احمدبي آغااوغلو و اعتلاي انسان ترك

احمدبي آغااوغلو و اعتلاي انسان ترك

اومود ياشام

 

مقدمه

اوايل قرن بيستم ميلادي يادآور دوره اي از تاريخ براي توركان مي باشد كه در آن انديشه ي مردمان سرزمين هاي تورك نشين دچار دگرگوني هايي بس عظيم گشت كه به جرات مي توان از آن دوره با نام رنسانس انديشه در تاريخ تورك ياد كرد. در اين دوره از تاريخ، مردمان تورك بخصوص تورك هاي ساكن در روسيه، آزربايجان و تركيه شاهد ظهور جرياني گشتند كه به ملي گرايي ترك مشهور شد. ملي گرايي تورك در اين زمان به مدد تلاش هاي روشنفكران ترقي خواه تورك به سرعت در ميان توده ي تورك نهادينه گشت و اصول ترقي خواهانه ي جديدي در سير تاريخ انديشه ي تركان وارد نمود. از سردمداران اين جنبش ترقي خواهانه كه خدمات شايان توجهي در راه اعتلاي انديشه ي ملي گرايي تورك انجام داده احمد آغااوغلو مي باشد. در نوشتار حاضر به بررسي زندگاني و انديشه ي اين روشنفكر مشهور تاريخ تورك خواهيم پرداخت.

 

بارقه هاي شكل گيري انديشه ي احمدبي آغااوغلو

احمد بي آغااوغلو در سال 1869 ميلادي در شهر شوشا ديده به جهان گشود. خانواده ي وي از طوايفي بودند كه ده ها سال قبل، از شهر ارضروم تركيه به قاراباغ مهاجرت كرده و در آنجا سكني گزيده بودند. دوران كودكي احمد بي آغااوغلو در گيرودار مباحث ديني كه در خانواده ي ايشان جريان داشت گذشت. چراكه خانواده ي احمد بي از خانواده هاي مذهبي قاراباغ محسوب مي شد و پدر احمد آغااوغلو، ميرزاحسن از بزرگان ديني شهر محسوب شده و در اين ميان به زبان هاي روسي، فارسي و توركي آشنايي كامل داشت. از اين رو از اين منظرگاه توانسته بود آثار ادبي، مذهبي و تاريخي مختلفي از زبان هاي گوناگون را مطالعه نمايد. اما با اين وجود فردي بود كه تعصب فراواني نسبته به شعائر اسلام داشت و اسلام خواهي را بر ديگر انديشه هاي بشري ترجيح مي داد. احمد بي آغااوغلو زماني كه از پدر خويش ياد مي كند، چنين مي گويد:

" پدرم فردي بود كه بدون داشتن هيچ غم و غصه اي در دنيا زندگي مي كرد، به فارسي و عربي تسلط كامل داشت و شعرهاي ملامحمد فضولي را از حفظ مي خواند ولي وقتي از وي مي پرسيدند كه، كه هستي؟ مي گفت: الحمد لله كه از امت محمد هستم و عاشق علي مي باشم. پدرم هيچ گونه توجهي نسبت به ترك بودن، مليت و زبان خويش نداشت. از اين رو هنگامه اي كه روسها به مزارعمان يورش بردند و زمين هاي فراواني از ما را متصرف شدند پدرم نه تنها هيچ گونه واكنشي نشان نداد بلكه اصلا اندوهگين نيز نشد."

در جايي ديگر، احمد بي آغااوغلو اين مباحثات ديني كه در دوران كودكي اش در خانه ي وي جريان داشت را اينگونه به نقد مي كشد:

"در خانه نشسته، چپق ها را دود كرده و در ميان دود چپق ها به بحث هايي اين چنين وهم آلود مي پرداختند كه، آيا امام، علم غيب دارد؟، و...

پدر احمد بي آغااوغلو چنان سرگرم فعاليت هاي دینیبود كه چندان زمان زيادي نمي توانست صرف فرزند خويش نمايد. در اين ميان عموي احمدبي به امر تحصيل احمدبي مشغول گشت. وي نيز كه بسان برادر خويش فردي اسلام گرا بود تحصيلات احمدبي را به معلمي ديني سپرد تا نزد وي زبان هاي عربي و فارسي را فراگيرد. عموي احمدبي خواهان آن بود كه احمدبي پس از يادگيري اين زبان ها راهي كربلا يا نجف گرديده و در آنجا تحصيل علوم فقهي نمايد و در صورت امكان تا درجه ي اجتهاد نيز پيش رود ولي مادر احمدبي مخالف اين امر بود. مادر احمد بيمي خواست كه فرزندش با ورود به ارتش درجات ترقي را در زندگي طي نمايد و افسري لايق گردد از اين رو بصورتي پنهاني معلمي ارمني جهت تدريس زبان روسي به احمد بي را به خدمت گرفت. اين چنين بود كه مادرش راه احمدبي را از كربلاي معلي و نجف اشرف به سوي پترزبورگ و پاريس برگرداند.احمدبي پس از فراگيري زبان روسي در مدرسه روسها مشغول تحصيل شد. مدرسه يروسها مدرسه اي بود به سبك آموزش نوين و تفاوت زيادي با مكتب خانه ي مسلمانان داشت و در آنجا علوم جديده تدريس مي شد. زبان رسمي در اين مدارس روسي بود و اكثر دانش آموزان آن را فرزندان روس ها و ارامنه تشكيل مي دادند. چنان كه احمد بي خود اذعان مي دارد، در زمان تحصيل در اين مدرسه تنها پنج نفر دانش آموز آزربايجاني وجود داشت و بقيه از ارامنه و روسها بودند.

شوشا شهري بود كه اكثر اهالي آن را آزربايجانيان تشكيل مي دادند و ارامنه و روسها تنها بعنوان اقليت در آنجا ساكن بودند. با اين وجود به دليل اينكه ارامنه و روسها داراي تحصيلات عاليه بودند هميشه به مسلمانان و توركان به ديده ي تحقير مي نگريستند. احمدبي از نگاه ارامنه ي آن زمان به توركان چنين ياد مي كند:

"در مدت زمان تحصيلمان در مدرسه روسها، توصيف آزار و اذيت ارامنه نسبت به پنج نفر دانش آموز تورك بسيار دشوار است، در زمان استراحت، ارامنه به ما هجوم آورده و ما را مورد ضرب و شتم قرار مي دادند. برخي كلاهمان را از سر برداشته و با سخنان تحقير آميزبه اين سو و آن سو پرتاب مي كردند. تحمل آن شرايط بسيار دشوار بود، به گونه اي برخي از دوستانم مجبور به ترك تحصيل شدند و من تنها فردي بودم كه توانستم تا سال آخر در آن مدرسه دوام بياورم."

احمدبي پس از فارغ التحصيلي از اين مدرسه و بنا به توصيه ي يكي از دوستانش و پشتيباني مادرش راهي مدرسه اي فني در تفليس شد. در آن زمان، تفليس مركز جريان هاي فكري متنوع موجود در روسيه بود و از مهمترين شهرهاي انقلابيون در مبارزه با تزار محسوب مي شد. تحت تاثير اين جريانات بود كه احمدبي در زمان تحصيل در اين مدرسه به جمعيتي از انقلابيون پيوست. اما تمامي اين فعالين را مسيحيان تشكيل مي دادند و مسلمانان نسبت به تمامي جريانات ترقي خواه با حالتي بي تفاوت مي نگريستند. وقتي احمدبي به گشت و گذار در تفليس مي پرداخت و محلات مسلمانان را مي ديد كه اجتماعي از خرابه ها بود و در فقر و فسادي عميق فرو رفته بودند و آن را با محلات مسيحيان انقلابي مقايسه مي كرد كه محلاتي بودند پيشرفته كه مملو از سالن هاي تئاتر و اپرا بود در سكوت مسلمانان متعجب مي ماند. احمدبي تنها دانش آموز مسلمان اين مدرسه بود و با تلاش هاي وافري كه در زمينه ي تحصيل مي نمود توانسته بود توجه بسياري از معلمان را به خود جلب نمايد. احمدبي با رتبه اي عالي در سال 1887 ميلادي تحصيل در اين مدرسه را به پايان رساند.

احمدبي پس از فارغ التحصيل شدن از اين مدرسه براي ادامه تحصيل در مقطع دانشگاه راهي دانشگاه پترزبورگ گشت. مسلمان بودن احمد بي آغااوغلو سبب تعجب بسياري از اساتيد گشت. چراكه تا آن زمان و در طول تاريخ دانشگاه پترزبورگ تنها سه نفر مسلمان توانسته بودند بدين دانشگاه وارد شوند. احمدبي آغااغلو با جديتي تمام مشغول تحصيل در اين دانشگاه شد به گونه اي كه پس از مدتي چشمان وي دچار ناراحتي شدند. با اين وجود احمد بي همچنان مصر در امر تحصيل بود. اما با بروز حادثه اي ناخوشايند، احمدبي اين دانشگاه را به مقصد پاريس ترك گفت. يكي از اساتيد احمدبي كه فردي بود به شدت نژادپرست با آگاهي از مسلمان بودن احمدبي عليرغم آنكه احمدبي در امتحان مربوط بدين استاد نمره اي عالي كسب مي كرد تنها بدليل مسلمان و تورك بودنش وي را مردود كرد.

احمدبي در سال 1888 ميلادي نخستين آزربايجاني بود كه براي تحصيل وارد پاريس شد. وي از پاريس بعنوان شهر ذوق و انديشه ياد مي كند و در اين شهر بود كه با بسياري از انديشمندان مشهور جهان آشنا گشت. در سالهاي نخستين تحصيل احمدبي در پاريس خانواده ي وي پول اندكي جهت امرار معاش براي وي ارسال مي كردند اما پس از مدتي به دليل مرگ پدر، مادر و عموي وي اين كمك نيز قطع شد و احمدبي با مشكلات شديد اقتصادي روبرو گشت. با اين وجود و عليرغم بي پولي شديد احمدبي دست از تحصيل نكشيد و در مدت تحصيل در دانشگاه بود كه با انديشمنداني چون ارنست رنان، بايبير ماينارد، شافر و جيمز ديمستيتر ارتباط برقرار كرد و نزد ايشان با انديشه ي مدرن اروپا آشنا شد. در اين مدت با احمد رضا از اعضاي "ژون توركلر" نيز رابطه اي دوستانه برقرار كرد. احمدبي بين سالهاي 1891-1893 ميلادي به صورت منظم در نشريه اي كه به همت مادام آدام و ماري روبينسون منتشر مي شد مطالبي را نوشت. در يكي از اين نوشتارها بود كه به انتقاد از نگاه رنان به اسلام و دنياي شرق پرداخت و اين وسليه اي شد تا رنان وي را نيز به جمع هاي روشنفكري خويش دعوت نمايد.

احمدبي در سال 1892 ميلادي در كنگره ي شرق شناسان كه در لندن تشكيل يافته بود شركت جسته و به ايراد مقاله اي تحت عنوان "ريشه هاي مذهب شيعه" پرداخته بود و به اين سبب شاهنشاه ايران انگشتر سلطنتي ايران را به وي هديه نموده بود.

احمدبي در مدت اقامت در پاريس بود كه با اعضاي حزب اتحاد و ترقي كه به پاريس تبعيد شده يا فرار كرده بودند آشنا شد. از جمله ي اين افراد احمد رضا، دكتر ناظم و دكتر اسد پاشا بود. احمد بي مباحثاتي طولاني با اين افراد در باب مليت و هويت ملي توركان نموده بود و در برخي موارد نيز تحت تاثير ايشان قرار گرفته بود. در ضمن در خلال اين مباحث بود كه با انديشمند مشهور دنياي اسلام سيد جمال الدين اسدآبادي در پاريس آشنا شد و تحت تاثير نگاه سيد جمال به اسلام قرار گرفت. در طي اين ارتباطات انديشه ي احمدبي آغااوغلو در باب ملي گرايي تورك شكل گرفت وبه همكاري با نشرياتي چون كاسپي، قفقاز و شرق روس پرداخت.

احمدبي حين تحصيل در كالج زبان شناسي پاريس در رشته ي زبان هاي شرقي به تحصيل رشته ي حقوق و تاريخ در دانشگاه سوربون پاريس نيز پرداخت.

چنانكه در سطور فوق ذكر شد نگاه احمدبي به اسلام نگاهي بود تجددخواهانه و تحت تاثير تعاليم سيد جمال الدين اسدآبادي بود. احمدبي بسان ديگر انديشمندان بنيان گذار ناسيوناليسم تورك در آن زمان همچون اسماعيل بي قاسپيرالي وعلي بي حسين زاده خواهان اسلامي بود كه در آن رفرم هايي صورت گرفته باشد و با مدرنيسم جاري در زمان اكنون توان انطباق پيدا نمايد و بتواند خود را با حقوق نويني چون حقوق بشري كه در غرب در حال شكل گيري بود مطابقت دهد. به بياني ديگر مي توان گفت كه احمدبي از نخستين روشنفكران ديني دنياي اسلام مي باشد كه خواهان گذر از جهالت ديني به اسلام ميانه رو بود.

پس از اتمام تحصيل، احمدبي عليرغم مخالفت ارنست رنان خواهان بازگشت به سرزمين مادري خويش مي شود؛ و در جواب ارنست رنان كه مي گويد:"پاريس را تورك نكن، دنياي شرق منزلت انديشه ي تو را نمي فهمد" چنين مي گويد:"سرزمين من به انسانهايي تحصيل كرده نياز دارد." و بدين صورت از راه تفليس راهي سرزمين مادري خويش مي شود.

فعاليت هاي احمدبي در آزربايجان

احمدبي پس از عزيمت از پاريس شش ماه در استانبول ساكن شد و در اين مدت با افرادي چون مونيف پاشا و مراد ميزانجي ارتباط برقرار كرد. سپس وي از پاريس عازم تفليس شد و به تدريس زبان فرانسه در مدارس اين شهر پرداخت. احمدبي در زمان اقامت در تفليس همچنان به همكاري با نشريه ي قفقاز ادامه داده و به درج مقالاتي در باب ناسيوناليسم و لزوم پديداري روح ملي در ميان توركان پرداخت.

احمدبي در سال 1896 ميلادي راهي زادگاه خويش شد و به تدريس زبان فرانسه در مدرسه ي شوشا پرداخت. وي در اين مدت با "زين العابدين تقي اف" سرمايه دار مشهور ناسيوناليست آزربايجاني به همكاري پرداخته و در انتشار نشريه ي "كاسپي" وي را ياري نمود. احمدبي در سال 1902 ميلادي راهي باكو گشته و عضو مجلس شهرداري باكو گشت. وي در اين زمان سردبيري نشريه ي كاسپي را قبول نمود. از آنجايي كه كاسپي به زبان روسي منتشر مي شد احمدبي و زين العابدين تقي اف درخواست مجوز انتشار نشريه اي توركي زبان را در باكو نمودند اما شونيسم روس از دادن مجوز خودداري نمود و "نيكلاي ايلمينسكي" تئوريسين سياست هاي آسيملاسيوني روسيه در قبال توركان در پاسخ درخواست آنها چنين گفت كه" با دادن مجوز براي انتشار نشريات توركي زبان در روسيه مخالف هستيم و حتي قبول انتشار نشريه اسماعيل بي قاسپيرالي از سوي دولت روسيه اشتباهي بس بزرگ بود."

در آن زمان آزربايجان، در جهالتي بس عميق فرو رفته بود و در حالي كه ملت هاي دنيا با قبول مدرنيسم و اصول جديد حيات بشري راه ترقي را طي مي كردند مردمان آزربايجان همچنان در گيرودار مباحث سنتي بودند. احمدبي براي مبارزه با اين جهالت حاكم بر حيات آزربايجانيان به پيروي از انديشه ي اسماعيل بي قاسپيرالي در لزوم آموزش به سبك نوين و عملي نمودن اين انديشه ي قاسپيرالي در آزربايجان كميته اي بنام "نشر معارف" را تاسيس نمود. هدف اين كميته تاسيس مدارسي به سبك آموزش نوين در آزربايجان بود. شاكله ي انديشه ي اين كميته را مبحث "اصول جديده ي" اسماعيل بي قاسپيرالي شكل مي داد. احمدبي پس از تاسيس اين كميته به ديدار بسياري از انديشمندان و سرمايه داران آزربايجاني رفت تا ايشان را نيز با خود همراه نمايد. احمدبي با سفر به تمامي شهرهاي آزربايجان به تاسيس شعب اين كميته در شهرهاي آزربايجان پرداخت. رياست كميته ي نشر معارف با "زين العابدين تقي يئف" بود. اين سرمايه دار ناسيوناليست آزربايجاني سهمي بسزا در تكوين ناسيوناليسم آزربايجاني بر عهده دارد و در سراسر زندگي خويش با صرف بخش اعظمي از ثروت خويش به پيشرفت ملي گرايي آزربايجاني كمك هاي شايان توجهي نموده است.

يكي ديگر از اهداف عمده ي "كميته ي نشر معارف" زدودن اختلاف ميان سني و شيعه در ميان توركان آزربايجاني بود. به همين دليل آخوندهاي شيعي طي فتوايي جان و مال احمدبي را حلال و ازدواج او را باطل اعلان نمودند و خواستار زنداني شدن وي گشتند. بنا به نفوذ آخوندها در ميان مردمان آزربايجان در آن زمان احمدبي جهت محافظت از جان خويش مجبور شد كه شش ماهرا در حبس خانگي به سر برد. پس از شش ماه با دعوت آخوندها جهت مناظره در مسجد بزرگ شهر حاضر شد و طي مناظره اي طولاني و در حضور مردم موفق شد كه بر آخوندها چيره شده و حقانيت خويش را مبني بر اين كه اتحاد فرقه هاي سني و شيعه منافاتي با ذات اسلام ندارد به اثبات رساند.

احمدبي در اين دوره از زندگاني خويش بود كه دو اثر خود بنام هاي "اسلام و آخوند" و "زن در اسلام" را تاليف نمود. در اين دو اثر وي به انتقاد از انديشه هاي موجود در اسلام مي پردازد و سنت هاي جاري اسلامي را در تضاد با اصل اسلام بيان مي كند. به نظر احمدبي در اين كتابها، روح اسلام فارغ از سنت هايي است كه آخوندمابها در باب اسلام ترويج داده اند و به سبب همين سنت هاي نادرست اجحاف هاي بسياري در حق زنان مسلمان صورت مي پذيرد. در نگاه احمدبي مهمترين راه رهايي دنياي شرق با رهايي زنان و نائل شدن اين قسم بشري به حقوق خود پيوند خورده است.

اين دوره از زندگي احمدبي مصادف بود با اسكان داده ارامنه در خاك آزربايجان از سوي روس ها. روس هاي مسيحي جهت حفظ نفوذ خود در منطقه ي مسلمان نشين آزربايجان و برهم زدن همگوني قومي در اين منطقه اقدام به اسكان ارامنه در خاك آزربايجان نمودند. اين عمل روس ها سبب ايجاد نابساماني هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي عظيمي در آزربايجان شد و واكنش هاي مختلفي از سوي آزربايجانيان را سبب گشت. يكي از اين واكنش ها تشكيل "كميته ي دفاعي" بود. اين كميته از سوي ملي گرايان آزربايجان و در صدر آن احمدبي آغااوغلو در مقابله با اين سياست روس ها تشكيل يافته بود و هدف آن مقابله با اشغال نرم خاك آزربايجان از سوي ارامنه و آگاه نمودن آزربايجانيان از پيامدهاي آن در آينده بود.

انقلاب 1905 ميلادي در روسيه فضاي سياسي كشور را دچار دگرگوني نمود. بسياري از نشريات اجازه ي نشر پيدا كردند و حزب هاي سياسي مختلفي اعلان موجوديت نمودند. در اين بين ملي گرايي آزربايجان با كمك بورژوازي آزربايجان خود را حول سه محور "ملي گرايي، تجددگرايي و اسلام گرايي" سازمان داده و اقدام به فعاليت هاي سياسي گسترده اي نمود. احمدبي آغا اوغلو در اين دوره از حيات سياسي خويش يكي از پربارترين دوران فعاليت هاي مطبوعاتي خويش را سپري كرد. اگر تا آن زمان تنها نشريه ي تورك زبان نشريه ي "ترجمان" مي بود كه به همت اسماعيل بي قاسپيرالي منتشر مي گشت. از آن زمان به بعد جريان هاي سياسي مختلفي در آزربايجان اقدام به انتشار نشريات تورك زبان نمودند. از جمله ي اين نشريات كه احمدبي آغااوغلو نقش فعالي در آن ها داشت نشريات "حيات"، "ارشاد" و "ترقي" بود. احمدبي آغا اوغلو نشريه ي حيات را به ياري علي بي حسين زاده انديشمند مشهور دنياي تورك منتشر مي كرد اما نشريات "ارشاد" و "ترقي" مستقيما توسط خود آغااوغلو با شعار "آزادي، عدالت و مساوات" منتشر مي شدند.

از مهمترين فعاليت هاي ملي گرايان تورك در آن زمان "تشكيل كنگره ي مسلمانان روسيه" بود. اين كنگره به سال 1905 ميلادي تشكيل يافت و ملي گراياني چون علي مردان توپچي باشي از آزربايجان، اسماعيل بي قاسپيرالي از كيريم، عبدالرشيد ابراهيم از ولگا، علي بي حسين زاده و احمدبي آغااوغلو از آزربايجان و يوسوف آقچورا شركت داشتند.

فعاليت هاي گسترده ي احمدبي در آزربايجان از ديد شوونيسم روس پنهان نماند و در سال 1908 ميلادي احمدبي به اتهام پان توركيسم تحت تعقيب قرار گرفت و تمامي كتاب ها و نوشته هاي وي ممنوع الانتشار شدند. احمدبي مدت زماني در خانه ي دوستان خويش مخفي شد و با اعلان مشروطيت در تركيه راهي استانبول شد. خانواده احمدبي نيز در سال 1910 ميلادي به وي پيوستند و فصل جديدي از فعاليت هاي احمد بي در تركيه گشوده شد.

فعاليت هاي احمدبي در تركيه

احمدبي پس از ورود به استانبول به دليل آشنايي قبلي كه با احمد رضا و دكتر ناظم از اعضاي حزب اتحاد و ترقي داشت ابتدا بعنوان بازرس اداره ي معارف و سپس بعنوان مدير كتابخانه ي سليمانيه مشغول به كار شد. وي در اين دوران به نوشتن در نشرياتي همچون "ژون تورك، "ترجمان"، "حقيقت"، "اسلام"، "صراط مستقيم" و "تورك يوردو" پرداخت. همزمان با اين كار به تدريس زبان روسي و تاريخ تورك-مغول در دارالفنون استانبول مشغول شد.

با اعلان مشروطيت دوم در تركيه و باز شدن فضاي سياسي، دوره اي از ملي گرايي تورك آغاز مي شود كه بنام دوره ي تشكيلات گرايي در تاريخ ملي گرايي تورك مشهور است. احمدبي آغا اوغلو نيز در تشكيلات هاي گوناگوني كه با هدف ترويج ملي گرايي تورك پا به عرصه گذاشته بودند شروع به همكاري مي كند. نخستين تشكيلاتي كه احمدبي در آن عضو مي شود تشكيلات "تورك درنه يي" (انجمن تورك) مي باشد. سپس وي با همكاري تني چند از همفكران خويش اقدام به تاسيس "تورك يوردو جمعيتي" (جمعيت سرزمين تورك) مي نمايد و مسئوليت سردبيري ارگان اين جمعيت را پذيرا مي گردد.در كنار اين تشكيلات ها احمدبي از اعضاي هيئت مؤسس "تورك اوجاق لاري" (كانون هاي تورك) در تركيه مي باشد. اما مهمترين فعاليت تشكيلاتي احمدبي مربوط به عضويت وي در حزب اتحاد و ترقي مي باشد. احمدبي با عضويت در اين حزب در سال 1914 ميلادي بعنوان نماينده ي مجلس راهي مجلس مبعوثان مي شود و از نخستين نمايندگاني مي گردد كه به دفاع از آزادي بيان، ملي گرايي تورك و مصونيت قضايي نمايندگان مجلس مي پردازد.

در كنار اين فعاليت هاي تشكيلاتي وي هم زبانان خويش در روسيه را فراموش ننموده و به طرق گوناگون به دفاع از حقوق ايشان مي پردازد. در اين راستا وي با همكاري افرادي همچون علي بي حسين زاده، يوسف آقچورا و عبدالرشيد ابراهيم اوف "جمعيت دفاع از حقوق مسلمانان روسيه" را تشكيل مي دهد و با برگزاري كنفرانس هاي گوناگون و ديدار با مقامات اروپايي به بيان مشكلات مسلمانان و تورك هاي ساكن در روسيه مي پردازد. چنان چه در 18 مارس 1916 ميلادي با فرستادن تلگرافي به ويلسون رئيس جمهور وقت آمريكا خواهان واكنش اين دولت در خصوص ناديده گرفته شدن حقوق مسلمانان روسيه مي گردد.

سالهاي 1917-1918 ميلادي يادآور سالهاي خونيني براي آزربايجان مي باشد. قبل از تشكيل حكومت ملي-دموكراتيك آزربايجان به رهبري محمدامين رسولزاده آنچه كه احمدبي آغااوغلو سالها قبل آن را پيش بيني كرده و براي پيش گيري از آن "كميته دفاعي" را تشكيل داده بود به وقوع پيوست. ارامنه ي كوچانيده شده به آزربايجان تحت حمايت ميسيونرهاي غربي دست به قتل عام هاي گسترده اي در دو سوی آزربايجان زدند. تنها در جنوب آزربايجان بيش از دويست هزار نفر طعمه ي اين زياده خواهي ارامنه شدند. دولت عثماني جهت رهايي آزربايجان از اين فلاكت ارتشي بنام "ارتش اتحاد اسلام قفقاز" را تشكيل داد و فرماندهي آن را نوري پاشا برادر انورپاشا بر عهده گرفت. در اين ميان احمدبي بعنوان سخنگوي سياسي نوري پاشا برگزيده شد. اين همان ارتشي بود كه در سال 1918 ميلادي موجب رهايي آزربايجان از فتنه ي ارامنه را موجب شد.

در سال 1918 ميلادي آزربايجان در قسمت شمالي خود به رهبري محمدامين رسولزاده اعلان استقلال مي نمايد. اين حكومت اولين جمهوري دمكراتيك دنياي شرق لقب مي گيرد و به حكومتي در تاريخ شرق تبديل مي گردد كه پيشتاز آزادي و برابري است. اما اين حكومت نيازمند شناخته شدن از سوي جهانيان بود. از اين رو هيئتي به رهبري علي مردان توپچوباشي راهي كنفرانس صلح پاريس مي گردد. احمدبي آغااوغلو نيز عضو اين هيئت بوده و در اين سفر علي مردان بي توپچوباشي را همراهي مي كرد. اما حادثه اي ناگوار مانع وي گرديد. اين هيئت جهت اخذ ويزاي ورود به فرانسه بايد مدت سه ماه در استانبول اقامت مي كرد. درمدت اقامت اين هيئت در استانبولي كه تحت اشغال انگليسي ها بود احمد بي آغااوغلو از سوي انگليسي ها به اتهام بدرفتاري با ارامنه دستگير و زنداني مي شود. احمدبي پس از مدتي ماندن در زندان به مالتا تبعيد شده و بوسيله ي قايق راهي مالتا مي گردد.

احمدآغااوغلو به همراه ديگر روشنفكران عثماني كه به مالتا تبعيد شده بودند روزهاي سختي را سپري كردند و بي عدالتي ها و آزارو اذيت هاي فراواني نسبت بديشان شد. مدت زندگاني در تبعيد براي احمدبي دو سال به طول انجاميد و پس از دوسال و با تغيير دولت در آنكارا احمدبي در تاريخ 28 مارس 1921 راهي استانبول شد. در آن روزها ماندن در استانبول براي هوادران حزب اتحاد و ترقي خطرناك بود از اين رو احمدبي پس از اقامت كوتاهي در استانبول راهي آنكارا گشت. در اين موقع وي نامه اي از نريمان نريمانوف رئيس جمهور جمهوري سوسياليستي آزربايجان دريافت نمود كه از وي خواسته بود به آزربايجان بازگردد. اما آغااوغلو در جواب وي گفته بود كه مخالف با انديشه اي است كه نريمانوف آن را نمايندگي مي كند و ترجيح مي دهد كه در آنكارا بماند. آغااوغلو پس از مدتي اقامت در آنكارا بعنوان سردبير نشريه ي "حاكميت ملي" آغاز به كار كرد و در اين دوران به همراه يوسوف آقچورا مسئول توسعه ي روابط تركيه و شوروي گرديد. وي در اين زمان كه سردبيري اين نشريه را قبول نموده بود بعنوان عضوي از هيئت تدوين قانون اساسي تركيه در نگارش اين قانون نيز نقش ايفا نمود.

احمدبي در گذر تركيه به سيستم سياسي چند حزبي نيز نقش مؤثري ايفا نمود. به گونه اي كه وي بعنوان ايدئولوگ سياسي "فرقه ي جمهوريت آزاد" در كنار فتحي اويكار نخستين حزب سياسي بودند كه با اجازه ي آتاتورك به فعاليت پرداختند اما به دلايل مختلف سياسي اين حزب بيش از سه ماه دوام نياورده و با بسته شدن اين حزب آغااوغلو نيز با دنياي سياست وداع گفت و تا سال 1933 ميلادي كه بالاجبار بازنشسته شد در دانشكده ي حقوق دانشگاه استانبول به تدريس پرداخت. وي پس از بازنشسته شدن دگرباره به دنياي نشريات روي آورد و در نشريات مختلفي چون "آكين"، "اقدام"، "انسان"، "كولتور هفته سي" و "توركلوك مجموعه سي " به نوشتن پرداخت. اكثر نوشته هاي احمدبي در اين دوران شامل مشكلات اجتماعي بود چراكه تنها يك بار و به دليل انتقاد از سياست هاي آنتي دموكراتيك "اينونو" نشريه ي "آكين" كه مسئوليت اصلي آن بر عهده ي احمد بي بود لغو امتياز شد. از اين رو احمد بي بيشتر بر مشكلات اجتماعي كه جامعه ي تركيه ي آن زمان با آن روبرو بود متمركز گرديد.

به گفته ي نزديكان احمدبي، مرگ آتاتورك تاثير بسياري بدي بر روي احمدبي گذاشت و وي در ناراحتي عميقي فرور رفت اما اين ناراحتي ديري نپاييد و شش ماه پس از مرگ آتاتورك احمدبي نيز به دليل بيماري قلبي در خانه ي خويش در "نيشان تاشي" بدرود حيات گفت.

بنيان هاي فكري احمدبي آغااوغلو

بن مايه ي فكري احمدبي آغااوغلو را بسان ساير بنيان گذاران ناسيوناليسم تورك مي توان در سه كلمه ي تجددخواهي، ملي گرايي و اسلام گرايي خلاصه نمود. در كنار اين موارد دو مسئله اي كه جايگاهي بس مهم در انديشه ي احمدبي دارند و به نوعي مختص وي در تاريخ انديشه ي تورك مي باشد توجه به حقوق زنان و تلاش هاي وي در راه اعتلاي جايگاه زن در دنياي اسلام و توجه ويژه ي وي به استفاده از الفباي لاتين در نوشتارهاي توركي است. اين دو امر چنان در انديشه ي احمدبي ريشه دوانيده بود كه راه رهايي دنياي اسلام را از عقب ماندگي در استفاده از الفباي لاتين و تامين حقوق برابر براي زنان مي دانست. اما بايد بدين امر توجه داشت كه اسلام گرايي آغااوغلو تحت تاثير سيد جمال الدين اسدآبادي بود و دوستي نزديكي با اين متفكر شهير دنياي اسلام داشت. چنانكه احمدبي در خاطرات خود مي نويسد، سيدجمال هنگامي كه به پاريس مي رفت خانه ي احمدبي را براي ماندن بر جاهاي ديگر ترجيح مي داد و در مدت اقامت در پاريس به تبادل انديشه با احمدبي مي پرداخت. از اين رو چنانكه نوشتارهاي احمدبي نشان مي دهد، احمدبي از ديني كه روحانيون منفعت طلب به تبليغ آن مي پرداختند منزجر بود و همواره مخالفت خويش را با اسلام سنت گرا بيان مي نمود و از همين رو بارها از سوي روحانيون ديني تكفير مي شد. اسلامي كه احمدبي به دنبال آن بود اسلام پروتستانتيزم شده و مطابق با معيارهاي مدرنيسم بود. يعني اسلامي كه بتواند به به خواست هاي انسان امروزي پاسخي مثبت دهد و پيشرف و رفاه وي را تامين نمايد.

آشنايي احمدبي با انديشه ي غرب به سالهاي تحصيل وي در پترزبورگ برمي گردد. در اين دوران احمدبي با شركت در جمع هاي نهيليسيتي با انديشه ي نهيليسيم آشنا گشت و مدت زمان بسياري شيفته ي اين انديشه بشري گشت. اما تاثير عميق انديشه ي غرب كه تا آخر عمر همراه احمدبي بود در پاريس و جمع هاي روشنفكري اين شهر رقم خورد. احمدبي در مدت تحصيل در پاريس و هنگامي كه در دانشگاه سوربون به تحصيل علم حقوق مي پرداخت در كلاس هاي تاريخ مدنيت غربي نيز شركت جست و با مدرنيسم غربي آشنا گشت.

يكي از مواردي كه آغااوغلو را با ديگر متفكران ناسيوناليست دنياي تورك متمايز مي كند نگاه وي به تعريف ملت مي باشد. احمدبي آغااوغلو در تعريف ملت به ريشه هاي تاريخي آن رجوع مي كرد و طرفدار پديداري روح ملي با تكيه بر فرهنگ بود. درحالي كه برخي از متفكران هم عصر وي به مسئله ي نژاد در تعريف ملت اهميت مي دادند، احمدبي مخالف با برشمردن نژاد بعنوان پايه ي تعريف ملت بود. درنگاه وي مهمترين وسيله ي ملت شدگي زبان بود.

يكي ديگر از وجوه متمايزكننده ي احمدبي با ديگر ناسيوناليست هاي تورك در نگاه وي به اصول تجددگرايي، ملي گرايي و اسلام گرايي بود. اگرچه احمدبي تا آخر عمر طرفدار اين انديشه باقي ماند اما پس از اعلان جمهوريت تركيه و به روي كارآمدن آتاتورك، احمدبي تحت تاثير رفرم هاي آتاتورك چندان ديگر به بحث درباب اسلام گرايي نپرداخت و بيشتر در باب مزيت هاي دولت لائيك به قلم فرسايي پرداخت.

نتيجه گيري

احمدبي آغااوغلو از ناسيوناليست هاي شهير تاريخ تورك مي باشد كه با مجاهدت هاي خويش گام هايي بس ارزشمند در اعتلاي انديشه ي انسان تورك برداشت. احمدبي فرهنگ را پيش زمينه ي هرگونه پيشرفتي مي دانست و طرفدار نظم اجتماعي نوين بود. احمدبي كه در خانواده اي مذهبي زاده شده بود و با سنت هاي اسلامي بزرگ شده بود وقتي با دنياي غرب مواجه شد و به عقب ماندگي هم زبانان خويش واقف گرديد به تامل در علل عقب ماندگي ايشان پرداخت و راه رهايي انسان تورك را در مسئله ي فرهنگ و ملي گرايي ديد. احمدبي در طول زندگاني پر فراز و نشيب خويش همواره در راه اعتلاي انسان تورك تلاش نمود و يادگارهايي بس ارزشمند از خويشتن بر جاي گذارد.

منابع:

1- AHMET A!AO!LU’NUN D N VE TOPLUM ANLAYI"I, Ayhan ÇET N, YÜKSEK L SANS TEZ, SÜLEYMAN DEM REL ÜN VERS TES, ISPARTA, 2011

2- AHMET AĞAOĞLU VE YUSUF AKÇURA’NIN SİYASİ KİMLİKLERİNİN ANALİZİ, Özge ÖZCAN, Yüksek Lisans Tezi, DUMLUPINAR ÜNİVERSİTESİ, Kütahya – 2010

3- AKÇURA, Yusuf, (2007), Türkçülük, 1.Basım, İlgi Kültür Sanat Yayıncılık, İstanbul