یاخچی قیز ائوده.

 

- تیکه نی آت بالیغا ، بالیقدا بیلمه سه خالیق بیلجک.

 

- تانری قارغا دئییل گؤز توکه .

 

- تانرینین آغاجینین ، سسی اولماز.

 

- تزه چولا کؤهنه قولپ یاراشماز .

 

- توی گورمه ساخدا ( ائتمه ساخدا ) باجاسیندان باخمیشیق.

 

- تویدان سونرا بئشقرانلق آتان چوخ اولار .

 

- توخون آجدان نه خبری .

 

- تانش دوشمن ، بیلینمه میش دوسدان یاخچیدیر.

 

- توی اولار بیر گون ، سؤز اولار مین گون.

 

- تویدا دونون تانیدی.

 

« خ »

 

- خاتین قیز خالاسینا ، قوچ ایگید دایی سینا اوخشار

 

- خایین آرتماز .

 

- خمیر چوخ سو گؤتورَر.

 

« و»

 

- وارلینین توپراغیندان چای کئچر ، یوخسولون توپراغیندان یول کئچر .

 

- وَل گرک گؤزل دؤیه ، گؤزلده بوغدا چیخا

 

- وور دئماخ ، وورماخدان قاباخدیر ( ایره لیدیر).

 

 « ی »

 

- یاتاماغا قَیَه کؤلگه سی ، اگرکی یئلمار اولمایا.

 

- یای اوغروسو قیشدا چخار .

 

- یئر برک اولسا اؤکوز اؤکوزدن گؤورر ( اینجی یر ).

 

- یئمه میسن قاز اتین ، نه بیلرسن لذتین .

 

 یئتیمه گل گل دئیَن چوخ اولار ، چورک وئرن آز اولار ( چورک وئرن تاپیلماز ).

 

- یاخچی آت اؤزونه قامچی ووردورماز .

 

- یالانچینین ائوی یاندی ایناندیق.

 

- یاتان اؤکوزون یئمه یین ، دوران اؤکوز یی یر .

 

- یئمه یینی تک  یی ین ، یوکونوده  تک قالدیرار.

 

- یالانچینین آندی جیبینده اولار.

 

- گئچ گلن قوناغ اؤز چانتاسیندان یی یر .

 

- یاغلی یاپلی تاختا قاپی اولوبسان .

 

- یالان آیاخ توتار ، آما یئریمز .

 

- یالانچینین یادداشی اولماز .

 

- یاتان اؤلمز عؤمرو چاتان اؤلر دئییبلر.

 

- یولداشینلا یول یولداشی اولماسان تانیمارسان.

 

- یولچولوق ائدن  ، ائوینده اؤلمز .

 

- یاشدا یانار قورو اودونا .

 

- یغینتیدان اوبا اولماز ، سئلینتیدن اودون اولماز.

 

- یئمکله دُویمایان ، یالاماخلا دویماز.

 

- یئماغین اوستاسی ، ایشین خسته سی.

 

- یاخچیلق آیاغ آچیب گزندیر.

 

- یاغیشا دوشنین ، یاغموردان نه قورخوسو.

 

- یوز اولچ ، بیر بیچ .

 

- یاریمادم اوُدوندان ، کور اولدوم توستوسوندن.

 

- یورولانین تپیگینه ،  دؤزماق اولماز.

 

- یاشاماسین گئدنی ، هئچ دویماسین گؤدنی.

 

- یوز آجینی ، بیر شیرینه اودارلار.

 

- یومورتادان یون ( توک )  قیرخیر.

 

 

 

 

 

کسوفهای تاریخ

 

آقای دکتر میرجلال­الدین کزازی در اثر خویش به نام «نامه باستان»- ویرایش و گزارش شاهنامه فردوسی جلد اول در صفحه 235 در خصوص نوروز چنین می­نویسند:

[نوروز، در پهلوی نوگ روز nogroz جشن بزرگ و آیینی ایرانیان است. در آیین نوروزی به راستی، دو جشن و آیین کهن با هم در آمیخته است 1)نوروز جشن آغاز سال و در آمدن خورشید در برج برّه و رستاخیز و نوزایی گیتی  2)جشن آیینی «فروردینگان» که یکی از گاهنبارها بوده است و در اوستا هَمَسپَتمَدَم خوانده می­شده است. در این جشن، فروهر مردگان که در ده روزه­ی فرجامین و آغازین سال کهن و نو، به دیدار خویشان و دلبندان می­آیند، گرامی داشته می­شود. نوروز از دید نمادشناسی و باورشناسی باستانی، جشن بازگشت به آغاز است.]

استاد مهرداد بهار از جایگاه اعیاد دینی و اعیاد ملی در اوستا و دین زرتشت سخن گفته و از بیگانگی دین زرتشت نسبت به اعیاد ملی چون نوروز سخن می­گویند:

[جالب توجه است که با وجود ذکر مفصل اعیاد دینی ، از عید نوروز در اوستا یادی نشده است. ظاهراً هنوز در این مرحله، این آیین بومی در دین زردشت پذیرفته نشده بود در حالی که روایات مربوط به سیاوش جایی در روایات حماسی زردشتی پیدا کرده بود. اعیاد اوستایی ظاهراً اعیاد خاص زردشتی است و ربطی به آیین­های بومی ندارد. اما از دوره­ی ادبیات میانه، سخن از نوروز بهاری می­رود و این امر میرساند که عید نوروز اول بهار که در اصل عیدی بومی در بازگشت خدای نباتی از جهان مردگان بوده، در این دوره سنتی ایرانی گشته است.

عید پاییزی نیز که در اساطیر بین­النهرینی به مناسبت قتل تیامت، غول مادر نخستین، و ساختن جهان مادی از اندامهای او توسط مردوخ برگزار می­شد و در هزاره­ی اول پیش از مسیح، در بین­النهرین با عید نوروزی در آمیخته بود، در نجد(فلات) ایران همچنان در اول پاییز انجام می­یافت و در دوره­ی آمیختن فرهنگ بومی و آریایی در نجد ایران صورت نبرد فریدون و ضحاک را یافت که در روز مهر، ماه مهر برگزار می­شد و مهرگان نام داشت.]

جستاری در فرهنگ ایران- استاد مهرداد بهار ص 138-139

در اینجا نیز طبق عادت و عرف در تاریخ شناسی منسوب داشتن و معرفی اعیاد ملی چون نوروز به «آیین بومی» صحبت شده است که منظور ترکان باستان ساکن ایران و آریا می­باشد و آنچنانکه از سخنان استاد معلوم می­شود این اعیاد ملی ترکان باستان در اوستای پارسی گشته و تغییر ماهیت و هویت داده، جایگاهی ندارند. در جایی از این متن، استاد بهار می­فرمایند که عید نوروز اول بهار در اصل عیدی بومی در بازگشت خدای نباتی از جهان مردگان بوده، در این دوره سنتی ایرانی گشته است و نکته­ی مبهم این است که منظور از ایرانی گشتن سنت نوروز چیست؟ حضور خوانندگان عزیز عرض می­شود که منظور از عیدی بومی یعنی عیدی که خاص ترکان باستان سرزمین ایران و آریا می­باشد و اینکه عید نوروز در این دوره (ادبیات میانه) سنتی ایرانی گشته است محل ابهام دارد و استاد با ذکر این واژه­ی «سنتی ایرانی» هاله­ای از ابهام را در این جمله­ی خویش آفریده­اند. چون که ترکان باستان ساکن سرزمین ایران از ابتدا ایرانی بوده­اند یعنی اهل و ساکن سرزمین ایران بودند که استاد بهار از آنها به «بومی» یا «بومیان» یاد می­کند ولی اگر منظور از «سنتی ایرانی»، سنتی است که پارسی یا فارسی شده است، بایستی به جای این واژه و جمله می­نوشتند «سنتی پارسی» بدین سبب که در اذهان عمومی مورخین، محققین و باستان شناسان جهان منظور از واژه­ی ایرانی همان واژه­ی پارسی یا فارسی است. یعنی کلمه­ی ایرانی مترادف است با کلمه­ی «فارسی» یا «پارسی».

آقای هاشم رضی در بخش هشتم کتاب، صفحه 343 که اختصاص به «زراتشت نامه» دارد می­نویسند که:

[از جمله آثاری که در شمار ادبیات سنتی زرتشتیان بسیار مشهور است منظومه­ی زرتشت نامه سروده کیکاووس پسر کیخسرو پسر دارا می­باشد.]

حال از آقای هاشم رضی سوال می­شود که منظور از کیکاووس پسر کیخسرو پسردارا چیست؟ تا آنجا قراین و شواهد اعلام می­دارد در تاریخ ایران باستان پیش از تاریخ، طبق شاهنامه کیکاووس پسر کیقباد و کیقباد هم پسر زَوطهماسب می­باشد. ما در اینجا لازم است خدمت آقای هاشم رضی عرض کنیم که در تاریخ ایران و همچنین در تاریخ حماسی ایران تعداد پنج شخصیت با نام خسرو داریم :

1-کیخسرو فرزند سیاوش از فرنگیس دختر افراسیاب

2-خسرو پیرمردی ایرانی از تخمه­ی «کی پشین» که پس از مرگ یزدگرد اوّل ساسانی که در مبارزه و رقابت با بهرام گور بر سر تصاحب تاج از میان دو شیر درنده، بهرام فاتح این مسابقه شد و هر دو شیر را کشت و تاج پادشاهی را تصاحب نمود.

3-خسرو پرویز بیست و دومین پادشاه ساسانی فرزند هرمزد

4-یکی از منتخبین و چهارده تن یار و نزدیک خسرو پرویز که تا با سپاه بهرام نبرد کنند.

5-آسیابانی در مرو که یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی پس از شکست به آسیای او پناه برد. این خسرو با دشنه تهیگاه شاه ایران را بر درید. و همچنین بایستی مشخص شود که «دارا» کدام «دارا» است.

1)پسر «همای» دخترِ بهمنِ اسفندیار که داراب نیز نامیده می­شود

2)دارا پسر داراب و سازنده­ی شهر «زرنوش» معاصر اسکندر مقدونی معروف به داریوش سوم

3)دارا همان داریوش شاه هخامنشی معروف به داریوش کبیر

لازم به توضیح است که کیکاووس و کیخسرو هر دو از شاهان بسیار کهن تاریخ ترکان ایران به شمار می­روند ولی «دارا» از آخرین شاهان دوره­ی میانه­ی تاریخ ایران محسوب می­شوند. حالا این روند ارتباط این سه حکمران به چه گونه است، ما از آن بی­اطلاعیم. چونکه فاصله­ی زمانی بین «دارا» با کیخسرو و کیکاووس بسیار زیاد است. حال توجیه این توالی معلوم نیست به چه شکلی است. آقای هاشم رضی در این بخش در صفحه 347 می­نویسند:

 [موضوع بسیار روشن است. سراینده­ی منظومه­ی زرداشت­نامه کی­کاووس پور کی خسرو پورِ دارا می­باشد. از خانواده سرشناس و بسیار قدیمی در ری است.]

اگرسراینده­یاینمنظومهفردیعادیوغیرسلطنتیمی­باشد،برایزدودنهرگونهابهاموتردیدیبایستینویسندهدراوّلسخناشارهبهموقعیتوشناساییشخصموردنظرنماید،خاصّهاینکهاینشخص داراینامواسمیغلطاندازچون «کیکاووسپسرکیخسروپسردارا» باشدکهحتماالزامیاست.نویسندگان،محققین،مورخینوپژوهندگانمحترمبایستیاینامرمهمدرخصوصاسامیشخصیت­هارامدنظرقراردهند. بدینسببکهیکناممشابهیامتشابه،مسیرافکارونگرشافرادوخوانندگانرامنحرفوبهجاده­یبیراههسوقخواهدداد. آقایهاشمرضیدرصفحه 360 کتابخویشاززبانشخصکیکاووسبیانمی­کنندکهزرتشتمعاصرگشتاسپشاهباستانیترکانایرانمی­باشدوباشخصزرتشتنشستوبرخاستداشتهواورابهبارگاهخویشدعوتمی­نمودوسرانجامنیزدینوآییناوراپذیرفت.حالمسئلهاینجاستکهزماندقیقاینملاقاتمربوطبهچهزمانواقعیوحقیقیمی­باشد. اماآنچهمشخصومعلوماستزمانتماماینوقایعبهزمانهایپیشازوروداقوامهندواروپاییزبانبهاینخطهمی­باشد. حالاگربخواهندبههرنحووطریقی کهباشدخودرابهاینوقایعوصلوارتباطدهند،آنمقوله­ایدیگراست.

 [از قراین تعلق مهرگان به فرقه­ی مجوس (مغان) آن است که داریوش هخامنشی و همراهانش برای برانداختن سلطنت غاصبانه­ی مغان و رئیس آنها و گئوماته­ی مُغ، روزی را انتخاب کردند که عید میترا (مهرگان) بوده است، یعنی عید بزرگ آن فرقه(مغان) بوده و پادشاه غاصب (گئوماته) و دربار او غرق در جشن و مستی بودند چه این واقعه  یعنی حمله به گُماتا (گئوماته) و کشتن او به قول خود داریوش در کتیبه­ی بیستون در روز دهم ماه «با گیادیش» (تشرین اوّل بابلی) واقع شده که در آن سال یعنی 522 قبل از میلاد، آن روز (یعنی دهم ماه تشرین) درست در حوالی اعتدال پاییزی بود و روز یازدهم آن ماه مطابق سی سپتامبر یعنی همان روز اول پاییز بود و این روز یعنی دهم ماهِ «باگیادیش» در دربار هخامنشیان، حتی با وجود صلح بعدی دو فرقه، به مانند عید بزرگی برقرار ماند... بنابراین بر اثر صلح و اتفاق فرقه­ی زردشتی (اوستائیان) با پیروان میترا (مغان یا مجوسان) دو گاه شماری (تقویم سالانه) را ترکیب نموده  و سال اوستایی جدید را برقرار نمودند. از این قرار که زردشتیان اوّل سال مجوس (مغان) را برای آغاز سال پذیرفتند بنابراین اوّل سال یعنی اوّل ماهی که بعدها اسم فروردین گرفت... و مهرگان یا عید اعتدال پاییزی مجوس (مغان) در 16 ماه هفتم (مهرماه) واقع شده بود. در نتیجه­ی این مصالحه سال ناقص (یعنی سیار) شد و اعیاد مجوس (مغان) مانند نوروز و مهرگان (و شاید تیرگان که در آغاز تابستان بود) تابع سیر سال در فصول شمسی گردیده لکن زردشتی ها اعیاد مذهبی بسیار مهم و اساسی خود را که به تغییر مواقع نجومی آنها در سال به هیچ وجه راضی نمی­توانسته­اند بشوند، در مواقع خود ثابت نگه داشتند.]

بیست مقاله تقی زاده سید حسن تقی زاده مقاله نوروز- ص 334-330

از این سخنان آقای سیدحسن تقی­زاده چنین معلوم می­شود که تقویم اوستایی قدیم علیرغم اینکه زرتشت در غرب و در سرزمین ماد-ماننا زاده شده و سرزمین مادری او حساب می­شود، با تغییر هویت و محتوای آن و برگردان آن به زبان غیرخودی چون پارسی، ساکنین غرب ایران از قبول آن سرباز زدند یعنی مادیها و ماننایی­ها آن را از خود دفع کردند و با انتشار تدریجی دین زرتشت در نواحی شرق ایران که مسکن اقوام هندواروپایی زبان پارسی و هندی بوده، رواج پیدا نمود و آنان به این دینِ تغییر ماهیت و تغییر زبان یافته، گرویدند و متعاقب آن نیز از گاه شماری و تقویم ویژه­ی خود یا به اصطلاح اوستایی استفاده می­نمودند و در مقابل طوایف و اقوام ترک ساکن در مرکز و غرب ایران یعنی مادها و مانناها که مهمترین و پرنفوذترین طایفه­ی آنان «ماق»ها نیز از تقویم و گاه شمار خود استفاده نمودند. طایفه­ی ماق یا ماغ نقش تعیین کننده­ی سرنوشت و حکمرانی طوایف مختلف ترک مادی و ماننایی را بر عهده داشتند و در کل می­توان گفت که در دولت و حکومت ماد و ماننا، حرف، حرف ماق­ها بود. آنان همچنین وظیفه­ی روحانیت و اعمال مراسم دینی مادیها و مانناها را نیز بر عهده داشتند که اعمال و مراسم آنها آمیزه­ای از شامانیزم ترکان باستان و احکام و مراسم دین حقیقی و واقعی زرتشت بوده است. بدین سبب که دین زرتشت ترکان بر بستر آیین و تفکرات شامانیزم برقرار شده بود و بر این پایه نضج و تشکل یافته بود و تقویم سال و ماه آنان نیز مأخوذ و تاثیر یافته از تقویم ایرانیان اصلی و حتی آریایی­های قدیم (منظور ترکان باستان ساکن ایران و آریا در هزاران سال پیش از ورود اقوام هند و اروپایی زبان پارسی و هندی به این سرزمین) می­باشد و این تقویم ترکان باستان با اعتدال بهاری شروع می­شد. این سال و ماه قطعاً متعلق به اقوام ترک باستانی بوده که پرستنده­ی مهر و ناهید و دیگر خدایان مغ­های (کاهن­ها، روحانیون، جادوگران، شامانها) قدیم ترکان بوده­اند و ماه مقدس آنها ماه مهر و عید بزرگشان نیز مهرگان بوده که اعتدال پاییزی بوده و سال 360 روزه­ی ایرانیان که در منابع قدیم از آن سخن رفته همان سال پیشدادیان است که ابوریحان بیرونی اذعان می­دارد که در هر شش سال با افزودن یک کبیسه آنرا به سال شمسی تنظیم می­کردند که این سال و تقویم ویژه­ی همین قوم و طایفه­ی مشهور و سرنوشت ساز ترکان باستان و حتی ترکان ماننا یعنی طایفه­ی ماق (ماغ، مغ، مجوس) بوده است.

آقای تقی زاده اشاره می­کنند که این گاه شماری یعنی تقویم سال و ماه متعلق به ترکان که ابداع آن از سوی طایفه­ی لیدر و رهبر به نام ماق (ماغ، مجوس، آتش پرست) است در دوره­ی حکومت داریوش هخامنشی و دیگر شاهان هخامنشی بعد از او نیز در ایران مرکزی و شمالی و غربی هنوز رایج بوده یعنی این مناطق عمده محل زیست و سکونت اقوام و طوایف ترک باستانی بوده و تقویم اوستایی (اوستای پارسی گشته) نیز در نزد پیروان زرتشتی یا بهتر بگوییم پارسیان زرتشتی که در نواحی شرقی ایران ساکن بودند، رایج بوده و در زمان هخامنشیان این دو قوم یعنی پارسیان هندواروپایی زبان و ترکان ماد، ماننا از هر حیث دو رقیب قَدَر بوده و از هر حیث در تمامی زمینه­ها و موارد با هم در عین مخالفت و دشمنی، به رقابت سخت و تنگاتنگی پرداخته بودند و پارسیان علیرغم در دست داشتن حکومت و اردو و هر گونه سور و سات و برخورداری از هر گونه اهرمهای فشار علیه رقیب ترک تبار خود یعنی مادها و مانناها، به علت اقتدار نفوسی، تمدن و مدنیت درخشان با ریشه­ی عمیق و قدمت حکومتی و دولتمداریِ رقیب، قادر نبودند خواسته­های خویش را به راحتی به رقیب شکست خورده­ی بسیار قوی، تحمیل نمایند. آنان حتی در خصوص قبول تقویم سالانه نیز مجبور به مصالحه و اشتراک مساعی و حتی مجبور به رعایت اعتدال و مساوات (نصف مال من، نصف مال تو) شدند و حتی اعیاد ملی ترکان چون مهرگان، سده و نوروز را نیز در تقویم سالانه گنجانده، مورد اجرا و قبول دانستند یعنی هر دو قوم مجبور به مصالحه بودند بدین علت که هر دو، وزنه­ی سنگین و تعیین کننده در داخل حکومت و امپراطوری هخامنشی به حساب می­آمدند. یکی به خاطر در دست داشتن حکومت و ابزارهای مختلف حکومتی و دیگری به خاطر دارا بودن نفوس و قدمت چندین هزارساله­ی حکومت و تمدن بزرگ، غنی و پرنفوذ در منطقه.

از سخنان آقای سیدحسن تقی زاده این نتیجه نیز گرفته می­شود که میترا، تیر و آذر از خدایان مورد پرستش ترکان باستان و نماینده­ی فعلی آنان در زمان هخامنشیان یعنی مادها و مانناها بوده است و همچنین روز اول سال نوی مادها و مانناها و حتی ترکان باستان روز اوّل فروردین  ماه (یا ماهی که در مقام فروردین پارسیان بوده ولی این اسم را هنوز نداشته) بوده و ماه هفتم سال را نیز به مهر (خدای آفتاب) داده­اند. در پایان آقای سید حسن تقی زاده نتیجه گرفته­اند که نوروز و مهرگان و تیرگان (در آغاز تابستان شروع می­شد) از جشنها و اعیاد مجوسان (ماق ها، ماغ ها، مادها و مانناها) بوده و به دیگر معنی، به ترکان باستان تعلق داشته و تابع گردش و سیر سال در فصول شمسی گردیده بود.

آقای سید حسن تقی زاده در پایان این مبحث اشاره به سه نکته می­کنند:

 [یکی آنکه اسم ماه تیر که شکل فارسی یا مادی تیشتریای اوستایی است دلالت بر آن دارد که شاید این ماه از ماه­های مجوس (ماق، ماغ، ماد و یا ماننا) بوده است.

دوم آنکه حمله­ی داریوش به گُوماتا و مغ­ها و برانداختن آنها و همچنین پرستش او و خشایارشا و پسرش از اهورامزدا دلیل زرتشتی بودن آنها نبوده و شاید قبول دین زرتشتی از طرف سلاطین هخامنشی همانا در موقع صلح زرتشتیان و مجوس (مغان، مادها) در حدود سال 441 قبل از میلاد به عمل آمده است.

سوم آن که نسبت تأسیس سال و ماه (تقویم) اوستایی جدید به خود زردشت در کتب متأخر اساس معتبری ندارد، زیرا که زردشت به ظن قوی و بنابردلایل قوی که حالا در دست است، در اوایل قرن ششم قبل از میلاد می­زیسته است.]

بیست مقاله تقی زاده سید حسن تقی زاده فصل «نوروز» - ص 334

لازم به ذکر است که مقاله­ی «نوروز» گنجانده شده در کتاب ایشان در سال 1327 هجری شمسی در شماره 7 سال چهارم «مجله­ی یادگار» در صفحات 52-66 در تهران نیز به چاپ رسیده بود. از این گفته­ها و گفته­های قبلی ایشان چنین نتیجه گرفته می­شود که اسامی برخی ماههای سال مثل تیر، مهر، آذر از اسامی ماههای مجوسان (ماق­ها، ماغ­ها، ماد و ماننا) و یا به طور کلی از آن ترکان باستان می­باشد. دوّم آنکه پرستش اهورامزدا از سوی داریوش و خشایارشا و پسرش دلیل زرتشتی بودن شاهان پارس هخامنشی نمی­باشد بدین سبب که پارسیان هخامنشی به دین زرتشت چنان وقعی نمی­نهادند و نسبت به آن تعصبی نداشتند و قبول دین زرتشتی از سوی آنان به دلایل سیاسی در هنگام عقد صلح و عهدنامه­ی سازش بین زرتشتیان و مغان (مجوسان) در حدود سال 441 قبل از میلاد انجام یافته است. بدین سبب دین زرتشت را انتخاب نمودند که ضدیت و مخالفت خویش را نسبت به مغان (ترکان ماد، ماننا) ابراز نموده باشند. هر چند اصل و ریشه­ی دین زرتشتی نیز از آن ترکان باستان و حتی پیغمبر و بنیانگزار آن نیز از ترکان بوده است ولی چون این  دین نسبت به ترکان باستان در بین پارسیان ساکن در شرق و جنوب ایران از جایگاه والاتری برخوردار بوده است، بدین سبب پادشاهان هخامنشی از بین دو آیین ساخت و محصول دشمن، آن را که نسبت به آنان نزدیک تر و محترم­تر بوده، انتخاب کردند. آقای تقی زاده همچنین اذعان می­دارند که نسبت دادن تاسیس و ایجاد سال و ماه اوستایی جدید به خود زرتشت در کتب و منابع متأخر، اساس و اعتبار ندارد زیرا که ایشان اعلام می دارند که زرتشت در اوایل قرن ششم قبل از میلاد می­زیسته است. در اینجا لازم به ذ کر است که آقای تقی زاده هم به مانند بقیه­ی هم صنفان محقق و مورخ خویش در دام و تله­ی حیات و زندگی زرتشت در سال 600 قبل از میلاد (در زمان روی کار آمدن هخامنشیان پارسی) افتاده­اند و ایشان نیز جزو آن صیدهای دام و تله­ی صیادان زمان و ادوار تاریخ افتاده­اند که زندگی، زیست، حیات و تولد زرتشت را چند هزار سالی جلو کشیده­اند تا وجهه­ی قانونی به ادعای هم عصر بودن زرتشت با استقرار و سکونت آنان (پارسیان) در ایران بدهند، تا اینکه ادعای پارسی بودن و از نژاد و تبار هندواروپایی نشان دادن زرتشت جلوه و وجهه­ی قانونی و عقل پسندی را کسب نموده باشد. چون که اگر زمان ظهور و تولد زرتشت، چند هزار سالی جلوتر کشیده نشود، تمام رشته­ها پنبه می­شود و هیچ ادعایی در مقام خود به قوه­ی اعتبار نخواهد نشست و کل معادلات بهم خواهد خورد. در خصوص ارزش و بهای تحقیقات و تلاش­های آقای سید حسن تقی زاده لازم به اقرار است که ایشان از معدود متخصصین تاریخ گاه شماری (تقویم) ایرانیان باستان در ایران می­باشند. ایشان چهل سال از عمر گرانبهای خویش را در این راه صرف نموده­اند و به نتایج بسیار با ارزشی دست یافته­اند هر چند در برخی موارد ایشان هم از گزند آفت عمومی و مزمن منتشره و مُسری در پیکر تاریخ ایران و آریا در امان نبوده­اند و ناچاراً یا عرفاً و برطبق عادت و سنت حاکم بر علم تاریخ شناسی ایران و پیروی از عقاید و سخنان گذشتگان، ایشان نیز تسلیم برخی اوهامات و افکار و نظریات غلط ریشه­ای و بنیانی در تاریخ ایران و آریا و مسئله­ی زرتشت هستند.

میرزا شکورزاده مؤلف کتاب «تاجیکان، آریاییها و فلات ایران» درخصوص برگزاری مراسم جشن سال نو «نوروز» در میان تاجیکان پارسی نژاد چنین می­گوید:

[در بامداد نوروز، برپایه­ی یک سنت بسیار کهن، گاوی را به درون خانه یا چادر عشایر می­­کشند، آن را به دور اتاق می­گردانند و سپس کمی آرد گندم را به نشانه­ی خیر و برکت به روی گاو می­پاشند، آنگاه کمی نان به گاو می­دهند و آن را از خانه بیرون می­برند.]

تاجیکان ، آریاییها و فلات ایران - میرزا شکورزاده ص 183

با دقت در این مطلب در می­یابیم که همان سنت گاوپرستی ویژه­ی اقوام هندو اروپایی از آن جمله هندی­ها و پارسیان بوده و آن را مقدس می­شماردند و به علت قداست آن را وارد مراسم و آیین جشن سال نو بهاری  یعنی نوروز نموده­اند و این رسم در بین هم نژادان هند و پارسیان یعنی تاجیکها به دوام خود باقی مانده است و اجرای این رسم گاو گردانی در خانه ریشه در تاریخ اسطوره­ای و دینی آنان دارد.

پژوهشگر و محقق محترم اساطیر ایران، استاد مهرداد بهار پس از تشریح اجرای مراسم جشن سال نو از زبان گزنفون یونانی در دوره­ی پادشاهی و حکومت هخامنشیان پارسی تبار، سپس بدین نتیجه می­رسند که:

[اینها همه شبیه مراسم جشن­های آغاز سال نو در بابل و آشور است: به راه افتادن دسته، شرکت شاه در آن، شرکت شاه در مبارزه­ای آزمایشی و پیروزگشتن وی در آن و برپاگشتن میگساری­های گروهی و جابجایی­های طبقاتی، همه و همه در هر دو مشترکند. در واقع، در پی بی­نظمی، آشوب و باز نظمی نو برقرار می­شد. تعطیلات نوروزی و شاید به ویژه روز سیزده عید نوروز بازمانده­ی همین شادی­های پرآشوب جشن­های سال نو در بین­النهرین بوده باشد.]

پژوهشی در اساطیر ایران مهرداد بهار ص 497

جان راسل هینلز در خصوص آیین نوروزی چهارشنبه سوری از دیدگاه دین زرتشتی پارسیان و اوستای پارسی شده چنین اظهار نظر می­کند:

[آیین­های نوروزی تنها آیینی است که ایرانیان توانسته­اند در گذر زمان، چون بخشی از هویت ملی خویش حفظ کنند. در ایران کنونی این جشن­ها از چهارشنبه سوری آغاز و با جشن سیزده نوروز پایان می­یابد و همه­ی آنها با فروهرها (ارواح نگهبان) که در روزهای پایان سال به دیدار خانواده­ی خود به زمین باز می­گردند پیوند دارد. بدان سان که دیدیم در ایران باستان روزهای هفته رایج نبود و به دلیل آتش افروختن در سه شنبه شب آخر سال برگزار نمی­شد و این آتش افروختن درست پیش از پنجه (5 روز اضافی سال دوازده­ ماهه­ی سی روزی) یعنی سیصدوشصتمین روز سال و روزهایی که فروهرها (ارواح نگاهبان) به زمین می­آیند و برکت و بهروزی را برای خانواده به ارمغان می­آورند انجام می­گرفت. در همین روزها بود که با شبانگاه برای راهنمایی فروهرها (ارواح نگاهبان در گذشتگان) بر فراز بامها یا در صحن خانه آتش می­افروختند تا راه نمایِ فروهر باشد. تعداد آتش­هایی که در این مراسم می­افروختند به شمار هفت امشاسپند (فرشته، ملک)، هفت آتش و گاه سه آتش و نماد گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک بود. پریدن از روی آتش از کارهایی است که به سبب تقدس آتش در پیش از اسلام وجود نداشت. «فال گوش» چهارشنبه سوری که هنوز هم در برخی از مناطق ایران رواج دارد نیز با نزول فروهرها (ارواح نگاهبان درگذشتگان) و گرفتن رهنمود از آنان پیوند دارد.]

شناخت اساطیر ایران جان راسل هینلز ص 481-482