تورک ستیزی و رژیم پهلوی

دکتر حسین محمدزاده صدیق(دوزگون)

 

حمدیه و افتتاحیه

حمد و ستایش آفریدگاری را که السنه و الوان در بنی آدم به مثابه‌ی آیات قدرت اوست و شکر و سپاس پروردگاری را که شعوب و قبایل در عالم از انوار حکمت اوست. آن آموزگاری که آدمی را اسماء آموخت و بر کائنات شرف بخشید و آن صاحب دیداری که تقوی را نشانه‌ی فضیلت و تقرب به درگاه خود ساخت. لطیفی که نوع بشر را معرفت یکدیگر آموخت و عظیمی که اسلام و قرآن را با فطرت بشر سازگار ساخت.

بر چهره‌ی خاک، بی‌شماران بدایع به تصویر درآورد و انبیاء را صلوات الله علیهم اجمعین، رفعت نبوت و درجه‌ی رسالت داد و از آن میان محمد عربی را صلوات الله علیه و علی آله الطیبین الطاهرین- به مزید کرامت و منزلت مخصوص گردانید و نبوت بر وی ختم کرد.

اما بعد، این عبد فانی در مدت عمر کوتاه خود که با فراز و نشیب‌های بسیار و صعوبت بی‌شمار گزرانیده است- در پهنه‌ی پژوهش در ادبیات ترکی به این نتیجه دست یافت که سر تا سر آثار منثور و منظوم سرشار و پربار اجداد و نیاکان غیرتمندمان مشحون از معارف قرآنی است و بلکه کلّ‌ به هم بسته‌ی آن‌ها به خاطر تقرب به درگاه الهی و تفسیر و تبیین کلامی از قرآن و برای خدمت به خلق ابداع شده است.

دسایس صهیونیسم بین الملل و نوکران نژادپرست آریایی دشمنان اسلام و ترکی‌ستیزان شوخ چشم که زبان و ادبیات را در رژیم منحوس پهلوی، دستموزه‌ای ساختند تا بین اولاد مسلمین و قرآن، فاصله‌ای هر چه عمیق‌تر و پرتگاهی ژرف ایجاد کنند، بر وی کم و بیش معلوم شد و انکار و امحاء و نفی آثار و متون با ارزش و گرانقدر ترکی را گوشه‌ای از حیل موذیانه‌ی آنان بازشناخت. این است که این فقره را در خنثی‌سازی دسیسه‌های محیلانه‌ی صهیونیست‌های آریامهری نگاشت.

دین اسلام، عالم بشریت را به زیر پرچم توحید دعوت می‌کند و طالب جاری شدن اخوت اسلامی بین مسلمین است. و هم از این رو حق تعالی در قرآن می‌فرماید: اِنَّما المُؤمِنون اُخوَة فَاصْلَحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُم وَ اتَّقوا الله لَعَلّکُم تُرحَمون.[1]

در آیه‌ی مبارکه‌ لفظ «اِنّما» جهت بیان حصر آمده است. به این معنی که اخوّت جاری در آیه‌ فقط میان مؤمنان می‌تواند برقرار باشد و بین مؤمن و کافر اخوت معنایی نخواهد داشت. پس اگر مؤمنی به یک کافر هموطن و هم‌میهن اطلاق کند، نمی‌تواند «برادر» بگوید. خداوند دوستی با اهل کفر را نهی می‌کند و می‌فرماید:

یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا لاتَتَّخِذوا عَدُوّی و عَدُوّکم اَولیاء.[2]

چرا که اقتضای ایمان، دشمنی با بی‌ایمان‌هاست. حتی به سبب عدم اجتماع ضدین، باید از آن‌ها دوری نیز جست و با آنان دوستی حقیقی نداشت مگر در معاملات و رفت و آمدها و دید و بازدیدها. دشمنان ادبیات اسلامی ترکی از قماش ابراهیم پورداود و هواخواهان او از این دست هستند.

ترکی‌ستیزی یهود و نصاری

خداوند در جای دیگر می‌فرماید:

لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ.[3]

امر الهی به این صورت از آن روست که کفار هیچ گاه برای مسلمین حسن نیت ندارند زیرا به جهت عدم ایمان آنان به نبیّ اکرم و کتاب خدا، در دل بغض و کینه علیه مسلمانان می‌پرورند. حق تعالی خود آنان را «مغضوب» می‌شمارد. در آیه‌ی شریفه‌ی دیگری صراحتاً امر به این دارد که مؤمنان نباید یهود و نصاری را به دوستی برگزینند. و آنان را متّصف به ظلم می‌کند و می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.[4]

بدین گونه خداوند می‌فرماید که اینان اگر چه بعضی‌شان دوست بعضی دیگرند، اما با مؤمنان دوستی باطنی ندارند و اگر مؤمنی اسرار مسلمین را بر آنان فاش سازد و آنان در ظاهر، خود را به مسلمانی نیز بزنند، در دل کینه‌ای علیه اسلام پرورده‌اند و در اسقاط غیرت و عزت نفس مسلمین، نقش خواهند داشت. عداوت یهود و نصاری علیه ملت اسلام هیچ گاه کاستی پذیر نیست. چنان که حق تعالی در جای دیگر خطاب به حبیب خود می‌فرماید:

وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ.[5]

ناخرسندی و خصومت و عداوت یهود و نصاری را علیه اسلام و ملت اسلام از صدر اسلام تا زمان حاضر هر آینه در تاریخ خواندیم و به گوش شنیدیم و به چشم دیدیم.

در عصر ما و پس از شکست خلافت عثمانی[6] همه‌ی ابزارهای اسلام‌ستیزی در دایره‌ی وسیع صهیونیسم بین الملل و توسط ایادی آنان در اسرائیل نامشروع طرح‌ریزی می‌شود و در سر تا سر عالم اسلام به کار گرفته می‌شود. البته ترکی‌ستیزی و اسلام‌ستیزی به مثابه‌ی دو بازوی شوم دشمنان اسلام در ایران، از قرن چهارم و پنجم هجری رو در روی مسلمین ایستاده است.

ترکی‌ستیزی گبران مفسد

با فزونی یافتن عنصر ترک در خراسان از قرن چهارم به بعد و وفاداری و دفاع آنان از اسلام و مخالفت با فساد اخلاقی دربارهای غیرمسلمان ایرانی، کینه و کشاکش بین برخی عناصر بومی منطقه نظیر زرتشتی‌ها و گبران مختلف المذهب نظیر بابکیه،‌ ملاحده، طرفداران روشن‌میان، استاد سیس خراسانی،‌ تناسخیه و غیره با مسلمانان آغاز شد.

گرچه علما و فضلای اسلام از غیرت و عصبیت ترکی در دفاع از فرهنگ پیشرو اسلامی استقبال می‌کردند و مثلا جاحظ رساله‌های معروف خود را در ذکر مناقب ترک‌ها نوشت و آنان را بر نامسلمانان که هر از چندگاه یکبار به اشکال گوناگون مقاومت و مخالفت خود را در مقابل اسلام آشکار می‌کردند، تفضیل نهاد اما مجوسان حتی دست به جعل احادیثی درباره‌ی ترکان و ذمّ آنان زدند. مثلا این حدیث از ابن العباس که:

لیکونن الملک أو الخلافه فی ولدی حتی یغلب علی عزّهم الحمر الوجوه الذین کأن وجوههم المجانّ المطرقه.[7]

و یا این روایت از ابی‌هریره که:

لا تقوم السّاعة حتی یجی‌ء قوم عراض الوجوه صغار الاعین فطس الانوف حتی یربطوا خیولهم بشاطی‌ء دجله.[8]

شدّت کینه‌ی نژادی و ایدئولوژیک بومیان و مفسدان غیرمسلمان و حتی مسلمانان زرتشتی زده و ساسانی‌زده با ترکان مسلمان و متعصب و تازه نفس به حدی است که طبق استنتاج ذبیح الله صفا یکی از مبلغان کینه و دشمنی علیه عنصر ترک:«در کمتر موردی است که سخن ترکان به میان آید و از آنان به نحوی که از دیوان و دیوپرستان و سحره و جادو سخن می‌رود یاد نشده باشد. علی الخصوص در گشتاسب‌نامه‌ی دقیقی ...»[9] عکس العمل ترکان در مقابل اسلام به قول شهید مطهری- فوق العاده طبیعی، نجیبانه و سپاسگزارانه بوده است. با خضوع و خشوع بیش از اندازه و با صداقتی وصف‌ناپذیر به توسعه‌ی اسلام از جهات نظامی و فرهنگی پرداختند. در قرون اولیه‌ی اسلام، مسلمین برای مقام خلافت به اعتبار نام جانشینی پیغمبر اکرم نوعی قداست قائل بودند و این است که امراء و حاکمان ترک ایرانی از آن جا که با صداقتی وصف ناپذیر به اسلام گردن نهاده بودند، برای شرعیت بخشیدن به حکومت خود، منشور از خلیفه می‌آوردند.

ترکان مسلمان در سرکوب جنبش‌های گبران غیرمسلمان که علیه قرآن و اسلام پا می‌گرفت، نقش عظیمی بازی کردند. این قیام‌های لجوجانه که گهگاه نیز در پوششی اسلامی رخ می‌داد، سبب کندی پیشرفت اسلام و پیاده شدن احکام قرآنی در ایران بود. اغلب سردمداران این قیام‌ها نظیر خداش بن ماهان، فرید بن ماه فروردین، بزرگ امید، استاد سیس خراسانی، میان روشن، سنبادگبر و جز این‌ها از جمله‌ی آتش پرستان بودند و نبوت زرتشت و کیش مجوسی را تصدیق می‌کردند و ادعای امامت و نبوت داشتند.

ترکان مسلمان گذشته از سرکوب این خیزش‌های شوم و فداکاری در هموارسازی مقاطع تاریخی برای سیادت مسلمین همپا و همراه دیگر مسلمانان، به اختراع و ابداع علومی دست یازیدند که در فهم و درک قرآن و مآل آیات الاهی به آن‌ها کمک می‌کرد. دانش‌هایی نظیر: قرائت،‌تفسیر، فقه، حدیث، کلام، رجال، بیان،‌صرف، نحو، سیره‌ی نبوی،‌بدیع، بیان و غیره از سوی مسلمانان سر تا سر جهان از آن میان مسلمین ایران که متشکل از اقوام ترک و عجم و عرب بودند، ایجاد شد. جرجی زیدان می‌گوید:

«دانش پروری و دانش دوستی بزرگان اسلام سبب شد که روز به روز مؤلف و کتاب در قلمرو اسلام فزونی یابد و دایره‌ی تحقیق وسعت پیدا کند ... امیر و دارا و نادار و عرب و ترک و عجم و رومی و هندی و ... در تمام شبانه‌روز به تألیف مشغول شدند . . .

هرجا اسلام حکومت می‌کرد، علم و ادب به سرعت پیشرفت می‌نمود.»[10]

و ما می‌دانیم که دوره‌های تاریخی ایران از قرن پنجم به بعد، دوران طلایی و شکوفایی علوم اسلامی بوده است و سلجوقیان ، خوارزمشاهیان،‌قارا قویونلولار،‌ آق قویونلولار،‌آتابیک‌لر،‌ صفویان و جز این‌ها ایران را به مهد دین و عرفان و دانش بدل ساختند و بر خرابه‌های بتکده‌ها و آتشکده‌ها و خمکده‌ها، مساجد و مدارس و دارالشّفاها و کتابخانه‌ها و رصدخانه‌ها برپا داشتند.

یکی از بزرگانی که در آن زمان از میان ترکان برخاسته، ابونصر محمد بن طرخان فارابی است. شهید مطهری درباره‌ی او می‌نویسد:

«... بی نیاز از معرفی است. به حق او را معلم ثانی و فیلسوف المسلمین من غیر مدافع، لقب داده‌اند.[11] اهل ترکستان است. هم زبان ترکی می‌دانسته و هم زبان فارسی. ولی تا آخر در جامه‌ و زی ترکان می‌زیسته است. مردی بوده فوق العاده قانع و آزادمنش. غالباً کنار نهرها و جویبارها و یا گلزارها و باغستان‌ها سکنی می‌گزید. و شاگردان همان‌جا از محضرش استفاده می‌کردند. نواقص کار الکندی را در منطق تکمیل کرد ... فارابی از افرادی است که عظمتش از او شخصیتی افسانه‌ی ساخته است تا آنجا که ادعا کرده‌‌اند او هفتاد زبان می‌دانسته است.»[12]

در کشور ما برای جوانان از ادبیات دانوبی و اوگاندایی و گینه‌ای و جز آن‌ها صحبت شده است، از مکبث تا مک‌برد بحث کرده‌اند، ریزه‌کاری‌های آثار فلان نویسنده یا شاعر ایتالیایی و فرانسوی را هم حتی می‌دانند، نام روستاهایی را هم که فلان نویسنده‌ی روسی، ارباب آن‌ها بوده به خاطر سپرده‌اند، اما مثلاً با آثار بی‌نظیر اسلامی و انسانی ترکی که در همین سرزمین و توسط نیاکان ما ابداع شده است، بیگانه‌اند و حتی دهن‌کجی هم به ‌آن‌ها می‌کنند و هنگام طرح آن‌ها با ایرادهای بنی اسرائیلی جلوی تبلیغ و بازگویی آن‌ها را می‌گیرند. این راهی است که صهیونیسم بین الملل در مبارزه‌ی با اسلام و قرآن زیرکانه و موذیانه جلوی پای ساده‌ لوحان و ساده اندیشان نهاده است و توسط ابزارها و نوکران حلقه به گوش خویش، تا اعماق روح ما نفوذ داده است.

تحریف قرآن توسط اسرائیل

برای باز نمودن و کشف حیل اسرائیل و ایادی صهیونیسم جهانی، فرصتی و مجالی دیگر بایسته است و در این مختصر که بنا بر دادن خلاصه‌ای از تاریخ ادبیات ترکی اسلامی داریم، به این مهم نخواهیم پرداخت. اما بی‌جا نمی‌دانیم که به برخی از شگردها و ابزار خصومت اسرائیل با فرهنگ اسلامی و معارف قرآنی، که سرتاسر ادبیات غنی و سرشار ترکی نیز جزیی از آن است، اشاره کنیم.

اسرائیل یک بار در سال 1347 ش. (1968 م.) و بار دیگر در سال 1348 ش. (1969 م.) اقدام به چاپ قرآن نفیسی در ده‌ها هزار نسخه کرد. در نسخه‌ی چاپی 1968 در آیه‌ی شریفه‌ی:

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ.[13]

دست برد و آن را تحریف کرد و به صورت:

وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا يُقْبَلَ مِنْهُ.

در آورد که معنی آن چنین چیزی می‌شد: و هرکس جز اسلام دینی بخواهد نیز، خدا از او می‌پذیرد.

سپس در نسخه‌ی چاپی 1348ش. در آیه‌ی مبارکه‌ی:

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ.[14]

تصرف کردند. لعل «لَعَنوا» به شکل «آمِنوا» درآوردند و این گونه چاپ کردند:

وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ و آمِنوا بِمَا قَالُواْ.

در اثر این تصرف بسیار موذیانه‌ی یهود، معنای آیه‌ی مبارکه‌ به چنین چیزی تبدیل شد:«یهودان گفتند دست خدا به غل و زنجیر بسته است. دستشان بسته باد. آن‌ها به آنچه گفتند ایمان آوردند.» دلالان و تجار و ایادی یهودی‌ها در همه‌ی کشورهای اسلامی اعم از ایران، لبنان، ترکیه،‌ پاکستان، غنا، اندونزی، ساحل عاج، مصر، سوریه، الجزایر و حتی مساجد مسلمانان در اروپا و آمریکا این قرآن را تکثیر و توزع کردند و رادیوی اسرائیل به پخش همین قرآن تحریف شده با صدای خوشی آغاز کرد.

یهودیان، گذشته از تحریف لفظی قرآن به مبارزه با مبانی و اصول و مآل قرآن نیز دست یازیدند[15]و همین گونه مطابق با دستور العمل یکی از پیشوایان بدنام صهیونیسم بین الملل که گفته است:«واجب است که ما قرآن را و اسلام را همچون سلاح برنده‌ای علیه مسلمین به کار بریم.»[16] در همه‌ی سرزمین‌های اسلامی موذیانه و خرچنگ‌گونه به سوء قصد به ادبیات پر بار و سرشار مسلمین که ملهم از معارف قرآنی و آیات الاهی بوده است، پرداختند. در ادبیات فارسی نیز چنان کردند که ادبیات به اصطلاح مدرن فارسی مبلغ بی‌همّیتی، مال اندوزی، بی‌خیالی، حسابگری، خصومت با اهل اسلام و قرآن و بیگانه‌ستیزی باشد.

از آن جا که سرزمین اسلامی ما ایران که از خون نیاکان غیرتمند و مسلمان رنگ گرفته، پیوسته کمینگاه و نهضت‌خانه‌ی یهودیان بوده است، صهیونیسم بین الملل در عهد شاه خائن جولانگاه گسترده‌ای برای خود یافت. به ارگان‌های آموزشی کشور چنگ انداخت،‌ رادیو و تلویزیون را در دست خود گرفت،‌ دانشکده‌های ادبیات و علوم انسانی و بویژه رشته‌های زبان و ادبیات فارسی را به تمامی تحت سیطره‌ی خود درآورد و جو فرهنگی حاکم بر ایران را به جزیی از اتمسفر صهیونیستی تبدیل ساخت.

می‌دانیم که از معاویه تا آریامهر، از یزید بن معاویه تا سرلشکر اویسی و اظهاری، از عمرو عاص تا محمدعلی فروغی،[17] سعید نفیسی،[18] ذبیح الله صفا[19] و جز این‌ها همگی در اسلام‌ستیزی، آن دستور العمل پیشوای خود را پیوسته عمل کرده‌اند و همیشه تظاهر به مسلمانی داشته‌اند.

نفی زبان و ادبیات ترکی به مثابه‌ی نفی معارف قرآنی

نفی و طرد زبان ترکی و امحاء آثار ادبی و فرهنگی ترکی در رژیم گذشته[20]از سویی و انتساب آن به بیگانگان و عوامل شرق از سوی دیگر، جزیی از این حیل اسلام‌ستیزی صهیونیسم بین الملل در کشور اسلامی ما بود که آن را در پوششی وجیهانه از بیگانه‌ستیزی پیش بردند و فی الواقع به پله‌ای برای صعود به مراحل ایجاد کینه و نفرت در اولاد مسلمانان نسبت به زبان عربی و ترکی و مفاهیم قرآنی تبدیل ساختند.

چنان که در هیچ یک از کتب «تاریخ ادبیات ایران» که در آن عهد نوشته شد و در دانشگاه‌ها به تدریس آن پرداختند، اگر اشاره‌ای به ادبیات ترکی و عربی داشتند، سرشار از کینه و نفرت بود. برای گروهی از ایرانی‌ها از این نظر که خون و نژاد برتری دارند و باید به آن مباهات کنند، یاد می‌دادند که چگونه از عنصر ترک و عرب و از زبان‌های ترکی و عربی انزجار داشته باشند و حتی به پالایش و ویرایش زبان گفتار و نوشتاری فارسی و زدودن غبار ترکی و عربی از آن بکنند. نظریه پردازان شاه تئوری اصالت نژاد را پیش می‌کشیدند و به ترویج فساد در ارض و تحریف دین و تکذیب حقایق و تعمیم فحشاء به شیطان کمک می‌کردند و سد راه تبلیغ معارف قرآنی و ترکی می‌شدند.

در آن روزگاران- که به زباله‌دان تاریخ ریخته شد- دانشگاه و آموزش و پرورش و روزنامه و مجله و رادیو و تلویزیون و جز این‌ها در چنگ نظام شاهنشاهی و حکومت استکباری بود و آنچه به مردم تحمیل می‌شد پشت پرده‌های سیاه و توسط ایادی صهیونیسم و استکبار جهانی و آمریکای جنایتکار طرح‌ریزی می‌شد.

همت مسلمین و قدرت اسلام در سرزمین ما حیات ملی‌مان را دگرگون ساخت و قرآن را فرا یاد ما آورد و همه‌ی ما را از پرتو قرآن گرمای حیات بخشید.

 اما تا زمانی که اسرائیل از بین نرود و صهیونیست‌ها در سر تا سر جهان بسزای اعمل وقیحانه‌ی خود نرسند، ما اسیر تلاطمات اجتماعی و دسایس صهیونیست‌پرورده‌های وطنی که گه گاه به اسلام و قرآن نیز تعارف می‌کنند.

 خواهیم بود و هر از چندگاه یکبار به ایجاد رعب و وحشت در دل عاشقان ادبیات الاهی ترکی خواهند پرداخت و به تسخیر تریبون‌های رسمی کشورمان دست خواهند یازید و از ارگان‌های مطبوعاتی دانشگاهی علیه ترکی‌خواهی و اسلام‌خواهی و به نفع گسترش فارسی (و نه گسترش اسلام) داد سخن خواهند داد.

ناسیونالیسم فارسی و گبر بازی

شهید مطهری در کتاب با ارزش خدمات متقابل ایران و اسلامجمله‌ای از علامه اقبال لاهوری بدین صورت:«ملت‌پرستی، خود نوعی توحّش است» نقل می‌کند و سپس می‌گوید:«احساسات ملی تا آنجا کحه جنبه‌ی مثبت داشته باشد و نتیجه‌اش خدمت به هم‌وطنان باشد،‌ قابل توجیه است ولی آنجا که جنبه‌ی منفی به خود گیرد و موجب تبعیض در قضاوت،‌در دیدن و ندیدن خوبی‌ها و بدی‌ها و در جانبداری‌ها می‌شود، ضد اخلاق و ضد انسانیت است.»[21] آن شهید عزیز که این کتاب گرانقدر و والاجای خود را که همزمان با برگزاری جشن‌های شاهنشاهی شاه خائن و در پاسخ نژادگرایان و اسلام‌ستیزی درباری نگاشت، سخن خود را چنین آغاز می‌کند:«... استعمار برای این که اصل «تفرقه بیانداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلامی را متوجه قومیت و ملیت و نژادشان بکند و آن‌ها را سرگرم افتخارات موهوم نماید. به هندی بگوید تو سابقه‌ات چنین است و چنان. به ایرانی بگوید نژاد تو آریایی است و تو باید حساب خود را از عرب و [ترک] جدا کنی.»[22]

این ناسیونالیست‌ها و ملی‌گرایان حتی بعد از انقلاب نیز به صراحت از مواضع شوم خود پیوسته دفاع کردند و در آن پافشاری و الحاح داشتند. در بین این گمراهان، تعصبات قومی و ملی و زبانی از دین و قرآن و راه خدا و پیغمبر عزیزتر است. یکی از سران ملی‌گرا بعد از انقلاب در یک مصاحبه با یکی از روزنامه‌های خارجی بیان داشته است که:«فرق ما با [امام] خمینی درآن است که ما اسلام را برای ایران می‌خواهیم اما او ایران را برای اسلام می‌خواهد.»[23]

براستی نیز چنین است. اینان همه چیز را برای ایران- ایرانی که محصول خیال بیمارشان است- می‌خواهند. اینان از اسلام آنچه را که با آرمان‌های نژاده و تخمه‌ی به اصطلاح پاک آنان انطباق داشته باشد، می‌پذیرند. و در همین راستاست که به ایجاد کینه و نفرت برای زبان قرآن و نفی و امحاء زبان ترکی و تحقیر آثار ادبی و الهی ادب ترکی می‌پردازند.

شهید مطهری سخنان پورداود و بنیانگذار گیربازی و ترکی ستیزی را «ناله‌های جغد شوم»[24] می‌خواند و پس از نقل بخش‌هاسی از گفتار وی می‌گوید: «هیچ کس باور نمی‌کند که در این قرن مردی که مدعی مقام استادی دانگاه است تا این حد تجاهل کند؟ نمی‌دانم جهالت است یا تجاهل؟ اما روی استعمار سیاه با دست پروردگانش.»[25]

ناسیونالیسم فارسی از دیدگاه شهید مطهری

شهید مرتضی مطهری پیش از انقلاب، به تحلیل همه جانبه‌ی این شگرد دشمنان اسلام در ایران پرداخته است. بجاست بخشی از تحلیلآن شهید را در این باب بازگو کنیم:

دو جریان در ایران پیش آمده و سبب شده است که عده‌ای دانسته یا نداسته مطالعه کنند و آنها را با نوعی مقاومت و عکس‌العمل مخالف از طرف ایرانیان در مقابل اسلام و لااقل اعراب قلمداد کنند. احیای زبان فارسی و دیگر مذهب تشیع، از اینرو لازم است ما دریابره این دو پیدیده بحث و تحقق نماییم.

یکی از مسائلی که بهانه قرار داده تا آیین مسلمانی را  بر ایرانیان تحمیلی نشان دهند این است که می‌گویند: ایرانیان در طول این تاریخ زبان خود را حفظ کرددند و آنرا در زبان عربی محو و نابود نساختند.

شگفتا! مگر پذیرفتن اسلام مستلزم این است که اهل یک زبان، زبان خود را کنار بگذارید و به عربی سخن گویند؟ شما در کجای قرآن یا روایات و قوانین سلام چنین چیزی را می‌توانید پیدا کنید؟

اصولا در مذهب اسلام که آئین همگانی‌ست مسئله زبان مطرح نیست.

مولوی پس از چند شعر معروف خود در مثنوی که به عربی سروده است:

اُقْتُلونی اُقْتُلونی یا ثِقات

اِنَّ فی قَتلی حَیوةٌ فی حَیوة

می‌گوید

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است

عشق را خود صد زبان دیگر است

 

 

 

 

مولوی در این شعر زبان عربی را بر زبان فارسی ترجیح می‌دهد. به این دلیل که زبان عربی زبان دین است.

سعدی در باب پنجم گلستان حکایتی به صورت محاوره با یک جوان کاشغری که مقدمه‌ی نحو زمحشری می‌خوانده است ساخته است در آن حکایت از زبان فارسی و عربی چنان یاد می‌کند که زبان فارسی زبان مردم عوام است و زبان عربی زبان فضل و دانش.

حافظ در غزل معروف خود می‌گوید:

اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبی است

زبان خموش و لکن دهان پر از عربی است

از قراری که مرحوم قزوینی در بیست مقاله نوشته است یکی از عنکبوتیان گرفتار تارهای حماقت کهاز برکت نقه‌های استعماری فعلا کم نیستند همیشه از حافظ گله‌مند بوده است که چرا در این شعر زبان عربی را هنر دانسته است!»

شهید مطهری در جای دیگر می‌گوید:

«تنوع زبان ... وسیله‌ای برای پیشرفت بیشتر اسلام محسوب می‌شود. چه هر زبانی می‌تواند به وسیله زیبائی‌های مخصوص خود و قدرت مخصوص خود، خدمت جداگانه‌ای به اسلام بنماید. یکی از موفقیت‌های اسلام، این است که ملل مختلف بازبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون آن را پذیرفته‌اند و هر یک به سهم خود و با ذوق و فرهنگ و زبان مخصوص خود، خدماتی کرده‌اند.»[26]

حکم قرآن به اتحاد

امروز ما ندای اتحاد سر می‌دهیم و می‌گوئیم که مسلمین باید وحدت کلمه داشته باشند. ما مقلد امام خمینی (ره) هستیم و معتقدیم که استکبارجهانی دسایس و حیل گوناگونی را دستموزه ساخته است تا میان مسلمانان تفرقه بیندازد، مسلمین را از احکام و معارف قرآنی جدا سازد و به نیات پلید صهیونیستی بین‌المللی در عداوت و خصومت با اسلام و مسلمین هر چه نزدیکتر شود.

اما آیا معنای اتحاد آن است که از برخی احکام قرآنی صرف نظر کنیم و بعضی حقایق را زیر پا گذاریم. مثلا «اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَة» را فراموش کنیم و به ترک بگوئیم وقتی تو برادر ما خواهی بود که فارس بشوی و «لتعارفوا» در آیه‌ی ذکر شده در فوق را بعکش معنی کنیم و به جای بازشناختن نزدیک سی میلیون مسلمان ترکزبان ایرانی و تحویل گرفتن آنها در تدوین و تدریس و تعلیم زبان و ادبیات ترکی، هرگونه تحرک منطقی‌شان را به حساب ایادی شرق و غرب بگذاریم و یا «آیات للعالمین» بودن السنه‌ی بشری را زیرپا بگذاریم و بگوئیم که زبان فراگیر و شیرین و پرصلابت ترکی نشانه و آیتی از نژاد مغول است!

بی گمان چنین نیست. به عقیده‌ی ما مسلمین و مقلدین امام، قرآن و مباحث اساسی آن، قابل تعطیل و انعزال نیست، این طرز اندیشه، اندیشه جاهلان است و این نوع اتحاد، شکستن فضائل و کوبیدن پاره‌ای از اغرارض عالیه قرآن حکیم است.

حکم قرآن به خردورزی

قرآن به ما می‌آموزد که چگونه با خردورزی یار و دمساز باشیم، بنابراین کسانی که خرد خود را با تعصبات و خرافات نژادپرستی توأم می‌سازند و پرده‌های جهل و شهوات را بر روی آن می‌کشند، نمی‌توانند با قرآن همگام و همراه باشند.

قرآن اینگونه افراد را «کوران و کران» نام می‌نهد و آنها را در ردیف پست‌ترین جنبندگان می‌داند:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ.[27]

وی می‌فرماید که چشم آنها بیننده گوش آنها شنونده و دل‌هاشان درک کننده نیست.

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لایَعْقِلون.[28] لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها.[29] اینان کسانی‌اند که به جای خردورزی، تعصبات و خرافات را می‌پذیرند، جهل را جایگزین دانش می‌کنند و شهوت را بر مسند عقل می‌نشانند.



[1]حجرات، آیه 1.

[2] ممتحنه، آیه 1.

[3] آل عمران، آیه 28.

[4] مائده،‌آیه 51.

[5] بقره، آیه 120.

[6] به سخن امام خمینی (ره) در این باب توجه کنید: این‌ها عثمانی را تکه تکه کردند شاید قریب بر 15 کشور کردند و هر کدام را یک نوکری از خودشان گذاشتند.

[7]صبح الأعشی ج 1/ ص 420، معجم البلدان ج 2/ ص 27.

[8]شکل دیگر این روایت:  لاتقوم الساعه حتی تقاتلوا خوزاً و کرمان قوماً من أعاجم حمر الوجوه، فطس الأنوف، صغار الأعین، کأن وجوههم المجان المطرقه.

[9] ذبیح الله صفا. تاریخ ادبیات ایران، ج 1، ص 228. همو در جای دیگر با مباهات می‌گوید:«دقیقی بر آئین زرتشتی بوده و امرای سامانیان را مدح گفته است.» (همانجا، ص 409 و 411) و شعر شناخته‌ی شده‌ی او را به مطلع: «جهانا سراسر فسوسی و بازی/ که بر کس نپایی و با کس نسازی» را که در توهین به مقام نبوت نبی اکرم (ص) ساخته است از زیباترین آثار ادب فارسی می‌شمارد.

[10] جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص 264.

[11] ابی قفطی، تاریخ الحکماء، ص 277.

[12] شهید مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، انتشارات صدرا، 1366، ص 540 و 541.

[13] یعنی: هرکس جز اسلام دینی بخواهد، از او هرگز پذیرفته نخواهد شد. (آل عمران،‌آیه 85)

[14]یعنی: و یهودان گفتند: دست خدا به غل و زنجیر بسته است. دست آنان به غل و زنجیر بسته باد و لعنت باد بر آنان به خاطر گفته‌هاشان. (مائده، آیه 64).

[15]برای تفصیل رک. مقاله‌ی آقای شمس الدین رحمانی در مجله‌ی رشد معلم، ص 2، ش 7، فروردین 1363.

[16]نمونه‌ی بارز این توطئه، پدید آوردن گروه صهیونیستی - تکفیری داعش در دنیای اسلام است. قلب حقیقت و اعمال عصبیت و وارد کردن خرافات در احکام قرآنیه را از سوی صهیونیست‌ها، خود قرآن پیش بینی کرده است. آنجا که می‌فرماید: وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلاَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ. (بقره، آیه 75).

[17] پیرامون ماهیت اعمال و شخصیت محمدعلی فروغی یهودی فرماسون رک. دکتر سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران،‌ دفتر انتشارات اسلامی، 1361، ج 1، ص 34-35.

[18] رک. شمس الدین رحمانی، پیشین.

[19] درباره‌ی ذبیح الله صفا، مؤسس لژ صفا رک. تاریخ فراماسونری در ایران.

[20] امحاء آثار ادبی ترکی شیوه معمول در کتابخانه‌های کشورمان بوده است. دشمنان اسلام هزاران نسخه از نسخ خطی ترکی را که از حکومت‌های صفوی و قاجار و مصون از تعرض و چپاول تزار بر جای مانده بود،‌در عهد شوم پهلوی پودر کردند و جای پایی نیز بر جای نگذاشتند. اما گه گاه با تفرس عمیق می‌توان به اسنادی از حیل و دسایس آنان از عمل شوم «کتاب سوزی ترکی« دست یافت. مثلاً در دهه‌ی چهل شخصی موسوم به «باستانی راد»‌نسخه‌ی پر ارزش و گران قدر کلیات صادقی افشار شاعر و نویسنده‌ی بزرگ تاریخ ادبیات ترکی ایران در عهد صفویه را برای دانشگاه تهران استنساخ کرده و نسخه‌ی اصلی را معدوم ساخته است و خود نادانسته به جنایت خویش چنین اعتراف کرده است:«چون در نگاشتن تمام مطالب نامه‌ها و عین عبارات آن‌ها که هم ترکی و هم خالی از هر فائده‌ی ادبی و اجتماعی (!) [بود] لذا نگارنده از نقل تمامت آن‌ها چشم پوشیده و فقط به ذکر عنوان و یکی دو سطر از آغاز و افتتاح آن‌ها اکتفا و بسنده نمود.» (نقل از برگ 90 از نسخه‌ی شماره‌ی 7395 خطی کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه تهران).

[21] مطهری، مرتضی. خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران،‌انتشارات صدرا، 1366، ص 94.

[22] همان،‌ص 51.

[23] نقل از:‌کیهان ترکی، تهران، شماره 29- 28، شوال 1409، ص 32، ستون سوم.

[24] همان، ص ۲۶۳

[25]همان، ص ۲۶۵

[26] شهید مطهری، پیشین، ص ۱۱۴.

[27]سوره انفال، آیه ۲۲

[28] بقره، ۱۷۱

[29]اعراف، 179.