نسخه‌ی قره‌داغ روایت حماسی نویافته از دده قورقود

دکتر ح.م. صدیق  دوزگون

 

 

 

نخستین دستنویس کتاب ددهقورقود، اول بار درآغاز سدهی 19میلادی درکتابخانهی سلطنتی درسدن آلمان کشف شد. و برای نخستین بار، فیلیشر آلمانی، درمجموعهی خود از آن سخن گفت. اولین کسی که در اروپا ازاین دستنویس استفاده کرد، دیتس آلمانی بود که ترجمهای ناقص ازحماسهی تپه گوز (=غول یک چشم) را به آلمانی منتشر ساخت و این حماسه را با اودیسهی هومر به مقایسه نهاد و اظهارنظر کرد که هومر در سرودن اودیسه، ازاین اثر بهره جسته است و دست کم از مضمون آن خبر داشته است.

سپس نلدکه و و. بارتولد به بررسی وترجمهی آن پرداختند. بارتولد متن حماسهی دلیدومرول پسر دوخاقوجا را با ترجمهی روسی و مقدمه در سال1894م. چاپ کرد و نیز باقی متن را برای نشر آماده ساخت که پس از مرگش و در سال 1950م. چاپ شد.

درترکیه نیز بار اول معلم رفعت اثر را به الفبای عربی ، در سال 1332 هـ . (1916م.) در استانبول چاپ کرد. و اورخان شایق گوکیای، دانشمند ترک، متن صحیح و کامل آن را در سال 1938م. به چاپ رساند. در همان سال، نشر دیگری در باکو به الفبای لاتین از‌ آن درآمد.

در سال 1952م. پروفسور رؤسی خاورشناس ایتالیایی، دستنویس دیگری از این اثر را در واتیکان یافت و با مقدمهای در همان سال منتشر ساخت. سپس متن انتقادی آن را دکتر محرم ارگین در آنکارا در 1956م. به چاپ رسانید و بعدها مجموعهای عظیم و عالمانه در این زمینه که حاوی متن دقیق وعلمی و شرح و تفسیر لغات و اصطلاحات و فهرست نامها وگزارش افسانههای بومی فولکلوریک متأثر ازکتاب ددهقورقود و چکیدهی پژوهشهای ددهقورقودشناسان است، به همت شایق گوکیای در بیش از هزار صفحه و با چاپی مرغوب منتشر شده است.

در سالهای اخیر دو ترجمهی انگلیسی نیز از آن به انجام رسید که یکی درآمریکا و دیگری در انگلستان چاپ شد[1]و توجه انبوه پژوهشگران و شیفتگان فرهنگ بشری را به گنجینهی فولکلور غنی و فرهنگ سرشار آذربایجان جلب کرد. پژوهشگران این حماسهها، پیرامون شخصیت تاریخی ددهقورقود، مضمون حماسهها، ‌اهمیت تاریخی و فرهنگی این اثر کهن و زبان و اسلوب نگارش آن به تحقیقات دامنه داری پرداخته اند. مثلا بارتولد، خاورشناس نامآور روس، از آغاز جوانی تا فرجامین روزهای زندگی خود به پژوهش این اثر سرگرم بود. وی برای نخستین بار اظهارنظر کرد که محل حوادث حماسهها جایی جز آذربایجان نیست. پژوهشهای بعدی نیز این نظر را به اثبات رساند.

نامهای جایها و آبادیهای آذربایجان مانند، گنجه، بردع، دربند، شرور، رود الینجه، قلعهی الینجه، دره شام، گؤیجه گؤل و جز اینها، بارها درکتاب تکرار شده است. رخدادها دراین محلها اتفاق میافتد.

جهانگردان و سیاحان قرون وسطی نیز در ضمن صحبت خود از فرهنگ آذربایجان، به وجود خاطرههای این حماسههای قهرمانی مردم بارها اشاره کردهاند. مثلا اولیاچلبی در سیاحتنامهی خود مینویسد:«که مزار ددهقوقود را دربند دیدم. شیروانشاهان به این مزار اعتقاد و احترام دارند».[2]

یا مثلا آدام اولئاری که در سال 1638م. به مشرق زمین سفر کرده است. مینویسد که: «گور قازان‌‌خان و زنش بورلاخاتون و نیز مزار ددهقورقود را در دربند زیارت کردم.»

ویژگیهای بیانی، اسلوب نگارش و فورم حماسهها نیز آذربایجانی است. هنوز هم بسیاری ازکلمات و تعبیراتی که در متن کتاب آمده است، ورد زبان مردم آذربایجان موجود است، و در زبانشناسی ترکی به آنها«تعبیرات خاص لهجهیترکی آذری» اطلاق میشود، یعنی در دیگر مناطق ترک زبان مورد استعمال ندارد. مانند اصطلاحات: « شیلله، بلهمک، سکسنمک» که چند تعبیرخاص آذریاند و در این کتاب بهکار رفته‌‌اند.

به طورکلی اثر، از لحاظ مخزن واژگان، ساخت گرامری و گنجینهی تعبیرات، بیش از هر لهجهی ترکی دیگر، به آذری نزدیک است. در نشرهاییکه درترکیه به عمل آمده، هر سه اصطلاح «بلهمک» در معنای« قنداق پیچیدن بچه» را، معلم رفعت اولین ناشر کتاب ددهقورقود درترکیه، به صورت« بلمک» تحریف کرده و معنای آن را نفهمیده است. ترکمنها نیز در برابر این تعبیر، اصطلاح «قنداماق» را دارند. به جای« شیلله» نیز «شاپپاق» بهکار میبرند. هم چنین دانشمندان ترک، معنای واژهی«سکسنمک» مترادف«دیسکینمک» درمعنای«جا خوردن» را نتوانستهاند دریابند. معناهای غریبی نیز در برابر واژهها وتعبیرات دیگر دادهاند. مثلا«قارمالاماق» به معنای«چنگ زدن» را « درتاریکی از این سو به آن سو حرکت دادن!» معنی کردهاند.

در صورتیکه این واژهها را که متخصصان ترکیه از معنیکردن آنها عاجز بوده اند، در محاورات روزمرهی هر آذربایجانی به‌‌‌کار میرود. از لحاظ فورم نیز، تشریح و گزارش حادثهها به صورت نثر، و مصاحبهی قهرمانان در شکل نظم و شعر داده شده است. به این فورم در ادبیات شفاهی ترکی آذری:«داستان» میگویند که ما در فارسی از آن به«منظومه» تعبیر میکنیم.

در کوچههای منظومهها، آمیزهای ازحماسه و تغزل جاری است. قهرمانان مانند همهی قهرمانان حماسی ملل گوناگون، با دشمنان داخلی و خارجی خود ستیز میکنند، دل میبازند، کارهای مافوق بشری انجام میدهند، گاه در دنیای خارج از جهان انسانها سیر میکنند و زمانی به انسانها محبت می ورزند. گاهگداری نیز در هالهای از اساطیر، نوای زندگی سر میدهند.

کتاب ددقورقود متشکل از دوازده حماسه و یک مقدمه است. این حماسهها، هر یک به دست اوزانهاـ نیاکان عاشیقهاـ آفریده شده است. اما درهمهی آنها از ددهقورقود نامی هست. در اصل همهیحماسهها منسوب به او هستند. او است که به قهرمانان نام میبخشد،« بوی» میسرایند و نوای حماسه سر میدهد.

ددهقورقود چهکسی است؟ دربارهی شخصیت ددهقورقود گفتگوهای متناقضی رفته است. آنچه مسلم است، و پژوهشگران به اثبات آن نایل آمدهاند، این است که وی شخصیتی تاریخی بوده است و در صدر اسلام درمیان اوغوزان میزیسته است. از جمله دلایل اثبات این مدعا، تصریحی است که مؤلف جامجم آیین کرده به اینکه قاراخانـ بزرگ قوم اوغوزـ قورقودآتا یا ددهقورقود را پیش پیغمبر اسلام(ص) فرستاد و او به همراه سلمان فارسی اسلام آورد و برای تبلیغ به میان اوغوز برگشت.[3]و علاوه بر آن در مقدمهی خود کتاب ددهقورقود تصریح شده است که:« نزدیک به زمان [حضرت] رسول ـ علیه السلام ـ در قبیلهای موسوم به بایات، کسی به نام قورقودآتا ظهورکرد.»[4]

باز در همانجا آمده است که:« وی دانای قوم اوغوز بود، غیبگویی میکرد، از رویدادهای آینده خبر میداد و حقتعالی به دلش الهام میفرستاد.»[5]

ازکلمهی«بیلیجی» که دراینجا به «دانا» برگرداندیم، مفهوم کاهن، اولیا و صاحب کرامات مستفاد میشود.امیر نظامالدین علیشیرنوایی در نسایم المحبه و ابوالقاضی بهادرخان در شجرهی تراکمه و خواجه رشیدالدین فضلاللههمدانی  و جز اینها نیز، او را با صفاتی نظیر:«دانای گذشتهها، آگاه از آینده و صاحب کرامات» توصیف میکنند.

جامعالتواریخ اثرخواجه رشیدالدیننخستین منبع تاریخی مکتوب است که نام ددهقورقود در آنجا آمده است، در قسم:« تاریخ اوغوز و ترکان و حکایات جهانگیری[6]».گذشته ازاینها در متونی نظیر: درر التیجان، تاریخ دوستسلطان، سلجوقنامهی یازیچیاوغلو، رسالهی من کلمات اغزنامه المشهور به آتالر سؤزی و غیره نیز تلویحاً و تصریحاً بر او و کتاب ددهقوروقود اشاره رفته است.

گذشته از اینها، آثار بیشتر شاعران گذشته و اغلب انواع و مواد فولکلور آذربایجان مشحون از سخنان و اندرزهای منسوب به ددهقورقود است. به جرأت توان گفت که همه شاعران آذربایجانی، سخنان و کلمات قصار و حماسههای منسوب به ددهقورقود را به نظم کشیدهاند. حتی از قول آتا شاعر آذربایجانی، که تاریخ و زمان حیاتش بر عالم علم نامکشوف است، مثنویای به دست آمده است که درآن، سخنان پندآمیز ددهقورقود به رشتهی نظم درآمده است. چندبیت از این مثنوی که به گویش آذری کهن سروده شده، چنین است:

« ددهقورقود سؤیلهدی کی دوشمانین،

اؤلوسواؤلسه، سئوینمن کیمسهنین؟

نئجهکی بو جمله باشلاردان کئچر،

جمله عالم بوشربتدن ایچر.

 

خوش دئمیش قورقود:«تحمل خوش دورور،

نیشکر تک قهری یودماق خوش دورور.»

 

شیطان عاغلیله ایش ایشلهدیک مدام،

تا اولور بؤیله ایشیمیز شؤیله خام.

پیشقدملر سؤزون ائشیتمک گرهک،

هرنه کی پیرلر دئمیش، ائتمک گرهک.

 

کم اصیل کیشیلرین ایشی بودور،

غیبت، یالان، بهتان، ائدیشی بودور.

ددهقورقود دئر کی :« اول عاقل دورور،

سؤیلهین دئییر کی اول بتر دورور ...»[7]

 

و غیره. همینگونه، حادثهها و کلمات قصار منسوب به ددهقورقود درترانهها، افسانهها و دیگر انواع متون فولکلوریک منعکس شده است. شخصیت وی در اینگونه افسانهها، در هالهای از اسطورهها پوشانده شده است. در یک افسانه آمده است که وی درخواب دید گوری برایش میکَنند و مزاری برپا میکنند، بیدار شد و پا به فرار گذاشت و آوارهی دیارها شد. ولی هرجا که رسید، مزارش را آماده دید، تا آنکه پناه برد به اطراف رود جیحون و درآن دیار رحل اقامت افکند، تا سیصد سال عمر کرد و همانجا بمرد.[8]

 درمورد اثبات وجود تاریخی شخصیت ددهقورقود، مسألهی لاینحلی برای پژوهشگران باقی نمانده است و در انتساب حماسهی کتاب ددهقورقود به مردم آذری نیز حرفی نیست. در اثبات این مدعا همین بس که گوییم هنوز هم، پس ازگذشت قرنهای متمادی ،میتوان درروستاها و میان عشایر و قبایلکوچنشین آذربایجان، به روایات و نسخه بدلهای گوناگونی از این« اسطورههای دوازدهگانه» دست یافت.

نگارنده خود در سالهایی که در روستاهای شهرستان هریس آذربایجان معلم بودم، چند روایت از این دست را در میان مردم شنیده و ضبط کردهام. ازجمله روایتی است زیر نام عزرائیل که در دهکدهی مهرام نزدیک هریس، از زبان فرخ رضوی آذریـ کشاورز چهلسالهی آن زمانـ شنیدهام. این روایت، نشانههایی ازحماسهی دیرسال دلیدومرول پسر دوخاقوجا یکی ازحماسههای دوازدهگانهی کتاب ددهقورقود دارد. این روایت چنین است[9]:

عزرائیل

مردی سوار بر اسب خود به عزم سیاحت از ده خارج شد. در راه به سواری برخورد و با او دوست شد. دوتایی رفتند تا به دهی رسیدند. سوار پیاده شد و گفت«تو اسب مرا نگهدار، من سری به این ده بزنم و بیایم.»

مرد اسب او را نگهداشت. سوار پیاده شد، رفت، پس ازچند لحظه برگشت، سوار اسبش شد و به راه افتادند. مرد دید صدای شیون و زاری از ده بلند شد، اما محل نگذاشت. رفتند و رفتند تا رسیدند به ده دومی. سوار باز پیاده شد، اسبش را سپرد دست مرد، رفت توی ده و برگشت و باز به راه افتادند. مرد دید توی این ده هم شیون شد. رفت تو فکر یعنی چه؟ این سوار کیست؟ تا رسیدند به ده سومی، سوار اینبار هم پیاده شد، اسبش را سپرد دردست مرد و رفت. مرد با خود فکر کرد اسب این مرد را سوار شوم. سوار شد دید همهی دنیا زیر پایش است! آدمها مثل مورچه این ور و آن ور میپلکند. شستش خبردار شد که این سوار، کسی جز عزرائیل نیست و علت شیون و زاری مردم دهات هم، این است که میرود جان مردم را میگیرد. از اسب پیاده شد و منتظر ماند. عزرائیل که رسید، مرد گفت:«حالا ما با هم برادر خوانده شدهایم، بگو ببینم ازعمر من چقدر مانده؟»

عزرائیل گفت:« همهاش سه روز! اما اگر کسی حاضر شود جانش را به جای تو بدهد،تو زنده خواهی ماند.»

مرد غمگین شد، برگشت خانه، قضیه را برای پدرش تعریف کرد و گفت :

« آیا حالا حاضری عزرائیل جان تو را عوض جان من بگیرد؟» و سوزنی را فرو کرد به پای پدرش. سوزن به زانوی پدر که رسید، فریاد کرد: «ای فغان! در آر، به خودت فروکن!»

مرد آمد پیش مادرش، قضیه را گفت و سوزن را فرو کرد به پای او. ایندفعه هم سوزن به زانوی مادر که رسید، مادر بلند شد که:« ای امان! در آر، به خودت فرو کن!»

مرد آمد پیش زنش که از او خداحافظی کند، حال و قال قضیه را برایش تعریف کرد. زن گفت: «سوزن را فرو کن به پای من!»

مرد سوزن را فرو کرد به پای زنش. سوزن آمد تا زانوی زن، چیزی نگفت. آمد تا شکمش، چیزی نگفت. آمد تا سرش، چیزی نگفت.

عزرائیل حکایت را برای خدا تعریف کرد. خدای عالم از محبت زن خوشش آمد. به هر دوی آنها شصتسال دیگر عمر عطا کرد و به عزرائیل دستور داد جان پدر و مادرش را بگیرد!

کسانیکه حماسهی دلی دومرودل پسر دوخاقوجا را درکتاب ددهقورقود خواندهاند، همانندگیهای این روایت را با آن میتوانند دریابند. حتی چنانکه میبینید، می توان گفت این روایت، صورت ناقصی از آن حماسه است.

ازاین مثالها فراوان و بیشمار میتوان دید. میتوان آنها را ده به ده قبیله به قبیله درآذربایجان شنید و به صندوق سینه سپرد. تنها میخواهم به یک ترانهی عامیانه نیز اشاره کنم که درتبریز شنیدام.ترانه تقطیع (4+4+4) دارد و کلمهی چهار سیلابی انجام هر مصراع یعنی واژهی ددهقورقود، برگردان به شمار میرود و به صورت دسته جمعی خوانده میشود:

«گلینه آیران دئمهدیم من ، دده قورقود،

آیرانا دویران دئمهدیم من، دده قورقود؟

ایگینه یه تیکن دئمه دیم من دده قورقود،

تیکنه سؤکن دئمهدیم من دده قورقود؟ »[10]

دستنویس حاضر

اما دستنویس حاضر که اینک افتخار انتشار بخشی از آغاز آن را در فصلنامه پسرم یافتهام، ربطی به کتاب ددهقورقود که در بالا توصیف کردم ندارد و نمیتوان حماسهی سیزدهم نامید. بلکه کتاب مستقلی است که من دو روگرفت از آن را از دو جای مختلف دریافت کردم نخست روگرفتی از دوستان ترکمن ساکن گنبد و دیگری روگرفتی از میان افراد شاملو و ساکن و مقیم قرهداغ

(= ارسباران) در آذربایجان.

این رسالهی مستقل نیز به ظنّ قریب به یقین در آذربایجان تألیف و یا استنساخ شده است. کتاب به خط نستعلیق زیبای ایرانی و بسیار خوانا است و با شیوهی نگارش اویغوری، قیرغیزی، اوزبکی و عثمانی و حتی ترکمنی بسیار متفاوت است. به نظر میرسد مؤلف کتاب مسلمان شیعهی آذربایجانی بوده است و اثرش سرشار از تبلیغ معارف اسلام است. وی از پنجتن آلعبا یاد کرده و در هر صحفه به نیت چهارده معصوم(ع) ، 14 سطر نگاشته است. با توجه به یادی که از ادیس قرنی میکند، میتوان حدس زد که به یکی از طرائق اسلامی وابستگی داشته است. قهرمانان  حماسهی کفار گرجستان و ارمنستان هستند.

بحث در دقایق وظرایف این رساله، وتعیین قطعی مسائل تاریخی و ادبی مترتب بر آن ، فعلا بسیار زود است. این قدر هست که شیوهی بیان و کاربرد لغات و مخزن واژگان آن و نیز وفور ترکیبات فارسی و عربی در متن بر آذری بودن جملات زیر برای هرآذربایجانی آشنا وطبیعی مینماید:

اوچماقلاری دوزندی ، حوریلری بزندی .

اهل استعدادی کمال تحصیلینه ترغیب ائدیب، موعظه ائیلر.

علی(ع)میندی دولدولو، قورشاندی ذوالفقاری.

آق بیرچکلی کدبانولار، آشېن دوزو، ائو برکتی.

نقّارهلر دؤیۆلنده اۆرک کؤپر.

اولو خانلار اوردوسوندا جارچی جارلار.

و غیره

 همانگونه که مطلع شدم، رو گرفتی از این رسالهی نفیس درترکیه به دست متخصص دیگری افتاده است و وی نیز مشغول آمادهسازی آن برای انتشار است و دستنویس دریافتی خود را نسخهی ترکستان نامیده است. این جانب به لحاظ آن که آنرا از دوستان قرهداغی خود به دست آوردهام، که بنا به روایت خودشان نسل اندر نسل در خاندانشان بوده، طبیعی است که نسخهی قرهداغ بنامم. به ضرسقاطع میتوان گفت که این رساله جزئی از آثار بجامانده در جغرافیایی فرهنگی اسلام اوست و جزئی لاینفک از متون کهن اسلامی به شمار میرود.

نوروز 1398 ـ تهران

 

در باب اینکه این نسخه درکجا بوده و چگونه یافت یا خریداری شده باید خود آقای محمدخوجه جواب بدهد. من فقط خود را موظف دانستهام که متن آن را بصورت علمی تصحیح و آمادهی انتشار کنم. دوستان و برادان ترکمن خیلی عجولانه و بیجهت اظهار نظرهای تند علیه من کردند. میتوانستند ازخود من ماجرا را استسفار کنند. در حالیکه به تأویل و تفسیر مصاحبهی اول من رفتند و میدان را برای افراد غیرمرتبط با مسأله آب پاشی کردند.

وقتی گفتهام که این رساله هدیهای به جهان تشییع است، بیشتر به این خاطر بود که توجه و احساس مسئولیت مسئولان مملکت را به این یافتهی با ارزش جلب کنم که گام پیش بگذارند و آن را مال خودمان بکنند. این هم به آن دلیل بود که دیدم شخص سیاستمداری بنام متین اکیجی که در ترکیه و بلکه درجهان سرو صدا راه انداخته و میخواهد این کتاب آذربایجانی را به نفع حزبی سیاسی درترکیه مصادره کند و این هم از آنجا ناشی میشود که محمدخوجه به دلیلیکه برایم روشن نیست یک نسخه هم به او داده است و میان دیگران هم پخش کرده است.

من محمدخوجه را دوست میدارم آدمی سلیمالنفس و مردمدار است. شخصی متدین و مخلص است. سخنم با برخی افراد غیرمرتبط این است که مانند بسیاری از اساتید و بزرگان ددهقورقودشناس کشورمانکه سخن نامربوط بر زبان نیاوردند و هنوز هم صبر پیشه کردهاند و حتی به منِحقیر هم دلداری میدهند، اینان هم از هوچیگری و هیاهو برای هیچ و تمسخر و استهزاء وتهجین دست بردارند که:     تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب وهنرش نهفته باشد

اما سخنم با جوانان ترکمن این است که یقین داشته باشند مثل سابق درخدمتهای ناچیز خود به فرهنگ و ادبیات این قوم سرافراز ذرهای شک و تردید به خود راه نخواهم داد. اثر متعلق به حوزهی فرهنگی اسلام است و در آذربایجان تألیف شده است. پیش از این هم در«سخنی با ترکمن» این موارد را متذکر شدهام .

من همیشه از یابنده ی اصلی نام برده ام. گفته ام او خودش در آذرماه سال گذشته آن را به من تحویل داده و درخواست کرده که بر روی آن کار علمی کنم و برای انتشار در اختیارش بگذارم. اکنون کارم آماده است و مقدمات انتشارش نیز فراهم آمده است.

نامگذاری نسخه قراردادی است و با توجه به قرائن و امارات صورت می گیرد. من نام قره داغ را به دلائلی که قبلا توضیح داده ام انتخاب کردم. اما اصراری بر این نامگذاری ندارم. این کار را به خرد جمعی واگذار می کنم.

نام هاي شهرهای تبریز، اردبیل، قم، کاشان و... بکرات در متن کتاب آمده است. من آن را از مواریث فرهنگی کشورمان به حساب می آورم و توقع دارم که سازمان میراث فرهنگی ورود کند و از آن صیانت نماید. هیچ گونه ادعایی هم ندارم و ثمره ی زحماتم را به پای ایل و تبارم و تاریخ پرافتخار کشورم نثار می کنم.

دکتر ح. م. صدیق

 



[1] . کتاب اولی توسط «فاروق سومر» و به دستیاری دو همکار امریکایی وی، و کتاب دومی به وسیلهی انتشارات«پنگوئن» چاپ شده است.

[2] . چلبی، اولیا. سیاحتنامه، ج 1، استانبول 1314.

[3] . « انسیکلوپدی اسلام» مادهی«قورقود اتا» و مجلهی«تورک دیلی و ادبیاتی در گیسی» ، ش 6.

[4] . عین متن : «رسول علیه السلام زامانینا یاقین، بایات بویوندان قورقود آتا دئرلر بیر أر قوپدو».

[5] . « اوغوزون اول کیشی تامام بیلیجیسی ایدی. نه دئرسه، غیبدن دورلو خبرلر سؤیلر ایدی، حق تعالی اونون کؤنلونه الهام ائدهر ایدی.»

[6] . این بخش اخیرا در تهران با عنوان « اوغوزنامه » توسط انتشارات میراث مکتوب به شکل نفیسی چاپ شد.

[7] . نقل از مجلهی«تورک دیلی و ادبیاتی درگیسی» ج 5.

[8] . « انسیکلوپدی اسلام» مادهی« قورقوت آتا».

[9] . این روایت را درسال 1346 ضبط کردهام و در همان سال در مجلهی خوشه که توسط احمدشاملو درتهران چاپ می شد، انتشار دادهام.

[10] . مفهوم « من نگفتم عروس جدایی افکن است، نگفتم دوغ سیرکننده است، نگفتم سوزن خار است، نگفتم دوزنده پارهکننده است.»